گنجور

حاشیه‌ها

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵:

حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵
                 
نزدِ ما ، خوبترین هدیه به عالم ، ادب است
که ادب ، مهر و وفا را، به حقیقت ، حسَب است

به ادب کوش و خود از اصل و نَسَب ، دور بدار
همه دانند ، ادب ، حاصلِ اصل و نسب است

یار ، افروخته رخ آمد و افراخته قد
ای خوش ، آن عاشقِ سرگشته ، که اندر طلب است

خاکِ پایِ عجم ، امروز ، به فرهنگ و کمال
توتیائی است ، که روشن کُنِ چشمِ عرب است

هر که را نیست سَرِ عشق ، مَجو زو ثمری
شجرِ بی ثمر ، از روی حقیقت ، حطَب است

مرد را ، علم و عمل ، بِه بود ، از مال و منال
عبث  آنکو ، که گرفتارِ پرند و قصَب است

خیمه ی سلطنتِ فقر ، کنون گشت بلند
«حاجبا» مژده ، که هنگامِ نشاط و طرب است

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵:

حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵
                 
صبحدم مغ بچِگان ، صف درِ میخانه زدند
به نگاهی ، رهِ هر عاقل و دیوانه زدند

صوفیان باده ی صافی ، ز رهِ صدق و صفا
از کفِ پیرِ مغان ، یک دو سه پیمانه زدند

در گدایانِ خرابات ، به نخوت منگر
که در این میکده ، بس ساغرِ شاهانه زدند

عرش را فرش شمردند ، در آن ، از سرِ شوق
باده با خانه خدا ، سرخوش و مستانه زدند

محرمانِ حرمِ دل ، ز سرِ صلح و صلاح
راهِ هفتاد و دو ملّت ، به یک افسانه زدند

عاشقانی ، که ز جان در رهِ جانان گذرند
باده ی وصل ، همه از کفِ جانانه زدند

نفَسِ بادِ بهار ، از چه بوُد مشک افشان
حوریان ، سنبلِ زلفِ تو ، به یک شانه زدند

بلبل از گل به فغان و من و پروانه خموش
شمع رویان ، شرَری بر من و پروانه زدند

طبعِ عشّاق ، چو غوّاص ، به دریایِ وجود
غوطه ها ، بهرِ تو ، ای گوهرِ یکدانه زدند

عشق و فرزانگی ، از پنبه و آتش بتَر اند
آتشِ عشقِ تو ، چون بر منِ فرزانه زدند

مرغ دل ، لانه به شاخِ سحر افکند ، ز غیب
آتشِ عشق ، به طورِ دلِ ویرانه زدند

داشتم کلبه و کاشانه ای ، از عالمِ عقل
عشق و ذوقَم ، به هم ، آن کلبه و کاشانه زدند

دوش بر یادِ خمِ ابرویِ «حاجب » ، تا صبح
پاک مردانِ جهان ، مِی ، همه مردانه زدند

کوروش در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴۰ - مثل:

من بدانم کو فرستاد آن بمن

از ضمیر چون سهیل اندر یمن

 

منظور از سهیل اندر یمن چیست ؟

 

کوروش در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴۰ - مثل:

صبر را سلم کنم سوی درج

تا بر آیم صبر مفتاح الفرج

 

مصرع اول یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴۰ - مثل:

تا کدامین سوی باشد آن یواش

الله‌الله رو تو هم زان سوی باش

 

منظور از یواش چیست ؟

 

کوروش در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهل‌ترست:

دست بر دیگ نوی چون زد فتی

وقت بخریدن بدید اشکسته را

 

یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهل‌ترست:

بی‌گمان که هر زبان پردهٔ دلست

چون بجنبد پرده سرها واصلست

 

مصرع دوم یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهل‌ترست:

عارفان از دو جهان کاهل‌ترند

زانک بی شد یار خرمن می‌برند

 

یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۸ - رجوع کردن بدان قصه کی شاه‌زاده بدان طغیان زخم خورد از خاطر شاه پیش از استکمال فضایل دیگر از دنیا برفت:

گرچه او فتراک شاهنشه گرفت

آخر از عین الکمال او ره گرفت

 

یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۸ - رجوع کردن بدان قصه کی شاه‌زاده بدان طغیان زخم خورد از خاطر شاه پیش از استکمال فضایل دیگر از دنیا برفت:

شاه چون از محو شد سوی وجود

چشم مریخیش آن خون کرده بود

 

یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۷ - رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بی‌واسطهٔ مادر و دایه در طفلی:

فرض می‌آری به جا گر طایفی

بر سهیلی چون ادیم طایفی

 

یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۷ - رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بی‌واسطهٔ مادر و دایه در طفلی:

در ضلالت هست صد کل را کله

نفس زشت کفرناک پر سفه

 

یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۷ - رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بی‌واسطهٔ مادر و دایه در طفلی:

صد هزاران طفل بی‌تلویم را

کشته تا یابد وی ابراهیم را

 

بی تلویم یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۷ - رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بی‌واسطهٔ مادر و دایه در طفلی:

ورنه تا خود هیچ عذری نبودش

شکوتی نبود ز هر یار بدش

 

یعنی چه ؟

 

فواد . در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:

لحظاتی در حظ از حافظ ...

بیش ازین هست مگر خوش وقتی ؟!

پناهنده به هیچستان در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

من مصرع شیرین دهنی دارد دور از لب و دندانم رو نمیتونم درک کنم مفهومش رو 

احساس میکنم درستش باید دور از لب و دندانش میبوده و باعث میشه نتونم بفهمم مفهوم مصرع رو

مهدی پیروزی در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۵۴ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰:

فخرالدین عراقی در شعر زیبای"من مست می عشقم هشیار نخواهم شد" کاملا زیرکانه از این شعر الگو گرفته 

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۳۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱:

در باره «اشک آتش‌زای» در مصرع دوم بیت پایانی:

بر خلاف زیر نویس صفحه 993 نسخه کزازی (نشر مرکز، 1375، تهران) که به وجود «اشک آتش‌زای» در دو نسخه اشاره شده است، اسناد زیر نشان دهنده برتری مطلق آماری آن در 13 نسخه خطی است:

–نسخه خطی مجلس به شماره دفتر 13760 (صفحه pdf 152): «اشک آتش‌زای»

–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 91038 (صفحه pdf 138): «اشک آتش‌زای»

–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 20233 (صفحه pdf 288): «اشک آتش‌زای»

–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 64529 (صفحه pdf 385): «اشک آتش‌زای»

–نسخه خطی مجلس به شماره دفتر 13312 (صفحه pdf 292): «اشک آتش‌زای»

–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 212293 (صفحه pdf 208): «اشک آتش‌زای»

–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 61914 (صفحه pdf 228): «اشک آتش‌زای»

–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 65077 (صفحه pdf 289): «اشک آتش‌زای»

–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 44461 (صفحه pdf 436): «اشک آتش‌زای»

–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 44570 (صفحه pdf 234): «اشک آتش‌زای»

–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 44600 (صفحه pdf 312): «اشک آتش‌زای»

–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 64528 (صفحه pdf 350): «اشک آتش‌زای»

‏–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 12933 (صفحه pdf 148): «اشک آتش‌زای»

–نسخه خطی مجلس به شماره دفتر 11948 (صفحه pdf 466): «آب آتش‌زای»

–نسخه خطی مجلس به شماره دفتر 4605 (صفحه pdf 215): «عشق آتش‌زای»

–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 74580 (صفحه pdf 182): «عشق آتش‌زای»

 

*از دستکاری اسناد هویت ملی و به جا گذاشتن یادگاری روی آنها–به بهانه ویرایش یا تصحیح–بپرهیزیم.

*در کار پژوهشی، به جای تکیه بر بافته‌های ذهن فریبکار، از روش‌های علمی بهره بگیریم.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹:

ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹                         
چون ،  پدرم باغِ خلد ، داد به خِشتی،
ما به بهِشتی ، فروختیم بهِشتی

خاکِ وطن را ، به ظلم و جُور سِرِشتیم،
زانکه در او نیست ، مردِ پاک سِرِشتی

ما به بهشتی شدیم ،  مسلم و ترسا،
بهرِ بهِشتی ، به کعبه ایّ و کنِشتی

حاصلِ تحصیلِ علم و دانشِ ما شد،
یاری و جامِ شرابی و لبِ کِشتی 

وز نفَسِ ما ، خدا به مردمِ ایران،
طالعِ شومی بِداد و طلعتِ زِشتی

بیضهء اسلام را ، به سنگ بکوبیم،
گر رسَد از روس! ، تخمِ نیم بِرِشتی!

سنگِ ملامت ، به ما اثر نکند هیچ،
بحر نفرساید ، از تحمّلِ خِشتی

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۹:

ادیب الممالک فراهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۹
                             
ای که گفتی ، مُلکِ درویشی ، نه بی لشکر گرفتم،
با سپاهِ اشک و فُوجِ آه ، این کشور گرفتم

همّتِ مردانِ راهِ حق ، از این صد رَه فزون شد،
هر چه گوئی ، بیش از این ، از همّت ات باور گرفتم

لیک سخت اندر شگفت ام ، زآنکه گفتی از نکویان،
ساعتی دلبر گرفتم ، ساعتی دل بَر گرفتم

از کنارِ خوبرویان ، سویِ بدنامی نرفتم،
وز درختِ نیکنامی ، تخم کِشتم ، بَرگرفتم

بوسه را اقرار داری ، وز کنار انکار داری،
با چنان اقرار ، انگاری چنین منکَر گرفتم (انکاری)

چون حکیمانِ جهان گفتند ، کار از کار خیزد،
این دُو را ، من لازم و ملزومِ همدیگر گرفتم

بوسه مفتاحِ کنار آمد ، کنار از وی نشایَد،
کاین کنار ، از جویبارِ خلد ، من خوشتر گرفتم

گر نمی جُستی کنار ، ایدر چرا ، بر گِردِ بوسه،
گشته ای ، من عقل را ، شاهد بر این محضر گرفتم

عقل گوید ؛ چون زمامِ نفس ، در دستِ دل آمد؟
قلب را مشرک شمردم ، نفس را کافر گرفتم

جز که فرمائی به عُونِ حق ، زمامِ نفسِ مُشرک،
از کف دل ،  با کمندِ همّتِ حیدر گرفتم

قل هوالله را ، به شیطانِ هیولا ، بردمیدم،
آیتِ سبح المثانی ، زانِ پیغمبر گرفتم

هر کجا منصور بودم ، عقل را یاور شمردم،
هر زمان مغلوب گشتم ، شرع را داور گرفتم

رهبرَم ، جوع و سهر بودند ، در سرآء و ضرآء،
این دُو تن را ، در بیابانِ طلب ، رهبر گرفتم

بردم از ظلماتِ کثرت ، پی ، به آبِ خضرِ وحدت،
خاتم از دستِ سلیمان ، تاج از اسکندر گرفتم

گاه از سفره ی شهود اندر ، غذایِ روح خوردم،
گاه از کوزه ی وجود اندر ، مِیِ احمر گرفتم

جرعهء حیوان ننوشم ، از کفِ خضرِ پیَمبر،
چون ز دستِ ساقیِ کوثر ، مِیِ کوثر گرفتم

با ولایِ چارده تن ، زاولیا ، هفتاد نوبت،
هفت گردون سودَم و آهو ز هفت اختر گرفتم

در جوانی مادرِ رَز را ، به خاکِ تیره کردم،
چون زمانِ پیری آمد پیش ، از او دختر گرفتم

دادم از کف ، طرّهء سیمین ، بر آن ، واندر پیِ آن،
اشکِ چون سیماب ، جاری ، بر رخِ چون زر گرفتم

سبزهایِ این چمن ، کمتر ز خضرآء الدمن شد،
لاله زارِ خاکیان را ، تلِّ خاکستر گرفتم

کِی ز خضرآء الدمن ، روشن شود چشمَم ، که اکنون،
بالِش از خورشید و فرش از طارمِ اخضر گرفتم

جلوهء دیدار ، اندر خلوتِ اسرار دیدم،
مرگ را پیش از زمانِ نیستی ، زیور گرفتم

سال و ماهِ جملگی ، اردیبهشت و فروَدین شد،
کِی به دل اندیشه ، از مرداد و شهریور گرفتم

چشمَت ، ای پروانه ، ماتِ جلوه ی شمعِ هدی شد،
عنقریب ، از آتشِ غیرت ، تو را بی پَر گرفتم

۱
۱۴۳
۱۴۴
۱۴۵
۱۴۶
۱۴۷
۵۷۶۶