گنجور

حاشیه‌ها

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

حبیب شاکر در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰:

سلام بر گرامیان همراه 

در غیبت ما چون به ما گشت قضا

از نیک و بدش مدد ز قاضی است مرا 

بی شرط رضا چون به ماحکم کنند 

پس داور و داوری بود جانب ما 

سپاس بیکران

زیبا روز در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۴:

بیت 4 :جان به شیشه ، کم ظرفیت و هراسان از زخم یک سوزن 

بیت 14 : هم نیشکر ز لطف خروشنده می شود . نی شکر که در واقع نوعی نی تو پر است، و خالی نیست ــ کنایه از آدم پر حرف ــ در این موضع از عطای خداوندی ،درون تهی و آمادۀ نواختن می شود 

محسن جهان در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ عطار » وصلت نامه » بخش ۴۶ - وله ایضاً:

جناب عطار در این رباعی نغز می‌فرماید: هر آن‌کس که از اسرار وجود پروردگار نشانی بیابد، خود را تا ابد در محضر او خواهد یافت.

و‌ روزی که حق شناخته شود، غم هر نفسی را که بدون حضور او فرو برده شده است مانند دوزخ جان سوز خواهد بود. 

برگ بی برگی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:

یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد 

به وداعی دل غمدیده  ما شاد نکرد 

 آن سفر کرده همان یار یا اصل خدایی هر انسانی ست که در بدو حضور وی  در این جهان یار و همراه او بوده است، کودکی که از هر گونه غم و اندوهی آزاد است و همواره شادی بدون علتهای بیرونی از درونش می جوشد نه غم شیر  دارد و نه نگران عدم رسیدگی مادر است، او بدون درد و استرس به زندگی لبخند می زند اما بتدریج  که بزرگتر شود در می یابد پدر و مادر چیزهای دیگری را اصل می دانند، موضوع اصلی صحبت آنها چیزهای مادی این جهان هستند، پول، کمبودها  و محدودیت ها، پس شادی و غم آنها نیز بستگی به توفیق بدست آوردن یا از دست دادن آن چیزها دارد، طفل بزرگ و بزرگتر میشود، نور و رنگهای شگفت انگیز  روزهای آغازین حیات در نظرش تکراری و ملال آور شده، بوی گلها را حس نمی کند،  ماه زیبا را در آسمان نمی بیند و حتی نغمه های صبحگاهی پرندگان را نیز نمی شنود، چیزهایی که پدر و مادر یا اطرافیان  وی برایش می جنگند در نظر وی  اولویت یافته، جهان را بر حسب آنها ارزیابی می‌کند و اینجاست که آن یار و همراه یا جانی که امتداد جانان بود به گونه ای از درون وی رخت بر می بندد که او حتی سفر وی و این جدایی را حس نمی کند، گویی او بدون وداع از درونش رخت بربسته و به سفری دور و دراز رفته است، در اینجاست  که غم و رنج انسان آغار  میشود و این غم جایگزین آن شادی و شیرینی های طفولیت میگردد ، غم از دست دادن عروسک و چشم داشت به اسباب بازی برادر  و حسادت به توجهات والدین نسبت به برادر و خواهر کوچکتر نیز مزید بر علت شده، جهان را آنچنان که در ماه ها و سالهای آغازین پر از زیبایی و نور میدید نمی بیند و این دید جسمانی و خشن ‌ آغازی ست برای غمهای بمراتب  بیشتر و بزرگتر در آینده.

آن جوانبخت که می زد رقم خیر و قبول 

بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد 

 در بیت اول که انسان بصورت هشیاریِ خالصِ خدایی پای به عرصه هستی میگذارد و سپس نگرشِ او به جهان از دید خدایی تبدیل به دید جسمانی و ذهنی میشود را حافظ می فرماید از قدیم الایام  به همین منوال بوده است و بنده پیر هزاران سال است در این چرخه اسیر، گرفتار و بنده ذهن خود میباشد، جوانبخت در اینجا رمز خداوند است که سرنوشت انسان در دست اوست، پس او که قادر مطلق است و میتواند خیر یا قبولی همه امور را رقم بزند چرا انسان را از این گرفتاری و بندگی ذهن نمی رهاند،؟ اما اینکه چرا از این کار سر باز می زند برای انسانی که در اسارتِ ذهن است جای سوال دارد و حافظ  در ادامه  به آن پاسخ می دهد  .

کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک 

رهنمونیم به پای علم داد نکرد 

در باره جامه کاغذی که بر آن شکوائیه  مینوشتند بزرگواران به تفصیل شرح دادند و حافظ میفرماید  سوالاتی از این دست که در بیت قبل در ذهن انسان شکل میگیرد در واقع شکایت از چرخ هستی می‌باشد که درواقع به آن جوانبخت باز می گردد زیرا طرحِ زندگی که کارگزارش گردشِ افلاک است ( که به باورِ پیشینیان طالعِ انسان را رقم می زدند) بر این منوال می باشد که انسان در بدو ورود به جهان هشیاری و خرد محض خدایی باشد فارغ از هرگونه رنج و غمی و بتدریج  بمنظور بقا در جهان ماده و فرم به ذهن برود و پس از چند سال بار دیگر بوسیله پیغامهای غیبی که از راهنمایان معنوی دریافت می‌کند به اصل خدایی خود بازگردد، دیگری شکایت از والدین است که فرزند را از طریق دید و نگرش جسمی پرورش داده اند و نه با عشق،  شکایت دیگر وضعیت ها هستند و محیط و جامعه یا محل تولد و اموری که در اختیار و انتخاب انسان نبوده اند، پس حافظ دست رد به همه این شکوه ها زده، میفرماید انسانِ عاشق باید شکوائیه های نگاشته بر کاغذین جامه را به خونابه شستشو دهد، یعنی با تحمل هشیارانه دردهای ناشی از  جدا شدن از جامه و پوسته ذهنی خود به کار بازگشت به اصل خود کوشش پیوسته داشته باشد، زیرا که پیغامهای هستی یا فلک هیچگونه توصیه و رهنمود برای سوالات ذهنی و شکایتهای بی مورد انسان ننموده است تا برای دادخواهی به پای علم داد برود و به همین بهانه از کار معنوی  بر روی خود سر باز زند ، بلکه رهنمون های فلک هرچه بوده  همه در راستای کار است و کار.

دل به امید صدایی که مگر در تو رسد 

ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد 

کوه در اینجا کوه ذهن است که بسیار مقاوم و سرسخت میباشد، پس انسان با سوالاتی فلسفی از این دست که اگر مقدرات در دست ِآن جوانبخت است پس چرا او خود انسان را نجات نمیدهد و از اینهمه  غم و درد رهایی نمی بخشد و به این‌ ترتیب ناله ها سر میدهد، ناله و فریاد هایی بسیار بیشتر از  فرهاد کوه کن که او نیز در کارِ سختِ متلاشی کردنِ کوهِ ذهن خود بود تا آب زندگی بخش را از ورای ذهن خود جریان بخشد، اما حافظ می‌فرماید این فریاد وهیاهویی که انسان بوسیلهٔ ذهن بر می آورد بجایی نمی‌رسد زیرا که اصولأ  خداوند یا هستی کل گوشی برای شنیدن اینچنین ناله و شکایت هایی ندارد و فرمان همان است که باید همچون فرهاد کوهِ ذهن را بشکافد تا رضایتِ معشوق را به دست آورده و به وصالش برسد.

سایه تا بازگرفتی ز چمن، مرغ سحر 

آشیان در شکن طره شمشاد نکرد 

مرغِ سحر استعاره از عاشقانی چون حافظ است و مخاطب همچنان زندگی یا خداوند است که نه تنها شکایت و فریادهای کوهِ سرسختِ ذهنِ انسان به او نمی رسد، بلکه سایهٔ لطفِ خود را نیز از چمن باز می‌گیرد، یعنی جریانِ آبِ زندگی قطع می شود و صبا پیغامی از جانبِ زندگی نمی آورد، پس لاجرم مرغِ سحر یا بلبلِ عاشقی چون حافظ نیز نمی تواند در شکنِ طرهٔ زلفِ چون شمشادش آشیان و نغمه سرایی کند. یعنی شکایت از وضعیت ها انسان را حتی اگر بلبلِ عاشق باشد از برکاتِ زندگی محروم می کند

شاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کار 

زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد 

شاید ار یعنی شایسته و سزاوار است اگر پیک صبا که پیغامهای معنوی را توسط بزرگان از زبان هستی کل به گوش انسان میرساند از توی جوانبخت کار زنده شدن به عشق را بیاموزد ، یعنی با گستردن سایه لطف و عنایت خود بر چمن زندگی ، بسرعت باد میتوانی انسان عاشقی را تبدیل کرده و جان وی را به عشق زنده کنی، یعنی این فرایندِ تبدیل بسیار چالاکتر از حرکت باد میتواند صورت پذیرد و پروسه ای طولانی نیست، بشرط آنکه  پیک صبا نیز همراهی کرده و به همان سرعت پیغامهای عشق را بر زبانِ مرغِ سحر و بزرگی چون حافظ جاری نماید تا او با نغمه سرایی به گوش عشاق برساند .

کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد 

هرکه اقرار بدین حسن خداداد نکرد 

حافظ این فرایند تبدیل سریع انسان و بازگشت آن یار سفر کرده را حسن خداداد میداند، یعنی بواسطه اینکه جان اصلی انسان  ادامه ذات آن جوانبخت است پیغامهای زندگی را بخوبی دریافت و درک می‌کند و این حسنی ست خداداد که سایر مخلوقات از آن بی بهره هستند، حافظ میفرماید  اگر کسی به این حسن واقف شده و آنرا قدر بداند قلم آرایش صنع و آفرینش وی در این جهان به منظور خود دست خواهد یافت وگرنه جهدش بی توفیق خواهد بود، نامرادی های انسان قدر ناشناس میتواند در همه زمینه ها باشد، عدم توفیق در پرورش  فرزندان، رابطه بد با همسر، موفق نشدن در کسب و کار  و بطور کلی در همه شئونات زندگی جهد و کوششی بی ثمر خواهد داشت، اما در نقطهٔ مقابل اگر انسان تایید و اقرار  کند که از جنس خداوند بوده و فی نفسه  توانایی تبدیل شدن به او و جمیع صفاتش را دارد و در این راه کوشش مدام داشته باشد هرگونه نقشی که در جهان  بزند دارای حقیقتی ست و نقش مراد خواهد بود، غزلهای ناب و زیبای حافظ و همچنین نقش و مجسمه های خلق شده توسط داوینچی و میکل‌آنژ از جمله نمونه های کلک مشاطه صنع هستی هستند .

مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق 

که بدین راه بشد یار و زما یاد نکرد 

این بیت نیز در ادامه بیت قبل بوده و حافظ میفرماید منظور از تبدیل این نیست که نقشهای آفرینش وی در این جهان  برجسته و شاهکار شوند گرچه که اگر فرایند تبدیل صورت پذیرد و انسان اقرار به یگانگی و وحدت با خدا یا هستی کل کند چنین خواهد شد ، اما اگر نیت و مقصود اولیه رسیدن به چنین جایگاهی شود تا دیگران برای انسان دست زده و او را تایید کنند راهی به ترکستان است و به همین سبب و راه است که یار بشد و از درون انسان رخت سفر بسته و یادی هم از انسان نمی کند . پس ای مطربِ فلک، پرده را بگردان تا شنونده این ابیات از چنین ذهنیتی رها شده و راه عراق که راه عاشقی محض بدون توقع مرادمند ی در این جهان و هر چیز بیرونی است را برگزیند.‌به بیانِ دیگر در یک دستگاهِ دیگری چون راه و مقامِ عراق بنواز که این راهِ فعلی ست که موجبِ رفتنِ یار و شروعِ هجران شد بنحوی که یادی هم از ما نمی کند.

غزلیات عراقیست  سرود حافظ 

که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد؟

حال که صحبت از راه و مقامِ عراق شد حافظ بی میل نیست تا سبکِ غزل های خود را که سبکِ عراقی ست نیز گوشزد کند ضمنِ اینکه در مفاهیم و مضمون پردازی هم شاعر و عارفِ بزرگ فخرالدین عراقی و غزلیاتش را الگو و راهنمای خود معرفی می کند و چه کسی ست که این راهِ دلسوز یعنی راهِ عشق را به گوشِ جان بشنود و فریاد بر نیاورد؟ یعنی سخنِ عشق انسان را از خود بی خود کرده و فریاد و افغانش را به آسمان ها می رساند و چنین صدایی که از راهِ عشق( و نه از کوهِ ذهن) بر خیزد بدون تردید به افلاک و خداوند می رسد.

 

 

 

 

رضا از کرمان در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۲ - سؤال کردن رسول روم از عمر رضی‌الله عنه از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل جسم:

آقا کوروش عزیز سلام 

دوستان در حاشیه های بالا معنی این بیت رو توضیح دادند  حال  برداشت شخصی یا از روی تفسیر جناب کریم زمانی  جلد اول صفحه ۴۸۵

معنی واضحه میگه همانطور که پرتاب سنگ با فلاخن ممکنه صد در صد به هدف اصابت نکنه بیان معانی در شعر هم به مراتب ازعنوان کردن مطالب در نثر سخت.تره وشاید اون نتیجه ازش حاصل نشه 

کاش دوستان منبع مطالبی رو که مینویسند جهت مطالعه بیشتر ورعایت اصل وقانون کپی رایت معرفی میکردند  خدایی نکرده این یک سایت ادبیه.

شاد باشی

رضا از کرمان در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلوات‌الله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:

سلام 

بنظر بنده در بیت ۲۹ بجای جوش اگه جوشش باشه وزن، معنا وخوانش بیت بهتر میشه  

کوروش در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۲ - سؤال کردن رسول روم از عمر رضی‌الله عنه از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل جسم:

معنی اندر شعر جز با خبط نیست

چون قلاسنگست و اندر ضبط نیست

 

میشه تفسیر کنید ؟

حبیب شاکر در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۹:

سلام بر همدلان نیک 

هرچند جهان خوب و فریبا باشد 

دلبسته نگردد آنکه دانا باشد 

مانند تو بسیار و تو سهم ار نخوری 

برسهم نخورده ی تو دعوا باشد 

سپاس از یاران

yazdadya در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۲:

در جامع نسخ حافظ، مسعود فرزاد = به جای «چشمم»، واژه‌ی «جسمم» آمده است که با توجه به دیگر واژگان بیت و حال و هوای غزل، مناسب‌تر می‌نماید. (پیغام اهل راز، گزینش و گزارش دکتر رضا اشرف‌زاده، انتشارات اساطیر).

yazdadya در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۲:

در مصراع دوم بیت 5، در برخی نسخه‌ها، به جای واژه‌ی «چشمم»، واژه‌ی «جسمم» آورده شده است و با توجه به مفهوم و معنی ادامه‌ی مصراع، درست‌تر به نظر می‌رسد؛ اگر چه، «چشمم» نیز نوشته شده است.

محمد محمد در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۴:

کجایند عمالقه و پسران ایشان،کجایند فرعون ها و پسران ایشان؟

حبیب شاکر در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۲۹ در پاسخ به بهرام مشهور دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۸:

سلام بنظر چیر مخفف نیست .بلکه بنا به ضرورت شعر اینگونه گفته شده

عبدالله در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید * دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد

جواب:

فیض روح القدس هر بار مدد فرماید * دیگران هم نکنند آنچه مسیحا میکرد

Sia در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۲۵ در پاسخ به S J دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

دوست عزیز ، دوستان عزیز شما هر جوری دوست داری و دارید میتونی و میتونید تفسیر کنی و کنید، نه ایرادی هست نه حرفی این حق شما و همه هست ، من اون گوشه ها هر جور دلم بخواد تفسیر میکنم ، هرجور حالم خوبه برداشت میکنم نه به کسی کار دارم نه کسی به من کار داشته باشه . اصلا من اشتباه میکنم اصلا خیام اشتباه کرده ، دوست داشته اشتباه کنه منم دوست دارم اشتباه کنم خب شما دوست نداری اشتباه کنی ،هرکی هرطور حالش خوب میشه برداشت کنه خوبی ادبیات فارسی هم همینه، یکی حالش خوبه بگه پیاله ینی فلان و فلان یکی هم حالش خوبه بگه پیاله ینی پیاله شراب، البته با توجه به موقعیت خیام........ منظور از شما شمای نوعی هستش البته 

عبدالله در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

در سه آیینه شاهد أزلی * پرتو از روی تابناک افکند

سه نگردد بریشم ار آن را * پرنیان خوانی و حریر و پرند

جواب:

خدا یکی با هزار نام گرامی * نَه هزار تن بسته با یک بند

پرنیان هم یکی گرچه نامش سی * سه نگردد یک با هزار ترفند

حبیب شاکر در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۸:

سلام بر دوستان عزیز 

کو آنکه به دور چرخ تحقیر نشد ؟

با پیری و درد و عجز زنجیر نشد؟ 

مامیست فلک که می خورد طفلانش

از این همه فرزند خوری سیر نشد !؟

درود و سپاس

عبدالله در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:

جواب:

دریافتم این روح جدا خواهد رفت

در پردۀ اسرار بقا خواهد رفت

می نوشد اگر به خود ستم کرده تنی

بیمار به آتش خدا خواهد رفت

عبدالله در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۷:

جواب:

البته بهشت و حور عین خواهد بود

پاداش اطاعت به از این خواهد بود

امّا ز برای سرکش و ناباور

آن آتش و قیر زهرگین خواهد بود 

۱
۱۴۱۷
۱۴۱۸
۱۴۱۹
۱۴۲۰
۱۴۲۱
۵۷۲۹