گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۳

 
عطار نیشابوری
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

منم آن گبر دیرینه که بتخانه بنا کردم

شدم بر بام بتخانه درین عالم ندا کردم

صلای کفر در دادم شما را ای مسلمانان

که من آن کهنه بت‌ها را دگر باره جلا کردم

از آن مادر که من زادم، دگر باره شدم جفتش

از آنم گبر می خوانند که با مادر زنا کردم

به بکری زادم از مادر از آن عیسیم می‌خوانند

که من این شیر مادر را دگر باره غذا کردم

اگر عطار مسکین را درین گبری بسوزانند

گوا باشید ای مردان که من خود را فنا کردم

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

mehdi در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۹ دی ۱۳۸۸، ساعت ۰۱:۴۴ نوشته:

با سلام
فکر می کنم بیت سوم این شعر از قلم اافتاده است.
از آن مادر که من زادم، دگر باره شدم جفتش
از آنم گبر می خوانند که با مادر زنا کردم
---
پاسخ: با تشکر، مطابق فرموده بیت جا افتاده اضافه شد.

 

MatinRGI در ‫۲ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۰ پاسخ داده:

بیت سوم (که با مادر زنا کردم...) در دیوان اشعار عطار به کوشش و تصحیح تقی تفضلی که استوان ترین(معتبر ترین) ویراستار(تصحیح) در میان سایرین است دیده نمیشود(رویه ی 405_غزل 504) دیوان های بی پایه و اساس دیگری هستند مانند تصحیح م؛درویش!(محمود علمی) که یک درویشی! بدون هیچ بنمایه ای آن را تصحیح کرده است و اندیشه های آلوده صوفی گری خودش رو هم در حاشیه آورده است [به ویژه در باب ازدواج محارم در دین زرتشت] تصحیح تقی تفضلی از نسک ها و نسخه های تاریخی دیوان عطار کد می آورد و این بیت در آن وجود ندارد اگر دانشیک(تخصصی) بخواهیم آن را واکاوی(بررسی) کنیم در ده نسخه ی تاریخی که دیوان تفضلی بر پایه آن نگارش شده است تنها شش نسخه این غزل را دارا میباشند و نسخه های قدیمی و بنیادین(اصلی) آن را ندارند این غزل در نسخه پیشین کتابخانه ی مجلس، نسخه کتابخانه سلطنتی، نسخه استاد فروزانفر و نسخه استاد مهدی بیانی وجود ندارد ولی به این مانا(معنی) نیست که غزل ساختگی میباشد خیر بیش از یک سوم از غزلیات دیوان در نسخه های آغازین وجود ندارد و از سایر نسخه ها باید گرفته شود در نسخه ی دکتر نورانی وصال که در آن نه تنها غزلیات بلکه نگارنده پنج هزار بیت دیگر از سایر آثار عطار را هم نوشته است! بدون حتا یک خط خوردگی،یک غلت نوشتاری و یک جا افتادگی در ابیات! این غزل وجود دارد نگارنده آن را دویست سال پس از عطار با دست نوشتی بسیار زیبا نوشته است و در نگارش آن بسیار موشکافی به کار برده است این نسخه به همین شوند ها(دلایل) بسیار استوان(معتبر) است و بر نسخه های دیگر برتری دارد[سایر نسخه ها دارای خط خوردگی،افزودنی ها و جا افتادگی های بسیار است] در این نسخه بیت با مادر زنا کردم وجود ندارد در مجموعه ی کتابخانه ی مجلس که شامل اشعار سی و شش شاعر دیگر همراه با عطار است و یکی از نسخه های دقیق و پاکیزه میباشد غزل زیر بدون بیت زنا وجود دارد در نسخه ی دیگر کتابخانه مجلس، نسخه ی منتخب مجلس و نسخه مرحوم ناصرالدوله به همین شیوه آورده شده است تنها در این میان دیوان چاپی شادروان استاد نفیسی آن بیت[که با مادر زنا کردم...] را آورده است که برپایه نسخه های بی ارزشی همچون تذکره بتخانه و... است و بسیار سست میباشد استاد نفیسی درباره زادروز عطار هم هرچند پژوهش هایی داشته اند ولی اشتباهات تاریخی زیادی دارند به هر روی!! این زیاده گویی ها نیاز بود که روشن شود بی تردید بیت سوم از عطار نیست کماکانکه همچنین بسیار روشن است که آوردن بیت سوم وزن غزل را هم به هم زده است شوربختانه در گنجیبنه ارزشمند سایت گنجور هم این بیت آورده شده است و نادانشی های زیادی بدون پژوهش در حاشیه ی آن گفته شده است بهتر است این چکامه(بیت) برداشته شود تا در اندیشه کهتران(عوام) که سایت را نگاه میکنند چنین بیتی وارد نشود
سپاس🌷💗

 

عیسی در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۹، ساعت ۰۰:۵۲ نوشته:

با عرض سلام به نظر میرسد عطار چندان هم به تناسخ بی اعتقاد نبوده است

 

بهمن شریف , مُـرید در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۲۳:۴۰ نوشته:

با دورود به شما در بعضی ازنسخه ها بیت اول به این شکل آمده که برای علاقه مندان شاید جالب باشد
مسلمانان من آن گبرم که بتخانه بنا کردم
شدم بر بام بتخانه درین عالم ندا کردم

 

محمد علی محمدیان در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۲۱ نوشته:

سلام و درود
به نظر من عطار به اومانیسم اعتقاد داشت .. عطار و حتی حلاج به انسان گرایی و خرد اعتقاد داشتند و بیت از آن مادر که من زادش دگر باره شدم جفتش گواه همین مطلب است که معتقد است که انسان میتواند شانه یه شانه خدا بزند
لطفا با ایمیل پاسخم را بدهید متشکرم

 

عیسی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۲ نوشته:

خدمت دوست گرانقدر و فهیمم محمدعلی محمدیان. باید این نکته رو یادآوری کنم که اشعار شعرا رو مخصوصا شعرای عارف رو بایستی بیشتر از نظر زمانی طبقه بندی کرد تا اشعار شعرای دیگه. به این خاطر که طی زمان اونها حرکت عرفانی دارن و ممکنه نظراتشون تکمیل، ترمیم با حتی عوض بشه. شما باید برای نظرتون دلیل بیارید. درمورد حلاج که به هیچ عنوان چنین چیزی درست نیست. حلاج به مرحله آخر عرفان نرسید. البته ممکنه منظور شما از اومانیسم، نه خود انسان محوری بلکه یک تلقی روشنفکرانه از وحدت وجود باشه که در منشی از عرفان اصل محوری هست. ادعای بسیار مبهمی هست که لطفا با آوردن دلیل اون رو روشن کنید.

 

امضاء محفوظ در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۲ نوشته:

در شماره 765 مورخه 92/10/07 هفته نامه سیروان چاپ کردستان توضیحاتی توسط آقای طهمورث جواهری در مورد شعر 493دیوان شیخ عطار داده شده و دیگر پیچیدگی و معمایی برای این اشعار باقی نمانده که مورد بحث قرار گیرد مگر آنکه کسی بتواند توضیحات نامبرده را به طور منطقی رد نماید.


امضاء محفوظ

 

جلال در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۰ نوشته:

به نظر می رسد این شعر جنبه ای اجتماعی و فرهنگی داشته باشد یعنی عطار از بازگشت به فرهنگ ایرانی و ... که هم آغوشی با مادر شاید به این معنی تلقی بشه

 

سهو قلم در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۰۶ نوشته:

جناب عطار نیشابوری مانند بسیاری از بزرگان و دانشمندان ایرانی، ریشه و اساس جریان معرفتی را تفکر دینی می داند. لذا در این غزل و سایر اشعار ایشان وازگانی که اطلاق به ادیان و مخصوصا اسلام داشته باشد بسیار به چشم می خورد. اصولا در این نوع اندیشه ورزی، مکتب از مذهب سرچشمه می گیرد و در دوران معاصر کتاب مذهب علیه مذهب استاد شهید دکتر علی شریعتی گواه بر تداوم این اندیشه است. گبر در زبان پهلوی به معنای مرد است و پس از ورود اسلام به ایران و گسرتش اسلام، به ایرانیان زرتشتی اطلاق می شده است. در آغاز غزل شیخ عطار خود را مرد کهنی می داند که یک مکتب دینی یا بتخانه را بنا کرده است. یعنی آن دانشمندی است که بر علوم و جریان های معرفتی پیش از خود احاطه دارد. و سپس در مصرع دوم می فرماید که من بر بام بتخانه شدم یعنی به بالاترین فهم و درک از معرفت رسیدم و به همه عالم ندا دادم که ... .
سخن را مختصر کنم:
بیت سوم تأمل برانگیز ترین سخن شاعر است. جناب عطار چون اعتقاد به تفکر دینی به عنوان ریشه و اساس اندیشه انسانی دارد؛ تعالیم زرتشت را بنیان و مادر اندیشه ایرانی می داند. و خود را فرزند اندیشه اسلامی نیز میداند. شیخ نیشابور می گوید اکنون که من شیخ الاسلام شناخته می شوم و بر جریان اندیشه ایرانی نیز تسلط کامل دارم این دو را بر هم می آمیزم و فرهنگ اجتماع خود را تغییر می دهم (با صلای بر مسلمانان). چون این ادعا و اینکه تعالیم زرتشت و اندیشه ایرانی را با تعالیم پیامبر خاتم در آمیختن آنقدر در فرهنگ اسلامی آن زمان بد بوده و پذیرش آن سخت می نموده است که عطار می گوید به من برچسب بی دینی می زنند (در مصرع ششم گبر خوانند) و مانند عمل شنیع زنای با محارم زشت می پندارند در حالی من اسلام را با فرهنگ و اندیشه ایرانی در تناقض نمی بینم و آن را جفت و همتا می دانم.
والسلام

 

ناباور در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۲ نوشته:

تمام نظرات را خواندم
بسیار جالب ، بدون تعصب و .یکسونگری بود . بسیار آموختم
بسیار افسوس خوردم که آدرسی راکه جناب حمیدرضا مرقوم فرموده بودندپیدا نکردم
به نظر بنده شیخ عطار ایرانی بودن خود را به وضوح توضیح میدهد
در بیت اول میفرماید من همان ایرانی هستم که به نظر شما مسلمانان بتخانه ساختم و بر بام آن ندای آیین بت پرستی سر دادم
در بیت دوم میفرماید :با جلادادن بتهای کهنه ام به شما مسلمانان فهماندم که هنوز بر آیین کهن خویش هستم
بیت سوم حکایت از مادر زادن و دوباره به آغوش او باز گشتن است و به همین سبب اورا گبر میخوانند که زرتشتی ست. زنا کردن نه به اصطلاح کنونی مسلمانان که به معنای ادامه ی باروری و پایداری آیین آشو زردشت است
بیت چهارم به سادگی میگوید که آیین من تقلید و بر گرفته از دیگران نیست که بکر و دست اول است که من از ان تغذیه میکنم
بیت پنجم از رادمردان و آزادگان گواهی میخواهد که اگر مرا سوزاندند بهایی ست که برای زرتشتی بودنم پرداخت میکنم
با درود
ناباور

 

merce در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۴ نوشته:

آفرین بر تو ناباور گرامی
که حقیقت را به سادگی بیان کردی ، با تو موافقم ،
به شرطی که روی سخن عطار به مسلمان ها باشد
میگوید من را بت پرست میدانید که بتخانه بنا کرده ام و صلای کفر درداده ام
و در بیت آخر می فرماید : ای مردانه ایستادگان این سند زردشتی بودن منست و بهانه ای ست در دست مسلمانان ، اگر سوزانده شوم
بادرود
مرسده

 

سهو قلم در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۲۹ نوشته:

از دوستان گرامی که نظر می دهند خواهشمندم در معنی اشعار و هدف شاعر، لختی اندیشه کنند لذا شاعر به هیچ وجه نمی خواهد بگوید که من هم بت پرستم و هم زرتشتی هستم و هم مسلمان هستم یا می خواهم نامسلمان بودن خود را اظهار کنم. اینگونه نیست.
این کار که هر بیت را علی الظاهر معنی کنیم و همان کلمات و جملات را از وزن عروض خارج کنیم و بنویسیم؛ حاشیه بر شعر نوشتن نمی باشد.
برای حاشیه نوشتن باید اندکی از تفکر شاعر، عرفان، تاریخ و زبان اطلاعاتی موجود باشد.

 

kokab در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۰۹ نوشته:

جناب سهو قلم
شاعر در هر زمان از زندگی خویش احساس و عقاید مختلف ابراز میکند
از این ابیات من نیز همان فهم میکنم که ناباور گرامی فرمودند
شما نیز لطف کردید نظر خودتان را نوشتید تا استفاده کنیم
و بسیار معانی که ازین غزل بر نمیآید را به آن چسباندید
ولی از شما بسیار ممنون که اجازه دادید با دیدگاه شما آشنا شدیم
اجازه دهید سخن دیگران هم به گوش ما برسد . چه خوب که همه بگویند و ما بهترین را برگزینیم
برای دیگران نسخه نوشتن دردی را درمان نمیکند دارو لازم است
با احترام
کوکب

 

ناباور در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۲۲ نوشته:

سهوقلم عزیز
اگر دقت کنید نوشتم
در بیت اول میفرماید من همان ایرانی هستم که به نظر شما مسلمانان بتخانه ساختم و بر بام آن ندای آیین بت پرستی سر دادم
این نظر مسلمانان به زرتشتیان است نه اینکه عطار و زرتشتیان بت پرست هستند
سخن بنده را واژگون تعبیر فرمودید
حال اگر نسبت بی اطلاعی دادید این را خود میدانم واز شما هم قبول میکنم
درود به شما
ناباور

 

سهو قلم در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۹ نوشته:

در پاسخ به kokab
من چیزی به غزل نچسبانده ام و هر آنچه در مورد معنی واژگان و اندیشه شاعر گفته ام مستدل می باشد مگر آنچه که نظر خودم باشد و از دیدگاه شما برنیاید از قلم من بر می آید هرچند سهوا
برای دارو مصرف کردن هم نسخه لازم است هرچند که من نسخه ای تجویز نکرده ام.
شما هم مختار هستید نظرات مختلف را نیوشیده و هر کدام و یا هیچ کدام را بر گزینید یا فهم کنید. لیکن نیازی نیست هر چه پسند شما نباشد نظر شاعر هم نباشد

 

سهو قلم در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۷ نوشته:

در پاسخ به ناباور عزیز
در نوشته پیشین اشاره خاص نداشته ام. نسبت بی اطلاعی به جناب عالی نداده ام، توصیه عام است که برای حاشیه نوشتن، کسب دانش مرتبط با موضوع شود. لذا بدون این امر هر کسی مانند من از پس حاشیه نوشتن بر هر شعری و برای هر شاعری برنیاید.

 

بابک در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۳ نوشته:

درود بر همگان،
یکی دو نظر:
1- زرتشتیان که هیچگاه بت پرست نبوده اند!،
بهترین گواه تاریخ هرودت میباشد که دقیقاً این مورد را بیان کرده که "به غیر از دوران اردشیر 2 هخامنشی که مجسمه ها در معابد بودند (و مورد اعتراض) ایرانیان در معابدشان بت و مجسمه ندارند."
در دوران اشکانیان نیز با آنکه هلنیزم (Hellenism) یونانی و آداب سلوکیان (Selecuids) تمدن آنها را در بر گرفته بود ولی در دین آنها زرتشتی بودند و این بنده جایی ندیدم صحبت از بت درون آتشگاههای آنان شده باشد.
در دوران ساسانیان نیز هیچ گونه بتی در معابد(آتشکده) آنان وجود نداشت.
2- اعراب و تازه مسلمانها ( به خصوص ایرانیان تازه مسلمان شده) از اینگونه تهمت ها (بت پرست،زنا کار، و.....)به غیر مسلمانان میزدند و میزنند، در آن زمان زرتشتیان، مانویان، زنادقه که در قرون اوّل و دوّم اسلامی مورد کشتار قرار گرفتند. نمونه های مشهور حلّاج، عین القضّات همدانی، سهروردی مقتول یا شهید ، بابک و خرّم دینان، حسن صبّاح و طرفدارانش و بسیاری دیگر که نامی از آنان نمانده.
و در دوران حاضر دراویش، بهائیان و غیره که مورد آماج این گونه حملات قرار گرفته اند.
3-در مورد بازگشت به اصل زرتشتی بودن دوستان نظر دادند که خوب این یک دید برون گراست یعنی رابطه شخص با دنیای برون از او، ولی در مورد رابطه درونی (درونگرا) دانستن این نکات نیز شاید خالی ازحسن نباشد:
برخی از ادیان و باورها،وجود خالق و مخلوق را جدا از یکدیگرمیدانند و در آخر هم میگویند که شخص (روح) بنا بر اعمالش یا به دوزخ سقوط میکند و یا به بهشت صعود و در آنجا کنار اهورامزدا ویا الله ویا.....تا به ابد زندگی پر از شادی و نشات خواهد داشت. (ادیان زرتشتی و بنی ابراهیمی از این گونه اند.) به عبارت دیگر این دوئی و یا جدائی خالق و مخلوق مطلق و ابدی است و بهشت آخرین مکانیست که روح در آنجا در قرابت با خالق تا به ابد زندگانی خواهد کرد، بهشت نیز مکانی ابدی است.
در مقابل برخی دیگر از ادیان و تفکرات جدایی را بین وجود خالق و مخلوق محّق نمیدانند، و اینچنین بیان میکنند که چنین جدایی موّقت است و در آخر مخلوق به خالق بر گشته و به او میپیوندد و با او یکی میشود و نه اینکه فقط نزدیک و در کنار او باشد.(ادیان برهمنی یا هندو، بودایی ، و یوگیها در این زمره اند) این را در ادبیات ما وحدت وجود میگویند، یعنی دوئی موقت و یکی شدن اصل است.
وحدت وجود را با توحید (و یا یگانه بودن= تک بودن خداوند) نباید برابر دانست، چه بسیاری که به توحید عقیده دارند ولی باور به وحدت را شرک میدانند،( شاید به این دلیل که وجود ذات حقّ را عاری از هر گونه ناپاکی میدانند و اینرا غیر قابل قبول که موجودات ناپاک میتوانند به آن وجود پاک دخول کنند). در عوض آنان که به وحدت وجود اعتقاد دارند همگی توحید را نیز اصل میدانند.
امروز دیگر بیان انکه عارفان به وحدت عقیده دارند در مقابل متشرعین که آنرا شرک میدانند فکر کنم مورد قبول واقع شده،.
اگر از این دید یعنی وحدت به بیت سوّم نگاه شود گمان کنم که مشخص میشود که سراینده از یکی شدن مخلوق(زاییده) و خالق (مادر= زاینده) با یکدیگر صحبت میکند.
دکتر قاسم غنی در کتاب بحثی در عرفان با اشاره به بیتی از سعدی:
" عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست...." و بیان آنکه برای عارف "همه عالم اوست" ونه " از اوست ...."این دو دیدگاه را از یکدیگر متمایز میکند.
اتفاقاً یوگیهای (Yogis) هندو نیزبر دو دسته اند، عده ای بر این باور که جهان و روح و خالق از یکدیگر جدا میباشند، و مکتبی دیگر که بالعکس این سه را جدا و متمایز از هم نمیداند. به نظر می آید که عرفان و عرفا ایرانی به این گروه اخری قرابت بیشتری داشته باشند.

 

دکتر ترابی در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۵۱ نوشته:

زحمت افزا میشوم:
بیایید این غزل کوتاه را مصداق شطح و طامات بدانیم، چه صوفیان گاه در حالتی که خود وجد و سرور میخوانند ، از این گونه سخنان هذیان گونه بر زبان می آورده اند. جستجوی معانی و تفسیر به احسن سروده هایی از این دست که ای بسا زیر تاثیر مواد روان گردان بر زبان آمده اند ( عطار بی گمان بدان مواد دسترسی داشته است) اگر نا ممکن نباشد بسیار سخت خواهد بود.
گرچه در جایی دیگرمی فرماید:
بیا که قبله ما گوشه خرابات است
بیار باده، که عاشق نه مرد طامات است
پیاله ای دو به من ده، که صبح پرده درید
پیاده ای دو فروکن، که وقت شه مات است
.........
اگر دمی به مقامات عاشقی برسی
شود یقینت، که جز عاشقی خرافات است
( گاه ، المعنا لیس فی بطن شاعر!!)

 

حمید رضا کائنی در ‫۶ سال قبل، سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۴۸ نوشته:

درود،
به گمان من عطار دشمنانی قدرتمند داشته. در چهار بیت اول، عطار تهمت هایی را که به او میزدند را با طعنه بازگو میکند.
در بیت آخر او میگوید که اگر را نابودش کنند، گناهکار خودش است که در برابر آن دشمنان ایستادگی کرده.

 

طهمورث جواهری در ‫۶ سال قبل، شنبه ۴ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۸ نوشته:

با عرض سلام خدمت همه بزرگواران و سلام مخصوص خدمت جناب آقای حمیدرضا محمدی مدیریت محترم سایت گنجور قصد دارم مطالبی را در ادامه عرایضم در هفته نامه سیروان به استحضار برسانم پنج بیت مورد بحث از مهمترین اشعار شیخ عطّار می باشد که با ظرافت خاصی و بصورت رمز و راز سروده شده بطوریکه برای هر کسی قابل درک نباشد و این روش بعد از قضیه منصور حلاج متداول شد و به قول حافظ
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
و در مورد سابقه عقاید هفتگانه تکامل باید عرض کنم بسیاربسیار قدیمی و مربوط است به دوران پیش از تاریخ که بعدها در ایران عرفان و در هندوستان یوگا نام گرفت و مهمترین قسمت آن چهله نشینی است که در یوگا سفر اختری نامیده می شود و در مرحله پنجم تکامل و بدون هیچ وابستگی به دنیا و ترک تعلق کامل امکان پذیر است و در طول مدت مذکور روح سالک برای کسب دانش از بدن خارج می شود و به قول شیخ عطّار کز قفس پیش از اجل در می پرند زیرا برای رسیدن به مرحله ششم باید سطح آگاهی و ادراکات بسیار بالا باشد و لازمه رسیدن به مرحله هفتم تکامل نیز عشقی است که در دل عارف شعله ور می شود تا اینکه به مقام وصل برسد باید توجه داشت کسی که بتواند چهل شبانه روز در حالت خلسه و مراقبه عمیق در گوشه ای نشسته و هیچ حرکتی نداشته باشد از درجه بشری بالاتر است و هیچ فرد عادی قادر به انجام چنین عملی نیست و در گذشته اکثریت مردم اشخاص مذکور را که وجودشان از شهوت و حرص و کینه پاک سازی شده به عنوان الگو و خدای شخصی خود قرار میدادند و معمولاً در سن چهل سالگی به آنان می پیوستند و این همان بت پرستی است که امروزه هم وجود دارد خصوصاً در میان علاقمندان به سطوح پیشرفته یوگا البته تصاویر جای بت های سنگی را گرفته اند و امکان سوءاستفاده و انحراف هم همیشه وجود دارد و در میان اشعار عرفانی هرکجا که در وصف و ستایش معشوق ابیاتی سروده شده باشد این ابیات اکثراً همان بت پرستی است و در این میان شیخ عطّار زیباترین و شورانگیزترین اشعار را دارد و برای نمونه مطلع یکی از غزلیات او را نقل می کنیم که می فرماید
از پس پرده دل دوش بدیدم رخ یار شدم از دست و برفت از دل من صبر و قرار
و مولانا تنها عارفی است که خطوط قرمز را رعایت نکرده و بُت خود را معرفی می کند و در کتاب دیوان شمس اشعاری سروده که صراحتاً می فرماید شمس خدای من است و مطلع آن چنین است :
پیر من و مراد من در دمن و دوای من فاش بگفتم ای سخن شمس من و خدای من
و بازهم مولانا در مثنوی معنوی اشعار مشهوری در مورد تناسخ و تکامل دارد که از جمادی مُردم و نامی شدم شروع می شود و رسیدن به مرحله هفتم تکامل را برای خود میسر می داند و می فرماید :
بار دیگر از ملک پران شوم آنچه اندر وهم ناید آن شوم
و شیخ عطّار در کتاب منطق الطیر مرحله هفتم را اینگونه بیان می فرماید :
هفتمین وادی فقر است و فنـــــــــــا بعد از این روی روش نبود تـرا
در کشش افتی روش گم گرد دست گر بود یک قطره قلزم گرددت
قلزم یعنی دریا و روش یعنی جلورفتن و در کشش افتادن یعنی در جذبه قرار گرفتن و در فرهنگ لغت استاد معین در ادامه توضیح در مورد واژه فقر آمده بعضی گویند فقر عبارت از فنا فی الله است و اتحاد قطره با دریا و این نهایت سیر و مرتبت کاملان است و در کتاب تصوف و ادبیات تصوف ترجمه جناب آقای سیروس ایزدی انتشارات امیرکبیر در قسمت شرح حال شیخ عطّار اشاره ای به پنج بیت بسیار مهم مورد بحث شده و واژه گبر اینگونه توصیف گردیده گبر طبق نظر شارح به معنای رتبه والای عارفی است که به هدف غایی یعنی وحدت رسیده است و عطّار که به این هدف رسیده از همه جهان دعوت می کند که از سرمشق او در این گبری پیروی کنند و اگر به بیت پنجم غزل 493 توجه شود شیخ عطّار از کلمات فقر و فنا استفاده نموده و آنجا که می فرماید عطّار مسکین منظور همان فقر است و در مصرع دوم نیز بطور کاملاً واضح می فرماید که من خود را فنا کردم و نکته حائز اهمیت دیگری که در مورد شیخ عطّار وجود دارد یک نقل قول است از مولانا که در کتاب نفحات الانس عبدالرحمان جامی و چند کتاب دیگر مندرج است و جامی آنرا اینگونه بیان می فرماید در سخنان مولانا جلاالدین رومی قدس سرّه مذکور است که نور منصور حلاج بعد از یکصدوپنجاه سال بر روح فرید الدین عطّار تجلّی کرد و مربی او شد این مطلب ثابت می کند شیخ عطّار در جهان مادی مربی نداشته و مرید منصور حلاج بوده و مشخص می شود این بزرگوار از پس پرده دل چه کسی را دیده که از دست رفته و صبر قراری برایش باقی نمانده و همچنین ثابت می شود منصور به مقام وصل رسیده و به منبع نور متصل و توانسته است مرید خود را بالا بکشد و اینگونه اساتید معنوی الزاماً باید در مرحله هفتم بوده و مهم نیست که در دنیای مادی حضور فیزیکی داشته و یا نداشته باشند ضمناً شیخ عطّار ممکن است برای کسب دانش نزد استادانی رفته باشد ولی این اساتید با استاد معنوی که مرید خود را در مراحل تکامل یاری می نمایند فرق دارند و از توضیحات فوق میتوان نتیجه گرفت شیخ عطّار در دوران بلوغ فکری نه زرتشتی بوده و نه مسلمان بلکه آنطوریکه خودش می فرماید بت پرست و یا به قول امروزی ها پیرو عقاید عرفانی و اگر اشعاری در مورد تمجید از مذهب دارد برای احترام گذاشتن به اعتقادات دیگران بوده که نتیجه همان بلوغ فکری است و این خصلت پسندیده در بزرگان دیگری هم دیده شده است ولی افسوس برای اشخاصی قابل درک نیست و سخن را خاتمه میدهیم با ابیاتی از این دست پرورده منصور حلاج :
من زبــــــان و نطق مرغان سربه سر با تـــو گفتم فهم کن این بی خبر
در میـــــــــــان عاشقان مرغانی اند کز قفس پیش از اجل در می پرند
جمله را شرح و بیــــانی دیگر است زانکه مرغان را زبـــانی دیگر است
پیش سیمرغ آن کسی اکسیر ساخت کو زبــــان جمله مرغان را شناخت
کو زبان جمله مرغان را شناخت یعنی با هر کسی طوری باید صحبت کرد که موافق عقیده و مرام آن طرف باشد از رنجاندن پرهیز شود .
مکن عیب کسی کان ناپدید است که حق داند که چونش آفریده است
طهمورث جواهری

 

ایران در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۵ نوشته:

از آن مادر که من زادم، دگر باره شدم جفتش معنی از خاک همین زمین که دران زندگی میکن درست شدم از آنم گبر می خوانند که با مادر زنا کردم بعد از مرگم دوباره در همین زمین دفن میشم
به بکری زادم از مادر از آن عیسیم میخوانند بدون هیچ واسطه ای از خاک درست شدم که من این شیر مادر را دگر باره غذا کردم از آب روی زمین کشاورزی کردم

کسی که نمیتونه معنی شعر عرفانی عطار بفهمه نباید نظر بده سطع شعر شاعرهای عرفانی آدم مخلص میخواد

 

س ، م در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۶ نوشته:

ایران جان
هر کس نظری دارد
نظر شما هم مورد پسند من و شاید دیگری هم نیست
کاشکی یک کمی بیشتر فکر می کردی
می فرمایید : ”از آنم گبر می خوانند که با مادر زنا کردم بعد از مرگم دوباره در همین زمین دفن میشم“
مگر هر کس را دفن کردند گبرش میخوانند؟
چرا به دیگران ناروا می گویی
از آب روی زمین کشاورزی کردم .؟؟؟؟؟؟؟؟؟
متأسفانه با این ابیات همخوانی ندارد
بهترین را بر می گزینیم ، ولی چه خوب که همه نظرات را محترم بداریم

 

تارا در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۳۵ نوشته:

از آن مادر که من زادم، دگر باره شدم جفتش ... از آنم گبر می خوانند که با مادر زنا کردم
این بیت به معنی زنا کردن نیست بلکه تمثیلی است برای رسیدن به درجه ای از شهود که در آن شریعت دیگر کاربردی ندارد. یعنی اتصال مستقیم به منبع هستی، بنابراین حتی به بدیهی ترین دستورات شریعت و عرف رفتارهای انسانهای معمولی جامعه نیازی ندارم.
آن چه استاد ازل گفت بگو می‌گویم (حافظ)
مادر در مصرع اول منبع هستی است و مادر و زنا در مصرع دوم، شریعت و رفتارهای کلیشه ای و تقلیدی و عرف مردم معمولی است.

 

ندا در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۰۲ نوشته:

merce
اگر عطار گبر است، بقیه ی شعرهایش که مثل عقیده ی مسلمانان است یعنی از او نیست؟
به نظرم عطار بزرگ تر از این حرف هاست که یک عقیده ی غیر انسانی مثل همبستری با مادر و خواهر را تایید کند.
اگر هم این گونه باشد نباید او را از افتخارات ایران بدانیم.
مادر مقامش بالاتر از این است که مردهای خانواده با او همبستر شوند.
بعضی اوقات چه تاریخ بدی داشته ایم ما...
این بدتر از جهاد نکاح عربستانی هاست.

 

بی نام در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۱۲ نوشته:

ندا جان
مرسده نگفته عطار همبستری با مادر را تائید کرده
او بر گفته ی ناباور صحه گزارده که گفته بود : ” زنا کردن نه به اصطلاح کنونی مسلمانان که به معنای ادامه ی باروری و پایداری آیین آشو زردشت است“
اگر یکبار دیگر با دقت بخوانی متوجه میشوی
شاد باشی

 

ایران نژاد در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۶ نوشته:

جناب ترابی،
باز به هدف زدی! (گاه، المعنا لیس فی بطن شاعر!!)
یا چنانکه دوست میداری :
مانا همواره در نهان سراینده نیست!
جان کلام را گفتی و کس بر نگرفت، چنین است شیوه اندیشگی غالب!
اما در باب نزدیکی با مادر و دیگر محارم در کیش بهی؛
نقل قولی می آورم با یک واسطه از موبد موبدان که میفرماید:
از حضرت زردشت پرسیدند ؛ در شرایطی که امکان انقراض نسل آدمیان در میان باشد و ادامه نسل جز با هم آغوشی با محارم ممکن نباشد، آیا میشود با آنان هم بستر شد؟؟
گمان نمی رود پاسخ هیچ پیامبری منفی بوده باشد.
ٰمتاسفانه برخی از روی غرض ورزی پرسش را پاک کرده ، پاسخ را پیراهن عثمان کرده اند!
( راوی این حدیث مسلمانی معتقد است)

 

تنها در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۳۸ نوشته:

با عرض سلام
فرهنگستان زبان و ادب فارسی در سایت اینترنتی خود صفحه‌ایی به غزل شیخ عطّار با عنوان منم آن گبر دیرینه اختصاص و اقدام به انتشار پانزده برگ مدارک نموده و متاسفانه نتیجه گیری قطعی و مشخصی نصیب خواننده نمی گردد ولی جمع آوری تحسین آمیز مدارک و نظرات مختلف قابل ستایش است و در برگ نهم اوراق مذکور سه بیت شعر از استاد معنوی عطّار یعنی منصور حلّاج به زبان عربی نقل گردیده ولی بدون ترجمه و تفسیر فقط به این نکته اکتفا شده که غزل مذکور عطّار یادآور این سروده عربی حلّاج است و اکنون متن عربی و ترجمه آن را به اطلاع دوستان عزیز می‌رسانم تا اگر کسی از تفسیر کامل سه بیت اطلاع داشته باشد همگی را مطلع فرماید و از اساتید بزرگوار زبان و ادبیات عربی هم تقاضا دارم در صورتیکه در ترجمه ایرادی باشد لطف نموده راهنمایی و ارشاد فرمایند و اینک اشعار:
ولدت امّی اباها انّ ذا من عجباتِ
فبناتی بعد ان ک نّ بناتی اخواتی
لیس من فعل زمان لا ولا فعل الزناتِ
ترجمه بیت اول: به دنیا آورد مادرم پدرش را و به حقیقت این عجیب است.
بیت دوم: دخترانم بعد از آنکه دخترم بودند خواهرم نیز هستند.
بیت سوم: این کار نه کار دور و زمانه است و نه کار زنا.

 

طهمورث جواهری در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۵ نوشته:

با عرض سلام
قبل از اینکه در مورد سه بیت منصور حلّاج اظهارنظر خود را بیان کنم لازم می دانم برای درک بهتر معنای این ابیات توجه دوستان محترم را به داستان زیر جلب نمایم .
در مورخه 2/7/72 بخش فارسی رادیو بی بی سی برنامه ایی راجع به تناسخ و به نقل از مجله فورتین تایمز FORTEAN TIMES پخش نمود که لحظاتی پس از شروع مطالب آنرا ضبط نموده ام و خلاصه داستان از این قرار است خانمی به نام جِنی کاتل مرتب تصاویری جلو چشمش ظاهر می شود به پزشک روانکاو مراجعه و بعد از اینکه چند بار او را به خواب مغناطیسی میبرند جزئیاتی از زندگی گذشته خود را بیان می کند و طبق توصیه پزشک به محل زندگی گذشته خود یعنی شهر ساحلی مَلاهای در ایرلند مراجعه و پس از تلاش فراوان از طریق اداره ثبت و احوال مدارک مربوط به هویت قبلی اش را که مِری ساتن نام داشته و دارای شش فرزند بوده و در سن 32 سالگی فوت نموده بدست می آورد و از طریق بایگانی پرورشگاهها جستجوی فرزندان خود را آغاز و بالاخره موفق می شود اعضای خانواده را دور خود جمع کند و فرزندان بزرگتر از مادر هم گفته اند که احساس خیلی خوبی دارند و در پایان مجری برنامه بر واقعی بودن داستان تأکید و اظهار نمود نظایر دیگری هم وجود دارد .
بیت اول اشعار منصور حلّاج دقیقاً مشابه داستان فوق می باشد و راجع به تناسخ و می فرماید من قبلاً پدر همین مادری بوده ام که مرا به دنیا آورده و در نتیجه تعجبی ندارد که گفته شود به دنیا آورد مادرم پدرش را و بیت دوم مجدداً اشاره به تناسخ است و می فرماید دخترانم قبلاً خواهرانم بوده اند و البته در این بیت ممکن است اصل وحدت وجود هم مورد هم مورد نظر باشد زیرا در وحدت وجود همه مخلوقات یکسان و از یک منشأ هستند و به قول شیخ سعدی که در آفرینش ز یک گوهرند و در بیت سوم می فرماید این اتفاقات مربوط به این دوره و زمانه نیست یعنی مربوط است به نظام خلقت و ممکن است روح مَحرمی در رَحم مادری قرار گیرد و یا محارمی با همدیگر ازدواج کنند و این عمل زنا محسوب نمی شود چون از گذشته خود اطلاعی ندارند و به قول مولانا عقل های اولینش یاد نیست و از نظر مشابهت با پنج بیت غزل شیخ عطّار علاوه بر وجه مشترک در مورد تضاد با مذهب بیت اول غزل عطّار هم مربوط به تناسخ می باشد و مشابهت دیگر بیت سوم است که می فرماید از آن مادر که من زادم دگر باره شدم جفتش می توان گفت که همسر عطّار قبلاً مادر او بوده ولی بنده همچنان این بیت ار در رابطه با وحدت وجود می دانم که قبلاً توضیحات کاملی داده ام و بیت پنجم شاه بیت در میان کلیه اشعار شیخ عطّار می باشد و مربوط می شود به مرحله هفتم تکامل و فقط همین بیت است که در مورد اتصال به منبع هستی صحبت می کند و همانند استاد بزرگوارش ندای اناالحق سر می‌دهد .

 

فرزاد اقبال در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۳۳ نوشته:

از همه نظرها جالب تر نظر ایران بود که واقعا جلب نظر میکرد. میگه هیشکی نظر نده چون دل پاک نداره. کلا یه چیزی فهمیده و جو گرفتش و میخاد دهن دیگران رو ببنده.

 

یوسف در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۱۷ نوشته:

با در نظر گرفتن داستان روی آوردن عطار به تصوف و جایگاه تصوف بین فقها و ظاهر بینان شاید مقصود عطار در بیت سوم بازگشت ایشان به اصل خود که معنای خاصی در عرفان دارد باشد و گبر خواندش هم شاید اشاره ایشان به چهره بدی که تصوف در افکار عوام و ظاهر بینان دارد باشد وگرنه بعید است که عطار را با این همه اشعارش و مدح از خلفا کسی معرفی کنیم که به دین زردشتی تمایل دارد
والله اعلم

 

امیر در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۱۱ نوشته:

بیت سوم که محتوی زنای محارم درش هست. بیتی جعلی بوده که توسط متعصبین مذهبی جهت تخطئه شیخ عطار و آیین گذشته ایرانی در میان سایر ابیات جعل و گنجانده شده. اصولا در تمام تاریخ ادبی مکتوب ایران چنین ابتذالی به قلم درنیامده. و ممکن هم نبوده فرضا عطار چنین بسراید و در زمان خودش هیچ تبعات و اشارات مهلکی نداشته باشد. متاسفانه زودباوری و فقدان نگاه نقادانه در تصحیح نسخ که عمدتا دست برده و مخدوشند در میان ادیبان و تصحیح کنندگان ایرانی بیداد می کند. تمام داستان این است یک متعصب تازی پرست از فشار دشمنی و خصومت با گبر و آیینها و فرهنگ ایرانی بیتی با محتویات زنای محارم را در میان ابیات عطار این شاعر ادیب و باادب گنجانده و خصایص امیال خود را فرافکنی کرده.

 

پریشان روزگار در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۷ نوشته:

امیر گرامی
گوش هوش به پیغام اهل راز بدارید و چشم از یاوه سرایی های متعربان بر گیرید
در حاشیه همین ( به اصطلاح !) غزل، دکتر ترابی و ادب دوست راز گشوده اند، به درستی

 

امیر در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۷ نوشته:

باعث تعجب هست که بیت جعلی سوم که ضعیف و نامتناسب با سایر ابیات است هنوز در متن شعر مجعول فوق مشاهده میشود و اقدامی برای برداشتن این بیت مجعول خصومت آمیز نشده است!
در تمام دوران استیلای عرب و عربزدگان، یکی از حربه های این بیگانگان این بوده که در اشعار حاوی مضامین گذشته اعم از حماسی و باستانی و به ویژه آئین گذشتگان دست ببرند و این معدود اشعار را به ابتذال بکشانند. و این دسیسه وطنفروشان جز به یمن کوتاهی ادبیان معاصر ممکن نمیشد.
کافیست حتی با عقل سلیم نگاهی به ابیات انداخت و به راحتی دریافت که این بینت مجعول نه تناسب محتوی و نه تناسب ساختار داشته و بر کل شعر سنگینی میکند.
تنها علت جعل این بیت ضعیف؛ ترس تازی پرستان از بازگشت به خویشتن خویش ایرانیان به لطف شعر دلاورانه عطار است.
افسوس که بسیاری از ادب دوستان و ادیبان عصر حاضر بجای دلیری و خردمندی در مواجهه با چنین مقولاتی به انفعال و عدم تفکر نقادانه مشغولند.
شعر درست این است؛
منم آن گبر دیرینه که بت خانه بنا کردم
شدم بر بام بت خانه در این عالم ندا کردم
صلای کفر در دادم شمارا ای مسلمانان
که من آن کهنه بت‌ها را دگرباره جلا کردم
به بکری زادم از مادر از آنم عیسی ام خوانند
که من این شیر مادر را دگرباره غذا کردم
اگر عطار مسکین را در این گبری بسوزانند
گواه باشید ای مردان که من خود را فنا کردم
ضمنا، این شعر عطار اشاره به آئین مهر یا میترائیسم داشته و ربطی به دین زرتشتی ندارد.
و روایت مسیح نیز روایت زایش مهر از مادر زمین است که بعدها از مهراب ها به کلیسا ها منتشر شد.
این گونه مشترکات را در شعری دیگر می توان شاهد آورد، زمانیکه اسفندیار در شاهنامه میگوید؛
برافروزم اندر جهان داد را
به پا دارم (آئین میلاد) را
که اشاره به آئین میلاد مهر است.

 

بیتا در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۶ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۴ نوشته:

با سلام

نظرات دوستان رو خوندم در بین انها چند مورد به تناسخ اشاره شده بود. مدتی هست که در مورد زندگی های متوالی و تکامل روح کتاب میخونم خواستم این کتابها را اینجا معرفی کنم چون با خوندن انها درک این شعر حضرت عطار (مخصوصا بیت سوم) راحتتر میشود . جناب آقای طهمورث جواهری در حاشیه ی دومشون که در مورد برنامه ای از رادیو بی بی سی هست به این موضوع خیلی خوب اشاره فرمودند. تنها عشق حقیقت دارد(دکتر برابان ال وایس)، استادان بسیار زندگی های بسیار (دکتر برایان ال وایس)، سفر روح (دکتر مایکل نیوتن)، سرنوشت روح(دکتر مایکل نیوتن). امیدوارم حاشیه ای که نوشتم مفید باشد.

 

بی سواد در ‫۴ سال قبل، پنج شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۲ نوشته:

عهد عتیق ، سفر پیدایش ، شماره 11 / 29
ابراهیم با خواهر ناتنی خود سارا ، و ناحور (برادر ابراهیم) با برادر زاده اش ملکه ازدواج کردند.

 

شهلا در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۲ نوشته:

از نکته سنجی هایی که بعضی از دوستان بر اساس تحقیق، دانش و بینش متکی بر تجربه و علافه شان آوردند، سپاسگزارم - هم نکاتی را آموختم و هم نکاتی را برای تأمل و تحقیق بیشتر پیش روی خود یافتم:
که می توان هم خوشحال بود از این که می توان به این ترتیب به دنیای راز آلود و "زبان راز"ها از طریق ِارتباطات نهانی و اشتراکات ِ زبانی و معنایی در میان عرفا و شعرای دوره های خاص
رسید ... ؛ و هم مشکوک به منابع و مقاصد و اغراض.
در ارتباط با نوشته ی آای امیر در بالا ☝️
در باره ی بیت سوم تا اندازه ای مثل
ایشان فکر می کنم:

 

فرهای جدی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۳ نوشته:

سلام
این غزل و غزلی مشابه از مولانا "
مسلمانان من آن گبرم که دین را خوار می‌دارم. مسلمانم همی خوانند و من زنار می‌دارم."
پس از کشته شدن شیخ شهاب الدین سهروردی بجرم گبری گری بدست صلاح الدین ایوبی و در رثای ایشان سروده شده است،
ای کاش نظرات مشعشع دوستان بی اطلاع توسط ادمین حذف گردد

 

بهروز در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۲۷ نوشته:

و همانا ما بتی از گل افریدیم و به همه موجودات گفتیم که بر این بت سجده کنید.

 

شیر علی در ‫۲ سال قبل، چهار شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۷ نوشته:

همهٔ نظرات را خواندم و این همه مجادله در مورد بیت سوم.هیچکدام حتی ذره ای به حقیقت نزدیک نبود.بی شک این بیت از عطار است و به او نبسته اند.این بیت ربطی به تناسخ ندارد.این بیت نهایت شهود است و تفسیر نکردنش بهتر...

 

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۲ سال قبل، پنج شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۷ نوشته:

به نام او
هنگامیکه حقیقت روی خود را عریان می نماید ایادی شیطان دست بکار می گردند تا روی آنرا بپوشانند یعنی از هر منطق و ابزاری استفاده می کنند تا آنرا با کفر درآمیزند تا بجز افراد مخلص (با فتح لام بمعنی خلاص شده)دیگران از آن تمتعی نبرند! چرا که فلسفهء وجودی شیاطین یا نفس لوامه همین است که به ترویج کفر و گمراهی بپردازند.
چنانچه نیک بنگریم عطار سیر تکاملی انسان را از کفر محض به سوی فنا شدن در حقیقت محض به اختصار در این پنج بیت بیان فرموده و دنیایی از بیگانگان با معرفت را در پوستین هم انداخته است!!
عطار می گوید : ای مسلمانانی که از اسلام و مسلمانی هیچ نمی دانید شما در اسلم شیطان غوطه می خورید و تسلیم و مسلمانی شما برای شیطان (یا همان نفس لوامه ) است . همانگونه که من نیز اینگونه بودم ولی بارها زاده شدم تا بالاخره راه تسلیم یافتم و اگر عنایتی شود و مرا بسوزانند به مقام فنا دست خواهم یافت!

 

محمدی جهانگیر در ‫۱ سال قبل، چهار شنبه ۲ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۵ نوشته:

تناسخ و جامه به جامه عوض کردن ارواح

 

تنها خراسانی در ‫۷ ماه قبل، سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۶ نوشته:

پیر ما وقت سحر بیدار شد
از در مسجد بر خمار شد
از میان حلقهٔ مردان دین
در میان حلقهٔ زنار شد
کوزهٔ دردی به یک دم درکشید
نعره‌ای دربست و دردی‌خوار شد
چون شراب عشق در وی کار کرد
از بد و نیک جهان بیزار شد
اوفتان خیزان چو مستان صبوح
جام می بر کف سوی بازار شد
غلغلی در اهل اسلام اوفتاد
کای عجب این پیر از کفار شد
هر کسی می‌گفت کین خذلان چبود
کان‌چنان پیری چنین غدار شد
هرکه پندش داد بندش سخت کرد
در دل او پند خلقان خار شد
خلق را رحمت همی آمد بر او
گرد او نظارگی بسیار شد
آنچنان پیر عزیز از یک شراب
پیش چشم اهل عالم خوار شد
پیر رسوا گشته مست افتاده بود
تا از آن مستی دمی هشیار شد
گفت اگر بدمستیی کردم رواست
جمله را می‌باید اندر کار شد
شاید ار در شهر بد مستی کند
هر که او پر دل شد و عیار شد
خلق گفتند این گدیی کشتنی است
دعوی این مدعی بسیار شد
پیر گفتا کار را باشید هین
کین گدای گبر دعوی‌دار شد
صد هزاران جان نثار روی آنک
جان صدیقان برو ایثار شد
این بگفت و آتشین آهی بزد
وانگهی بر نردبان دار شد
از غریب و شهری و از مرد و زن
سنگ از هر سو برو انبار شد
پیر در معراج خود چون جان بداد
در حقیقت محرم اسرار شد
جاودان اندر حریم وصل دوست
از درخت عشق برخوردار شد
قصهٔ آن پیر حلاج این زمان
انشراح سینهٔ ابرار شد
در درون سینه و صحرای دل
قصهٔ او رهبر عطار شد

 

تنها خراسانی در ‫۷ ماه قبل، سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۱ نوشته:

باز پرسیدند: مسلمانی چیست و مسلمان کیست؟ گفت: مسلمانی در کتابهاست و مسلمانان در زیر خاک اند.
از او پرسیدند: اصل دین چیست؟
فقال الورع.
گفتند: آن چیست که ورع را تباه کند؟
فقال الطمع
ذکر حسن بصری رحمه الله علیه
تذکره اولیا عطار

 

تنها خراسانی در ‫۷ ماه قبل، چهار شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۲۱ نوشته:

چرا عرفا در قالب رمز و راز خیلی از مسائل را می گفتند!؟
شاید یکی لزدلیل های مهم ان ، خفقان و استبداد ان زمان بوده باشد!
و یا انکه هر گوش را لایق شنیدن حقیقت نبوده باشد!
[ در هر دو دوره فقط از لحاظ ظاهر و رنگ و لباس تغییر ایجاد می شود...حماقت همچنان باقی است و این خود از اسرار الهی است!]

 

تنها خراسانی در ‫۷ ماه قبل، چهار شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۲۸ نوشته:

پیر در معراج خود چون جان بداد
در حقیقت محرم اسرار شد
جاودان اندر حریم وصل دوست
از درخت عشق برخوردار شد
قصهٔ آن پیر حلاج این زمان
انشراح سینهٔ ابرار شد
در درون سینه و صحرای دل
قصهٔ او رهبر عطار شد

پیر با بخشیدن جان! دوباره با عشق چون درختی جانی تازه یافت!
عاشقی زندگی واقعی است و این قصه رهبری "میدان" عطاران برای رستگاری!
عاشق محرم اسرار است...

 

نیما در ‫۵ ماه قبل، جمعه ۲۷ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۴۶ نوشته:

به بکری زادم از مادر از آن عیسیم می‌خوانند
که من این شیر مادر را دگر باره غذا کردم
این بیت وزنش اصلا درست نیست درست آن اینگونه است:
به بکری زادم از مادر ، از آنم عیسیم ‌خوانند
که من این شیر مادر را دگر باره غذا کردم

 

MatinRGI در ‫۲ ماه قبل، پنج شنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۳۳ نوشته:

در اینجا نکته ای وجود دارد که بسیاری از ایران ستیزان و بی میهنان انیرانی از آن سوئ بهره میبرند عطار خود را گبر خوانده است و در بیتی میگوید از آنم گبر می خوانند که با مادر زنا کردم برخی ها از روی نادانشی این بیت را دست آویزی برای استوان کردن(ثابت کردن) زنای با محارم! در ایران باستان و دین زرتشتی قرار میدهند جدا از اینکه جستار تاریخی این پراسه در زمان ساسانیان بسیار شوخیست و بنمایه درستی ندارد و تنها با برساخت(جعل) تاریخ میخواهند به خواست خود برسند ولی در اینجا عطار با این استعاره ها تنها در سدد ساخت آرایه غزل است که بسیار شگفت هم ساخته میشودو پیوندی به اینگونه چیز ها ندارد
اگرچه نخست اینکه ییت سوم (که با مادر زنا کردم...) در دیوان اشعار عطار به کوشش و تصحیح تقی تفضلی که استوان ترین(معتبر ترین) ویراستار(تصحیح) در میان سایرین است دیده نمیشود(رویه ی 405_غزل 504) دیوان های بی پایه و اساس دیگری هستند مانند تصحیح م؛درویش!(محمود علمی) که یک درویشی! بدون هیچ بنمایه ای آن را تصحیح کرده است و اندیشه های آلوده صوفی گری خودش رو هم در حاشیه آورده است [به ویژه در باب ازدواج محارم در دین زرتشت] تصحیح تقی تفضلی از نسک ها و نسخه های تاریخی دیوان عطار کد می آورد و این بیت در آن وجود ندارد اگر دانشیک(تخصصی) بخواهیم آن را واکاوی(بررسی) کنیم در ده نسخه ی تاریخی که دیوان تفضلی بر پایه آن نگارش شده است تنها شش نسخه این غزل را دارا میباشند و نسخه های قدیمی و بنیادین(اصلی) آن را ندارند این غزل در نسخه پیشین کتابخانه ی مجلس، نسخه کتابخانه سلطنتی، نسخه استاد فروزانفر و نسخه استاد مهدی بیانی وجود ندارد ولی به این مانا(معنی) نیست که غزل ساختگی میباشد خیر بیش از یک سوم از غزلیات دیوان در نسخه های آغازین وجود ندارد و از سایر نسخه ها باید گرفته شود در نسخه ی دکتر نورانی وصال که در آن نه تنها غزلیات بلکه نگارنده پنج هزار بیت دیگر از سایر آثار عطار را هم نوشته است! بدون حتا یک خط خوردگی،غلت نوشتاری و جا افتادگی در ابیات! این غزل وجود دارد نگارنده آن را دویست سال پس از عطار با دست نوشتی بسیار زیبا نوشته است و در نگارش آن بسیار موشکافی به کار برده است این نسخه به همین شوند ها(دلایل) بسیار استوان(معتبر) است و بر نسخه های دیگر برتری دارد[سایر نسخه ها دارای خط خوردگی،افزودنی ها و جا افتادگی های بسیار است] در این نسخه بیت با مادر زنا کردم وجود ندارد در مجموعه ی کتابخانه ی مجلس که شامل اشعار سی و شش شاعر دیگر همراه با عطار است و یکی از نسخه های دقیق و پاکیزه میباشد غزل زیر بدون بیت زنا وجود دارد در نسخه ی دیگر کتابخانه مجلس، نسخه ی منتخب مجلس و نسخه مرحوم ناصرالدوله به همین شیوه آورده شده است تنها در این میان دیوان چاپی شادروان استاد نفیسی آن بیت[که با مادر زنا کردم...] را آورده است که برپایه نسخه های بی ارزشی همچون تذکره بتخانه و... است و بسیار سست میباشد استاد نفیسی درباره زادروز عطار هم هرچند پژوهش هایی داشته اند ولی اشتباهات تاریخی زیادی دارند به هر روی!! این زیاده گویی ها نیاز بود که روشن شود بی تردید بیت سوم از عطار نیست کماکانکه همچنین بسیار روشن است که آوردن بیت سوم وزن غزل را هم به هم زده است شوربختانه در گنجیبنه ارزشمند سایت گنجور هم این بیت آورده شده است و  نادانشی های زیادی بدون پژوهش در حاشیه ی آن گفته شده است
 ولی...! جدا از بودن یا نبودن بیت سوم؛ دگرسانی در اندیشه عطار بوجود نمی آید چراکه وادی(مراحل) این غزل همراه با استعاره به این شیوه نمایان میشود:
بیت سوم از شاه بیت های عطار میباشد(اگر بگوییم از آن وی باشد!) میگوید که از مادری که من زاده شده ام(در اینجا فردید آیین زرتشتی نیاکان میباشد) که عطار میگوید پس از زایش از آن و اسلام آوری کافری و... باز به مادر خویش باز میگردد و با آن جفت میشود! و زنا میدارد سپس با باکره گی از مادر خویش خارج میشود خب این به روشنی بیان میدارد که به داستان باکره زاده شدن عیسی اشاره کرده است چراکه عطار خود را روح خدایی میداند که وارد بدن مادر شده سپس با وی جفت میشود زنا(پیوند) نیک میگیرد و در آخر به شیوه باکره و پاکی از بدن مادر با اندیشه دیگر ساخته و متولد میشود و از شیر(اندیشه های) مادر خود تغذیه کرده و خود را عیسی میخواند!! تمام. تمامِ این ها دست به دست هم داده اند که این آرایه زیبا ساخته شود. درباره روح خدایی هم بله! شاعران ما بارها خود را خدا نامیدند فریاد انالحق سرزده اند و...
برخی ها در این غزل میگویند عطار  تعالیم زرتشت را مادر خود و بنیان اندیشه ایرانی می داند. و خود را نیز فرزند اندیشه اسلامی میداند!! اسلام را با فرهنگ و اندیشه ایرانی در تناقض نمی بیند و آن را جفت و همتا می داند خب ببینید اینان تا چه اندازه هایی از کور اندیشی پیش میروند ولی مگر ایشان اندکی کور تشریف دارند و یا غزل ها را نمیخوانند که عطار صلای کافری سر میدهد!!؟ خب اگر آیین زرتشتی را در تقابل با اسلام نمیدانست خود را مسلمان زرتشتی میخواند!! این همه کفر و کافری و شراب و تلبیس و مزوری و سالوس و نفاق و... در اشعار چیست؟! ولی عطار به همین خزعبلات هم رودست میزند در مصیبت نامه بخش سی و هشتم در زمان مسلمانی خود مینویسد:                  دین زردشتی گرفتی پیش در        نیست این دین محمد ای پسر                                    
عطار اسلام و زرتشتیت را زیر مجموعه یکدیگر نمیخواند اگرچه مگر محمد خاتم النبیا نبوده است پس بازگشت به دین زرتشتی و کافری سر دادن را دیگر با چه صیغه ای خواهند روایش(توجیه) کنند؟!
سپس در آخرین بیت غزل هم عطار میگوید اگر زمانی به دست مسلمانان کوراندیش(متعصب) در این گبری سوخته شدم (و باز اشاره به چم(معنای) درست گبر میکند میگوید اگر در آتش سوخته شدم گوا باشید که من به هرروی اندیشه خود را بیان کردم...(در آن زمان زرتشتیان و گبرکان را برای مجازات معمولا به دار نمی آویختند بلکه در آتش میسوزاندند تا نشان دهند که آتش به کمک این گبر ها نمی آید و اندیشه آنها تا چه اندازه بیهوده است و اسلام بر آن برتری دارد!!این کردار سوزاندن بر پایۀ گواه(سند) داستان ها و حکایت هایی که از نوشتار های عطار بر می آید به همین شوند(دلیل) بوده است این هم تنها یکی از آرام ترین حمله های عطار به اسلام و کعبه و... می باشد در سایر ابیات به روشنی بیان میدارد که به دِیر مغان(اندیشه زردشتیان) مانند بیش از 50 شاعر پس و پیش خودش در می آید و بر پاد(ضد) اسلام هم سروده های فراوان دارد (در حقیقت عطار را باید زرتشتی دانست مانند سایر شاعران بزرگ ما پراسه ترسابچه و مسیحیت هم در زیر مجموعه دِیر مغان و باور مغانی اتفاق می افتد که جستار بسیار گسترده ای است
درباب همین غزل که عطار به روشنی فردید خود را بیان میکند استاد زرین کوب در صدای بال سیمرغ که بسیار بسیار سست به غزلیات و شالوده فکری عطار میپردازند در رویه(صحفه) 64 مینویسند: [و بعضی از غزل ها را قدما! محتاج شرح و تفسیر یافته اند! منم آن گبر دیرینه که بتخانه بنا کردم یا آنگونه که در نسخه های جدیدترست مسلمانان من آن گبرم که بتخانه بنا کردم درینگونه لغزها پاره یی اوقات گوینده چیزی از تحول روحانی خود را هم به تقریر میکشد و خواننده را با تجارت بی مانند آشنا میکند گم شدم در خود نمیدانم کجا پیدا شدم جالب آن است که پیدا شدن در غیر آنچه بود برایش امید نیست تحقق واقعیت است و این نوع گم شدن گم شدنی را توصیف میکند که در واقع پیدا شدنی در پی آن نیست!!] در این تفسیر(سفسطه) نیک اندیشدید!؟ در اینجا تنها استاد زرین کوب یک پیچه کلفت در تفسیر غزل عطار انداخته است و در آخر هم که هیچ فرانمودی(توضیحی) در بازنگری غزل به خواننده نمیدهد شوربختانه کج فهمی ها در تصوف اینگونه یک استاد دانشگاه را به قعر چاه خود فریبی فرو میبرد و تنها یک نویسنده با نوشته های سفطه وار و صوفیانه میسازد (زرین کوب بیشتر به اشعار زمان مسلمانی و تصوف عطار میپردازد حال اینکه یک پژوهشگر در باب عطار باید بداند که مهمترین آثار شاعران ما از جمله عطار، غزلیات و زمان عرفان مغانی (بر پاد صوفی گری) شاعران است پند های صوفی گری شاعران که در آثار آغازین و مسلمانی آنهاست ارزش چندانی ندارد چراکه خود در پایان زندگانیشان آنها را کنار میگزاند!. حتا استاد دشتی هم در کتاب خود در باب مولانا(هرچند واکاوی های خوبی داشته است) ولی باز با سنجه تصوف اشعار مولانا را اندازه میگیرد زرین کوب هم تنها اندیشه خود را در روشنگری(شرح) اشعار عطار مینویسد در جاهایی پژوهش هایی درباب زادروز عطار دارد که دارای ارزش ژرف پژوهشی نمیباشند 

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.