گنجور

 
 
عطار

چشمِ سیهت که فتنهٔ آفاق است

جانم ز میان جان بدو مشتاق است

و ابروی تو ریخت آب رویم بر خاک

کابروی تو پیوسته به خوبی طاق است

اوحدالدین کرمانی

هر کاو به جمال سروری مشتاق است

سرمایهٔ او مکارم الاخلاق است

استحقاقی است سروری را بر او

مردم داری دلیل استحقاق است

حافظ

در خوبی و دلبری بت من طاق است

بیچاره دلم به وصل او مشتاق است

نازک بدن و لاله رخ و سنگین دل

شیرین سخن و لطیف و سیمین ساق است

طالب آملی

آنم که بحسن بکر فکرم طاق است

این زمزمه بی‌شائبه و اغراق است

آنکس که مرا دارد اگر بشناسد

فارغ ز کتابخانهٔ آفاق است

صفی علیشاه

معشوق چنانکه جاذب عشاق است

غفران خدا بجرم ما مشتاق است

در روز حساب هر کرا نیست گناه

شرمنده به پیش رحمت خلاق است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه