گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون

نک کش کشانت می برند انا الیه راجعون

تا کی زنی بر خانه‌ها تو قفل با دندانه‌ها

تا چند چینی دانه‌ها دام اجل کردت زبون

شد اسب و زین نقره گین بر مرکب چوبین نشین

زین بر جنازه نه ببین دستان این دنیای دون

برکن قبا و پیرهن تسلیم شو اندر کفن

بیرون شو از باغ و چمن ساکن شو اندر خاک و خون

دزدیده چشمک می زدی همراز خوبان می شدی

دستک زنان می آمدی کو یک نشان ز آن‌ها کنون

ای کرده بر پاکان زنخ امروز بستندت زنخ

فرزند و اهل و خانه‌ات از خانه کردندت برون

کو عشرت شب‌های تو کو شکرین لب‌های تو

کو آن نفس کز زیرکی بر ماه می خواندی فسون

کو صرفه و استیزه‌ات بر نان و بر نان ریزه‌ات

کو طوق و کو آویزه‌ات ای در شکافی سرنگون

کو آن فضولی‌های تو کو آن ملولی‌های تو

کو آن نغولی‌های تو در فعل و مکر ای ذوفنون

این باغ من آن خان من این آن من آن آن من

ای هر منت هفتاد من اکنون کهی از تو فزون

کو آن دم دولت زدن بر این و آن سبلت زدن

کو حمله‌ها و مشت تو وان سرخ گشتن از جنون

هرگز شبی تا روز تو در توبه و در سوز تو

نابوده مهراندوز تو از خالق ریب المنون

امروز ضربت‌ها خوری وز رفته حسرت‌ها خوری

زان اعتقاد سرسری زان دین سست بی‌سکون

زان سست بودن در وفا بیگانه بودن با خدا

زان ماجرا با انبیا کاین چون بود ای خواجه چون

چون آینه باش ای عمو خوش بی‌زبان افسانه گو

زیرا که مستی کم شود چون ماجرا گردد شجون

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۳۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

sina در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۰۸ نوشته:

دام اجل

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مسیحا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۶ نوشته:

در بیت دهم
این باغ من ، آن خوان من ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حسین در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۳ نوشته:

زان سست بودن در وفا بیگانه بودن با خدا
زان ماجرا با انبیا کاین چون بود ای خواجه چون

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناشناس در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۷ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۸ نوشته:

من ان نگین سلیمان به هیچ نستانم که گاه گاه بر اندام اهرمن باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
mts در ‫۶ سال قبل، سه شنبه ۷ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۰ نوشته:

این شعر رو علیرضا عصار خونده
آهنگ دام اجل
البته تمامی ابیات رو نخونده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهدی کاظمی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۶ نوشته:

به به ازین شعر ....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
یزدان در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۲۳ نوشته:

علی رضا شاه محمدی، چند بیت این شعر را در تصنیفی به نام ارغنون، در آلبوم آتش حق، بسیار زیبا خوانده است، پیشنهاد می کنم حتما گوش بدهید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
هادی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۵۹ نوشته:

خیلی شعر زیباییه. به زیبایی مرگ رو به تصویر کشیده. الان آهنگ عصار رو گوش دادم بعد از چند سال. اصلا فکر نمیکردم شعر از مولانا باشه.
خیلی به فکر فرو رفتم بعد از خواندن این شعر مخصوصا اینکه تمامی ابیات شعر رو از نزدیک لمس کردم، با دیدن مرگ نزدیکانم...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی در ‫۴ سال قبل، جمعه ۲۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۸ نوشته:

این باغ من آن خان من این آن من آن آن من
ای هر منت هفتاد من اکنون کهی از تو فزون...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی در ‫۴ سال قبل، جمعه ۲۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۴۲ نوشته:

به نظر می آید بیت چهارم از نظر وزنی چیزی کم دارد:
بر کن قبا و پیرهن، تسلیم شو اندر "این" کفن
جسارت بنده را ببخشید. گفتم شاید از قلم افتاده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شهلا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۴ نوشته:

یای تسلیم را که کمی کشیده بخوانید، وزن درست می شود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمود سیاوش در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۱ نوشته:

درباب شعروادب عددی نیستم.
اما.
احتمال میرود که.کلمه گورجا افتاده باشد.
برکن قبا وپیرهن تسلیم شواندر گور وکفن
ازمحضراساتید ومولانا معذورم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ا.محمدی در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۷ نوشته:

اساتید ممکنه بیت 6 رو معنی کنید مصرع اولش
ای کرده بر پاکان زنخ امروز بستندت زنخ
فرزند و اهل و خانه‌ات از خانه کردندت برون

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حسین،۱ در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۳ نوشته:

ا.محمدی جان
ای کرده بر پاکان زنخ امروز بستندت زنخ
زنخ را دو ماناست:
مسخرگی و سخن بی هوده گفتن
چانه
می گوید : ای آنکه مردم پاک را مسخره می کردی و سخن بی هوده می گفتی ، اکنون چانه ی ترا بسته اند.
مرده را چانه و دهان بسته می دارند تا از بیرون آمدن محتویات درون جلو بگیرند.
زنده باشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حسین،۱ در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۳ نوشته:

زحمات گرداننده محترم گنجور جناب حمید رضا با این سایت بسیار مفیدشان واقعاً قابل تقدیر است ، می دانم مدیریت چنین مهمی کار ساده ای نیست. با سپاس از ایشان و از دوستان ادیب حاشیه پرداز ، به علت اینکه بعضی حاشیه ها را بدون بازبینی اگر چه ناسزاباشد و یا نامربوط ،باقی می گذارند و بعضی دیگر را که جز راهنمایی جوانان نیست در باز بینی نگه می دارند تا مدتی بعد که برای همه قابل مشاهده نباشد در حاشیه می آورند . جز یأس از حاشیه نویسی برایم نماند ، و با اجازه از نوشتن حاشیه درین سایت خود داری می کنم . تا بلکه این اعتراض باعث بهبود این نقیصه شود
با احترام فراوان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۸ نوشته:

دوست عزیز و گرامی!
اگر به راستی همان حسین،1 جان ما هستی، چه بخواهی چه نخواهی همواره حاضری و مایه دلگرمی دوستان..
پس همچنان خود بمان و بنویس و بهره مندمان کن...
سپاس بی کران

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک چندم در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۸ نوشته:

@ گرامیان ا.احمدی و حسین ، 1
به گمان من اینگونه باید خواند:
ای کرده بر پاکان زَنَخ، امروز بستند زِنَخ
زَنَخ زدن را فرهنگ معین همانی آورده که حسین،1 آورد : بیهوده گویی ، یاوه گویی. زَنَخ کردن نیز می باید همان باشد.
"پاکان" اشاره به آنانی است که از زندگی زمینی و تعلقات دنیوی پاک گشته اند.
"زِنَخ" اشاره به کفن است که خود از نخ است و دو سرش را نیز با نخ می بندند.
می گوید:
ای تویی که پاکان را تمسخر می کردی (یعنی دنیای مادی را حقیقت اصل تصور می کردی) می بینی که امروز در کفنت کرده اند (دنیای مادی برایت به اتمام رسیده)...و در مصراع دوم : حال فرزند و اهل خانه ات (خانه نماد وابستگی او به تعلقات دنیوی) تو را از این خانه جدا کرده و به گور می برند...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک چندم در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۶ نوشته:

بستند تصحیح شود به بستندت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک چندم در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۱ نوشته:

پوزش،
ا.محمدی و نه احمدی...
و
خانه نماد دنیا و تعلقات دنیوی...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
۸ در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۲ نوشته:

بابک گرامی،
زنخ چانه است و چون کسی دارفانی را وداع میکند
چانه اش می افتد ، دهانش باز می ماند، ازین روست
زنخ مردگان را پیش از به گور سپردن می بندند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک چندم در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۷ نوشته:

8 جان،
قبول، مخالفتی نیست...
ولی با این خوانش که چانه ات را بسته اند، می توان این برداشت را هم کرد که :"تو که به پاکان بد و بیراه می گفتی حال چانه ات (دهانت) را بسته اند، پس دیگر بد و بیراهی از دهانت بیرون نمی آید"...
گمان من آنطور که پیشتر هم آوردم:
"تو که دیدگاه پاکان (عاری از جهان و مادیات بودن) را تمسخر می کردی (یعنی که جهان مادی را اصل حقیقت می پنداشتی ) حال خود در کفن رفته ای و از جهان مادی جدا شده ای...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن ، ۲ در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۳ نوشته:

با 8 گرامی و حسین ،1 عزیز کاملا موافقم،
توضیح انکه : بلافاصله پس از مرگ رسم است تا راه های خروج محتویات امعا و احشا را می بندند تا از آلودگی جلوگیری شود. چانه را می بندند تا دهان بسته شود ، درست است که کنایه از ناتوانی در گفتار است
بابک جان ، گمان می کنم اگر گفته شما صحیح باشد ، باید زِ را با فاصله نوشت بدین صورت : زِ نخ ، ولی اینطور ننوشته
حسین،1 جان، مودت و دوستی را رها مکن ، ما همه دوست هستیم هرچند نا دیده
به قول خودت : زنده باشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۵ نوشته:

با سلام
در اینکه در بیت 10 مصرع دوم فرموده "کهی" مراد از آن چیست؟ ابتدا باید بگویم "که" به سه معنی آمده و هر 3 هم در اشعار فراوان بکار رفته 1.که بضم کاف: مخفف کوه 2.که بفتح کاف: مخفف کاه 3.که بکسر کاف: بمعنی کوچک که ضد "مه(بزرگ)" باشد و در مردم خرد و کوچک بکار میرود
اکنون باید بگویم که معنی اول با سیاق شعر که باید چیز کم و کوچک مرادش باشد نمیسازد لذا 2 معنی اخیر مورد توجه قرار میگیرد
و به ذوق میخورد معنی ارجح سوم باشد گرچه معنی ثانی هم وجه دارد
طبق دوم اینچنین معنی گردد: اکنون پر کاهی از تو که هفتاد من داشتی فزون است
طبق سوم اینچنین باشد: اکنون شخص خردی هم افضل و افزون از تو گشته که هذا هو الاقرب عند الذوق، فتعین الثالث، فالاول مردود و الثانی مرجوح والثالث هو الراجح
و الحمدلله

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
یکی (ودیگر هیچ) در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۴ نوشته:

به نام او
گرچه بنده از طرفداران حضرت مولانا هستم و از اشعار الهی او حظ وافر می برم ولی باید این نکته را به خود یاذ آور شویم که خداوند انسان را آزاد آفریده است و هرگونه اندیشه ای که او را از چیزی بترساند در پی بنده کردن انسان و زنجیر تقید به پای او بستن است.و لذا می بینیم که اندیشه های متحجر در اشعار مولانا نیز پدیدار است . گرچه با این حرف ممکن است برای خود دشمنان جدی تراشیده باشم ولی حقیقت این است که ما ایرانیها بیش از حد نرمال خودشیفتگی در وجودمان هست بطوریکه سوفسطاییان یونان باستان انگشت کوچک ما نیز نمی شوند.
تفسیری در حاشیه یکی از غزلیات شمس مشاهده نمودم که کتابی را کپی کرده و بعنوان حاشیه درج نموده اند ! و شاید حاشیه نویس محترم خود نیز آن مطالب را اصلا نخوانده است و نمی داند که چه آسمان و ریسمانی را بهم بافته است.نکتهء دیگر اینکه ما ایرانیها همیشه متمایل به سوی باد موافقیم و کمتر اظهار نظری می کنیم که اندیشمندی ما را زیر سوال ببرد!
باری در آن حاشیه طویل نظریات اکهارت و مولانا مبنی بر ترویج بلاهت(گول شدن) و اینکه بهشت خداوند سرشار از ابلهان است و هرکه فنا خواهد ناگزیر از پاک کردن تمامی هارد حافظهء خویش است تا بغیر از اندیشهء او در ذهنش نماند !!
برای آنان که در مقام لاف هستند این گفتار عملیست ولی برای منی که با دل و جان این حماقت را آزموده ام تجربه ای بس مخرب بود که باعث گشت سالهای جوانی را با افسردگی و پریشان حالی سپری کنم .
خداوند به ما یک من بخشیده که آنرا متعالی کنیم نه اینکه آنرا به لجن کشیده و انکار کنیم و لاف گزاف زده و خویش را خدا بدانیم و در بدبختی و فلاکت زندگی نماییم!!! یعنی نهایت سفاهت و بلاهت را ارج نهیم و باد هوا را فخر خویش بدانیم!
یک سوال منطقی از خود می پرسیم که اگر توانستیم با خود صادق باشیم چشم ما را به حقیقت بینا می کند.
اگر من خدا باشم آیا از آفریدن موجودات حقیر و بیچاره ای که دایم در حال عجز و التماس باشند و مانند مگس مدام به من بچسبند بر خود افتخار می کنم یا به موجوداتی که قدرت و شحاعت استقلال از من را کسب کرده اند افتخار خواهم کرد ؟؟
شما خود کلاه خویش را قاضی کنید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
متحیر در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۱۲ نوشته:

سلام
برادر یکی و دیگر هیچ
ببخش بی پرده میگویم بعد از زهد در جوانی به کفر در پیری رسیدی البته بقول خودت اما به عقل من در جوانی هم در کفر بوده ای و لاف و گزافه را شما میزنی
به زعم شما پس امیرالمومنین عبث و بیهوده زیسته
نه پسر جان بیهوده این است که برای لذات زود گذر دنیای فانی آخرت ابدی را به لجن بکشیم
من خودم انسان گناه کاریم همه کارم میکنم اما به خودم دروغ نمیگم یا شما خیال میکنی با مرگ همه چیز تمام است باید بگویم یعنی خدا از کوزه گر مست هم بیفکر تر است نعوذبالله اگر با مرگ آدمی پایان پذیرد زیرا کوزه گر مست هم حاضر نیست کوزه ای بسازد و سپس بشکند
خالق خود برنامه را داده در قرآن خواه باور کنیم یا بهانه بتراشیم که دنبال لذات دنیوی باشیم
تو اگر بقول خودت در جوانی را انبیا رفته ای و به پوچی رسیدی بخدا قسم من در جوانی بر عکس انبیا رفتم و راه شیطان کامل پیمودم از هیچ چیز اکراه نکردم گناهانی را برای لحظه ای لذت کرده ام که فکرش شما را شرمنده خودتان میکند اما امروز همه بندهایی است بر جسم جان و روح و فکرم دست و پا میزنم تا از این لجن زار خارج شوم اما زهی خیال باطل بخدا آدمی طاقت تاوان دنیوی اعمال خویش ندارد چه رسد برزخی و اخروی
صلاح مملکت خویش خسروان دانند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن ، ۲ در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۱۸ نوشته:

متحیر جان
یک بیت از ” نیا “ می آورم که شرح حال امثال شماست
کفاره ی خطا و گناهان بی شمار
شرمنده پشت دست به دندان گزیدن است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
یکی (ودیگر هیچ) در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۱۰ نوشته:

به نام او
متحیر گرمی جوابی مبسوط برایت نوشته بودم ولی سانسورچی گنجور نگذاشته . متاسفانه گنجور هم فیلترچی استخدام کرده.!!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
یکی (ودیگر هیچ) در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۶ نوشته:

هر کی متولی یک کاری میشه فکر میکنه حق مسلم اونه که دیگرانو سانسور کنه . بخاطر همین بلاهت در اندیشه است که حقوق بشرو نفهمیدیم و با این روند بعید میدونم تا هزار سال دیگه هم بفهمیم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مجتبی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۷ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۷ نوشته:

سلام این شعر رو علی زند وکیل به زیبایی خوانده است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۸ نوشته:

مصرع چهارم:
تا چند چینی دام ها، دام اجل کردت زبون

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.