بخش ۷ - فصل اندر تبدیل حال
بدر بودم شدم هلال مثال
نه بخندند ابلهان ز هلال
چون هلال دوتا شدم باریک
گشت عالم به چشم من تاریک
پنبه از گوش کرد بیرون مرگ
که بساز از برای رفتن برگ
شیر یک سالگیم کرد اثر
پس چل سال گرد عارض و سر
چون درین کارگاه بیاستاد
عمر دادم به ابلهی بر باد
شب برناییم به نیمه رسید
صبح پیریم در زمان بدمید
بنمردیم تا به بوالعجبی
بندیدیم صبح نیم شبی
موی و دل شد چو شیر و چون قطران
زین دو مرغ سیه سپید زمان
آن سیاهی ز موی رفت به دل
وین سپیدی ز دل به موست بحل
دل من همچو برف و دندان بُد
مویم همچون که نفط و قطران بُد
لیکن اکنون شدست دل قطران
موی بستد سپیدی از دندان
بنگر ای خواجه در رخ و پشتم
شد چو انگشت هر ده انگشتم
ریش چون روی پنبه زار شده
روی چون پشت سوسمار شده
عمر بگذشته کی دهد نیرو
که بقا در بقا بود نیکو
بهر آن عیش بینواست مرا
کآب در پیش آسیاست مرا
آدمی خود جوان زبون باشد
خیمهٔ عمر پیر چون باشد
مه فتاده عمود بشکسته
میخ سوده طناب بگسسته
عمر دادم بجملگی بر باد
بر من آمد ز شصت صد بیداد
مانده همچون معانی باریک
بیخطر سوی خاطر تاریک
در تمنا بُدم که گردم پیر
وین زمان من ز پیریم به نفیر
پیر با چیز نیست خواجه عزیز
پیر بیچیز را که داشت به چیز
عمر باقی چراغدان بر خیر
این مثل هست عُمر باقی پیر
گاهی افزون و گاه کم گردد
گه بخندد گهی دژم گردد
سر به سوی زمین فرو برده
به نمی زنده وز دمی مرده
تا نمیباشد اندرو روغن
گاه تاری شود گهی روشن
این همه بیهُدست و عاریتست
اجل او را تمام عافیتیست
پیر را خاصه بدخو و بیبرگ
نیست یک دستگیر همچون مرگ
پیر در دست طفل باشد اسیر
پشه گیرد چو باشه گردد پیر
عمر ما جمله مستعار بُوَد
عقل را زین حیات عار بُوَد
مرد عاقل ز لهو پرهیزد
زین چنین عُمر عقل بگریزد
عُمر تن مرد را اسیر کند
مرد را عُمر عشق پیر کند
مرد پیر از بقای جانان شد
با چنین عُمر پیر نتوان شد
هرکه او رنگ و بوی راست اسیر
زن و کودک بود نه مرد و نه پیر
پیر کز جنبش ستاره بُوَد
گرچه پیرست شیرخواره بُوَد
ای بسا پیر با شمایل خوب
لیک نزد خرد شده معیوب
همچو نیلوفر به جان و به دست
آسمان رنگ و آفتابپرست
آن جوانی که گرد غفلت گشت
آن نه عمر آن فضول بود گذشت
دل از این عمر مختصر برگیر
کز چنین عمر کس نگردد پیر
سیرم از عمر و زندگانی خویش
میبگریم بر این جوانی خویش
زندگانی که نبودش حاصل
مرد عاقل در آن نبندد دل
عجز و ضعفست حاصل کارم
به ضعیفی چو زیرم و زارم
پیر شکل ارچه با بها باشد
بَرِ عاقل کم از هبا باشد
پیر باید که راه دیده بُوَد
تا برِ عقل برگزیده بُوَد
هست پیر از ولایت دینست
آن که گویند پیر پیر اینست
شیر بدروز کهل وقت زئیر
زارتر نالد از ضعیفی زیر
چون به دست زَمن زمِن باشی
تو نباشی مسن مسن باشی
زیر چرخست رسم پیر و جوان
زیر چرخ این نباشد و هم آن
ای برادر نصیحتم بشنو
به خدا و به کدخدا بگرو
جز به تدبیر پیر کار مکن
پیر دانش نه پیر چرخ کهن
پیر حکمت نه پیر هفت اختر
پیر ملّت نه پیر چار گهر
چون براهیم پیر ملّت بود
تختش از صدق و تاج خلّت بود
او برفت از میان و کم پایست
ملّت او هنوز برجایست
مرد باید که باشد از دل و دین
از گه امر تا به یومالدّین
همچو آدم جوان کهل روان
نه چو ابلیس تنش پیر و جوان
از سرای دماغ و حجرهٔ دل
گر یکی دم زند همی عاقل
در سر آید همی به ده جا دم
تا به لب زین عنا و درد و الم
این جهان را ممارست کردم
گرد از اومید خود برآوردم
زین حیاتم زخود ملال آمد
زندگانی مرا وبال آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نمودار زندگی انسان و گذر زمان میپردازد. او از حالتی که دچار پیری میشود صحبت میکند و به تضاد بین جوانی و پیری اشاره میکند. او حسرت ایام جوانی و زیباییها را میخورد و زندگیاش را بیحاصل و پر از عذاب میداند. شاعر به پیری به عنوان مرحلهای طبیعی از عمر انسان نگاه میکند، اما آن را با ضعف و ناتوانی همراه میداند. او بر این نکته تأکید میکند که پیران باید با حکمت و تجربه خود، راهنمایی کنند و به جوانان آموختن دهند. در انتها، او به ناامیدی خود از زندگی و ملالت از وجودش اشاره میکند، در حالی که احساس میکند عمرش به بطالت گذشته است.
هوش مصنوعی: به عنوان یک انسان، در زمانهایی مانند ماه بدر درخشان و کامل بودم، اما اکنون مانند هلال جوان به تدریج در حال شکلگیری و کوچک شدن هستم. این تغییرات باعث نمیشود که نادانها به هلال بخندند یا سبک بشمارند، زیرا هر مرحلهای زیبایی خاص خود را دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که مانند یک هلال دو نیمه شدم، دنیا برای من تاریک و کمرنگ به نظر رسید.
هوش مصنوعی: گوش خود را از پنبه خالی کن و آماده شو، چون باید برای رفتن آماده باشی.
هوش مصنوعی: در یک سالگیام، تأثیر شیر در من به گونهای بود که پس از چهل سال، هنوز هم نشانهای از آن در چهره و سرم باقی مانده است.
هوش مصنوعی: در این کارگاه که هیچ استاد و معلمی ندارد، عمرم را به جهالت و بیفکری هدر دادم.
هوش مصنوعی: شب به نیمه رسید و صبح در حال طلوع است و من در زمان جوانیام به سر میبرم.
هوش مصنوعی: ما تا زمانی که به شگفتیها دست نیافتیم، در خواب هستیم و صبح را در نیمه شب ملاقات کردیم.
هوش مصنوعی: وقتی مو و دل به حالت شجاعت و قدرت در میآید، مانند شیر میشود و هنگامی که مثل قطران (زغال) میگردد، دو پرنده سیاه و سفید زمان به تصویر کشیده میشوند.
هوش مصنوعی: موهای سیاه به دل رفت و سپیدی که از دل بر میآید، در موها نمایان است.
هوش مصنوعی: دل من حالت نرمی و سفیدی برف را دارد و موهایم مانند نفت و قیر، تیره و تاریک هستند.
هوش مصنوعی: اما اکنون دل قطران دچار تغییراتی شده و سفیدی از دندانهایش پنهان شده است.
هوش مصنوعی: ای آقای من، به چهره و پشت من نگاه کن که مانند انگشتان هر دست، میباشد.
هوش مصنوعی: ریش مانند پنبه نرم و لطیف شده و پوست هم مانند پوست سوسمار سخت و زبر گردیده است.
هوش مصنوعی: زمان زیادی از عمر گذشته و دیگر نیرو و انرژی برای ادامه دادن وجود ندارد. ادامه و پایایی در زندگی خوب و مطلوب است.
هوش مصنوعی: برای لذت بردن از زندگی، چیزی جز غم و اندوه ندارم، زیرا در زندگیام آرامش وجود ندارد.
هوش مصنوعی: انسان در جوانی پر انرژی و بیپروا است، اما وقتی به پیری میرسد، زندگیاش شبیه به یک خیمه میشود که در آن سکونت دارد.
هوش مصنوعی: ماه در آسمان افتاده و به صورت عمودی قرار گرفته، میخ شکسته و طناب در حال پاره شدن است.
هوش مصنوعی: من تمام عمرم را به هدر دادم و حالا پس از شصت سال با صدها مشکل روبرو هستم.
هوش مصنوعی: ماندهام مانند مفاهیم ظریف و بیخطر که به سوی ذهن و دل تاریک میروند.
هوش مصنوعی: من در آرزوی آن بودم که پیر شوم و اکنون زمانه من را به خاطر پیریام سرزنش میکند.
هوش مصنوعی: پیر ما کسی را در نظر دارد که به دنبال چیزهای دنیوی نیست. او برای کسانی که به مال و سمت متکی هستند، ارزشی قائل نیست، زیرا او خود هیچچیز ندارد و این بینیازی را به عنوان یک فضیلت میبیند.
هوش مصنوعی: عمر باقی مانند چراغدانی است که همچنان روشن میماند و برکت و خیر به همراه دارد. در واقع، زندگی طولانی و با کیفیت بهترین نوع عمر به حساب میآید.
هوش مصنوعی: به صورت گاه شادی و نشاط به سراغ ما میآید و گاه غم و افسردگی. انسان حالتهای مختلفی را تجربه میکند؛ گاهی شاد و خوشحال است و گاهی هم دچار غم و اندوه میشود.
هوش مصنوعی: سرت را به سوی زمین خم کردهای، مانند کسی که در خواب است یا بیحالت، و از زندگی جز لحظهای کوچک باقی نماندهاست.
هوش مصنوعی: تا زمانی که چراغی روشن نباشد، تاریکی و روشنایی یکی میشود.
هوش مصنوعی: این همه بیخبری و بیثمری که او دارد، در حقیقت به خاطر این است که سرنوشتش کمکی به زندگی آسوده و بیدغدغه او نکرده است.
هوش مصنوعی: پیر، به ویژه کسی که بدخلق و بیاعتناست، نمیتواند کمکی کند؛ او به اندازه مرگ سرد و بیروح است.
هوش مصنوعی: پیرمرد در دست بچهای تحت تسلط است و وقتی پشهای را بگیرد، به مانند یک بچه میشود.
هوش مصنوعی: زندگی ما همچون یک نشانه و موقتی است و عقل در این زندگی، بیفایده و غیرضروری به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: مرد باهوش از بازیها و سرگرمیهای بیهوده دوری میکند، زیرا این چیزها باعث میشود که از عمرش و عقلش فاصله بگیرد.
هوش مصنوعی: عمر بدن انسان او را به بند میکشد، اما عشق موجب میشود که انسان احساس کهنسالی کند و تغییر کند.
هوش مصنوعی: مرد سالخورده به خاطر عشقش به محبوبش عمرش را سپری کرد و با این سن و سال دیگر نمیتواند به جوانی برگردد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به زیبایی و جذابیت واقعی گرفتار شده باشد، تحت تأثیر زن و کودک قرار میگیرد و نه تحت تأثیر مردان و پیرمردها.
هوش مصنوعی: هرچند که فردی سن و سالی دارد و به نظر کهنسال میآید، اگر از نظر فکر و اندیشه فعال و پویا باشد، مانند کودک شیرخوارهای است که همیشه تازگی و شادابی دارد.
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد با ظاهری زیبا و جذاب دیده میشوند، اما وقتی به عمق شخصیت و خرد آنها نگاه میکنیم، متوجه میشویم که ممکن است نقصهایی در درونشان وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: مانند نیلوفر آبی که به جان و دست آسمان رنگ و نور خورشید را دریافت میکند.
هوش مصنوعی: آن جوانی که به غفلت و بیتوجهی گذرانده است، عمرش هدر رفته و به هدر رفته محسوب میشود.
هوش مصنوعی: از این زندگی کوتاه دل را آزاد کن، زیرا هیچکس با این نوع زندگی پیر نخواهد شد.
هوش مصنوعی: من از عمر و زندگیام خستهام و به یاد جوانیام مینگرم.
هوش مصنوعی: زندگی که در آن هیچ دستاوردی وجود نداشته باشد، مرد خردمند در آن دلش را نمیبندد.
هوش مصنوعی: نتیجه کارم ناتوانی و ضعف است، چون به حالت زیر و زار درآمدهام.
هوش مصنوعی: هرچند که پیر و فرسوده باشد، اگر ارزشمند باشد، برای انسان عاقل به اندازهی باد بیارزش است.
هوش مصنوعی: سالخورده باید باشد که بینش کافی داشته باشد تا بتواند عقل را برگزیده و هدایت کند.
هوش مصنوعی: کسی که از دین و مذهب حمایت میکند، به واقع پختگی و تجربه دارد و به او میتوان عنوان «پیر» داد. این عنوان به معنای سن و سال نیست، بلکه به نشانهای از بزرگمنشی و دانایی در زمینههای معنوی و اعتقادی است.
هوش مصنوعی: در روزهای جوانی، شیر قویتری به نظر میرسد، اما وقتی که پیر و ضعیف میشود، صدای نالهاش از زخم و ناتوانی، دلخراشتر میشود.
هوش مصنوعی: اگر در دستان من باشی، در زمان خودت نخواهی بود و اگر هستی، دیگر جوان نخواهی ماند.
هوش مصنوعی: زندگی زیر سایه مسائل و چالشهای زمانه، قوانین و آداب خاصی دارد که هم بر جوانان و هم بر سالخوردگان حاکم است. در زیر این چرخ زمان، هیچچیز همیشه ثابت نمیماند و شرایط برای همه انسانها یکسان نیست.
هوش مصنوعی: ای برادر، به من توجه کن و نصیحتهای مرا بشنو. به خدا و به کدخدا (رئیس محل) پناه ببر.
هوش مصنوعی: جز به تدبیر و راهنمایی فرد با تجربه و خردمند که دانش و بینش عمیق دارد، اقدام نکن. منظور از این فرد، کسی است که به علم و حکمت واقعی دست یافته و نه آن کسی که فقط در ظواهر و زمانهای گذشته غوطهور است.
هوش مصنوعی: کسی که سالها تجربه و دانش دارد، تنها به سن و سالش نیست. او به خاطر علم و حکمتش مورد احترام است و به عنوان راهنما و مشاور شناخته میشود. همچنین، او نمایندهای از ملت و فرهنگ خود است و به جایگاه و اهمیت این جامعه واقف است.
هوش مصنوعی: چون ابراهیم پیشوای ملت بود، تختش بر پایه صداقت و تاجش نشان بزرگی و شرافت بود.
هوش مصنوعی: او رفت و از بین رفت، اما تب و تاب و روح ملت او همچنان باقی است و پایدار مانده است.
هوش مصنوعی: مرد باید از نظر قلب و ایمان، همواره به دستور و فرمان الهی پایبند باشد تا روز قیامت.
هوش مصنوعی: انسان جوانی را میبینیم که انرژی و شادابی دارد و روحش جوان است، نه مانند ابلیس که بدنش بیرمق و خسته است، هرچند ممکن است از نظر سنی پیر باشد.
هوش مصنوعی: اگر از جایی همچون سرای فکر و دل کسی به صحبت درآید، عاقل به خوبی متوجه میشود.
هوش مصنوعی: در دل میگذرد که ای کاش به زودی به آرامش برسم و از این همه رنج و درد رهایی پیدا کنم.
هوش مصنوعی: من در این دنیا سختیها و چالشها را تجربه کردم و از آرزوها و امیدهایم فاصله گرفتم.
هوش مصنوعی: از این زندگی خسته و دلسرد شدم، این زندگی برای من به بار سنگینی تبدیل شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.