گنجور

 
سنایی

از پی نای و چنگ بوالخداش

خانه‌ای تنگ ساخت بوالنباش

تا همی گربه نای دارد و چنگ

موش را چیست به ز خانهٔ تنگ

تا بود گربه مهتر بازار

نبود موش جلد دوکان‌دار

تا بود گربه در کمان کمین

موش را گلشن است زیر زمین

تیز کرده است ای خردمندان

گربهٔ مرگ چنگل و دندان

تا کرا همچو موش دریابد

سوی جانش چو گربه بشتابد

اندرین کارگه به روز و به شب

چنگلش تاب‌دار و جان در تب

چون ز تاب و تبت کشید به دم

از وجودت ربود سوی عدم

می‌نوازد همی ترا الحق

آن طبیب طمع خر احمق

می‌نداند ز روی کم عقلی

پشت معنی نمود بی‌نقلی

چنگ و دندان چو مرگ دریازد

موش را گربه هیچ ننوازد

پیشوای کسی که بنده بُوَد

پند او از نبی بسنده بُوَد

با تن دردناک و با دل ریش

نرسد کس به کامهٔ دل خویش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]