گنجور

حاشیه‌ها

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

Sepide در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:

در گوشه تنهایی من بنده گمنامم :) 

مجید سلیمانی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر:

سلام.

در بیت ۲۳ آمده که: «تو شاهی و گر اژدها پیکری/بباید بدین داستان، داوری»

این بیت در نسخه تصحیح شده به دست استاد خالقی به این صورت آمده: «تو شاهی و گر اژدها پیکری/بباید زدن داستان آوری)

حالا من میخواهم از اساتید بپرسم که «بباید زدن داستان آوری» چه معنی میدهد؟

سپاس

رضا س در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:

یک نکته‌ی کوچیک در مورد بیت هفتم: تا شدم حلقه به گوش... داشتم که ندیدم دوستان اشاره کنند. حلقه به گوش به معنی غلام و برده است و اسم یا لقب خیلی از این غلامان سیاه مبارک بوده که اینجا کلمه‌ی مبارک علاوه بر معنای ظاهری به این اسم غلامان هم اشاره داره. 

Mahmood Shams در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶:

با سلام و سپاس از تمام دوستان با هر عقیده و باور و برداشتی ، دوست عزیز و گرامی رضا س اگر جای شک و تردید و ایهام و ابهام نبود که شعر حافظ نبود اساتید ادبیات و پژوهشگران و صاحب نظران با مطالعات وسیع ،‌ دانش و پژوهش بسیار هیچ گاه سخنی از یقین بخصوص در اشعار حافظ بیان نکردند ، چرا که بیان چنین مطلبی نشان از نداشتن اطلاعات کافی از حافظ و ویژگی اشعار حافظ دارد که قابل تاویل و تفسیر بسیار است . بهتر است بجای تعصب و بحث های بیهوده از منظور شاعر که زمینی بوده یا آسمانی زرتشت بوده یا پیر مغان یا دهقان معمولی یا پیامبر یا خداوند به جان کلام توجه کنیم و سعی کنیم در زندگی به کار بریم تا زیباتر شویم ، نه بحث عبث در عقیده و باور و منظور شاعر که هیچ کس جز خالق هستی از آن خبر ندارد و اینکه حافظ چه عقیده و باوری داشته و پیرو کدام دین و آیین بوده بیشتر حدس و گمان است و نه تنها هیچ کمکی به ما نمی کند بلکه ما را به حاشیه و دور شدن از جان کلام می کشاند .

شیرین ناز در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۴۰:

گزیدند جایی که هرگز پلنگ

بر آن شخّ بی آب ننهاد چنگ

شخ: زمین سخت و ناهموار. (فرهنگ فارسی معین)

حسن جعفری در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸:

به نظر من در بیت اول این رباعی نوعی اسلوب معادله وجود دارد؛ به این صورت که همان گونه که خورشید را نمی توان با گل پوشانید و در هر حال آشکار می شود، اسرار زمانه را هم با این که نمی توان گفت، پنهان کنم و خود به خود به مرور زمان آشکار می شود.

خیام می گوید خورشید مثل یک فانوس نیست که با گل اندود شدن مخفی بماند

 

 

آینهٔ صفا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴:

,‏Those who became
‏the apostles of merit and amenity
,‏For the virtuous brethren
‏became a candle of integrity
‏Never found a way out this dark night
‏Uttered some tale and entered nihility

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

محمد مهدی محمدی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۳ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

در اینجا زن مجاز از حرمسراست، چون حرمسرا جای زنان ناپاک و هرزه بوده مولانا به جای واژه حرم سرا از واژه زن استفاده کرده و به همین دلیل یک سری دچار سوءتفاهم شدن

محمد مهدی محمدی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

منظور از خربنده کسیه که وابسته به مال دنیاست و خدا رو فراموش کرده که در مصرع دوم بیت آخر هم از خدا میخواد خر اون شخص حیله‌‌گر یا وابستگی اون شخص به دنیا رو از بین ببره تا اون شخص به خدا برسه و بندگی خدا رو کنه

‌ پالیز در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰ - بخت خفته و دولت بیدار:

با سلام و تشکر از کاربر عزیز عبدالمهدی؛ 

سوالی که بنده دارم اینست که آیا وجود معشوق زمینی شهریار را به‌ کلی رد می‌کنید ؟

در شعر از ثریا یاد شده است، آیا فردی به نام ثریا ابراهیمی،‌ منسوب به معشوقه ی شهریار واقعیت دارد یا اینجا هم همان‌طور که فرمودید منظور ستاره ی بلند مرتبه است ؟

چندین سال قبل یکی از دوستان نزدیک شهریار وجود همچین فردی را تکذیب کردند، اگر شما یا دوستان دیگر اطلاعاتی دارند ممنونم میشوم ذکر کنند

حبیب شاکر در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۱ در پاسخ به ناپیدا دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۷:

سلام دوست گرامی.

آفرین.عالی

شهاب عمرانی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۱ در پاسخ به مهدی بخشایی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:

به این مصرع در ادامه هم دقت نظر بفرمایید:

وانگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

امین در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰ - رشید الدین وطوط در مدح خاقانی قصیده‌ای مشتمل بر سی و یک بیت سرود و برای او فرستاد که اولش این است «ای سپهر قدر را خورشید و ماه وی سریر فضل را دستور و شاه» «افضل الدین بوالفضایل بحر فضل فیلسوف دین فزای کفرکاه» خاقانی در جواب وی گفته است:

درود بر دوستداران شعر و ادبیات پارسی
خطاب به رسته و حسین شنبه زاده عزیز عرض کنم که داستان مصرع اول بیت ششم از این قرار است. در اختیارات وزنی (که حکیم خاقانی از خدایان استفاده از انواع این اختیارات هستند) یک اختیاری داریم به نام قلب. در این اختیار که معمولا برای اوزان مفتعلن-مفاعلن-فاعلن رخ میده ، شاعر میاد یک هجای کوتاه رو با یک هجای بلند جابجا میکنه. بطوری که رکن شعر تغییر میکنه.
مثلا این زیبا بیت حضرت مسعود سعد سلمان رو ببینید:
بشنو و نیکو شنو نغمه خنیاگران
به پهلوانی سماع به خسروانی طریق
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۸۱ - در ده روشن رحیق
وزن اصلی این شعر مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن هست. اما اگر دقت کنید در مصرع دوم این بیت مذکور ، دیگه مفتعلنی وجود نداره بلکه به جای آن مفاعلن اومده.
ب په ل وا / نی س ماع / ب خس ر وا / نی ط ریق
مفاعلن / فاعلن / مفاعلن / فاعلن

همه اینها رو عرض کردم که برسم به اینجا
در بیت ششم این شعر از حکیم هم همینطور است. مشخصه که یکی از ارکان شعر مفاعلن هست (مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن)
ترتیب هجاهای این دو به چه شکل است؟ 
مفاعلن : U - U -
فعلاتن : U U - -
حال اگر شاعر دوتای وسطی در فعلاتن رو جابجا کنه چی میشه؟ همون مفاعلن میشه. دقیقا اتفاقی که در بیت 6 افتاده.
ا گر م را : مفاعلن
ن دا ی ار: مفاعلن
ج عی ر سد: مفاعلن
ام روز : فع لن
یعنی فعلاتن وسط تبدیل به مفاعلن شد.
شرمنده که طولانی شد ولی امیدوارم مفید بوده باشه.
در پناه حق

ناپیدا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:

این جهان کوه است و فعل ما ندا 

سوی ما آید نداها را صدا ..

ناپیدا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:

در امورات طبیعت داخل نکنیم ...

هر کس راه خود را میرود ؛ این در مورد انسانها هم هست !

رعایت این قانون از همه چیز ممانعت میکند !

حتی از همان خاله خرسه بودن و آزار دادن ...

ناپیدا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:

بچه حواس پرت بود و به سمت مورچه خیره ؛ دنبالش کرد تا جایی که چشم کار میکرد ...

مورچه رفتن از دیوار خواستار بود !

بچه چون دید رنج دارد از آن ، کمکش را خواهان بود !

جوهر قلم بر مورچه خورد !

لنگ لنگان مورچه به سویی رفت و چون دیوانه ای گرد خود طواف کرد .. چندی بعد بی هوا سوی جوهر پخش شده بر زمین راه رفت و خود را در آن سیاهی غرق کرد !

تکان تکانی خورد و گویی که جان میداد !! ..

و بچه میدید که به بهای کمک ، قاتل شد!

دوستی خاله خرسه ؟

دخالت در امر های طبیعی طبیعت ؟

آزار دادن ؟ 

من جان دادن یک بنده دیدم 

دیوانه شدن و به کام زهر رفتن دیدم 

من دست سیه کردم که چه ؟

عاشقی که خانمان سوز کردم ، دیدم 

موری که به هزار رنج به سوی خانه رفت 

پای در چاه قلم کرد و غرق گشت ، دیدم ..

 

رضا بخشی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۵۳ در پاسخ به Zra دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:

شاعر می گوید من اسم محبوبم را پیش هرکسی نمی آورم...

فقط گاهی با ناز می گویم آن سرو روان من کجاست

توجه داشته باشید که غالب شعرا محبوب و معشوق خود را چون گنجی می دانند که باید پنهان باشد و این را از مراتب بالای غیرت می دانند

که اوج آن در این بیت شعر این گونه بیان شده: غیرتم بین که برارنده حاجات هنوز // به لب هنگام دعا نام تو را نشنیدست

که شاعر می گوید ای معشوق ببین من چقدر روی تو غیرت دارم که حتی وقتی برای تو دعا می کنم پیش خدا هم اسم تو را نبرده ام!!! 

Sepide در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۵۰ در پاسخ به وشایق دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

دوستان ظاهرا نقش بر آب میزنند :)) چرا که حقیقت هیچ‌وقت پوشیدنی نیست. 

۱
۱۴۱۸
۱۴۱۹
۱۴۲۰
۱۴۲۱
۱۴۲۲
۵۷۲۹