گنجور

حاشیه‌ها

مهدی شکیبی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۳۲ دربارهٔ غروی اصفهانی » دیوان کمپانی » غزلیات » شمارهٔ ۶۷:

صح: هر تیر غمی...

سر رشته کار خود...

کرشمه در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۴:

کش چه معنی‌ای میده؟

خیلی تو شعرای وحشی استفاده شده

موسوی فاخر fakher۱۳۳۸@gmail.com در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱:

وزن درست شعر : فاعلاتن ، فاعلاتن، فاغلاتن، فاعلات است.

تابش در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:

بیت سوم :

آن بار که گردون نکشد یار سبکروح

گر بر دل عشاق نهد بار نباشد

پیشنهاد :

آن بار که افلاک نکردند بر آن صبر

گر بر دل عشاق نهی بار نباشد

 

بیت  7:

گر دست به شمشیر بری عشق همان است

کانجا که ارادت بود انکار نباشد

پیشنهاد :

آنجا که نبینی خود و بینی رخ محبوب

آنجاست که عشق آمد و انکار نباشد

 

 بیت 8:

از من مشنو دوستی گل مگر آن گاه

کم پای برهنه خبر از خار نباشد

در این بیت از قانون ریاضی منفی در منفی مساوی مثبت استفاده شده که درک معنی را کمی دشوار می کند

پیشنهاد :

بر شاخ گل ای دوست نهادند بسی خار

گل نیست که بر شاخه ی آن خار نباشد

 

آشفته آنم در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۳۵ در پاسخ به حمیدرضا دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:

در این بیت یک جناس زیبا هم داریم و اگر سخت گیر هم باشیم ایهام تناسب عالی که واقعا آدم را دیوانه می کند
مردم در دو معنی  مردم انسان های کوچه خیابان و مردمک بکار می رود
در مصرع اول می گوید ای مردم چشم  ( ای مثل مردک چشم ) که اکثر جاها که فردی را به چشم تشبیه می کنن نشان از اهمیت آن است چون چشم پر اهمیت ترین نقطه ی بدن بوده در زمان قدیم و امروزه یعنی غایت اهمیت
و در مصرع بعدی می گوید مردمی کن که یعنی مانند مردم شهر از نظر بنده باش و از دیده من جدا نشو که هم جناس تام به نظر بنده میشود گرفت هم ایهام تناسب

آشفته آنم در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۳۱ در پاسخ به فرهاد دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:

قطعا اهالی شعر ادب و خیلی ها میدانن که جای دل معشوق در بین زلفان و گیسوان معشوق است و در اینجا امیر خسرو دهلوی به بهترین شیوه ای که می تونسته این رو بیان کرده
از نظر بنده که هیچ کباده ای از شعر ادب نمی کشم و خاک ره این راه هم نیستم تعریف و معنی این بیت اینگونه است
می دانی که به بند بند زلفانت بهت متصل ام یعنی با تمام وجور عاشق و دلباخته ی تو هستم
چه می کنی که مرا از بند بند زلفانت جدا می کنی یعنی چطور می توانی یا چرا می خواهی که این همه عشق و علاقه به یکباره و ناگهانی ازت قطع بشود

آشفته آنم در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۶ در پاسخ به کیوان دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:

زیبایی اصلا مهم نیست در اینجا و در این شعر
نظر شاعر و نوشته شاعر مهمه
ما نباید به خاطر اینکه از نظر افراد امروزی یا از نظر خودمون یک چیز قشنگه دست ببریم در دیوان یک شاعر
سلیقه ی شاعر در اون لحظه و چیزی که در گذر زمان مانگار بوده قطعا باید ماندگار باشه
درود و سپاس

نادر نوروزشاد در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱:

در برخی روایت های بدون منبع  چنین رایج است : با نفس همیشه در نبردم چه کنم؟

عباس بشارت نیا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

سلام و ارادت🌺

بیت آخر غزل روشن کننده‌ی مفاهیم آن است. می‌فرماید من رند هستم و تا آخر رند می‌مانم و این غزل شما را گول نزند که من از رندی دست کشیدم. منظورش از رند بودن چیست؟

برداشت بنده از رندی: شخصی که فقط خودش و هدفش را در نظر داشته و پیوسته مراقب خارج نشدن از مسیر باشد و در چندراهی کوتاه‌ترین مسیر به سوی هدف را انتخاب می‌کند.

حافظ که رند است در این غزل لازم دانسته وارد مباحثی شود که خودش گذرانده و دوباره پرداختن به آن برایش هزینه دارد و اندکی در کار حرکتش وقفه ایجاد می‌شود، این با رندی او ظاهرا سازگاری ندارد، اما اشاره‌ی بیت آخر همین است که حواسم بوده و رندی را از دست نداده‌ام، لازم بوده اشاراتی کنم، ان‌شاءالله بابی بر کسی گشوده شود و این نیت خیر از لوازم رندی است.

مباحثی که در این غزل مطرح می‌شود بیشتر در باب فلسفه و کلام است، حافظ به مقداری به این مباحث می‌پردازد که برای داشتن عقیده‌ی صحیح لازم است. 

در بیت اول مسئله‌ی نشاط و افسردگی را مطرح می‌کند و اینکه اثر زنده از صاحب با نشاط و سرزنده پدید میآید، لذا ریشه‌ی نشاط را در خود باید پیدا کرد، نشاطی که به بیرون از خودِ انسان وابسته باشد، از دست رفتنی است و نشاط واقعی نیست، نشاطی واقعی است که از خودِ انسان بجوشد و سرچشمه داشته باشد، که در اینصورت اختیارش بدست خودِ انسان است و تا وقتی بخواهد این نشاط باقی است، رند همواره مراقب نشاط خودش است که از دست نرود.

تا اینجا حافظ بحث خواست را بررسی کرده که کامل و صددرصد در اختیار انسان است و هیچ عامل بیرونی بر آن اثر ندارد، اما در ابیات بین اول و آخر بحث عوامل خارجی را پیش می‌کشد که به توانستن و شدن مربوط است، می‌فرماید اگر نگین انگشتر من از لعل تو باشد، آنگاه صد برابر ملک سلیمان را دارم، بین سلیمان نبی و سایر انبیاء فرقی در 《خواست》 نیست اما در ظاهر یکی سلیمان می‌شود با آن جاه و جلال و عظمت و قدرت ظاهری و یکی یحیی می‌شود که آنچنان فجیع به قتل می‌رسد. اگر چوبی لای چرخ شما گذاشته می‌شود و حسودی مانع حرکت ظاهری شما میگردد این را برگرفته از خواست خودت بدان و کمک الهی برای رسیدن به خواسته‌ات می‌باشد که توسط این حسود، مسیر ظاهری عوض شده اما در حقیقت کمک شده که مسیر درست را طی کنی، قسمت و سرنوشت و تقدیر که یکی جام می و یکی خون دل نصیبش شده در همین معنا می‌شود که خواسته‌ی اولیه‌ی مهم است و رسیدن به آن، تفاوت مسیرها مهم نیست و به هر حال مسیر هرکس منحصر به خود او است و آنچه در مرحله‌ی انتخاب اولیه هدف گرفته باشد، گل و گلاب هر دو منتشر کننده‌ی بوی خوش هستند، بوی گل طبیعی‌تر و زنده تر است اما زودتر گذرنده و سخت‌تر قابل حمل است و گلاب گرچه راحت‌تر حمل می‌شود و بوی ماندگارتری دارد اما بهرحال به اندازه‌ی گل طبیعی نیست. این اختلافات ظاهری شما را گول نزند که همه‌ی هستی یک حقیقت واحد است و چشم از آن حقیقت واحد بر ندارید.

با احترام جسارت کرده و برداشتم را عرض کردم.🌺🌺 

آشفته آنم در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۳ در پاسخ به سر به هوا دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۶:

جهش ضمیر اتفاق افتاده و چیز غیر عادی نیست

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۵:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

حبیب شاکر در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۰:

سلام بر دوستان 

زآن پیش که سرو قامتت خاک شود 

نامت ز ضمیر دوستان پاک شود 

یکبار بود فرصت دنیا خوش باش 

آواز نه ای که باز پژواک شود

رضا از کرمان در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۳ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۲ - سؤال کردن رسول روم از عمر رضی‌الله عنه از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل جسم:

سلام 

        عزیزم بنظر من اینجا به معنی تصرف بکار رفته یعنی در تصرف من نیست

  شاد باشی

احمد نیکو در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۰:

متن بیت اول رباعی شماره 43 از مجموعه رباعیات استاد دکتر الهی قمشه ای:

می خور که ز دل قلت و کثرت ببرد

اندیشه هفتاد و دو ملت ببرد

می خور که زدل کثرت و قلت ببرد

و اندیشه هفتاد دو ملت ببرد

احمد نیکو در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۶:

متن بیت اول رباعی شماره 48 از مجموعه رباعیات استاد دکتر الهی قمشه ای:

در دایرهٔ سپهر ناپیدا غور

می نوش به خوشدلی که دور است به دور

در دایرهٔ سپهر ناپیدا غور

جامی ست که جمله را چشانند بدور

تابش در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۷۵:

 

به نظر می رسد مصراع سوم زیبایی مصرعهای دیگر را ندارد زیرا باغبان در ادبیات بیشتر در معانی نگهبان باغ و  گل و الهام بخش روشنی و زیبایی است ولی در این شعر در معنای دشمنی به کار رفته که مناسب به نظر نمی رسد

پیشنهاد:

برندم همچو یوسف گر بزندان

ویا نالم زغم چون مستمندان

***اگر صد خار در پایم فشانند ***

مدام آیم بگلزار تو خندان

 

احمد نیکو در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۹۹:

متن بیت اول رباعی شماره 41 از مجموعه رباعیات استاد دکتر الهی قمشه ای:

من ظاهر نیستی و هستی دانم

من باطن هر نوازدستی دانم

من ظاهر نیستی و هستی دانم

من باطن هرفراز و پستی دانم

یوسف در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

مسجد نماد ظاهر شریعت و میخانه نماد باطن دین است 

همانطور که شیخ عطار در منطق الطیر نیز بیان نموده زمانی که تعدادی از پرندگان دعوت هدهد را میپذیرند و با او همراه میشوند در ابتدا وارد وادی هولناک و سختی میشوند که اهل سلوک واقف بر این مطلب هستند که بعد از یقظه و تصمیم سالک برای سلوک فشارها و قبض های شدیدی به او وارد میشود که از طرفی سالک میخواد از ظاهر شریعت که همان مسجد است به باطن آن که میخانه است سلوک کند منتها به آسانی هر کسی را در آن راه نمیدهند و به تعبیری مدتی بس طولانی از اینجا رانده و از آنجا مانده میشود که دیگر نه او را در مسجد راه میدهند نه میخانه

عرفا بر طبق آیات قرآن از این وادی به وادی تیه نام میبرند که قوم بنی اسرائیل چهل سال در آن سرگردان بود 

و شیخ عطار به زیبایی این وادی را در بیت اول و دوم بیان میکند و علامه حسن زاده هم زیبا فرموده که :

 

به حقیقت برسیدم ولی از راه مجاز

وه چه راهی که بسی سخت و بسی دور و دراز

چو چهل سال ز سرگشتگی وادی تیه

بسر آمد دری از رحمت حق گشت فراز

 

و در بیت :

 

میان مسجد و میخانه راهی است

بجوئید ای عزیزان کین کدام است

 

 هم شیخ عطار به راه میان ظاهر و باطن و یا مسجد و میخانه اشاره میکند که راه طریقت است و به نوعی دعوت به سلوک در راه طریقت را عنوان میکند و به قول شیخ شبستری:

 

شریعت پوست، مغز آمد حقیقت

میان این و آن باشد طریقت

 

 

 

بابک بامداد مهر در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:

درپاسخ به دوست عزیز،اینجا چون اشاره کرده ابتدا از آب دیده خود دریایی فراهم می کنم وصبر وبردباری هم پیشه نمی کنم سپس دل خود را دراین "دریا"  رها خواهم کرد؛اشاره مجددبه دریا متناسب می نمایدوجای اشکال نیست.یعنی سپردن و افکندن دل به دریای آب دیده...

۱
۱۳۹۷
۱۳۹۸
۱۳۹۹
۱۴۰۰
۱۴۰۱
۵۷۲۹