گنجور

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

احمد شاملو » رباعیات خیام » من ظاهر نیستی و هستی دانم

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۵۹ نوشته:

مرحبا بر خیام و اشعار بی مثالش

 

سارا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۰۷ نوشته:

این قافله عمر عجب میگذرد دریاب دمی که با طرب میگذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را که شب میگذرد

 

سید طه لاجوردی در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۶ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۵ نوشته:

حافظ همین مفهوم را اینطور می فرماید که :
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کاریست...راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

 

احمد احمدی در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۰ نوشته:

مستی بالاترین مرتبه ای هست که انسان می تونه بهش دست پیدا کنه. که در اون همه دانش ها رو در اختیار داریم و هر جای حقیقت بی انتها رو که بخوایم می تونیم دریابیم.

 

احمد نیکو در ‫۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۶ نوشته:

متن صحیح بیت دوم بدین گونه می باشد:
با این‌ همه از دانشِ خود شَرْمَم باد
گر جایگهی وَرایِ مستی دانم

 

الهه صادقلو در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۹ نوشته:

 

" وَرایِ مستی "

 

من  ظاهرِ نیستی و هستی  دانم

من  باطنِ هر فراز و  پستی  دانم

 

با این همه  از دانشِ خود  شرمم باد

گر مرتبه ای  وَرایِ مستی  دانم

- ظاهر و باطن: همه چیز

- نیستی و هستی: مرگ و زندگی

- فراز و پستی: رویداد (اتفاق) های تلخ و شیرین، بالا و پائینِ زندگی

- مرتبه: هریک از مراحل سلوک

- سلوک: سِیر در مراتب وجود برای رسیدن به کمال و نیل به خداوند که از شرایط آن عزلت، ریاضت، عبادت، شب‌زنده‌داری و ترک شهوات است

- وَرای: فراتر، بالاتر

- مستی: بیخودی، فنا

 

برداشت آزاد:

من با وجود اینکه از تمامیِ پدید آمدن ها و از بین رفتن هایِ این دنیا و از همه­ یِ اتفاقاتِ تلخ و شیرینِ زندگی آگاهی دارم،  ولی با این همه وقتی  میزانِ آگاهی و هوشیاریِ خود را با آگاهی کُل که همان خداوند است مقایسه می کنم از ناچیزیِ دانشِ خود که چرا نمی توانم آنچنان که شایسته است پی به ماهیت وجودیِ خداوند ببرم، شرمگین هستم.

در واقع حکیم عمر خیام به ما می گوید، حتی اگر به تمامی دانش ها و رازهایِ جهانِ هستی دست پیدا کنی هنوز هم در برابر دانشِ خداوند، هیچ و ناچیز هستی. پیوستن به خداوند و بندگیِ او تنها راهِ جاودانگی و بیکران شدن بوده که از گذرگاهِ دل میسر می شود نه منِ ذهنی و کسبِ علم و...

 

تو را  چنان که تویی  هر نظر  کجا بیند

به قدرِ دانشِ خود  هرکسی  کند اِدراک

 

به چشمِ خلق عزیزِ جهان شود  حافظ

که  بر درِ تو نِهَد  رویِ مَسکَنَت  بر خاک

 دیوان حافظ » غزل 300

- نظر: اندیشه (فِکر)

- اِدراک: پی بردن (فهمیدن)

- تو را چنان که تویی هر نظر  کجا بیند / به قدرِ دانشِ خود  هرکسی  کند اِدراک:  پروردگارا، چه کسی می تواند آنچنان که شایسته­ یِ توست  تو را  بشناسد؟ هرکسی به اندازه ­یِ  دانش و فهمِ خود از زیبائیها وتوانائی هایِ تو دریافت می کند

 

- عزیز: بزرگوار، نورِ چشم

- مَسکَنَت: درماندگی، بینوایی

- به چشمِ خلق عزیزِ جهان شود حافظ / که بر درِ تو نِهَد  رویِ مَسکَنَت  بر خاک: حافظ (تو) در نگاه مردمان بزرگوار و  نورچشمی خواهی شد،  اگر  تنها بر درگاهِ خداوند رویِ بیچارگی و بی نوایی بسایی و تسلیمِ خواست او باشی. اگر در پیش خداوند اذعان کنی که هیچ هم نیستی! آنگاه رشد و کمال تو به سوی بی نهایت و جاودانگی آغاز خواهد شد

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.