حبیب شاکر در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۴:
سلام بر همراهان یکدل
گرچه غم و درد من ز حد بیرون است
وز عیش و طرب چهره تو گلگون است
بر هر دو ثباتی نبود زیرا چرخ
گاهی چو رفیق و گاه خصمی دون است
سپاس از همراهان عزیز
محسن جهان در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱:
تفسیر ابیات ۷ الی ۹ فوق:
چه زیبا و بدون تکلف "سعدی عزیز" بیان میکند:
ای دوست و برادر به این دنیای خاکی دلبسته نشو، بلکه بایست فقط به آن قدرت مطلق جهان آفرین عشق ورزید.
هیچگاه تکیه گاه و پناه خود را این جهان پست قرار مده، که بسیاری مانند تو را در خود پروراند و به کام مرگ کشاند.
و زمانیکه روح و جان انسان آهنگ سفر به دنیای باقی کند، هیچ فرقی ندارد که بر تخت پادشاهی تکیه زده باشی و یا زاغه نشین و بینوا بوده باشی.
برگ بی برگی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
بشکست عهد ، وز غم ما هیچ غم نداشت
عارفان پرتوی از آن نورِ کُل یا نفخه الهی یا جانی که امتدادِ جانان است را یار گویند که یار و همراه انسان می گردد تا در این جهان یاری رسانش باشد در امر آشکار نمودنِ گنجِ پنهان خداوند در جهانِ ماده ، ولی انسان که پس از حضور در این جهان و بنا به طرح خداوند و ضرورت بقای جسمانی ، با چیزهای مادی این جهان آشنا می شود ، با کمکِ نزدیکان خویشِ جسمی و ذهنی جدیدی بر روی خویشِ اصلی میتند و از آن پس بر مبنای خویشتنِ جدید امور مادی و دنیوی مربوط به تنِ خود را اداره می کند ، اما بنا بر این بوده است این خویشتنِ جدید پس از گذشت چند سال و در همان دوران کودکی بار دیگر جای خود را به یار و یا همان خردِ و نورِ منشعب شده از آن نورِ کُل داده و اجازه دهد یار و خویشِ اصلی با یاری رساندن به خویشتنِِ جدید امور مادی و معنوی انسان را اداره کند ، ولی انسان علیرغم دریافت پیغامهای خداوند از طریق پیامبران و بزرگانی چون حافظ و مولانا کارِ بازگشتِ به یار و خویشِ اصلی را جدی نگرفته و بر حفظِ صد در صدیِ خویشِ تنیده شده بر مبنای نگرش ذهنی به جهان اصرار می ورزد ، بالطبع یار یا اصل خدایی انسان نیز بر سر پیمان خود نمانده و با گریز از عمقِ دل انسان ، جور و ستم را پیشه خود می سازد ، با این جدایی مابین خویشتنِ ذهنی و مادی انسان با جنس خدایی و یار حقیقی ، شادی ذاتی اولیه دوران کودکی نیز از درون وی رخت بر بسته و غم وجود انسان را دربر میگیرد اما یار حقیقی انسان به هیچ وجه از این غم پدیده آمده متاثر نمی شود زیرا می داند همین غم میتواند زمینه ساز آگاهی و خرد انسان شده و او با پی بردن به علل و منشأ این غم کار معنوی بر روی خود را شروع و مقدمات بازگشتِ خویشِ اصلی و یار همیشگی خود را فراهم آورد .
یا رب مگیرش ، ارچه دل چون کبوترم
افکند و کشت و عزت صید حرم نداشت
مگیرش یعنی مانعش نشو و اجازه بده به کار خود ادامه دهد ، حافظ دل انسان را کبوتری میداند که پس از حضور در این جهان و گرفتار شدن در ذهن هر دم بر بامی می نشیند ، یک روز بر بام جوانی و زیبایی خود ، روزی دیگر بر بام مقام و منصب ، روزی بر بام اتومبیل گران قیمت و روزی هم بر بام خانه و باغ و ویلا ، این کبوتر دل در پاره ای مواقع موفق به برداشتنِ دانه دلبستگی ها از روی زمین و بدست آوردنِ همه یا بخشی از آن چیزها می گردد ، اما یار نیز بیکار ننشسته و بطور پیوسته سعی در کشتنِ این کبوتر دل داشته و در این کار لحظه ای تردید نمی کند ، این یار حقیقی حتی به صیدهای کبوتر دل انسان که خود را رقیبِ یار می داند نیز رحم نمی کند یعنی احترام و عزت چیزهایی که انسان با سعی بسیار و بعضا" با مکر و حیله بدست آورده است را رعایت نکرده و همگی یا چند تایی از آن تعلقات را نابود کرده و از انسان بازپس میگیرد تا عهد و میثاق انسان را به او یادآوری کند اما تعداد کمی از انسانها منظور یار از این جور و ستم را دریافته و دانه های جمع آوری شده خود را به حاشیه می رانند تا فضای درون برای بازگشت یا حضور دوباره یار آماده گردد و حافظ سرآمدِ آنان است که با وجود این بظاهر جور و ستم ها ، از خدا طلب میکند این یار را از او نگرفته و جدا نکند زیرا آن یار استاد این کار بوده ، کار خود را بخوبی و درستی به انجام می رساند .
بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار
حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت
بخت در اینجا علاوه بر معنی خوش شانسی به معنی سرنوشت و حکمت الهی یا آنچه بر انسان مقرر شده نیز آمده است ، پسدر این بیت نیز حافظ یار و خویشِ حقیقی خود را مبرا از هرگونه جور و ستمی میداند و بلکه این جفا را از خوش اقبالی میداند زیرا اگر لطف و کرم و حکمت خداوند یا آن یار حقیقی نبود و انسان جفا یا ناکامی در امور جاری زندگی را تجربه نمی کرد چه بسا در جستجوی علت جفا و ناکامی خود بر نیامده و تا پایان عمرِ جسمانی توفیقی در راه معنوی نمی یافت و عمر یا فرصت طلایی زیست این جهان بمنظور یکی شدن با محبوب خود را برای همیشه از دست میداد ، حافظ این توفیق را از لطف و عنایت یار میداند و نه از شایستگی خود . البته که این امر نفی اختیار انسان نیست و از نظر حافظ و دیگر بزرگان ، این بخت با طلب انسان رابطه عینی دارد .در رابطه با ناکامی و جفای روزگار که موجب طلب در بازگشت انسان به خدا میگردد مولانا نیز بیت مشهوری دارد :
عاشقان از نا مرادی های خویش / با خبر گشتند از مولای خویش
با این همه هر آن که نه خواری کشید از او
هر جا که رفت هیچ کسش محترم نداشت
حافظ میفرماید این جفا و ستم ظاهر از سوی یار حقیقی که در باطن موجب صدمه زدن و خواری منیت یا کبوتر دل سالک راه معنوی ست در واقع زمینه رشد و تعالی او را فراهم می آورد بنحوی که بدون این معنویت ، در هیچ کجا احترام و قدر و منزلتی ندارد ، منظور صرفآ عدم احترام نزد مردم و جامعه نیست زیرا انسانی که به معنویت حقیقی رسیده باشد نه حاضر به خودنمایی ست و نه نیازمند احترام در نزد اشخاص و کسان جامعه ، بلکه بنظر میرسد منظور این باشد که انسان پس از رهایی از ذهن و تعلقات جسمانی و پس از بازگشت به یار حقیقی و زنده شدن به اوست که کل کائنات او را محترم داشته و نه تنها اوضاع درونی ، بلکه اوضاع بیرونی و مادی وی نیز بر مدار توفیق قرار گرفته و به بسامان میگردد یا به قولی درهای رحمت بر روی وی گشوده میگردند .برای مثال دانشمند باشد و یا هنرمند و یا تاجر ، با خلاقیتی که از طرف زندگیست در آن کار به اوج رسیده و موفق میشود. سوره مریم آیه ۷۱ نیز به همین مطلب پرداخته، می فرماید هر انسانی ابتدا باید از جهنم گذر کند که اگر بسلامت و با موفقیت عبور کرد سپس به بهشت وارد می شود ، بزرگانی مانند حافظ و مولانا همان خواری کشیدن در ذهن را جهنم و احترام و آرامش پس از بازگشت خویش و یار اصلی را بهشت تفسیر نموده اند ، برخی از ما انسانها هرقدر هم که از ذهن و توهماتِ ذهنیِ خود خواری بکشیم با حفظِ حسادت ،کینه ، نفرت و دشمنی ، اصرار به باقی ماندن در این جهنم داریم ، در حالیکه به راحتی و با بهره بردن از آموزههای بزرگان می توانیم از توهماتِ ذهنیِ خور خلاصی یافته، به بهشتِ آرامش و امنیت وارد ، و احترامِ کُلِ کائنات را بدست آوریم .
ساقی بیار باده و با محتسب بگو
انکار ما مکن که چنین جام ، جم نداشت
ساقی در اینجا رمز خدا و یا انسان کامل است که پیغامهای زندگی بخش را بصورت باده خرد ایزدی دریافت و به تشنگان و پویندگان راه معنویت می چشاند ، محتسب نماینده و تمثیل انسانهایی ست که قشر و پوسته دین را اصل گرفته و به مغز یا اصل دین اهمیتی نمی دهند ، پسحافظ به چنین انسانی میفرماید بهتر است او سالکان طریق معنویت را که به جام باده و شراب خرد ایزدی دست یافته اند انکار و نفی و تکفیر نکند زیرا چنین جامی بسیار برتر از جام افسانهای جمشید شاه است ، جمشید امور جاری دنیوی ملک خود را در آن جام مشاهده می نمود و انسان عاشق و سالک بوسیله این جام ، کل هستی و همچنین ملک وجودی خود را از منظر چشم خداوند در آن مشاهده میکند ،
هر راهرو که ره به حریم درش نبرد
مسکین برید وادی و ره در حرم نداشت
حافظ میفرماید اما دانستن همه این نکات معرفتی با لفظ و بیان ، کافی نیست و مهم است که سالک یا راهروی راه معنویت این کلام را به فعل درآورده و با کار پیوسته بر روی خود ، خود را هرچه بیشتر بر حریم درگاهش که همان فضای گشاده و باز درونی ست نزدیک کرده ، موجبات بازگشت یار را فراهم کند ، پویندگان راه معنوی که در میانه راه بُریده و توان گذار از این وادی را نداشته باشند یعنی نتوانند به شرح و بسط سینه و درون خود بپردازند مسکینانی هستند که دستشان تهی بوده ، از یاریِ یار خود بی نصیب و راهی به در حریم حضرت دوست نخواهند یافت .
حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی
هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت
مدعی میتواند همان محتسب باشد که از طریق باورهای اعتقادی خود موفق به شرح سینه خود نشده و در میانه راه به عبث بودن این جهد پی برده و تهیدستانه از راه یافتن به حریم درگاهش باز می ماند که این از نهایت بی هنری وی بوده و خبری هم از سعادتمندی و احترامی که در پی گشایش فضای درونی بدست می آید ندارد ، اما بزرگانی همچون حافظ که که به این رشد و تعالی رسیده و به بینهایت خدا زنده شدند گوی سبقت را در بیان اینگونه مفاهیم عرفانی در قالب شعر و غزل با فصیح ترین بیان از سایرین ربوده اند زیرا خداوند از طریق آنان با انسانها سخن میگوید .
رها آزادی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری » بخش ۳۰ - حکایت آن نوخاسته تن به جامه آراسته که جامه هایش نغز و سخن هایش بی مغز بود:
لطف میکنید این بیت رو معنی کنید🙏🏻
ناپیدا در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۲۵ در پاسخ به قهوه سرد دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۳:
درود عزیز
بیت آیینه جز اندیشه دیدار چه دارد ... خود را به آیینه تشبیه کرده ،
مصراع اول بیت داده ست به باد تپشم حسرت دیدار ... ، اگر مرتب کنیم واژگان را : تپشم حسرت دیدار را به باد داده است ، به نظرم باید مصراع اول کنایه داشته باشد یعنی کنایه از شوق و ذوق و منتظر بودن و انتظار و ...
ولی مصراع دوم در حد توان بنده نیست و من نیز خوشحال میشوم دوستی توضیحی دهد
ناپیدا در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۱۸ در پاسخ به احمد ابو دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۰:
درود عزیز
پاره در این جا یک تکه نان است
ولی از نظر من اینجا آرایه استعاره یا مجاز میتواند وجود داشته باشد ... ؟!
یعنی منظور از نان پاره یا همان تکه نان ، شاید مهر و محبت یا روزی باشد
یا چیزی در کل غیر از معنی واژه ؛
چون ترس از اشتباه گفتن دارم فقط نظرم را میگویم تا بزرگان تصحیح کنند !
از نظرم این شعر عرفانی است و در رابطه با خدا سروده شده است ...
همین بیت اول هم ، میگوید :
اگر روزی را از من بستانی ، یا اگر خوشی ها یا مراد دلم را از من بگیری ، در عشق تو از راه نخواهیم رفت ... دور نخواهیم شد
ناپیدا در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۱۱ در پاسخ به حبیب شاکر دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹:
دیدن کسانی که هنوز به ادبیات علاقه دارند بسی مایه شادمانی ست و از آن بهتر اینکه اشعاری هم میسرایند ... وجود دوستی که شعر بسراید را مقدور نبود که الان یافتم هرچند ``ناپیدا``هستم و شما هم از دیدگان پنهان ولی اعشارتان درست روبه روی من است !
گنجور برایم آشیانه ای دنج است که اگر در آن دوستانه باشند که با آنها بتوان معاشرت کرد و آموخت خرسند میگردم ... بسیاری از اشعار هست که خالی از درج حتی یک حاشیه هست و فکر کنم کسی حتی سری هم به آنها نزده ...
اگر دوستان دیگر نیز موافقت کنند ، شما و من و عزیزان دیگر، به این اشعار سری زده و حاشیه ای بنگاریم ... البته پیشنهاد این را دادم چون به شخصه برای خود من فهم برخی شأن واقعا سخت است ...
احمد ابو در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۰:
سلام عزیزان.میشه لطفا بیت اول و مصرع اول رو واسم توضیح بدید؟
عرشیا غلامی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۷۰ - این هم نماند:
سلام و عرض ادب این شعر باید ترجیع بند باشد نه قطعه و قرار گرفتنش در بخش قطعات ملک الشعرا نادرست است.
حبیب شاکر در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۳:
سلام بر یاران
کم تا نشود طمع نیاید شادی
شادی دهدت ز رنج و غم آزادی
آزاد زغم نباشی اندر بندی
در بند کجا و طمع آبادی؟!
سپاس از همراهان
محمد کیال در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۵:
گر ذرهای دارد نمک، گبرم اگر آن بشکنم
محمد کیال در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۵:
عرض ادب و احترام؛
در بیت هفتم «من نشکنم جز جور را یا ظالم بدغور را
گر ذرهای دارد نمک گیرم اگر آن بشکنم»
در ده جلدی استاد فروزانفر به جای گیرم، «گبرم» آمده است.
پریسا رفائی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ نیر تبریزی » آتشکدهٔ نیر (اشعار عاشورایی) » بخش ۴۱ - در ختم کتاب:
سلام و ارادت
به نظرم در بیت هفتم «مرغ نحول» در اصل «مور نحول» باشد. چون مورچه است که پای ملخ ا برای سلیمان می برد.
چون به دیوان نیر دسترسی ندارم از صاحبنظران خواهشمندم که نظر بدهند
رومینا در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۱۰ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
چه خوب که شما هستید و تفسیر این غزل های زیبا رو در گنجور قرار دادید
انشالله این تفسیرهای عالی رو بشکل کتاب در بیارید
مرتضی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
درود بر اساتید و بزرگواران.
در توضیح این بیت به دست دکتر محمد جعفر یاحقی چنین آمده است (نقل به مضمون)
نخستینت(سکون بر نون دوم) : فکرت، پسینت: شمار
تو مر خویشتن را به بازی مدار
از نخست خرد و شعور و قوه ی تمیزدهی به انسان داده شده است و بدین سان در آخر می بایست در روز شمار یا حساب حاضر گردد و پاسخگوی اعمالش باشد. و تو این خلقت خویش را سبک منگر.
این نگاه بخصوص با بیت بخش قبلی دارای قرابت معنایی است، آنجا که حکیم درباره ی حیوانات می فرماید:
نداند بد و نیک فرجام کار
نخواهد ازو بندگی کردگار
از این رو از آنجا که پروردگار در ابتدا خرد را به انسان عطا نموده در روز حساب در آخر از او بازخواست خواهد نمود.
البته تایید صحت این تفسیر به باور حقیر در گروی رد یا تایید اعتبار کلمه ی شمار به مانای روز حساب در کلام فردوسی است.
با مهر.
محسن جهان در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:
تفسیر بیت ۵:
جناب عطار در وصف ذات اقدس الهی میفرماید:
به جز عشق به پروردگار عالم، هر آنچه که در دو جهان فانی و باقی میتوان تصور کرد مانند بازی و خیالی است که در پرده ذهن پنداشته میشود.
قهوه سرد در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۳:
با سلام خدمت دوستان گرامی گنجور که با صبوری برای آگاهی چون منی ناآگاه قبول زحمت میکنند و پاسخ میدهند؛
روفیا بانو گرامی من نزدیک به دوسال هست که حاشیه ها و مخصوصا حاشیه های شما و بعضی دیگر از بزرگواران را دنبال میکنم تا بتوانم چیزی هرچند کم از این دریا بهرهمند بشم...
روفیا بانوی گرامی و استادان عزیز اگر ممکن بود من راهم در معنی این شعر و علی الخصوص این دو بیت:
آیینه جز اندیشه دیدار چه دارد
گر من به خیال تو نباشم به چه کارم
و
دادهست به باد تپشم حصرت دیدار
آیینه چکد گر بفشارند غبارم
راهنمایی کنید ، ممنون از تمام دوستان گرامی گنجور
احسان چراغی در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵:
این ابیات سعدی مرتبط با بیت نهم این غزل است:
تو که یک روز پراکنده نبودهست دلت
صورت حال پراکنده دلان کی دانی
غم دل با تو نگویم که نداری غم دل
با کسی حال توان گفت که حالی دارد
رضا از کرمان در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۲ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۲ - رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار:
سلام دوست عزیز
خلق با فتحه بر روی حروف( خ ل)به معنای کهنه وژنده میباشد
شاد وخرم باشی
آشفته آنم در ۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱: