گنجور

 
سنایی

حسب حال آنکه دیو آز مرا

داشت یک چند در گداز مرا

گرد آفاق گشته چون پرگار

گرد گردان ز حرص دایره‌وار

شاه خرسندیم جمال نمود

جمع و منع و طمع محال نمود

شدم اندر طلاب مال ملول

از جهان و جهانیان معزول

بود طبعم ز نظم و نثر نفور

چون ز اسکندر مظفّر فور

تا در این حضرتم خرد تلقین

کرد این نامهٔ بدیع آیین

یادگاری طرازم از پی شاه

جان فزای از معانی دلخواه

روش روز را بُوَد وادی

مهتدی را ازو بُوَد هادی

عقلا را بُوَد نکو دستور

نخورد زان سپس شراب غرور

رستگاری وی درین باشد

یادگار خرد چنین باشد

هرزه ناورده‌ام من این تصنیف

جان و دل کرده‌ام در این تألیف

ریسمان کرده‌ام تن و جان را

تا به سوزن بکنده‌ام کان را

گرچه هرگز نبود وقت سخن

در غریبی غریب شعر چو من

گرچه مولد مرا ز غزنین است

نظم شعرم چو نقش ما چین است

خاک غزنین چو من نزاد حکیم

آتشی باد خوار و آب ندیم

بهر حکمت برغم انجمنی

مر ترا کی گریزد از چو منی

لیکن از روی حکمت لقمان

رقم لقمه ماند بر انبان

از تو پرسم حکیم‌وار جواب

بازده بر طریق صدق و صواب

در همه عالم از دو قاف زمین

تا به کاف سماک و تا پروین

از پی شعر کو سخن دانی

بهر سیمرغ کو سلیمانی

همه مرغی ز شاخ بسراید

لیک طوطی شکر همی خاید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]