گنجور

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

احمد شاملو » رباعیات خیام » ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

جلال در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۹ نوشته:

خیلی دلم میخواست که دوستان دیگر حاشیه نویسی میکردند و من با همان شوق ذوقی (ذوق زدگی ) که حس میکردم این رباعی را درک کرده ام،،!!
به کمک دوستان هدایت میشدم ....

 

محمدرضا امینی در ‫۲ سال قبل، چهار شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۲۷ نوشته:

سلام.
لعبتکانیم درسته یا لعبت کانیم یا لعبتگانیم؟

 

کرمانشاهی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۳ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۷ نوشته:

از روی حقیقتی نه از روی مجاز
ما لعبتگانیم و فلک لعبت باز
بازیچه کنیم همی بر نطع وجود
افتیم به صندوق عدم یک یک باز

 

علی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۰ نوشته:

رخ دیوانه هم یه آهنگ از کاوه آفاق از این شعر استفاده شده

 

احمد نیکو در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۳ نوشته:

این رباعی منتسب به خیام است.
در کلیه رباعیات اصیل خیام وزن و قافیه کاملا رعایت شده است.در این رباعی کلمه (باز) دومرتبه در آخر مصراع اول و چهارم به کار رفته است.

 

habib am در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۲ نوشته:

لطفا یکی از اساتید ادب و شعر مرحمت بفرماید این شعر را معنی کنند

 

nabavar در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۳ نوشته:

گرامی حبیب
ما لُعْبَتِگانیم و فلک لُعبَت‌باز،
از روی حقیقتی نه از روی مَجاز؛
یک‌چند درین بساط بازی کردیم،
رفتیم به صندوقِ عدم یک‌یک باز!
ما در حقیقت چون عروسک هایی در دست روزگار بازیچه ای بیش نیستیم،
مدتی درین دنیا بازیچه هستیم و یکی یکی به دیار نیستی می رویم

 

مصطفی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۷ نوشته:

در مورد معنی این رباعی و اصطلاحات سرگرمی قدیمی لعبت‌بازی . بساط آن و صندوق این یادداشت رامی‌توانید ببینید:
https://www.facebook.com/notes/mehran-shaghaghi/10156098153130991

 

بهاره لباف در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۹ نوشته:

در منبع دیگری این رباعی بدین صورت ذکر شده: ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
از روی حقیقی نه از روی مجاز
“بازیچه همی کنیم بر نطع وجود”
افتیم به صندوق عدم یک یک باز
که در اینجا اشاره ای هم به وجود تئاتر عروسکی در اون زمان شده و واژه ی نطع هم درواقع بساطی بوده که نمایش عروسکی بر روی اون اجرا میشده.

 

بهزاد علوی در ‫۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۲ نوشته:

باز در دو مصرع
1. لعبت-باز (player)
و 4 یک یک باز(again)
به دو معنی مختلف استفاده شده
و نه تنها غلط نیست
بلکه هنری در ساختن شعر است

 

نهان در ‫۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۴ نوشته:

فلک لعبت باز
فلک لعبت باز
خیام لکنت داشت وا الله میگفت صندوقچه میفته دست آدمهای شورشی
منظور از صندوق جهان هستیه ما هم عروسکهایی هستیم که داخل اون هستیم
و مارو به بازی دنیا در میارن
منتها خیام نتونست اشاره کنه که صندوقچه یعنی جهان هستی دست یه کساییه که مارو به زور خودشون بازی میدن
پیشنهاد میشه آهنگ کلاغ از صفیر رو گوش کنید

 

سید در ‫۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۴ نوشته:

اتفاقا یکی از دلایل دیدن این رباعی خیام
تِرَک صفیر بود که ازش استفاده کرده بود

 

م نظرزاده در ‫۲ ماه قبل، چهار شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۲ نوشته:

در مصرع «از روی حقیقتی...» یاء نکره است نه یاء مخاطب.

یعنی به این معنا نیست که «از روی حقیقت هستی» بلکه به این معناست که «از روی یک حقیقت».

 

الهه صادقلو در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۸ نوشته:

" صندوقِ عدم"

ما  لُعبَتگانیم  و  فَلَک  لُعبت باز

از رویِ حقیقتی  نه از رویِ مجاز

 

بازی چو هَمی کنیم  بَر نَطعِ وجود

اُفتیم به صندوقِ عدم  یک یک  باز

- لُعبَتگان: عروسک، اسباب بازی

- فَلَک: روزگار، دنیا

- لُعبَت باز: عروسک گردان، کسی که خیمه شب بازی می کند

- خیمه شب بازی: بازی و نمایشی که عروسک‌ها را از پشت پرده (خیمه) یِ کوچکی بوسیله یِ سیم یا نخ به حرکت  در می‌آورند و یک یا چند نفر از پشت خیمه به زبان آن‌ها حرف می‌زنند

- نَطع: فرش یا بساطی که پهن می کردند تا نمایشِ خیمه شب بازی رویِ آن اجرا شود، صحنه­­یِ نمایش

- نَطعِ وجود: جهانِ هستی، دنیا به صحنه یِ نمایشِ ما تشبیه شده است

- صندوق: مجازا  گور (قبر)

- صندوقِ عدم: نیستی و نابودی, گور به صندوقی تشبیه شده که انسانها را همچون عروسک در خود حبس کرده و اجازه نمایش و زندگیِ دوباره به آنها نمی دهد

 

برداشت آزاد:

ما انسانها  در این جهانِ بیرونی (مادی) همچون عروسک هایی هستیم که با دستِ روزگار به بازی درآمده ایم . وقتی خوب نگاه می کنیم، می بینیم که حقیقتا همینگونه هم است نه اینکه فقط شبیه باشیم. همچون عروسک هایی از صندوقِ نیستی بیرون آورده می شویم و برای مدتی کوتاه  بر رویِ صحنه یِ نمایشِ روزگار  به بازی درآمده و  با اتمامِ نمایشِ زندگیمان، دوباره به همان صندوق برگردانده خواهیم شد.

این آمدن و رفتن و  اینکه روی چه صحنه ای بازی کنیم همگی مربوط به کالبدِ (جسم، تن) ما و جهان بیرون است, هیچ اختیاری نداریم. ولی وقتی به جهان درون نگاه می کنیم داستان به گونه ای دیگر خواهد بود. چرا که  جان و  روانِ ما قطره ای است از اقیانوسِ بی کرانِ وجودِ پرودگارِ جهانِ هستی، پس می توانیم تا بینهایت رشد کنیم و جاودان باشیم. می توانیم همیشه شاد باشیم و دیگران هم شاد کنیم حتی بعد از مرگِ ظاهری که تنها مرگِ کالبدِ ماست  نه روحِ ما.  بنابراین اگر انسان تنها به کالبدِ (جسم, بدن) خود نگاه کند جز عروسکی خیمه شب بازی چیزی بیش نخواهد بود که توسط روزگار از نیستی به هستی و سپس از هستی به نیستی خواهد رفت و تمام خواهد شد که این سرنوشت موهومی چه بس دردناک خواهد بود! ولی وَرایِ این صورت موجود،  یک سیرت همیشگی وجود دارد  که نابود شدنی نیست.

رُباطی دو دَر  دارد این  دیرِ خاک

دَری در گَریوه  دَری در مُغاک

 

نیامد کسی زآن دَر اینجا فراز

کزین دَر برونش نکردند باز

 

فِسرده  کسی  کو در این  چاهِ پست

چو برف اندر افتاد و چون یخ  بِبَست

 

خُنُک  برق، کو  جان  به گرمی  سپرد

به یک لحظه  زاد و  به یک لحظه  مُرد

 

نه افسرده شمعی که چون برفروخت

شبی چند جان کَند و آنگاه سوخت

نظامی » خردنامه » بخش 4

- رُباط: کاروانسرا

- دیرِ خاک: دنیا

- گَریوه: سراشیبی تند، گردنه

- مُغاک: ورطه، درّه

- رُباطی دو دَر  دارد این  دیرِ خاک / دَری در گَریوه  دَری در مُغاک: این دنیا شبیه کاروانسرایِ دو دری است، یک درِ آن به گردنه و سراشیبی تند (رحمِ مادر) باز می شود، که از آن در وارد شده  و از دری دیگر که به  قبر باز می شود بیرون می رویم

- نیامد کسی زان دَر اینجا فراز / کزین دَر برونش نکردند باز: تا کنون سابقه نداشته است که کسی از رَحمِ مادر وارد این کاروانسرا شود و با زور رهسپار گور نشده باشد

- چاه پست: دنیا به چاهی بی ارزش تشبیه شده است

- فِسرده  کسی  کو در این  چاهِ پست / چو برف اندر افتاد و چون یخ  بِبَست: بدا به حالِ کسی که همچون برفی داخلِ چاهِ زندگی افتاد و همچون یخ  بدون شور و عشق زندگی کرد

- خُنُک  برق، کو  جان  به گرمی  سپرد / به یک لحظه  زاد و  به یک لحظه  مُرد: خوشا بحالِ کسی که همچون آذرخشی (صاعقه ای)  با شور و حرارت وعشق و البته کوتاه در آسمانِ زندگی درخشید و سپس ناپدید شد

- نه افسرده شمعی که چون برفروخت / شبی چند جان کند و آنگاه سوخت: نه مثل اون کسی که همچون شمع کم نور و کم فروغ ( در قیاس با صاعقه)  برای مدتی طولانی تر زندگی کرد ولی در واقع جان کندنی بیش نبود

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.