گنجور

حاشیه‌ها

عبدالرضا فارسی در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۹ - داستان کسری با بوزرجمهر:

پی کاخ آباد را بر کنید به گل بام او را توانگر کنید

مانند این است که پی ها و ستونهای کاخ را ویران کنید و بخواهید سقف ها را محکم کنید 

 

نیکنام شاهین در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۷:

سلام. آیا ‍‍«ضیای نیر» کیست که  نامش در بیت آخر آمده است؟

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶                         

عشق آمد و آتشی به دل در زد
تا دل به گزاف ، لافِ دلبر زد

آسوده بُدم ، نشسته در کنجی
کآمد غمِ عشق و حلقه بر در زد

شاخِ طربَم ، ز بیخ و بن برکند
هر چیز که داشتم ، به هم بر زد

گفتند :  که سیم‌بَر نگار است او
تا رویَم ، از آرزویِ او زَر زد

طاووسِ رُخَش ، چو کرد یک جلوه
عقلم چو مگس ، دو دست بر سر زد

از چهرهٔ او ، دلم چو دریا شد
دریا دیدی ، که موجِ گوهر زد

عطّار ، چو آتشین دل آمد زو
هر دم که زد ، از میانِ اخگر زد

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:

محمدعلی وثوقیان

دم بند. [دَ بَ] (اِ مرکب) // (نف مرکب) که دم بندد. که راه نفس گیرد. که از دم زدن بازدارد. 

ـ امثال: از گرگ شبانی نیاید.

به نظر « دم وی را خواهم زد » یعنی نفسِ او را قطع میکُنم . 

گرگ شبان با سکون گ تشبیه گُرگ به شبان . 

معنی : من گُرگی را که لباسِ شبانی پوشیده نابود میکُنم .

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۱ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:

خیلی ممنونم

درست می فرمایید 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:

هر شبان موسی عمران نبود

من دمِ گرگِ شبان خواهم زد

اگر بنده درست خوانده ام معنای مصراع دوم چه تواند بود؟

رضا از کرمان در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » منظومه‌ها » در تقریظ شاهنامه و مثنویات و قطعات دیگر » شمارهٔ ۲۴:

درود بر شما 

تعبیر هوش مصنوعی از این  شعر مضحک وبی معناست 

معروف کرخی از مشایخ وصوفیان  قرون اول اسلام است که در مورد کسب خرقه ایشان روایات متعددی وجود دارد در هر حال  سلسله کرخی یا سلسله  السلاسل  آغازگر  تصوف در بغداد بوده  و ایشان در گذشته و مدفون در بغداد میباشد 

معنی شعر 

در انتقاد از دراویش وصوفیان دروغین میگوید  اگر پشمینه پوشی نشان درویشی است پس میش با آن همه پشم باید قطب درویشان باشد واگر چرخیدن وسماع  نشانه ای از اولیا الله شدن ومرد خدا شدن است پس آسیا که دایم در حال چرخش است باید معروف کرخی گردد .

 

 

دوستان عزیز اگر راهنمایی بفرمایند   قالب  این شعر چیست بر بنده منت گذاشته اند ممنونم .

 

 شاد باشید 

رضا از کرمان در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۱۴ در پاسخ به سیدمحمد جهانشاهی دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:

درود بر شما 

- از سر پا روان شدن ؛ کنایه از زود و بشتاب روان شدن . (از آنندراج ) :
ندارم حالیا زین بیش پروای
وداعی کن روان شو از سر پای .

نزاری قهستانی (از آنندراج ).

بنظر من این میشه  من شایدنتونم به شتاب وتعجیل به مقصد برسم ولی در هر حال در مسیر در حال حرکتم ونهایتا لنگان لنگان  با مقاومت وپایمردی خود را به مقصد خواهم رساند . پای روان  کنایه از پایمردی  ،ایستادگی  و پایداری  است .

 

 

 شاد باشی عزیز 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:

چون سر و پای ، روان نیست مرا
قدم ، از پایِ روان خواهم زد

سلام و احترام

این بیت را ، بنده درست خوانده ام؟
اگر درست خوانده ام معنایش چه تواند بود ؟

رضا پیروزی در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۴۲:

گردون. فردوس  دوزخ   جیحون  تنها لحظه ای  از وجود  یا نیاز بشر است  انسان پرتو ذات الهیست واگاهی، بی زمان، لامکان و بی انتهاست  فردوس شاید اولین پله صعود به سوی پروردگار متعال است

رضا از کرمان در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۵ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلوات‌الله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:

درود 

یعنی آن خدایی که افریننده مکر در دل توست خود نیز قادر است  که بر بساط این مکر وفریب آتش زند وآن را بر چیند .

 شاد باشی 

رضا از کرمان در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۳ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلوات‌الله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:

درود 

 در بیت قبل میگه این مکر وفریب را که عماد الملک بکار برد واین تدبیر وفکر از جانب خداوند بود  و او سرچشمه همه مکر هاست خیر الماکرین است  وقلب آدمی منظور فکر کنم تقلب ومکر آدمیان در میان دو انگشت خدایی است شاید هم قلب کنایه از اراده وتدبیر آدمی باشد .

شاد باشی 

رضا از کرمان در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۵۹ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلوات‌الله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:

درود 

معمار خلقت همه چیز را در کمال دقت وبقول امروزی مهندسی ساخته وهر چیز در جای خود قرار داره  ودر میان قصرها  شاه نشین وتراس ساخته وجوی های آب در میان آن جاری کرده .

 

شاد باشی 

رضا از کرمان در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۵۵ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلوات‌الله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:

درود 

بعد از اینکه اسب را از حضور شاه بردند  داره میگه که اون شاه یک لحضه به این فکر نکرد که عماد الملک با حیله ونیرنگ ( داو) پای گاو را در میان کشید وسر اسب را به گاو تشبیه کرد در صورتیکه خداوند خالق که خلقت او تابع نظم وهماهنگی است  هیچوقت شاخ گاو را به اسب نمیده .  لطفا بیت بعدی را بخوان 

 

 شاد باشی 

رضا از کرمان در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۹ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلوات‌الله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:

درود

ذم یعنی عیب وحسب یعنی کفایت کردن 

همین یک عیب از اسب کافی بود که مهر آن را از دل شاه ببرد 

 

شاد باشی 

رضا از کرمان در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۵ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلوات‌الله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:

درود 

 در ابیات قبلی توجه کن میگه تو در این زمان که صحیح وفربهی یعنی در دنیا در سلامت وخوشی هستی صدق یعنی صفای درونت یا همان روح خداییت را با خیالات وتمایلات دنیا معامله میکنی  و چون کودکان در وگوهر میدهی وبجاش گردو میگیری  حالا چه گردویی وقتی میشکنی دق یعنی کوفتن  در اینجا شکستن  میبینی  گردو هم مغز نداره وپوچه  چند بیت بعد داره میگه دنیا چون گردویی پوسیده است  واینقدر امتحانش نکن وفقط از دور نظاره گر آن باش .

در کل خیالات وتصورات دنیا جز وهم نیست وتو در معامله  با دنیا مغبون میشوی  ایه 14 سوره ال عمران وتفسیری که مولانا در فیه مافیه  از اون داشته  را اگر بخونی موضوع برات قابل فهمتر خواهد شد انشاالله 

 

شاد باشی عزیز 

مِهتی در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۳۳ در پاسخ به یشوآ جفری دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:

منظورتون ندانم گرائیه؟
فک نمیکنم ربطی به شیطان پرستی داشته باشه اگر منظورتون ندانم گرائیه

رضا از کرمان در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۶ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۴ - بیان استمداد عارف از سرچشمهٔ حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمه‌های آبهای بی‌وفا کی علامة ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمه‌ها اعتماد کند در طلب چشمهٔ باقی دایم سست شود کاریز درون جان تو می‌باید کز عاریه‌ها ترا دری نگشاید یک چشمهٔ آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید:

درود بر شما 

 عزیزم چیزی که من درک کردم اینه وشاید خالی از اشتباه نباشه 

در ابیات قبلی داره از توبه کردن وبریدن از شیطان میگه ودر بیت قبل میفرماید بعد از اینکه توبه کردی دیگه رزق تو از سفره بی نهایت خدایی است نه از ناودان حقیر دنیایی آب  ناودان اولا فصلی است ودوما وابسته به نزولات آسمانی است پس وابسته به واسطه است  حالا میفرماید وقتی که دریا مقصود دریای رحمت الهی است  بر واسطه ها  غیرت کرد وبر خروشید تشنگان معارف الهی که در اینجا به ماهی تشبیه شده هم دیگر ترک مشک میکنند وبه این دریا میپیوندند  یعنی دیگر غرقه در این آب های کوچک وحقیر یعنی امیال دنیوی نمیشن وبه اصل اصل حقیقت وجودی خود میپیوندند 

در غزل هم میگه 

دل تو مثال بام است وحواس ناودانها 

تو زبام آب میخور که  چو ناودان نماند 

خدا کنه تونسته باشم مفهوم را برایت باز کنم شاد باشی  

کسرا در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲:

در بیت دوم واژه "مست" احتمالا به معنای بی اختیاری یا بی قراری باشد با توجه به مصراع دوم که می گوید اسفندیار ناراحت است.

رضا از کرمان در ‫۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۱۰ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۴ - بیان استمداد عارف از سرچشمهٔ حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمه‌های آبهای بی‌وفا کی علامة ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمه‌ها اعتماد کند در طلب چشمهٔ باقی دایم سست شود کاریز درون جان تو می‌باید کز عاریه‌ها ترا دری نگشاید یک چشمهٔ آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید:

درود بر شما 

 اگر داستان روستای وشهری  دفتر سوم  در خاطر مبارکت باشه در آنجا زمانی که شهری پس از تحمل مشقات فراوان به روستا رسید روستایی با نیرنگ  اظهار عدم شناخت کرد وبقیه ماجرا 

در اینجا دارالغرور کنایه از همین مطلبه  یعنی منزل نیرنگ  یعنی مواهب دنیوی که تورا بخود فریب داده اند وتو مجذوب ایشان شدی  در هنگام مرگ وعبور تو از این مرحله با فریب ونیرنگ پا پس کشیده وتو را تنها رها میکنند  وبا فریب فقط به چپ وراست تو میدود ومیگوید درد وغم تورا کاهش میدهم ولی  هیچ خاصیتی ندارد وهیچ رنجی را ازتو کم نمیکند .

شاد باشی عزیز 

۱
۱۴۵
۱۴۶
۱۴۷
۱۴۸
۱۴۹
۵۷۳۱