گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۸

 
جلال الدین محمد مولوی
مولانا » دیوان شمس » غزلیات
 

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید

هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید

یک بار از این خانه بر این بام برآیید

آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید

از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید

یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد

افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

هژیر مهرافروز » دل قلندر » قوم به حج رفته

محسن چاوشی » بی نام » قوم به حج رفته

شکیلا » زبان نگاه » قوم به حج رفته اسپاتیفای

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمدرضاحاجی بنده در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۶:۱۴ نوشته:

حج دونوع است:یکی قصدکوی دوست وآن حج عوام میباشدویکی میل روی دوست وآن حج خواص است.حج خانه ی خلیل آسان است اماحج حرم جلیل کارمردان است.
ای قوم به حج رفته کجاییدکجایید
معشوق همین جاست بیاییدبیایید
ده بارازآن راه بدان خانه برفتید
یک بارازاین خانه براین بام برآیید

 

سهراب در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۶:۲۱ نوشته:

نخست باید به این شعر عنوانی را پزیرفت: من عنوان: شمایید: را بر میگزینم.دوم، این غزل مولالنا سرود انساسالاری و محبت است. آن را در آیینه بزرگ زمان خود نگاه کنیم. همه کشور ها و مردمان معشوق اند.
سوم: نماز خواندن کار بیوه زنان است، روزه گرفتن صرفه جویی نان است، حج رفتن سیاحت جهان است، دل به دست آور که کار مردان است.
خواجه عبدالله انصاری، پیر هرات

 

محمد در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۱ نوشته:

یک دسته گل کو اگر آن باغ "بدیدیت"
یک دسته گل کو اگر آن باغ "بدیدید"

 

دانا در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۰ نوشته:

مولانا به اندازه ای پا از عرفان فراتر نهاده است،که کلمات قادر به نقل پیام او نیستند و به اجبار از تناقض برای انتقال پیام بهره گرفته است،مانند:صورت بی صورت در بیت سوم،که این موضوع زیبایی کار او را صد چندان کرده است.

 

کیانوش در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۱ نوشته:

ای عالم نقاد، کزو خرده بگیری
هیهات که خود بند لغاتی و اسیری
خشم است میان همه الفاظ و لغاتت
وقت است که یابی که خودت جان بصیری
از بهر چه گفت او: که در بحر خداییم
تا خرده نگیری به غلامی ز امیری
گر نیت تو همرهی و رفع عیوب است
حاشا که چنین خواجه ای خارج ز مسیری
حج است اگر جای نکوهیدنِ یاری
با علم خودت از دگران دست بگیری
نقد تو به جا بود، ولی لحن تو بی جا
گویی همگان جمله حقیر و تو هژیری
آنروز تو را حج تمتع شده مقبول
تا عین تمتع بنمایی که فقیری

 

مهر شاد در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۲۷ نوشته:

کیانوش عزیز، بعد إز شعر مولانا، حاشیه زیبای تو احسنت.

 

شهاب حسن نژاد در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۳ نوشته:

به نام خالق تنها
که حجمان حج جهل بسیط است
نمازمان مصداق آیات 4تاهفت سوره ی الماعون است
بصیرتمان در حد دیدن دنیاست
وشناختمان از خدا به حد صفر است که این اشعار ما را به به جای رساندن به خدا دورتر میکند شغر لذت ادبی نیست شعر لذتی است که ذلت هارا با آن خاموشکنین و به معارف برسیم هربیت از این شعر و اشعار عطار همگی نیاز به تفسیر دارن که این کار از ذهن ما خارج است و خدا را باید درسادگی ها بیابیم نه در شداید کلمات و لغات و ...

 

سهراب در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۱ نوشته:

کیانوش ، احسنت بر تو باد احسنت . از شعر مولانا مست شدم و از حاشیه ی تو سرمست

 

حسن خرده‌گیر در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۴ نوشته:

آن خواجه کیانوش که از خرده‌گی‌ام خرده گرفته‌ست
پندی بفشاندست و ز خشم حسنک پرده گرفته‌ست
پندت بنیوشیدم و در دیده و در دل بنهادم
بالید و گوالید و گل آورد و سراپرده گرفته‌ست
گل بود ز گلزار بصیرت که در او جان من اشکفت
تا لحن خوش اینک به دگرسان، ز دگر پرده گرفته‌ست
محمود شود عاقبتت پیر خردمند و سرانجام
دست تو بود آن که مرا از دهن مرده گرفته‌ست

 

ایرانی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۵۵ نوشته:

دوستان مولوی شناس٬ آیا این غزل هم سروده مولوی است؟
آنها که به سر؛ در طلب کعبه دویدند
چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند
از سنگ یکی خانه اعلای معظم
اندر وسط وادی بی زرع بدبدند
رفتند در آن خانه که بینند خدا را
بسیار بجستند خدا را و ندیدند
چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف
ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند
کای خانه پرستان؛ چه پرستید گل و سنگ
آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند
آن خانه دل و خانه خدا واحد مطلق
خرم دل آنها که در آن خانه خزیدند
مانند الف راست برفتند به لبیک
آنها که در این خانه چو گردون بخمیدند
بر خطّه آن مشعر وحدت چو گذشتند
خط لمن الملک بر اغیار کشیدند
حزبی که بجز سنگ؛ ره از خانه ندیدند
چون حزب شیاطین ز در حق برمیدند

 

ایران نژاد در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۲۳ نوشته:

جناب حاجی بنده،
نخست یاد صدها تن را که جان خویش در سر سودای کعبه نهادند گرامی بداریم.
اما بعد؛
گمان نمی برم کسی بهتر از شما بتواند در باب حج اظهار نظر کند.
تقسیم بندی حج عوام و خواص، قصد کوی دوست و میل روی دوستی که رخ نمی نماید
کمی این حقیر را سر گردان کرده است.
سعادت حج خانه خلیل دست نداه است اما بر بام خانه بسیار بار برشده ام و تنها بر حیرتم افزوده است، بی که به حرم جلیلم راه دهند، و صد البته در مردی ( آدمی بودن)خویش شک ندارم و ندارند. نه حتا پیامی یا پیغامی ، با اینکه برون خانه فراوان کارها کرده ام!

 

کامبیز درودیان در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۰۷ نوشته:

دوست عزیز ایرانی، این غزل از حضرت مولانا میباشد.

 

اردکانی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۰ نوشته:

جناب آقای حسن خرده گیر
این غزل به نظر من از مولانا نیست سبک و کلامش باکلام مولانا تفاوت می کند

 

اردکانی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۱ نوشته:

منظورم این غزل است
آنها که به سر؛ در طلب کعبه دویدند
چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند
از سنگ یکی خانه اعلای معظم
اندر وسط وادی بی زرع بدبدند
رفتند در آن خانه که بینند خدا را
بسیار بجستند خدا را و ندیدند
چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف
ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند
کای خانه پرستان؛ چه پرستید گل و سنگ
آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند
آن خانه دل و خانه خدا واحد مطلق
خرم دل آنها که در آن خانه خزیدند
مانند الف راست برفتند به لبیک
آنها که در این خانه چو گردون بخمیدند
بر خطّه آن مشعر وحدت چو گذشتند
خط لمن الملک بر اغیار کشیدند
حزبی که بجز سنگ؛ ره از خانه ندیدند
چون حزب شیاطین ز در حق برمیدند
که از مولانا نیست...

 

هادی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۱ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۲۱ نوشته:

گر صورت بی صورت معشوق ببینید ....
در مثنوی هم فرموده است:
صورت از "بی صورتی" آمد برون
باز شد کان الیه راجعون

 

سراج در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۵ نوشته:

کیانوش ِ عزیز دستمریزاد،درودتان باد و این سروده...

 

فاضل در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۲۳ نوشته:

در این لینک، چند آهنگ دیگر از این شعر، معرفی شده است:
http://shamse-gilvaii.blogfa.com/post-423.aspx

 

کوروش در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۲۶ نوشته:

یک دسته گل کو اگر آن باغ *بدیدیت*
دکترای ادبیات استاد فرجی سر کلاس درباره این کلمه سر کلاس اینطور توضیح داد که حضرت مولانا رفیقی داشت که بعضی از کلمات را اینگونه ادا میکرد و مولانا او را بسیار دوست میداشت به خاطر این ارادت مولانا در این شعر کلمه بدیدید را بدیدیت نوشته و رفاقت را به نهایت رسانده.

 

یوسف در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۲ نوشته:

میلاد درخشان این رو به عنوان تیتراژ پایانی سریال تلویزیونی دیوار به دیوار پخش نوروز 96 شبکه سه سرود ه اند
http://dl.saba-music.com/dl/music/sajad/Milad%20Derakhshani%20-%20Divar%20Be%20Divar.mp3

 

Amin در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۴ نوشته:

he is amazing... i ll proud to be persian

 

برگ بی برگی در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۳ نوشته:

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام بیایید
مراد از ده بار دفعات بسیاری ست که انسان سعی کرده از این طریق به خدا برسد یعنی راه ذهن که اکثر ما انسان ها خدایی ذهنی در یک سوی و شخص خود را در سوی دیگری متصور شده و با مشقت بدنی غیر ضروری از جمله سفر های سخت و طاقت فرسای آن روزها سعی در رسیدن به او داریم که البته موفق نخواهیم شد و مصداق آن نیز بازگشته از حج هایی هستند که بزودی به رفتارهای قبل خود باز میگردند .
در مصرع دوم ؛ عرفا را اعتقاد بر این است که انسان در بدو تولد تنها یک من دارد و آن من اصلی و وجه خدایی انسان میباشد که به مرور زمان و با رشد جسمی، انواع هم هویت شدگی های این جهانی و من هایی دروغین و متوهم بر روی آن وجه خدایی انسان انباشته شده و بسیار مرتفع میگردد و در انتها میفرماید که بایستی آن من اصلی و خدایی خود را که از ابتدا در مرکز خود داشتیم بر روی قله یا بام بیاوریم تا به اصل خود زنده شویم و این کار ممکن نیست مگر با زدودن آن من های ذهنی که در طول سالها گمان می کردیم آنیم و البته که با دور شدن از هم هویت شدن با هر چه غیر از اوست و مولانا از ما میخواهد یک بار نیز این راه را بیازماییم. که قطعاً نتیجه بخش خواهد بود.

 

محمد حسین در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۸ نوشته:

این قبیل از شعرها خیلی جولانگاه روشنفکران تاریک فکری شده که به دین اهمیت شایسته نمی دهند و اعمال ظاهری را مثل نماز و حج موثر نمیدانند. در حالیکه مولوی به قول دوستی که در بالا نوشته اند بر اوج قله های عرفان این شعر را سروده نه در فضای مجازی بر اوج گوگل و تلگرام و منبرهای بی ارزش و انسان خراب کن امروزی.
بیت آخر هم همین دلالت را دارد که این رنج شما در ظاهر اعمال گنج شماست. یعنی روی سخن مولوی با حج روندگان است نه آنهایی که بهایی به ظاهر احکام دین نمی دهند او مشفق آنهاست که ان المومنین اخوه. که فراتر روید و روی معشوق را ببینید و پرده پیش رو را کنار بزنید که آنهم روشش همانطور که بزرگان گفته اند دقت در ترک محرمات و انجام واجبات است....

 

صابر در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۵ نوشته:

احمد ظاهر آواز خوان فقید خراسان/افغانستان این شعر را در قالب یک آهنگ بسیار زیبا خوانده
https://youtu.be/Xb6iTM88jZU

 

Ho nazer در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۷ نوشته:

سلام
چرا حق مطاب را ادا نمیکنید
نه اینکه امانت دار هستید
چندین بار پیام را ارسال کردم و گویا متوجه نیستید

 

میلاد در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۹ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۰ نوشته:

چه شعر زیبا و پر مفهموی و دم محسن چاوشی گرم به خاطر این انتخاب و آهنگ بی نظیر "قوم به حج رفته"آلبوم "قمار باز"

 

مورتی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۲ نوشته:

بنظرم مناظره ی کعبه و دل اثر پروین اعتصامی یک برداشت آزاد از این شعر زیبای مولانا است

 

حسین در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۰۱ نوشته:

و چه دلنشین خوانده محسن چاوشی عزیز

 

بهنام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۴ نوشته:

http://www.elishah.blogfa.com/post/13
دوستان این لینک انگار نسخه ی دیگه ای از این شعره! لطفا جهت بررسی این شعر نظراتتونو بدین

 

تنها خراسانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۲۵ نوشته:

لب لباب مثنوی معنوی ص 52و53- (40)
مولی حسین کاشفی
نهر دوم- رشحه پنجم
در بیان حج
و آن دو نوع است : یکی قصد کوی دوست و آن حج عوام است و یکی میل روی دوست و آن حج خواص انام است و چنانچه در ظاهر کعبه ای است قبله ی خلق ؛ در باطن نیز کعبه ای است منظور نظر حق و آن دل است . اگر کعبه ی گِل محل طواف خلایق است ، کعبه ی دل مطاف الطاف خالق است. آن مقصد زوّار است و این مهبط انوار. آن جا خانه است و این جا خداوند خانه .
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید
صد بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بـار از این راه در این خانه درآیید

ای درویش ! حجِ خانه ی خلیل آسان است اما حج حرم جلیل کار مردان است :
حجّ زیارت کــــــــــــــــــــردن خانه بود حجّ ربّ البیت مـــــــــــــــــردانه بود
کــــــــــعبه را که هر دمی عزّی فزود آن ز اخـــــــــــــــلاصات ابراهیم بود
فضل آن مسجد ز خاک و سنگ نیست لیک در بنّاش حــــرص و جنگ نیست
بـــــر در این خانه گستاخی ز چیست گر همی دانند کانــــــدر خانه کیست؟
ابلهان تعظیم مــــــــــسجد می کنند در جفای اهـــــــــل دل جّد می کنند
آن مــجاز است این حقیقت ای خران نیست مـــــــسجد جز درون سروران
مسجدی کـــــــــان اندرون اولیاست سجده گاه جمله است آنجا خداست
صورتی کــــــــــاو فاخر و عالی بود او ز بیت الله کــــــــــــی خالی بود؟

 

احمد درفشدار در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۱ نوشته:

صورت بی صورت کنایه از ذات باریتعالی است. از انجا که انسان ظرفیت تحمل این صورت بی صورت را ندارد لاجرم آن ذات را "هست" می​کند. این هست کردن در قالب جسمانیت کعبه می باشد. عارف این را میداند و در پی آن میرود تا در نهایت به ان بپیوندد.

 

سیروس شاملو در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۴ نوشته:

قوم کج رفته باز هم در اسن غزل دست برده و از همه مهم تر مقاطع غزل ها را حذف احساسی فرمودند. در این غزل بدبختانه همین اتفاق افتاده و مقطع غزل که کلید راه گشای درک شعر است از غزل غیب شده است:
شمس الحق تب ریز رخ از باده نماید
زیرا که شما حاجیکان روح گزایید!

 

امیر در ‫۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۹ نوشته:

سلام
من نظرات رو که میخوندم
توجه بعضی دوستان رو به نظر "کیانوش" دیدم
و دوباره و دوباره نظر "کیانوش" رو خونم
حالا اگه من درست متوجه شده باشم
سروده آقای کیانوش انتقادی است به مولانا
و سبک خرده گیری مولانا رو نشانه گرفته
انصافاً من هم بعد از شنیدن این غزل
همین احساس به سراغم اومد
" که چرا مولانا لحن انتقادی و سرزنشگری داره؟ و انگار داره "آنهایی رو که به حج رفتند و حالا تاثیری نگرفتند سرزنش میکنه؟"
یه نکته بگم
انسان الان و قرن بیستم و بیست و یکم
برای خودش شخصیتی قائل شد
یعنی به نظر من در این صد ساله که به نظر من از اروپا هم شروع شد
آدم عادی تونست برای خودش شخصیتی قائل بشه و خودش رو آدم حساب کنه
در حالیکه این نگاه در زمانه قدیم نبود
نگاه "بنده و مولا"
ارباب و رعیت
هرچقدر خوارتر و حقیر تر
عزیز تر و مکرم تر
انسانها به نظرم دو ساحت داشتند
ساحت خورد کنندگی و خورد شوندگی
و مدام بین این دو حالت در نوسان بوده اند و شاید هنوز هم باشند
اینکه انسان امروز این نگاه سرزنشگرانه مولوی رو مورد نقد قرار میده
از نظر من نشانه رشد انسان جدید است
یا حق

 

افشین در ‫۳ ماه قبل، یک شنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۲ نوشته:

من نور پاکم ای پسر نه مشت خاک مختصر
آخر صدف من نیستم من در شهوار آمدم.

ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
وی آینهٔ جمال شاهی که توئی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی
جسم نبود و جان بدم با تو بر آسمان بدم
هیچ نبود در میان گفت من و شنود من
مرا حق از می عشق آفریدست
منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی
مولانا ارزش بسیار زیدی برای عظمت انسان قایل شده انسان امروزی ارزشهایی برای خودش قایل شده که بیشتر ضد ارزش هستند

 

Ouchen در ‫۱۴ روز قبل، سه شنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۹ نوشته:

 

💜#مولانا در این غزل بسیار زیبا، برای تفهیم مسأله ای بسیار مهم(یعنی خودشناسی که همانا خودشناسی خدا شناسی ست)،یکی از بزرگ‌ترین آیین های دین اسلام یعنی #حج را دستاویز قرار میدهد و کسانی که #حج را تنها به عنوان یکی از #فروع_دین (در تشیّع) و یا یکی از مهم ترین مناسک مذهبی (در تسنّن) می‌پندارند به باد نکوهش می‌گیرد. #مولانا بی پروا این گونه نگاه و این گونه به #حج رفتن را زیر سوال می‌برد و از گمراهانی که از #کعبه فقط صورت ظاهری آن را می‌بینند می‌پرسد که ره توشه تان از این به #حج رفتن‌ها چیست؟ و اگر به مرادی از رفتن خود رسیده اید و خدا را شناخته اید پس نشانی از او ارایه کنید. #مولانا نهیب می‌زند که چرا خود را سرگردان بیابان می‌کنید و اگر به راستی به دنبال معرفت و پیدا کردن معشوق هستید،نگاهی به درون خود بیاندازید و معشوق را در ذات الهی که هم او درون شما نهاده است جستجو کنید، چرا که اگر به چشم دل آن یار را بیابید، آنگاه به هر جا که نظر بیاندازید آنجا چونان #کعبه خواهد بود و صورت معشوق را هویدا خواهید یافت. آنچنان که شیخ اجّل #سعدی هم در بیتی از غزل ۱۸ #مواعظ می‌فرماید که: رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند| بنگر که تا چه حد است مکان آدمیّت. بدون شک منظور #مولانا زیر سوال بردن اصل #حج نیست چرا که نه تنها در #حج که در هر گونه عبادتی اگر شناخت و معرفت نباشد، آن عبادت بدون شک فقط تن را فرسوده کردن خواهد بود. #مولانا در بیت پایانی غزل می‌فرماید که هر چند همین زحمت تن دادن شما در راه #حج بدون اجر نیست اما هم این خود شما و منیّت شماست که راه را بر به دست آوردن همین اجر ناچیز هم می‌بندد.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.