گنجور

 
سنایی غزنوی
 

از دل آبستن است خامهٔ من

زان همی گِل خورد چو آبستن

کز همه چیز تیره و روشن

نکند آرزو چو آبستن

سایه باید ز گل چو در ارمم

امن باید ز بد چو در حرمم

تا ز روز و شب توام اثرست

شب من روز و زهر من شکرست

همه را شب ز روز حامل و من

در شبی‌ام که آن شب آبستن

عمر داده به خیره باد مرا

تا چه زاید ز بامداد مرا

دختر طبع بنده هست چو دین

هم سبک روح و هم گران کابین

گرچه از عقل دیده پرهوشم

پیش چشم تو حلقه در گوشم

همچو استاد درزی از پی جاه

نپسندم گروهه سینهٔ ماه

بعد از این معنی کتاب آرم

عدد بیت در حساب آرم