سیدمحمد جهانشاهی در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵:
حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵
صبحدم مغ بچِگان ، صف درِ میخانه زدند
به نگاهی ، رهِ هر عاقل و دیوانه زدندصوفیان باده ی صافی ، ز رهِ صدق و صفا
از کفِ پیرِ مغان ، یک دو سه پیمانه زدنددر گدایانِ خرابات ، به نخوت منگر
که در این میکده ، بس ساغرِ شاهانه زدندعرش را فرش شمردند ، در آن ، از سرِ شوق
باده با خانه خدا ، سرخوش و مستانه زدندمحرمانِ حرمِ دل ، ز سرِ صلح و صلاح
راهِ هفتاد و دو ملّت ، به یک افسانه زدندعاشقانی ، که ز جان در رهِ جانان گذرند
باده ی وصل ، همه از کفِ جانانه زدندنفَسِ بادِ بهار ، از چه بوُد مشک افشان
حوریان ، سنبلِ زلفِ تو ، به یک شانه زدندبلبل از گل به فغان و من و پروانه خموش
شمع رویان ، شرَری بر من و پروانه زدندطبعِ عشّاق ، چو غوّاص ، به دریایِ وجود
غوطه ها ، بهرِ تو ، ای گوهرِ یکدانه زدندعشق و فرزانگی ، از پنبه و آتش بتَر اند
آتشِ عشقِ تو ، چون بر منِ فرزانه زدندمرغ دل ، لانه به شاخِ سحر افکند ، ز غیب
آتشِ عشق ، به طورِ دلِ ویرانه زدندداشتم کلبه و کاشانه ای ، از عالمِ عقل
عشق و ذوقَم ، به هم ، آن کلبه و کاشانه زدنددوش بر یادِ خمِ ابرویِ «حاجب » ، تا صبح
پاک مردانِ جهان ، مِی ، همه مردانه زدند
کوروش در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴۰ - مثل:
من بدانم کو فرستاد آن بمن
از ضمیر چون سهیل اندر یمن
منظور از سهیل اندر یمن چیست ؟
کوروش در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴۰ - مثل:
صبر را سلم کنم سوی درج
تا بر آیم صبر مفتاح الفرج
مصرع اول یعنی چه ؟
کوروش در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴۰ - مثل:
تا کدامین سوی باشد آن یواش
اللهالله رو تو هم زان سوی باش
منظور از یواش چیست ؟
کوروش در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهلترست:
دست بر دیگ نوی چون زد فتی
وقت بخریدن بدید اشکسته را
یعنی چه ؟
کوروش در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهلترست:
بیگمان که هر زبان پردهٔ دلست
چون بجنبد پرده سرها واصلست
مصرع دوم یعنی چه ؟
کوروش در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهلترست:
عارفان از دو جهان کاهلترند
زانک بی شد یار خرمن میبرند
یعنی چه ؟
کوروش در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۸ - رجوع کردن بدان قصه کی شاهزاده بدان طغیان زخم خورد از خاطر شاه پیش از استکمال فضایل دیگر از دنیا برفت:
گرچه او فتراک شاهنشه گرفت
آخر از عین الکمال او ره گرفت
یعنی چه ؟
کوروش در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۸ - رجوع کردن بدان قصه کی شاهزاده بدان طغیان زخم خورد از خاطر شاه پیش از استکمال فضایل دیگر از دنیا برفت:
شاه چون از محو شد سوی وجود
چشم مریخیش آن خون کرده بود
یعنی چه ؟
کوروش در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۷ - رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بیواسطهٔ مادر و دایه در طفلی:
فرض میآری به جا گر طایفی
بر سهیلی چون ادیم طایفی
یعنی چه ؟
کوروش در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۷ - رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بیواسطهٔ مادر و دایه در طفلی:
در ضلالت هست صد کل را کله
نفس زشت کفرناک پر سفه
یعنی چه ؟
کوروش در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۷ - رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بیواسطهٔ مادر و دایه در طفلی:
صد هزاران طفل بیتلویم را
کشته تا یابد وی ابراهیم را
بی تلویم یعنی چه ؟
کوروش در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۷ - رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بیواسطهٔ مادر و دایه در طفلی:
ورنه تا خود هیچ عذری نبودش
شکوتی نبود ز هر یار بدش
یعنی چه ؟
فواد . در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:
لحظاتی در حظ از حافظ ...
بیش ازین هست مگر خوش وقتی ؟!
پناهنده به هیچستان در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:
من مصرع شیرین دهنی دارد دور از لب و دندانم رو نمیتونم درک کنم مفهومش رو
احساس میکنم درستش باید دور از لب و دندانش میبوده و باعث میشه نتونم بفهمم مفهوم مصرع رو
مهدی پیروزی در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۵۴ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰:
فخرالدین عراقی در شعر زیبای"من مست می عشقم هشیار نخواهم شد" کاملا زیرکانه از این شعر الگو گرفته
احمد خرمآبادیزاد در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۳۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱:
در باره «اشک آتشزای» در مصرع دوم بیت پایانی:
بر خلاف زیر نویس صفحه 993 نسخه کزازی (نشر مرکز، 1375، تهران) که به وجود «اشک آتشزای» در دو نسخه اشاره شده است، اسناد زیر نشان دهنده برتری مطلق آماری آن در 13 نسخه خطی است:
–نسخه خطی مجلس به شماره دفتر 13760 (صفحه pdf 152): «اشک آتشزای»
–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 91038 (صفحه pdf 138): «اشک آتشزای»
–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 20233 (صفحه pdf 288): «اشک آتشزای»
–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 64529 (صفحه pdf 385): «اشک آتشزای»
–نسخه خطی مجلس به شماره دفتر 13312 (صفحه pdf 292): «اشک آتشزای»
–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 212293 (صفحه pdf 208): «اشک آتشزای»
–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 61914 (صفحه pdf 228): «اشک آتشزای»
–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 65077 (صفحه pdf 289): «اشک آتشزای»
–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 44461 (صفحه pdf 436): «اشک آتشزای»
–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 44570 (صفحه pdf 234): «اشک آتشزای»
–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 44600 (صفحه pdf 312): «اشک آتشزای»
–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 64528 (صفحه pdf 350): «اشک آتشزای»
–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 12933 (صفحه pdf 148): «اشک آتشزای»
–نسخه خطی مجلس به شماره دفتر 11948 (صفحه pdf 466): «آب آتشزای»
–نسخه خطی مجلس به شماره دفتر 4605 (صفحه pdf 215): «عشق آتشزای»
–نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 74580 (صفحه pdf 182): «عشق آتشزای»
*از دستکاری اسناد هویت ملی و به جا گذاشتن یادگاری روی آنها–به بهانه ویرایش یا تصحیح–بپرهیزیم.
*در کار پژوهشی، به جای تکیه بر بافتههای ذهن فریبکار، از روشهای علمی بهره بگیریم.
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹:
ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹
چون ، پدرم باغِ خلد ، داد به خِشتی،
ما به بهِشتی ، فروختیم بهِشتیخاکِ وطن را ، به ظلم و جُور سِرِشتیم،
زانکه در او نیست ، مردِ پاک سِرِشتیما به بهشتی شدیم ، مسلم و ترسا،
بهرِ بهِشتی ، به کعبه ایّ و کنِشتیحاصلِ تحصیلِ علم و دانشِ ما شد،
یاری و جامِ شرابی و لبِ کِشتیوز نفَسِ ما ، خدا به مردمِ ایران،
طالعِ شومی بِداد و طلعتِ زِشتیبیضهء اسلام را ، به سنگ بکوبیم،
گر رسَد از روس! ، تخمِ نیم بِرِشتی!سنگِ ملامت ، به ما اثر نکند هیچ،
بحر نفرساید ، از تحمّلِ خِشتی
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۹:
ادیب الممالک فراهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۹
ای که گفتی ، مُلکِ درویشی ، نه بی لشکر گرفتم،
با سپاهِ اشک و فُوجِ آه ، این کشور گرفتمهمّتِ مردانِ راهِ حق ، از این صد رَه فزون شد،
هر چه گوئی ، بیش از این ، از همّت ات باور گرفتملیک سخت اندر شگفت ام ، زآنکه گفتی از نکویان،
ساعتی دلبر گرفتم ، ساعتی دل بَر گرفتماز کنارِ خوبرویان ، سویِ بدنامی نرفتم،
وز درختِ نیکنامی ، تخم کِشتم ، بَرگرفتمبوسه را اقرار داری ، وز کنار انکار داری،
با چنان اقرار ، انگاری چنین منکَر گرفتم (انکاری)چون حکیمانِ جهان گفتند ، کار از کار خیزد،
این دُو را ، من لازم و ملزومِ همدیگر گرفتمبوسه مفتاحِ کنار آمد ، کنار از وی نشایَد،
کاین کنار ، از جویبارِ خلد ، من خوشتر گرفتمگر نمی جُستی کنار ، ایدر چرا ، بر گِردِ بوسه،
گشته ای ، من عقل را ، شاهد بر این محضر گرفتمعقل گوید ؛ چون زمامِ نفس ، در دستِ دل آمد؟
قلب را مشرک شمردم ، نفس را کافر گرفتمجز که فرمائی به عُونِ حق ، زمامِ نفسِ مُشرک،
از کف دل ، با کمندِ همّتِ حیدر گرفتمقل هوالله را ، به شیطانِ هیولا ، بردمیدم،
آیتِ سبح المثانی ، زانِ پیغمبر گرفتمهر کجا منصور بودم ، عقل را یاور شمردم،
هر زمان مغلوب گشتم ، شرع را داور گرفتمرهبرَم ، جوع و سهر بودند ، در سرآء و ضرآء،
این دُو تن را ، در بیابانِ طلب ، رهبر گرفتمبردم از ظلماتِ کثرت ، پی ، به آبِ خضرِ وحدت،
خاتم از دستِ سلیمان ، تاج از اسکندر گرفتمگاه از سفره ی شهود اندر ، غذایِ روح خوردم،
گاه از کوزه ی وجود اندر ، مِیِ احمر گرفتمجرعهء حیوان ننوشم ، از کفِ خضرِ پیَمبر،
چون ز دستِ ساقیِ کوثر ، مِیِ کوثر گرفتمبا ولایِ چارده تن ، زاولیا ، هفتاد نوبت،
هفت گردون سودَم و آهو ز هفت اختر گرفتمدر جوانی مادرِ رَز را ، به خاکِ تیره کردم،
چون زمانِ پیری آمد پیش ، از او دختر گرفتمدادم از کف ، طرّهء سیمین ، بر آن ، واندر پیِ آن،
اشکِ چون سیماب ، جاری ، بر رخِ چون زر گرفتمسبزهایِ این چمن ، کمتر ز خضرآء الدمن شد،
لاله زارِ خاکیان را ، تلِّ خاکستر گرفتمکِی ز خضرآء الدمن ، روشن شود چشمَم ، که اکنون،
بالِش از خورشید و فرش از طارمِ اخضر گرفتمجلوهء دیدار ، اندر خلوتِ اسرار دیدم،
مرگ را پیش از زمانِ نیستی ، زیور گرفتمسال و ماهِ جملگی ، اردیبهشت و فروَدین شد،
کِی به دل اندیشه ، از مرداد و شهریور گرفتمچشمَت ، ای پروانه ، ماتِ جلوه ی شمعِ هدی شد،
عنقریب ، از آتشِ غیرت ، تو را بی پَر گرفتم
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵: