گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۱۹

 
جلال الدین محمد مولوی
مولانا » دیوان شمس » غزلیات
 

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد

در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو

گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد

که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است

گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال

خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست

گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علیرضا قربانی » قاف عشق » تصنیف غلام قمر

احمد شاملو » غزلیات مولوی » من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

علیرضا افتخاری » شب کوچه ها » شمع و شکر

سالار عقیلی » هوای آفتاب » تصنیف غلام قمر

علیرضا قربانی » روی در آفتاب (بهار، تابستان) » به شوریدن (تصنیف من غلام قمرم)

مهدی ساکی » کماکان » نیست دگر

مسعود شعاری » غروب » نقش خیال

هژیر مهرافروز » تک‌آهنگهای هژیر مهر‌افروز » غیر قمر هیچ

احمد ظاهر » آلبوم ششم » من غلام قمرم اسپاتیفای

سپیده رئیس سادات » Tale of Friendship » ماهور اسپاتیفای

داریوش » معشوق همینجاست » غلام قمر اسپاتیفای

بیژن بیژنی » آفتاب خوبان » هیچ مگو

مرتضی یگانه راد - روای استاد غلامعلی پورعطایی و عبدالله ساور علیا » آن دگر » روایت سوم: هیچ مگو (بخش دوم)

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۴۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

س. ص. در ‫۱۲ سال و ۱۲ ماه قبل، شنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۷، ساعت ۱۰:۱۸ نوشته:

بیت اول، مصرع دوم :
بجای " شمع " باید " شهد " باشد.
با تشکر
---
پاسخ: مطابق نظر شما، «شمع» با «شهد» جایگزین شد، هر چند مقابله با نسخه‌ی چاپی در این مورد ضروری به نظر می‌رسد.

 

رسته در ‫۱۲ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۷، ساعت ۱۸:۱۵ نوشته:

بیت اول، مصرع دوم
در نسخه ی فروزانفر چنین است:
"پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو"
"سخی " با منطق رویت عرفانی در غزل بیشتر هم خوانی دارد. در این جا همه دعوت به سکوت می شوند، تاکید بر " هیج مگو" است. اگر سخنی هم اجازه داده شده است "سخن گنج " است. نه شهد ، نه شمع و نه شکر هیچ کدام جزو گنج نیستند.
این غزل رویت و کشف گوهری است که در عرفان به آن "ماه درون" ، هرکه آن را دیده است جاودانه گی آن را دریافته و توصیف کرده است.
---
پاسخ: با تشکر، به استناد تحقیق شما «شمع» بازگردانده شد، در مورد «سخی» به جای «سخن» من شک کردم که نکند غلط املایی در درج حاشیه رخ داده باشد. آیا باید به جای «سخن» «سخی» گذاشته شود؟

 

رسته در ‫۱۲ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۷، ساعت ۱۸:۲۸ نوشته:

با پوزش ار نا تمامی یادداشت قبلی که به علت کلیک اشتباهی ارسال گردید، اینک کاملتر آن را ادامه می دهم.
بیت اول، مصرع دوم
در نسخه ی فروزانفر چنین است:
“پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو”
“سخی ” با منطق رویت عرفانی در غزل بیشتر هم خوانی دارد. در این جا همه دعوت به سکوت می شوند، تاکید بر ” هیج مگو” است. اگر سخنی هم اجازه داده شده است “سخن گنج ” است. نه شهد ، نه شمع و نه شکر هیچ کدام جزو گنج نیستند.
این غزل رویت و کشف گوهری است که در عرفان به آن “ماه درون” گفته می شود، هرکه آن را دیده است جاودانه گی آن را دریافته و توصیف کرده است.
نمونه آن را در این جا بیابید
http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh1247/
" دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد
گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش"
حافظ هم جنین رویتی داشته است:
" گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
از ماه ابروان منت شرم باد، رو "
غزل کامل آن را در این پیوند بیابید:
http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh406/

 

رسته در ‫۱۲ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۷، ساعت ۱۸:۵۰ نوشته:

راجع به "سخی شمع و شکر" در مقابل " سخن شمع و شکر" به نظر بنده چون کل غزل بر بنیان نسخه ی فروزانفر است بهتر است مطابق متن فروزانفر تصحیح گردد و نوشته شود " سخی ..."
این استدلال مدرکی . دوم استدلال منطقی که در نوشته پیشین آوردم که در جایی که اصرار و تاکید بر " هیج مگو" است، جه جای شمع و شکر است، تنها می توانی سخن ماه درون را بگویی که سخی است . آنانی که آن را دیده اند گفته اند که حتی همان سخن را نمی توانی به زبان بیاوری، حتی سر نباید جنبانید ( گر چه مولوی قدرت خارق العاده داشته است : "سر بجنبان که بلی، جز که به سر هیچ مگو") باید سکوت مطلق کرد. به قول حافظ : زیر لب دعا هم نمی توان کرد.
---
پاسخ: با تشکر، «سخن» در مصرع دوم بیت اول با «سخی» جایگزین شد.

 

خفی در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۰، ساعت ۱۹:۵۵ نوشته:

دراین شب دنیا تنها ماه است که ازخورشیدعالم افروز خبرداردوهمانا اوست که نور ایشان را به ما میتاباند. غیر قمر هیچ مگو /خفی/ یاعلی مدد

 

یک حواننده در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۲۶ نوشته:

با پوزش از استادان ، من فکر نمی کنم واژه ی ( سخی) از نظر معنایی مناسبتی و نیز از حیث میزانی و موزونی با ابیات دیگر به هم بزند. کل قضیه در باره ی گفتن و نگفتن است و واژه ی سخن در چند جای دیگر - حتا در بیت بعدی - آمده و نیز ( نعره زدن ) که گونه ای دیگر از گویش است در چند بیت بعد حضور دارد. پس اصلا ً زمینه ی شعر گفتن و نگفتن است و باید همان سخن باشد . ضمن اینکه معنی (سخی ) اصلا ً با درونمایه ی شعر همخوانی ندارد

 

سپیدار در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۱۵:۰۱ نوشته:

سلام،
من این نسخه را دارم:
دیوان کامل شمس تبریزی - مقدمه و شرح حال: فروزانفر - چاپخانه محمد حسن علمی - ناشر: سازمان انتشارات جاویدان - چاپ نهم 1370 و در آنجا آمده است:
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو.
شاملو و داریوش و عقیلی و بقیه هم همینجوری خوانده‌اند.
در سرتاسر اینترنت هم همین آمده است، استثنا فقط گنجور است.
و همه می‌دانند که روشنایی (شمع) و شیرینی‌ (شکر) از واژه‌های کلیدی برای درک اشعار حضرت بشمار می‌آیند. این قضیه "رویت و کشف گوهری" بیشتر مرا بیاد قضایای صادق هدایت میاندازد.

 

همان یک خواننده در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۲۰ نوشته:

گنجور غلط و غلوط زیاد دارد ( مخصوصا ً تازگی ها ) و متأسفانه اینکه حالت مرجع هم پیدا کرده .
به نظر من سایتی که اینهمه مراجعه کننده دارد و به آن استناد می شود ، باید دقیق تر از این حرف ها عمل کند. یادداشت های آقای رسته جا به جا ( آنها که من دیده ام ) دارای اشتباه است

 

نگین شکروی در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۳۲ نوشته:

با درود و سپاس فراوان
بنا به تحقیق استاد بزرگوار جناب آقای رسته که در جای جای این مجموعه از حاشیه های مستدل و آموزنده ایشان نکات بسیاری آموختم، و بنا بر نسخه ای از دیوان شمس تبریزی که در دسترس اینجانب است(چاپ دوم سال 1341 انتشارات امیرکبیر) واژه سخی صحیح است. با تمام احترامی که برای تمام خوانندگان و علاقمندان این مجموعه قایل هستم، بجاست که در مورد برخی اظهار نظر های غیر مستدل و بعضا" غیر منطقی ، این کلام خواجه شیراز را یادآور شوم:
کمال سر محبت ببین نه نقص گناه
که هر که بی‌هنر افتد نظر به عیب کند

 

منصور در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۴ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۲۵ نوشته:

حضرت مولانا میفرماید:من غلام قمرم و جز از قمر سخنی نگوئید ، که حل شدن در قمر بالاترین لذتست برای او . و اینجاست که "سخی" در مصرع دوم از بیت اول مفهوم درست و بجای خود را می یابد
شما مجازید فقط از دو چیز سخن بگوئید که در واقع آن دو نیز یکیست : از قمر و از سخاوت شمع که ذوب میشود تا روشنی بخشد و شکر که نیز ذوب میشود تا شیرینی و حلاوت بخشد.و این حال غلام قمر است

 

همان یک خواننده در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۰۲:۵۱ نوشته:

خانم جان نگین شکروی : ما نه با کسی جدال داریم و نه برای کسی می خواهیم شاخ و شانه بکشیم و نه اینکه قصد معلومات آزمایی داریم . آقای رسته به یک نسخه استناد می فرماید و شما هم به همان . خوب ممکن است در آن نسخه اشتباه چاپی پیش آمده باشد . من الان سه نسخه ی دیوان شمس پیش رویم دارم . جدیدترین اش از دکتر شفیعی کدکنی است که در این راه استخوان پودر کرده (ص 1106/ غزل 822) و در هر سه ( سخن ) آمده . من این کلمه ی سخی را اول بار است که دارم در این شعر رؤیت می کنم و صد در صد می دانم که اشتباه است. حتا اگر شعر شناس به فکر و احساس خودش هم مراجعه بکند ، مسئله ی به این روشنی را متوجه می شود . من واقعا ً از متصدیان ( گنجور ) متعجبم که چطور می توانند غزل به این زیبایی را که جزو یکی از شاهکارهای دیوان شمس است ، با این اشتباه فاحش ضایع کنند . در ضمن آن بیت خواجه ی شیراز هم که فرمودید ، در اینجا کاربردی ندارد ، جهت اطلاع باید بگویم آن موقع هنر خلّاقه به کار می رود ، نه هنگام یک پژوهش جزیی که بر همه روشن و آشکار است و می بینید که دوستان عزیز هرکدام دارند به صورتی بیان می فرمایند
باید بگویم در همین جا پرونده ی این گفتگو از سوی من بسته می شود. شما سخی بخوانید و ما هم سخن

 

نفیسه در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۵۴ نوشته:

در انتهای بیت اول "سخن" به اشتباه "سخی" تایپ شده است.

 

م.ح. حبیبی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۰۹:۵۰ نوشته:

من با «یک خواننده» موافقم. نادرستی ضبط سخی به جای سخن آشکارتر از آن است که نیاز به اینهمه بحث داشته باشد. سخی صفت مشبهه است و معنی فاعلی دارد و اصلا نمی تواند به جای مصدرش یعنی سخاوت به کار برود. مثل این است که بگوییم حکیم ولی منظورمان حکمت باشد و یا بگوییم ادیب و منظورمان ادب باشد. در صفحه‌کلیدهای امروزی و ماشین‌ تحریرهای قدیمی جای حروف نون و یاء در کنار هم قرار داشته و کاملاً محتمل است که چنین اشتباه تایپی‌ای رخ داده باشد. آقای فروزانفر هم مثل هر کس دیگر از خطای چشم مصون نبوده است. چرا غلط تایپی به این آشکاری را باید با چنین تأویل‌ها و تفسیرهای دور از ذهن و متکلفانه‌ای توجیه کنیم و شعری به این روانی و زیبایی را ضایع نماییم؟

 

علیرضا در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۵۰ نوشته:

با سلام ، به نظر بنده اساتیدی که درج سخی را درست میدانند ، ظاهرا" بیشتر نگران نسخه ای هستند که در دست دارند ، نه ریشه شعر .

 

علیرضا در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۵۲ نوشته:

بیچاره حضرت استاد

 

جواد در ‫۹ سال قبل، پنج شنبه ۱ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۵۵ نوشته:

سپاس

 

مصطفی در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۸:۱۸ نوشته:

در این شعر، قمر به شهد و شکر تشبیه شده است و در واقع مصرع دوم تاکیدی بر مصرع اول است لذا (جز سخن از شهد و شکر هیچ مگو) درست است که تاکیدی بر (غیر قمر هیچ مگو است)

 

امیدی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۱۹ نوشته:

با سلام و احترام به گنجوریان . از روزی که این مهمان ناخوانده نا آشنا در جای صاحب خانه محتشمی چون «سخن » نشسته ارادتم به گنجور کمتر شده است. بیاییم به زحمات مصححانی چون دکتر شفیعی و به ذوق کاربران احترام بکذاریم. سخن نه بر سر سکوت مطلق بلکه بر سر اینست که چه باید گفت و چه نباید گفت.کسی که می گوید: یک دهان خواهم به پهنای فلک تا بگویم وصف آن رشک ملک، کجا دعوت به سکوت کرده است؟ اساساٌ حضرت مولانا غالباٌ دعوت به گفتن می کند. گفتنی به قول خودش مکشوف و برهنه و بی غلوی.

 

امیدی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۲۵ نوشته:

با پوزش در یادداشت قبلی من آخرین کلمه «غلول »است.

 

مصطفی افشار در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۸:۵۲ نوشته:

سلام ودرود به دوستان
دکتر سروش از پژوهندگانی است که در زمینه‏ی مثنوی و اشعار مولانا جلال الدین بلخی چند دهه مشغول به فعالیت هستند.
ایشان در تفسیر این بیت اشاره به نفیس و کمیابی شکر در روزگار مولانا کردند و گفتند که شکر در آن روزگار از ارزش بالایی برخوردار بوده است.
در حال حاضر، از ایشان یک تصحیح از مثنوی هم چاپ شده و همین اثر به علاوه‏ی مجموعه‏ی پرشماری از مقالات در مورد مولانا، ایشان را در رده‏ی فعالان مولاناپ‍ژ‍‍وهی قرار می‏دهد.
در صورت درخواست دوستان مبنی بر معرفی منبع دقیق، نام این سخن‏رانی را از میان گفته‏های ایشان می‏یابم.
با سپاس از تمامی دوستان

 

مصطفی افشار در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۸:۵۵ نوشته:

با عرض پوزش، خوانش دکتر سروش از این بیت به این صورت بود:
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شهد و شکر هیچ مگو

 

محمود در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۳۲ نوشته:

در مصرع دوم ، سخی نیست ، سخن درست است وهمچنین شهد وشکر

 

حسین در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۶:۳۴ نوشته:

این شعر دیالوگ نابیست بین عاشق و جوهر عشق و طبیعتاً پر است از گفت و شنید. چنانکه کلمات گفتم و گفت و هم خانواده و هم معنی این کلمات به وفور در آن دیده میشود. پس ایراد دوستان کاملاً بجاست که در چنین فضائی از گفتن و شنیدن کلمه "سخن" خوشتر از "سخی" به دل مینشیند. ضمن آنکه توضیح دوست عزیز م.ح.حبیبی چاره ای جز خط کشیدن بر روی "سخی" باقی نمیگذارد.
از همه این جدل های کلامی که بگذریم حقیقتاً از این غزل نور میبارد.

 

حسن در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۳۳ نوشته:

واژه سخن خیلی زیبا تر است تا سخی

 

در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۸ نوشته:

اگر ملاک بر خوش‌آمدن مخاطب باشد در بیت اول هم می شود قند گذاشت

 

سیاوش مرتضوی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۳۲ نوشته:

با پوزش از استادان ادب، به نظر من هم "سخن" از نظر معنایی درست تر به نظر می رسد؛ به ویژه اینکه بیت اول درباره اینکه مولانا دوست دارد چه سخنی را بشنود و چه چیز را نشنود صحبت می کند.

 

نگار در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۳۵ نوشته:

در تمامی نسخه های اصلاح شده توسط دکتر سروش، دکتر محمد استعلامی و همچنین شفیعی کدکنی در بیت اول به جای "سخی" از واژه "سخن" استفاده شده است، حال که خود صاحب نظر نیستیم، بهتر است به تحقیقات این بزرگان استناد کنیم.
با تشکر

 

ک ک در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۵۲ نوشته:

سلام
لطفا یک نفر این مصراع را برای من معنی کند:
پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۲۹ نوشته:

اینجا هم گویا خبر هایی بوده است من نسک شناس نیستم اما با رویداشت به اینکه شهد و شکر هر دو چشیدنی هستند مولانا می فرماید سخن نگو و بچش و می دانیم به عربی چشیدن را ذوق می گویند و منظور مولانا این بوده که با چشم ذوق ببین و نگو ، مولانا أمیرک حبش سهروردی هم سخنی در باب چشم ذوق دارند . گویا چشم خرد می چشد و اندر میابد چنانچه که ذائقة با ذوق در می یابد .

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۳۲ نوشته:

با پوزش چشم جان را چشم خرد نوشته ام

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۴۵ نوشته:

ولی افزون باید کرد انچه منظور واژه قمر است به حتم باید چنانچه رسته فرمودند انگارش یا دریافتی ذوقی باشد ، دو نشانی را که رسته فرانمون کرده اند خواندم انچه مولانا گفته بود معنی دلخواه رسته را می داد اما نمونه حافظ ساده تر هم می شد در نظرش گرفت .

 

شکوه در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۴۶ نوشته:

ک ک جان به نظر من میشود این طور معنی کرد که درحضورمنفقط از معشوق بگو .باید توجه داشت که شمع نماد نور است و شکد سمبل و نماد شیرینی و مولانا فراوان یار را به شکر و شیرینی تشبیه فرموده وقمر هم که گاه نما روشنی است و گاه زیبایی و روی یار

 

سعید در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۴۸ نوشته:

با سلام
لطفا مقصود شاعر از این بیت و معنی انرا بیان کنید. با تشکر

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۶ نوشته:

ان چیز دگر هر چیزی می تواند باشد عشق گفته در حضور من هیچ ترسی و واهمه ای نداشته باش .

 

شکر در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۱۶ نوشته:

اینجا عقیدۀ وحدت وجودی مولانا آشکار میشود. میگوید ای عشق من از چیز دگری جز تو یعنی ضد تو میترسم که در مقابل تو فراق یا سیاهی یا شر باشد و من دچار آن شوم و عشق میگوید: نترس جز من دراین دنیا وجود ندارد. یعنی هرچه هست منم حتی شروری که به نظر شر می آیند همه از منشا من است. پس تو هرجا بروی باز در احاطه و مملکت منی.

 

آرش ایرانی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۴۷ نوشته:

بس شگفت است که در این هیاهوی بازی های رایانه ای، فوتبال و ماهواره و ..... . اهل شعر و ادب نیز داریم. بر همگان درود

 

alireza در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۴۸ نوشته:

goft in gheyre fereshte ast va bashar hich mago
.. gheyre fereshte va bashar yani sheytan ast
molana inja asheghe sheytan shode bode

 

رضا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۰۶ نوشته:

در رسم الخط ی و ن مانند هم نوشته می شود و حتی اگر در نسخه نیکلسون هم سخی باشد وزن شعر درست در نمی آید به نظر من سخن درست است.

 

مهدی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۷ نوشته:

با عرض ادب محضر اساتید .
صرفا نظر حقیر بر صحت (سخن) است باتوجه به مضمون شعر و ابیات اول دوم سوم واینکه سخن گفتن و خاموش شدن در شعر لحاظ شده و در کل دور می نماید که سخاوت شمع و شکر نیازی به گفتن آن توسط کسی داشته باشد .
بنظر حقیر شعر با این نگارش سبکتر می نماید

 

امیر در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۲۹ نوشته:

1) اگر سخی درست باشد هجای ششم مصرع دوم با مصوت بلند تمام میشود در حالی که هجای ششم مصرع اول (م در قمرم) کوتاه است و وزن شعر دچار مشکل میشود که همچین اشتباهی از حضرت مولانا خیلی خیلی خیلی دور از انتظار است
2) سخی صفت است و نمیتواند بجای مصدرش (سخاوتمند) بکار رود و جمله از نظر معنایی مشکل دارد:
پیش من جز سخاوتمند شمع و شکر هیچ مگو؟؟!!
3) در مصرع اول حضرت میفرمایند غیر از سخن قمر مگو یعنی قمر چیزیست که جز آن نمیخواهد به چیز دیگری فکر کند و در مصرع دوم آن را به شمع و شکر تشبیه کرده است که آندو نیز همچین خاصیتی دارند شمع برای پروانه و شکر برای مگس چیزهایی هستند که جز آنها به چیز دیگری نباید فکر کرد. بنابراین بکاربردن شهد بجای شمع نیز اشتباه است.
با توجه به اینکه سایت گنجور مخاطبان زیادی دارد اینچنین اشتباهات واضح و مسلمی نباید در آن رخ دهد زیرا موجب گسترش آن میشود لطفا اصلاح کنید یا پاسخ مناسب دهید با سپاس فراوان

 

دکتر ترابی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۸ نوشته:

دوستان ، بیایید کاری به ثبت نسخه های گوناگون و نظر استادان فن نداشته باشیم ،آنکه در بیت نخست می فرماید : غلام قمرم ، جز قمر از چیزی دیگر با من نگویید،
چگونه میتواند در مصرع بعدی سخاوت شمع آرزو کند؟؟ آنرا که قمر در مشت است به شمع چه حاجت است؟؟
پیش من ، جز سخن قند ( شهد ) و شکر هیچ مگو!
ببخشایید من تنها بر پایه پوسته بیرونی شعر مصدع شده ام. برون و قال و نی درون و حال؟؟

 

منصور در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۲ نوشته:

بنده طفل دبستانی بیش نیستم و متوجه نمی شوم چرا اساتید محترمی همچون رسته اصرار دارند در مصرع اول بجای«سخن» از «سخی» استفاده شود، در نمی یابم«سخی» چه سنخیتی با این شعر دارد یعنی چه که مولانا بفرماید با من جز از سخاوت و شهد و شکر سخن مگو؟ سخاوت اینجا چه جایگاهی دارد؟ و کاربرد آن به چه منظوری است؟ چه ارتباطی بین سخاوت و شهد و شکر است؟ قمر نماد زیبائی بوده و هست و مولانا در این زیبائی غرق شده و خویشتن خویش را نیز نادیده می گیرد اینجا سخن از عشق و عاشقی است و اما سخاوت مفهومی انسانی و اخلاقی است ارتباط عشق با سخاوت نا مأنوس است و کج سلیقگی است و مولانا از این کج سلیقگی ها به دور است
امیدوارم اساتید گرامی از این سخن حقیر نرنجند و بخاطر این جسارت مرا ببخشند، عاجزانه تقاضا دارم در این مورد توضیح جامعی ارائه فرمایند تا بنده و امثالهم هم بتوانیم بیشتر بهره ببریم.
بدیهی است اینکه عبارتی در نسخه ای آمده باشد دلیل قابل قبولی برای صحت موضوع نیست زیرا بسیار رخ می دهد که حتی خود شاعر و نویسنده هنگاه نوشتن مطالب خود سهوا کلمه یا کلماتی را اشتباه و غلط می نویسد، چیزی که قطعا برای اساتید محترم نیز پیش آمده است.

 

دکتر ترابی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۵۶ نوشته:

با پوزش از استادان همه‌ی غزل از گفتن میگوید و دست کم برای من دشوار است چرا بناید سخن باشد ، چون نیکلسون چنین ثبت کرده است؟؟؟
به خویش باز آییم ما بایدبس بهتر از هر خاور شناس زبان و فرهنگ خود را بشناسیم. انشاالله

 

دکتر ترابی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۲ نوشته:

جناب شمس،
حقیر کمترین تردیدی در خدمات ارزنده شما به زبان و فرهنگ میهنمان ندارم ، خدا نکناد قصد رنجاندن کسی در اندیشه من باشد
جسارتی اگر رفت از سر دردی است که در دل بسیاری از ایران دوستان است ، درد اعتماد بی چون و چرا به خاور شناسان در همه زمینه ها ، سرکار هرگز به واژه باختر شناس برخورده اید؟ و اگر کسی از ایرا نیان فی المثل پیدا شود بخواهد در مسایل زبانی و فرهنگی غربیان اظهار نظری کند آیا کسی برای دیدگاه او ارزشی قایل میشود؟؟
ما حتا بخش بزرگی از تاریخمان را به خواست و روایت آنان نوشته ایم و این قصه پر غصه ایست و
...این خون جگر این زمان بگذار تا وقتی دگر
از من نرنجید و بر من ببخشایید.

 

منصور در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۳۸ نوشته:

با سلام به همه دوستداران فرهنگ و ادب ایران زمین،بنده ادعایی نداشته ام و چه بسا همانگونه که جناب شمس الحق فرموده اند تسلط بر کلمات خاصی که مخصوص مولوی است را مثل شمع و شکر که سمبل نور و شیرینی است را فاقد هستم اما از استاد گرامی انتظار می رود با تسلط خود شرح دهند چرا و به کدامین دلیل یا دلایل اصرار دارند که بجای«سخن» از «سخی» استفاده شود همانگونه که پیش از این عرض کردم صرف اینکه کلمه ای در نسخه ای نوشته شده حتی اگر آن نسخه دست نوشته خود شاعر باشد دلیل بر صحت آن نیست زیرا بسیار رخ می دهد که ما در نوشتن دچار اشتباه می شویم بویژه آنکه کلمه«سخی» و «سخن» از نظر املایی خیلی به هم نزدیکند

 

منصور در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۱ نوشته:

جناب شمس الحق توجه داشته باشند که خودشان در همین متن در نظر اول خود نام خاور شناس انگلیسی را «نیکلسن» ذکر می کنند لیکن در نظر دوم خود در پاسخ به بنده نام خاورشناس یادشده را «نیکلسون» آورده اند!
جناب دکتر امر این نشانه چیست؟

 

منصور در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۱۲ نوشته:

استاد گرامی جناب شمس الحق
با عرض سلام و ادب و احترام، افتادگی حضرت عالی تحسین بر انگیز و عدم خودرأیی جنابتان در گفتگو قابل تحسین است، جسارت این کمترین را ببخشایید که همانگونه که عرض شد طفلی دبستانی ام و برای کسب فیض و آموختن پای در مکتب پر فیض اساتید ارجمندی چون جناب عالی و دیگر اساتید و ادب دوستان نهاده ام، احترام وافر بنده را بپذیرید.

 

مهدی.ر در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۰۵ نوشته:

عرض ادب دارم محضر ادیبان و دوستان گرامی
بنظر حقیر بعنوان یک خواننده و علاقمند شعر ونه بعنوان یک کارشناس (( سخن )) صحیحتر مینماید
بنده درحدتوان خود درهر دوحالت شعر دقت کردم و به این نتیجه رسیدم که وقتی با سخن خوانده میشود دارای ابهت و ریتم خاصی میشود و بسیار موزون تر است.
یعنی همان حالا رقص وپایکوبی که در اشعار مولانا وجود دارد دقیقا در این حالت وجود دارد
این درحالیست که اگر سخی بکار ببریم این حالت بسیار کمتر میشود و همگان میدانیم که ریتم یکی از پایه های اساسی در شعر است
تکرار شدن یک واژه در بعضی جاها زننده میشود یعنی باعث میشود شنونده ناخشنود گردد اما در بعضی جاها تکرار واژه مثل همین شعر آنچنان استادانه گنجانده میگردد که شنونده دگربار آرزوی شنیدن همان واژه که دراینجا سخن است را میکند
از نظر معنایی هم بنظر من طبق فرمایشات اکثریت چون مدنظر شاعر این نیست که سخن نگوییم بلکه این است که فقط سخن شمع وشکر وقمر و.. راکه درنهایت وجه جمال پروردگار است را بگوییم
اگر حتی قرارباشد سخاوت شمع وشکر مدنظر قرار گیرد بازهم درآخرشعر اشاره به بیان کردن آن سخاوت دارد
حال اگر دقت کنیم اگر قرار باشد سخنی از شمع وشکر گفته شود غیر ازسخاوت و شیرینی آنها چیزی نمیتوان گفت پس این میشود یک تکرار که در شعری با این عظمت بنده شخصا آنرا بعید میدانم.
شاد و خرم باشید

 

الهه در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۲ نوشته:

با سلام
با توجه به بیت دوم که "سخن" تکرار شده به نظر می رسد در بیت اول نیز سخن صحیح باشد ضمن اینکه ذوق خواننده ی فارسی زبان به صورت واضحی "سخن" را می پسندد، گمان نمی کنم مولانا اینقدر رود برود.

 

شبنم در ‫۶ سال قبل، سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۲ نوشته:

إز همه تشکر می کنم که اطلاعات را در اختیار همه گذاشتید . روشن است وقتی دو نسخه متفاوت وجود دارد ، اختلاف نظر هم وجود خواهد داشت. ولی نکته مهم برای یک محقق این است که از وجود منابع و نسخه های مختلف اطلاع داشته باشد. اطلاع رسانی بدون جدل بلکه با ارائه بحث مستدل در گنجور بسیار مفید و قابل استفاده خواهد بود. با تشکر از همه .

 

رضا آفاق در ‫۶ سال قبل، چهار شنبه ۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۱۳ نوشته:

با سلام خدمت دوستان و اساتید.
به نظر این حقیر(سخن) ،هم به لحاظ لحن موسیقیایی شعر
و هم از نظر معنایی مناسب تر بوده و درست به نظر میرسد.

 

عبدالله در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۴ نوشته:

بسمه ملک السماوات و الارض
خواندن تمام این مطالب باعث تاسف است
ای عقلا و فضلا و اساتید و ای ملت
سرچشمه را رها کردید چسبیدید به آبهای گل آلود ته جوب؟؟!
قرآن نحج البلاغه و کلام خدا و معصومین را ول کردیم افتادیم دنبال مهمان هایی که خودشان محتاج هادی بودند و هستند.
بقول علامه امینی رحمت الله علیه روز قیامت حضرت علی (ع) میفرماید شما رفتید دنبال حافظ و مولوی و غیره حالا از من شفاعت میخواهی؟
مگر نمی گوییم علی حجت خداست؟ آنوقت از مولوی و حافظ و غیره خط بگیریم؟
وا ویلا بر ملتی که کنگره مولی بر پا کند و سایت گنجور سر هم کند ولی حجت خدا را نشاسد
وای بر شما اساتید و فضلا و عقلا و ملت ایران.
چند نفر از شما فارسی قرآن را یکبار کامل خواندید؟ ما مسلمانیم ؟
اگر عمر کفاف داد که فقط قرآن و نحج البلاغه را کامل خواند و همانطور که در خود قرآن عظیم آمده در آن تعمق و تعقل کرد و جذب و هضم کرد این شاهکار است. و دیگر نه وقتی برای شعر نمی ماند و نه لزومی.
ما اصل را رها کردیم افتادیم دنبال فرع فرع ...فرع.
این چراغ موشی ها و این بطالت ها را رها کنید!
تعطیل کنید انحراف و شعر و عرفان و کذا را ...
همه با هم به سوی سرچشمه نور برویم
قرآن و نهج البلاغه و معصومین.
و به تحقیق آسان کردیم قرآن را برای پند پس آیا هست هیچ پند گیرنده . ( القمر آیه 18 )
اهدنا صراط المستقیم.
واسلام

 

بابک در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۵۲ نوشته:

عبدالله گرامی،
درود بر شما، خداوند یکتا پشت و پناه شما و ما "گمراهان"و دیگران باد.
بزرگوار،
به مقام هدایت ایستادی،....
نهی سخن و شعر کردی، .....
خط "بطلان" بر آن کشیدی، و حکم "انحراف" این دادی.....
پرسشی از شما که در مقام هادی و صالح ایستاده ای و جد وجهد می کنی و نهی از منکر، و حکم صادر:
- آیا روز محشر آمده و گذشته؟ که علامه مورد نظر شما چنین گفتاری را از علی (ع) شنیده و نقل کرده اند.
- اگر روز موعود هنوز نیامده، آیا علامه گرامی علم غیب داشته و بر آینده واقف بوده، و از درون ذهن علی (ع) در آنروز آگاه که چنین سخنانی را که هنوز به زبان ایشان نیامده را بیان می کنند؟
-اگر علامه فوق چنین قدرت و آگاهی را دارا نبودند، آیا به قول ما "امیهای جاهل و نادان "ایشان حرف خود را وانمود میکنند که از دهان مبارک حضرت خارج خواهد شد؟ (اگر در مورد شخص دیگری بود میگفتم حرف در دهانش گذاشته)
مشکل اینجاست که،
شُما بر مبنای گفته ها، شنیده ها، و نهایتاً خوانده های نظرات دیگری و دیگران بی آنکه خود به چنان حد و مرتبه و مقامی رسیده باشی برای خود یک ذهنیت و باورسیستمِ تفکری، تعقلی، و تخیلی ساخته اید که خود را صالح و دیگری را فاسق، خود را عالم و دیگری را جاهل، راه خود را صراط مستقیم و راه دیگری را کژراهه میپنداری.
شما که مبتنی بر باورهای خود شعر و و و .... را نهی و حکم بر تعطیل ان میکنی آیا به مقام شخصی چون مرحوم علامه جعفری که نه تنها شعر خیام "کافر" و مولوی را می خواند بلکه آنرا تفسیر نیز میکرد رسیده ای؟
شیئی چون یک چاقو در دست صالحی چون یک جراح به آلت شفا تبدیل میشود و همان در دست یک ناصالح که خود را پزشک می پندارد به آلت قتل. در مورد آیات و احکام الهی نیز چنان است، آنگونه که میبینیم که داعشیی که قران میخواند چه فسق و جور که نمیکند، و نه فقط با قران خواندن آدم نشده بلکه پست تر از درنده ترین حیوانات ( که شرمنده ام از حیوانات که به آنان توهین کنم) تبدیل به یک اهریمن کامل گردیده.
بزرگوار،
برای امثال بنده و شما آن به که فکر اصلاح شخص خود باشیم تا دیگری و دیگران، و به جای درس دادن درس بگیریم که:
چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست
آن به که کار خود به عنایت رها کنند

 

در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۵۴ نوشته:

دوباره سلام بر گنجوریان ؛
جناب شمس الحق من از دانش و فرهنگ جنابعالی بهره بسیار می برم ولی اینجا اصرار نفرمایید. مرحوم نیکلسون سهل است خود مولانا و حسام الدین و صلاح الدین و صدر الدین و بها ولد هم سخی بخوانند من همچنان سخن می خوانم و از این خوانش نه پشیمانم. در احادیث نبوی هست که گناه آن است که وجدان ترا بیازارد؛ مفتیان هرچه می خواهند بگویند!

 

روفیا در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۴۰ نوشته:

عبد ا ... گرامی
نهج البلاغه درست است نه نحج البلاغه !!

 

دکتر ترابی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۰۳ نوشته:

فرهنگ معین در مانای سخی ( صفحه 1845 )
چنین آورده است:
بخشنده، کریم، جوانمرد ؛ ج، اسخیا
و نه سخاوت . کرامت و بخشندگی
از دید دستوری شمع سخی درست است
اما سخی شمع ؟ اضافه مقلوب است؟
بدون کسره ؟ مشکل وزن پیدا میکند!
در دستنوشته امکان اشتباه سخی و سخن بسیار زیاد است پس از سخن شمع یا شهد و قند
اهمیتی آنچنان ندارد، شاید بلخی غزل استاد سخن را خوانده بوده است
شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی

 

ابراهیم طاهری در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۱ نوشته:

با سلام خدمت همه ی ادیبان !!
به محضر جناب آقای عبد الله :
آیا بنظر حضرت عالی شخصیتهای بزرگی چون مولانا و حافظ
و ...جدای از قرآن و نهج شریفند ؟! یقینا این بیت را خوانده ای :
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار / تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور /
یا این بیت از مولوی را : گر چه قرآن از لب پیغمبرست / هر که گوید حق نگفت او کافر ست / برادر بزرگوار !! اصولا توحید با ولایت مکمّل همند ! لزا بزرگانی همانند مولوی ، حافظ ، سعدی
و امثال ذالک را نمیتوان از قرآن و نهج البلاغه شریف جدا دانست، همه ی این بزرگان خود را مدیون قرآن کریم و نهج شریف میدانند .

 

کوروش ایرانی اصل در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۳۸ نوشته:

درود.. و با کسب اجازه از محضر اساتید... خاصه جناب آقای شمس الحق...
برگزدان امروزیه غزل فوق، از دید این کمترین..
---------
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو

من، بی چون و چرا، مشتاقِ خدمت، به "شکافنده ی تاریکی ها"، هستم.. و غیر از این، خواسته ی دیگری ندارم که بر زبان بیاورم.
حتا در خلوت خودم نیز، فقط مبهوت ( عظمتِ ) آن بخشنده ی بی منّت، میشوم.. و در لحظه، دیگر قادر به تکلم نیستم.
+++++++++
{ توضیح:
1) قمر؛ اشاعه دهنده ی نوریست، که باعث روشنایی نیمه ی تاریک زمین میشود و آنرا از تاریکیه مطلق بیرون می آورد و بشارت میدهد که همیشه، نور بی پایان، در انتظار آدمیست... فقط کافیست که بچرخیم.
2)شمع و شکر؛ هر دو، سخاوتمندانه، بی دریغ و یکسان و بی توقع، به همگان، نور و حلاوت میبخشند. چه دوست و چه دشمن.}
************************************************
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو
------
از پیچیدگی و سختی های این راه، شکایتی ندارم...... و بجز آنچه که حقیقت محض است، کلامی با خودم زمزمه نمیکنم.
اگر هم که تا قبل از این، به چنین احوالی، دست نیافته ام،... خب تلاشی نکرده بودم......... پس، شکایتی هم، نباید بکنم.
*****************************
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت:
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
----
تا اینکه؛ یکی از همین شبها ( که سخت پریشان احوال بودم)، صدای آشنایی، از درونم توجهم رو جلب کرد که خطاب به من گفت :
"من اینجام ... حرف حسابت چیه که اینگونه بیتابی ؟ ...( هر چی میخای ازم بپرس...) و از این پس، آرام بگیر...."
********************************************
گفتم ای عشق، من از چیز دگر می‌ترسم
گفت: آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
-----
(به صدای درونم) گفتم :" ای مَحرم من..، نگرانم، که مبادا دوباره وسوسه ی بدست اوردن همون القاب دست و پاگیر، بسراغم بیاد و ناغافل تسلیم بشم..."
بهم گفت : " هرجا که من هستم، ابهامات، مجالی ندارن که تو رو، بترسونن.... پس، دیگر نگران نباش. .. ( زیرا که من با توام...) "
+++++
{ من بابِ : " القاب دست و پاگیر و اکتسابات دنیوی" و " نگرانی" جناب جلال الدین...
در بیت دهم، به این نکته مستقیمن، اشاره میشود... }
*********************************************

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی، جز که به سر، هیچ مگو
----
و ادامه داد :" من دریچه ی سرچشمه ی همه ی صفات نیک، ( غیر از آنچه که متعصبین مذهبی گفته اند )، را به تو، نشان میدهم...
( اگر مشتاقی که ادامه بدیم )، فقط با سرت، اشاره کنی، کافیه...( چونکه، حیرت از ) ابهت حقایق ، قدرت تکلم را، از زبانت خواهد گرفت."
***********************************
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
----
ادامه داد :" (خوشحالم که) در مسیر حقیقت جویی، تو رو آنچنان که شایسته است، می بینم...
زیرا، همنشینی با کسی که تشنه ی یافتن حقیقته؛ مخصوصن سکوتش، بسیار لذت بخشه...( چونکه با دقت به حرفام گوش میده )."
****************************************
گفتم ای دل، چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو
---
به دلم گفتم :" ای مونس من... بمن بگو که این چه حقیقتی ست که خودت هم، به وصالش، رضایت داشتی ؟..."
بهم گفت :" ( این حقیقت، دغدغه ی ترکِ اکتسابات دنیویست)، که دیگه بدردت نمیخورن،.. همه شونو بدور بریز و، شکایت هم، نکن..."
**********************************

گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است ؟
گفت: این غیرِ فرشته‌ست و بشر هیچ مگو
----
گفتم :" نمیدونم، این تصویر روشنی که به دلم افتاده، از جنس آسمان است یا از جنس خاک و فانی ؟"
گفت :" هیچکدام.. ( مرحله ای که اکنون با آن روبرو هستی )، از جنس لمس جاودانگیست... پس، آرام بگیر..."
***************************************

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت: می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو
---
گفتم :" باید بهم بگی؛ این چه حالیه که دارم.. و گرنه، از فکر و خیال زیاد، هلاک میشوم...."
گفت :" هلاکتِ ( تفکر پیشین )، لازمه ی، زایش و رشدِ ( تفکرِ) جدیدته... پس هلاک شو و از آن پس، سکوت اختیار کن.
**************************************
ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال
خیز از این خانه برو، رخت ببر، هیچ مگو
---
و ادامه داد :" ای کسی که اکتسابات دنیوی و زودگذر، دوروبرت رو تمامن، فراگرفته..."
"هر چه زودتر، دست بکار شو و این القابِ دست و پاگیر دنیوی رو، رها کن و پیراهن تفکر جدیدت رو تنت کن و به این تغییر، اعتراض نکن..."
***************************************
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت، این هست، ولی جان پدر هیچ مگو
-----
گفتم :" ای همدم من... حالا نمیشه که یه لطفی در حقم کنی و بر من آسانتر بگیری ؟؟"
" زیرا که این سختگیری ها، بدور از معرفت است.."
بهم گفت :" البته که ( این سختیها )، از مراتبِ معرفت است... اما منم ازت میخام که یه لطفی در حقم کنی و سکوت اختیار کنی....( و اجازه بدی که فقط من صحبت کنم..)"

-*****************************

جناب شمس الحق... غیر از این سایت، آیا راه تماس دیگری با حضرتعالی، وجود داره ؟
سپاس.

 

مهدی صفری در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۲ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۵۷ نوشته:

با سلام
در شعر فارسی شمع وپروانه به فراونی یافت میشود«پروانه در اتش شد واسرار عیان دید» مقصود مولوی از مصرع «جز سخن شمع وشکر»اینست که او هرگز سوختن پروانه در اتش شمع را دردناک نمیداند بلکه او این سوختن رابه شیرینی شکر می پنداردبیت بعدی موید این نظراست «سخن رنج مگو» وباز تکرار می کند«جز سخن گنج مگو» ونظراو اینست که ازسختی های این راه چیزی نمی خواهد بشنود سخنی که در مورد گنج است با جان ودل می شنود هدف او تنها رسیدن به ان نور بی پایان است وهزینه هر چه باشد می پردازد

 

مهدی صفری در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۱۳ نوشته:

مهدی صفری کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن اُعرف فخلقتُ الخلق لکَی اُعرف»گنجی پنهان بودم، دوست داشتم که شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا مرا بشناسند.گنجی که در بیت دوم به آن اشاره بر گرفته از این حدیث است عرفا ودانشمدان فراوانی این حدیث استفاده می کردند

 

مهدی صفری در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۰۰ نوشته:

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو/
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن/
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
با اندیشیدن دراین ابیات که ازسرودهای مولوی است میتوانیم دریابیم که در بیت اول شعربالا نیز اومشتاق سوختن در آتش عشق«شمع» است واین سوختن برایش شیرین است و شکر را که نماد شیرنی است معادل سوختن گرفته.

 

هنگامه حیدری در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۵ نوشته:

درود بر همه ی عزیزان.
ابتدا شادمانی خود را از این که دوستان عزیز وقت می گذارند و نگارش صحیح یک واژه را با هم بررسی می کنند ابراز می کنم.
در باب این که آیا این واژه سخن است یا سخی دوستان دلایل زیادی آوردند که من فهرسست وار نکاتی عرض می کنم:
1- استناد به نسخه ی مرحوم نیکلسون کردند و استاد فروزانفر و شفیعی کدکنی را متهم به پخته خواری. که از روی دست ایشان نوشته اند. تا اینجا قبول. اصلا به فرض استاد فروزانفر و استاد شفیعی حرف به حرف از روی دست نیکلسون کپی برداری کرده باشند. غیر از آن است که هر دو از ادیبان صاحب نام این مرز و بومند و تشخیص کرده اند که سخن خوشتر نشسته است تا سخی؟
2- دوستان استناد به نسخه ای از مرحوم فروزانفر کرده اند که در آن سخی آمده است . آیا غیر از این است که در چاپ های بعدی وظیفه ی نویسنده رفع اشکال های نسخه ی قبلی است. در کلیات شمسی که من در اختیار دارم - جزو پنجم ص 65 دوره ی ده جلدی چاپ انتشارات امیرکبیر - چاپ سوم 1363 ،سخن آمده است نه سخی.
3- در گزیده ی غزلیات شمس استاد شفیعی کدکنی با نام در عشق زنده بودن ، انتشارات سخن چاپ اول 1388 ص 239 سخن آمده است.
4- با توجه به آن که مکرر دوستان پرسیدند به فرض سخی صحیح باشد این مصراع چه مفهومی را دربرخواهد داشت، دوستانی که بر سخی بودن اصرار داشتند پاسخ قانع کننده ای ندادند.
5- با توجه به دو واژه ی شمع و شکر یا در برخی نسخ شهد و شکر به نظر شما این از مولانا بعید نیست که تا این حد بی سلیقگی به خرج دهد که قبل از دو واژه ای که با حرف شین شروع می شود صفتی با حرف سین بیآغازد که واژآوایی کلام را به هم بریزد؟ مولانا دایره ی لغاتش محدود نبوده و گواهش چندین هزار بیتی است که سروده است پس اگر می خواست صفتی چون سخاوت را به کار گیرد به طور حتم آن را نیز با شین شروع می کرد.
6- از طرفی اگر سخن مگو را یک فعل مرکب هم به حساب آوریم بیت دارای معنی مستحکمی است." نزد من به غیر از شمع و شکر از هیچ چیزی سخن مگو". حالا سخی مگو را یک نفر برای من معنا کند.
7- سخن مگو برای من فارسی زبانِ اصطلاحا native ،واژه ی هضم شده ای است می شود که مستشرقی چون نیکلسون بزرگ در این باب اشتباه کرده باشد چون در نهایت زبان مادری اش که نبوده است.
8- مولانا شاعر دشوار گویی نیست اگر این مصراع متعلق به نظامی یا خاقانی بود شاید می شد پذیرفت اما مولانایی که دریای معرفت خود را به زبان مردم کوچه و بازار برای فهم بهتر آنان بیان می کند بعید است چنین پیچش هایی به زبانش بدهد.
9- رسم الخط ی و ن در کتابت قدیم بسیار به هم نزدیک بوده است . احتمال کتابت اشتباه کاتب هست.
10- در مسائل فقهی یکی از روش های تشخیص کردن صحیح از سقیم عقل گفته شده و سنت و اجماع و ....ولو مرحوم نیکلسون فرموده باشد سخی، عقل، سخن را می پذیرد و این دقیقا آن چیزی است که خدا ، رسول خدا، انبیا ، اولیا و بزرگانی چون مولانا و فردوسی از ما خواسته اند به کارگیری خرد و اندیشه . اگر اندیشه بر صحیح بودن سخن دلالت دارد- با احترام به مقام شامخ نیکلسون ایشان هر چه می خواهد بگوید وحی منزل که نیست اشتباه کرده است و عمرش کفاف نداده آن را تصحیح کند- پس همان صحیح است، مادامی که دلیل متقنی بر صحیح بودند سخی پیدا شود.

 

کوروش ا.ا در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۱ نوشته:

*******************
در بیت پنجم... مصرع نخست... میفرماید :
"من به گوش تو"...

یعنی : من، دور از چشمِ تنگ نظران و متعصبینِِ مدعی....

*********
در برگردان، و از روی غفلت؛ از قلم و دیده ی، این کمترین پنهان مانده بود... که بدین وسیله، پوزش میطلبم...

 

کوروش ا.ا در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۹ نوشته:

**************
هنگامه حیدری گرامی....
گو اینکه، برای یکایکِ بندها، و آنچنان ترکتازی؛ مد نظر سرکار خانم، پاسخهای متعددی را اساتید و بزرگواران، از قبل، مرقوم فرموده بودند...
لیکن، اهم آن گفتارها، همانی بود که استادِ بحق، فرمودند...
و آن؛ اینکه :"( در رابطه با این موضوع)، بهتر است، اوقات خود را بیش از این تلخ ننماییم."
سپاس از شما...

 

سروش در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۷ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۰ نوشته:

بیت اول مصرع دوم
سخی . نهی دوباره در یک بیت میشه . سخن درست تره

 

علی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۵۰ نوشته:

سلام
برای من که فقط به شعر و ادبیات علاقه دارم و تحصیلات ادبی ندارم خواندن حاشیه های شعر و استدلالهایی که صاحب نظران برای روشن کردن زوایای دیگری از ساختار ادبی و معنی و مفهوم یکپارچه شعر میکنند بسیار آموزنده است
اینکه نهایتا چه کلمه ای انتخاب شود ممکن است با سلیقه شعر من همخوانی نداشته باشد اما همین که با دیدن یک کلمه عجیب به حاشیه رجوع میکنم و چیزهای زیادی یاد میگیرم خیلی عالی است.
گنجور را دوست دارم که اینقدر وسیع مردم را با ادبیات و زبان خودشان آشنا میکند

 

شهرام در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۱۵ نوشته:

واقعا بعضپ اوقات تحلیلها و تفسیرها از شعر چنان انسان رو انگشت به دهن مینماید که زبان از گفتن باز میماند.
آخه دوست عزیز بزرگوار ای دانا ای بزرگ ای شعرشناس آخه این اخی رو از کجا آوردید؟ مگه آخر بیت نمیگه "هیچ مگو "؟
باید سخنی باشه که دعوت به هیچ مگو بشه
تنها می توانی سخن ماه درون را بگویی که سخی است؟ آخه یعنی چی؟ ماه درون شمع و شکر هیچ مگو... ماه درون اگه باشه دیگه سخنی در موردش اینجا گفته نشده که بعد بگه هیچ مگو.
هزاران ابراز فضل و بزرگی تحلیلهای پیچ در پیچ بدون بکار بردن یکذره عقل و خرد. فقط اعصاب رو خورد میکنید خداییش
التماس فکر

 

علی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۴۰ نوشته:

خب درستش کنید دیگه سخنه....نه سخی....

 

م ج در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۳۹ نوشته:

سلام دوستان
معنی سه قمری که در شعر اومده میخوام ( کیستی یا چیستی )
دلتون روشن

 

محمد حسن در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۲۴ نوشته:

درود بر همه اساتید.
بنده از درجه شاگردی هم کمتر هستم و چند روزیست فهمیده ام که با هر قدم,بیشتر به سمت نادانی و جهالت خویش میروم.
از خواندن این شعر مولانای جان,و نظرات عزیزان بسی خرسند شدم.
کوچکتر از آنم که نظری بدهم,فقط در باب اختلاف بین سخن و سخی,به عرض یک نکته بسنده میکنم,باشد که وقت عزیزان را به بطالت نگذرانم.
ما درون را بنگیرم و حال را,طبق گفته شخص مولانا,هدف ما درونیست,و با قیل و قال بیرون بیگانه ایم.مثال فیل و اتاق تاریک برای همگان آشناست.هرکس تصوری دارد و این تصور برای خودش بس محترم است.درون را رها نکنیم به شوق برون.امیدوارم که منظور را در این چند سطر رسانده باشم.لبخند خدا قرین تمام لحظه های زندگیتان

 

اشکان در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۰ نوشته:

گنج بودن شمع وشکر در عرفان قابل فهم کسانی است که از این سر آگاهی دارند. این عارف که از این کلمات استفاده کرده میدونسته داره چی میگه! این ما هستیم که اون بینش رو نداریم.در کتاب خود اموز علوم غریبه شیخ بهایی شکر برای احضار فرشته ای خاص میباشد. ودر همین کتاب توجه به شمع ونگاه غیر مستقیم کم کم چشم خرد را باز میکند وعارف حقایق عوالم مینوی را مشاهده میکند.

 

احمد مجیب در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۳ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۷ نوشته:

در بیت اول مصراع دوم بجای «سخی» باید «سخن» باشد و بجای «شمع» باید «شهد» باشد، چون از نگاه قافیه شعر و زیبایی لفظی ارزش شعر بر آن است که مصراع دوم بیت اول چنین باشد : پیش من جز سخن شهد و شکر هیچ مگو،
از نگاه عرفانیات و زیبایی معنوی شعر هم هیچ مشکل وجود ندارد که بجای شمع ،شهد ‌ و بجای سخی ،سخن ذکر شود و دلیل های قبلی هیچ قانع کننده نیست چون در مصراع های بعدی هم کلمه «سخن» زیاد آمده ،بنا برین واژه «سخن» درست است

 

احمد هاتفی اردکانی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۲ نوشته:

با درود
برخی از گزینش های گنجور حیرت آور است.
وقتی ما استادانی چون علامه شفیعی کدکنی و استاد دکتر سروش را داریم چه جای استناد به شخصی به نام رسته که بنده مثل بسیاری دیگر اول بار است که نامش را میشنوم و نمی دانم آثار تحقیقی اش کجا چاپ و مورد استناد واقع شده که ملاک گزینش گنجور شده.
لطفا به بزرگان این فرهنگ و آثارشان احترام بگذارید و همه چیز را به بازی نگیرید.
پر واضح است که سخن درست است و استادان شفیعی کدکنی و دکتر سروش و بها الدین خرمشاهی به همین صورت آورده یا خوانده اند.
نیاز به تئوری پردازی امثال رسته هم نیست. همه غزل درباره سخن فلان چیز و بهمان چیز نگفتن است و ردیف هیچ مگو نیز گویای همین مطلب است. البته از بعد زبانی و دستوری و معنایی بیش از این می توان گفت و من با اطمینان می گویم که بروید از هر استاد بزرگ ادبیات که می خواهید بپرسید ببینید هیچکدام سخی! را انتخاب میکنند.
شمع هم بر شهد ترجیح دارد. هم در نسخه های اساتید آمده هم شهد و شکر از یک سنخند و چیز تازه ای به مفهوم مصراع یا بیت اضافه نمیکنند. همچنین شمع همچون شکر یا شیرینی در مجااس بزم وجود و حضور داشته
شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی....

 

امیر در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۳۹ نوشته:

سلام
بنظر میرسد همان سخن درست باشد
اصولا در ادبیات ما و ادبیات بشری عشق در شب معنا پیدا میکند..عاشق شبانه ها با معشوق سر می کند..زمانی که قمر حضور دارد..مقصود نور نیست بلکه عشق شبانه است و شبانه هم قمر است که حضور واضحی دارد. عاشق قمر را همزمان با عشق می داند. شمع هم در شب معنا داره..شمع روزانه کار بیهوده ایست. شکر هم لذتی است که عشق می دهد. لذتی که البته با ملال و رنج همراهه. در بیت بعدی مولانا می فرمایند که اگر اهل رنج نیستید بروید پی کارتان. عشق رنج است.. در ابیات بعدی هم می فرمایند زیر و زبر باش..همینگونه باش..هیچ مگو..

 

محمد نخعی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۴۱ نوشته:

دعوت میکنم دوستان بزرگوارم را به شنیدن این غزل زیبا با صدای خانوم سپیده ریس السادات و تار اعجاب انگیز آقای ایمان وزیری
آلبوم “مونس دیرینه” و به عبارتی : Tale of Friendship
قطعه ی اول این آلبوم را از دست ندهید دوستان
در مایه ماهور …

 

الهی در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۵ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۱۳ نوشته:

با خودم فکر می کردم اینهمه بحث و جدل در باره هیچ هم خودش حالی دارد! ولی خودمانیم دیوانه شدیم همه عمر خیره شدیم به کاغذ مات! سخن شهد و شکر درست است.

 

علیرضا جوکار در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۱۷ نوشته:

باسلام و عرض ارادت خدمت تمامی اساتید عزیز
وچه بحث شیرین و هوشیارکننده ای!
شاید اگر این تفاوت موجود نسخ، در این کلمه نبود، تعمقی چنین عمیق هم حاصل نمیشد،
کاش همه کارهای خوب و بیهوده ام را یکجا کنار میگذاشتم و در این بحر مواج و عمیق،
مدام به شستشوی تن و فکر و عقل واحساس خویش می پرداختم، امروز به علت کسالت به محل کارم نرفتم، ومتوجه شدم هیچ چیز را از دست نداده ام بلکه با خواندن حاشیه های این غزل زیبا خیلی چیزهای "دگر" هم به دست آوردم،
خدمت جناب استاد متواضع شمس الحق سلام عرض میکنم و خدمت دوستان عرض میکنم اگر این غزل را بنده گفته بودم، و بجای سخن کلمه سخی را می آوردم به طور حتم، شاید اولین کسی که بنده را در در تصحیح آن تشویق میکرد جناب استاد شمس می بودند!
اما توجه داشته باشید این غزل را من نگفتم!!! این غزل را خدای سخن و ادب وشعر، حضرت مولانا گفته اند، و با در دست داشتن نسخه سنگی نیکلسون فقید، دیگر ملک شخصی جناب استاد شمس عزیز نیست که به یک چرخش ساده ی قلم، آنرا به مزاج خود یا دیگران تغییر دهد، دیدید آنجا که شاءبه کمی عصبانیت درگفتار پیش آمد، باخضوع تمام ومتانتی ستودنی عذر تقصیر، خواستند. چون مربوط به خویش بود وبلافاصله جو را تلطیف و همگان من جمله خویشتن را به آرامش دعوت کردند. حالا به هرحال این نسخه ها وجود دارد، چه تفاوت ، که سلام علیکم یا علیکم السلام!؟!؟!؟! ایشان میخواهند حفظ امانت بکنند در هرصورت تناقضی در اصل کار بوجود نمی آید، جز اینکه حساسیت شیرینی در تعمیق و تحلیل و تفسیر این غزلیات جانبخش بوجود می آورد، دست تک تک عزیزان رو میبوسم و هر دو جوری که بخوانید تبریک میگویم.

 

شهرام شریف‌زاده در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۲۳ نوشته:

با درود فراوان بر گنجور و گنجوریان
ابیاتی از این شاهکار و غزل زیبای "من غلام قمرم" را، استاد احمد ظاهر (خواننده فقید افغان) به زیبایی و شیرینی هرچه تمام‌تر خوانده است، که گوش‌سپردن به نغمه‌های دلنشین آن را، در کنار همه اجراهای متنوع و زیبایی که از این غزل انجام شده است، به همه دوستان و علاقمندان به این غزل، شدیداً توصیه می‌کنم.
متاسفانه امکان به اشتراک‌گذاری این آهنگ از بخش "معرفی آهنگ" مقدور نشد، ولی اگر از دوستانی کسی مشتاق بود، بنده در اختیار دارم و بفرمایند ارسال می‌کنم.

 

م _ مظفری در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۲۹ نوشته:

ضمن سلام و پوزش از اساتید محترم
این شاگرد به استادان خود درس پس داده و عرض میکنم که با توجه به معنای سخی به سخاوتمند و بخشنده و بخشش بی چشم داشت نور از شمع و شیرینی از شکر میتوان تصور نمود که سخی کاملاً درست و بجا استفاده گردیده است.

 

پریشان روزگار در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۰۷ نوشته:

این همه فرونهید، به آواز سالار عقیلی گوش بسپارید
و جز سخن شهد و شکر هیچ مگویید
آنجا که می خواند:
دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت
آمدم!!،نعره مزن!! جامه مدر!!. هیچ مگو

 

هادی موسوی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۴۹ نوشته:

با سلام به همه ی دوستان علاقه مند
من فکر میکنم کاربرد کلمات سخی و سخن هر کدام در جای خود چون انسان را به اندیشه وادار میکند مفهوم ارزشمندی حاصل میکند ولی دریافت و نتیجه ای را که مولانا میخواسته است تا مخاطبش از غزل بگیرد را تغییر مهمی نمیدهد لطفا" در صورت امکان اساتید محترم در خصوص بیتی که مولانا بصورت رازآلود در مورد ترس از چیز دگر و نبودن چیز دگر میگوید بحث کنید تا شاید بنظر من از آنچه که مولانا میخواسته است به مخاطبش بگوید پرده برداشته شود. چون شرح یکی از دوستان دلچسب نمی نمود .وعارف قبل از اینکه دیوانه شود وعشق به سراغش بیاید مقامات عالی را طی کرده بوده و مطمئنا" از رنج و بلای دنیوی ابایی نداشته بوده است پس نباید از دنیا هراسی میداشته و این ترس او بنظر میرسد مربوط به آینده ی نامعلوم او بوده است. لطفا" در مورد شاه بیت این غزل سخن بگویید!! با تشکر هادی موسوی

 

رضا پیشرو در ‫۴ سال قبل، چهار شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۴۵ نوشته:

من رضا پیشرو ام ِ منم اینو رپ کردم ِ اسمم نی چرااا. ?

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال قبل، شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۶ نوشته:

سلام
بحث شدیدی (البته علمی و خوب) بین دوستان است در باره سخی و سخن در مصرع اول
بنده کار ندارم که اساتید مصحح یا جناب نیکلسون چه گفته اند و نیز ادعای تخصص در ادبیات ندارم اما به شدت به غزل های فارسی علاقمندم
به غزل که نگاه کنیم موضوع کاملا روشن است
1- کلمه سخی وزن شعر را سنگین می کند و از لطافت و آهنگ آن می کاهد
2- کلمه سخی به معنی بخشنده و صفت مشبهه است و ما نمی توانیم به جای مصدر (سخاوة و سخاء) به کار ببریم
3- در بیت بعد می فرماید: سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
این بیت در واقع به نوعی شرح بیت اول است یک چیزی مانند بدل جزء از کل که در واقع دارد سخن رنج را رد می کند و توصیه می کند که سخن از گنج بگو که همان شمع (شهد) و شکر باشد
با این اوصاف و این روشنی چرا باید به دنبال توجیهات عجیب باشیم برای آوردن کلمه سخی
خب شاید آقای نیکلسون اشتباه کرده باشه ایشون که عاری از خطا و اشتباه نیست

 

سیاوش در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۱ نوشته:

ضمن سلام محضر دوستان گرامی نظر بنده در مورد کلمه سخی یا سخن بودن در مصرع اشاره شده به کلمه قبل از آن کلمه است که اگر کلمه قبل جز باشد کلمه بعدی باید سخن نوشته شود ولی اگر آن کلمه از باشد بهتر است سخی نوشته شود.

 

علی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۹ نوشته:

در مناظره با عشق سخن از این شد که این فرشته است یا بشر منظور چه کسی بوده و در بیت بعد گفته شد که اگر بگویی کیست زیر و زبر خواهم شد

 

یلدا در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۴۷ نوشته:

بادرود به محضر اساتید سخن
این شعر از کیست که هرجارا جستجو میکنی به نام حضرت مولانا ثبت شده الا گنجوروگنجور برای من سنداست برای اصالت اشعار
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ

 

مهر در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۴۳ نوشته:

سلام
اگر آنچنان که برخی می گویند "سخی" درست است، پس به جای "جز" هم می بایست از حرف اضافه "از" استفاده شود:
پیش من از سخی شمع و شکر هیچ مگو
اگر بر سر جز اختلاف نظری نیست! پس سخن صحیح می نماید

 

شهرام بنازاده در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۷ نوشته:

اصولا چون ما چند تا کتاب خوانده ایم و به ما میگویند استاد فلذا طلبکار ادبیات فارسی هستیم و مالک مولانا .
هر چیزی که ما فکر کنیم صحیحی است .
بنابراین میتوانیم ایراد معنی و روان بودن به شعر اضافه کنیم و یک مصرع را خراب کنیم چون تحقیق ما این نتیجه را داده که آن "سخی" است و نه "سخن"
اگر چه هیچ معنی هم ندهد و مشابه آن در کل دغزلیات مولانا نباشد و کلمه سخی فقط دوبار در کل غزلیات آمده باشد که هیچ کدام هم ترکیب نباشند

 

بی سواد در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۴ نوشته:

شهرام،
فراموش مکنید که در نسخه چاپ سنگی نیکلسن !!سخی آمده است ، و البته نیکلسون چون از اهالی فرنگ است بهتر از هر ایرانی شعر وادب فارسی را می شناسد .

 

کافر در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۸ نوشته:

آقای عبدا... عزیز شما که پیامبر نیستید غم امت رو بخورید. هر کسی رو توی یک قبر میذارند. دخالت نفرمایید تو کاری که به شما مربوط نیست

 

جواد اسدی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۲۱ نوشته:

متاسفانه و خوشبختانه اساتید بزرگوار که در حاشیه غزل نظراتشان را در مورد واژگان سخی و سخن فرمودند قاطعانه نتوانستند که یکدیگر را قانع کنند لذا از گنجور عزیز تقاضا میکنم به استاد شفیعی کدکنی احترام گذاشته و واژه سخن را به جای سخی استفاده کنند.
سپاسگزارم

 

لطف در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۷ نوشته:

بنده میل باطنی دارم که بگویم سخن درست است
ولی میتوان سخی را اینجور متصور شد که حضرتمیفرمایند فقط درمورد سخاوتمندی شمع و شکر که منظور نورو شیرینی درک نورالهی است پیش من چیزی نگو

 

۱۲۱سولماز در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۰ نوشته:

با عرض ادب و احترام به تمامی اساتید و عزیزان
به نظر بنده حقیر هم “سخن” درسته. و توضیحات جناب دکتر ترابی و خانم هنگامه حیدری خیلی جامع و کامل این موضوع رو اثبات می کنه.
بنده با شناخت و درک هرچند کمی که از اشعار حضرت مولانا دارم، به کار بردن کلمه ی “سخی” رو به دور از ذوق و ریتم مخصوص اشعارحضرت می دونم.
اما در نهایت از شما مدیران سایت گنجور سپاسگزارم که چنین فضایی رو برای بحث و بررسی این گنج های بی نظیر، فراهم کردین.

 

علیرضا بیات در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۳۷ نوشته:

با سلام
این شعر را با صدای هژیر مهر افروز گوش دهید!
https://soundcloud.com/alireza-bayat-140413163/cby48xun1tct

 

افغانستان در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۱ نوشته:

درود بر دوستان شعر دوست ایرانی
سخی نام قدمگاه حضرت علی در مزار شریف افغانستان هست که خییلی سال است که اونجا زیارتگاه میباشد.
بنظدم سخی میتونه اشاره به اونجا باشه چون بلخ هم یکی از ولسوالی های مزار شریف میباشد.
با سپاس

 

پارادوکس در ‫۳ سال قبل، یک شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۸ نوشته:

بنظرم، باید اینطور خونده بشه
سخیِ شمع و شکر
یعنی جز سخاوتمندیه شمع و شکر هیچ مگو
یکی از اصطلاحاتی ک روزمره ما استفاده میکنیم مثل:
جز خوبیِ فلانی پیش من چیزی نگو.

 

پارادوکس در ‫۳ سال قبل، یک شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۶ نوشته:

وقتی ک سخن گفته میشه
کلمات شمع و شکر انچنان مفهومی رو نمیرسانند
مگر این دو چ هستند که سخن گفتن دربارشان زیباست
اما وقتی سخی بجای سخن استفاده بشه، کاملا با معنی است
هم شمع سخاوتمند است و هم شکر
هر دو در راه خدمت رسانی ب انسانند
مثل قمر

 

۸ در ‫۳ سال قبل، یک شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۵ نوشته:

جناب پارادکس ( نا سازه! )
اندک اگاهی از دستور زبان به در دریافت مانای شعر کمک می کند،
سخی سخاوتمند است و نه سخاوت و غزل همه از گفتن است.

 

پارادوکس در ‫۳ سال قبل، سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۱۰ نوشته:

ارجاع شما ب این لینک مرا بس است
https://dictionary.abadis.ir/fatofa/سخی/

 

برگ بی برگی در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۷ نوشته:

آقای شهبازی در برنامه گنج حضور برنامه 386 به زیبایی به شرح و تفسیر این غزل زیبا پرداخته اند .

 

زهرا در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۱ نوشته:

به نظر بنده،با تعویض واژه سخن با سخی،در مفهوم کلی غزل،تفاوتی ایجاد نمیشود،اما با توجه به بین بعدی،همان سخن ،صحیحتر به نظر میرسد

 

زهرا در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۲ نوشته:

به نظر بنده،با تعویض واژه سخن با سخی،در مفهوم کلی غزل،تفاوتی ایجاد نمیشود،اما با توجه به بیت بعدی،همان سخن ،صحیحتر به نظر میرسد

 

غیاث الدین در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۰ نوشته:

با عرض سلام خدمت دوستان گرامی
در باب سخن و سخی دوستان و اساتید گرامی بسی سخن راندند. عجیب است که برخی از دوستان که به فرموده خود دانشگاهی هستند و اهل تحقیق، تنها استدلالی که در ارجح بودن سخی بر سخن نموده اند ذکر سخی در نسخه نیکلسون بوده است. آیا منطق دانشگاهی و روح آکادمیک این تقلید صرف و تأسی تام به شخصی واحد را برمی تابد؟ نیکلسون انسان بوده و بنا بر ضرورت انسان بودن خاضعست به خطا و اشتباه! امعان نظر در معنای واژه ی سخی به هر منصفی می فهماند که ذکر آن در این مقام خالی از هر گونه لطافت است. سخی بنا به منطق زبانی قابلیت جایگزینی سخاوت را ندارد. درست است که در شعر و ادبیات گاها منطق شعری فراتر از منطق زبانی می رود؛ با این همه، تمسک به این استدلال نیازمند ضرورتیست که بودن آن را در شعر توجیه نماید. حال از دوستان عزیزی که بر صحت سخی ابرام دارند و آن را ارجح بر سخن می دانند کسی می تواند از چنین ضرورتی پرده بردارد؟ موجب امتنان حقیر خواهد بود!

 

سجاد در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۷ نوشته:

سلام در کتابی که در دست بنده است که به تصحیح شادروان فروزانفر هست مصرع دوم اینگونه نوشته شده ((پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو )) که بجای سخی از سخن استفاده شده.
من لینک عکس از صفحه کتاب رو هم میزارم
http://uupload.ir/files/hl7j_20181106_162527.jpg

 

امین ابراهیمی در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۲ نوشته:

با درود به عزیزان دست اندر کار گنجور
به نظر حقیر سخن به جای سخی هم زیباتر است و هم‌منطقی تر و نیز مرتبط تر با جانمایه ی کلام مولانا هرچند گاهی اصل شعر با توجه به ظرافت های زمان و مکان شاعر با آنچه ما‌ می پنداریم تفاوت زیادی دارد.

 

رامین کبیری در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۶ نوشته:

مولوی صانع بزرگی ست در شعراما او را مصون از هر اشتباهی ندانیم. حتی اگر "سخی" گفته باشد لابد "سخن" به ذهنش نرسیده . پس بگویید "سخن" و هیچ مگوووووو

 

رامین کبیری در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۹ نوشته:

گرچه ایشان انقدر هم لاابالی نبودند که فعل به کار ببرند و اعتبار دیوان را زایل کند. چون هم معنا بهم میریزد هم عروضی

 

رامین کبیری در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۵ نوشته:

چه خوب اساتید بجای دامن زدن به مغالطه ای کوچک، به مسئله آموزی بپردازند.
مثلا طاماتی که حضرت در بیت آخر گفته

 

رامین کبیری در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۱ نوشته:

با حذف "شکر" که در کنار شمع امده ، تجانس ظاهری ای که از تکرار حرف "ش" آمده نیز از بین میرود

 

رامین کبیری در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۲ نوشته:

با حذف "شکر" که در کنار شمع امده ، تجانس ظاهری ای که از تکرار حرف "ش" بوجود امده نیز از بین میرود

 

افغانستان در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۹ نوشته:

درود بر دوستان
ما در افغانستان مکانی داریم به اسم سخی که بعنوان قدمگاه حضرت علی رضی الله عنه شناخته میشود.
من فکر میکنم شمع سخی منظور عبادتگاه سخی میباشد.
سپاس

 

درویش در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۷ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۴ نوشته:

درود بی دریغ
به نظر من "سخن" صحیح و به جا می باشد
هیچ استدلال خاصی در گریبان عقل ندارم .
و فقط در زمزمه قلبم "سخن" به گوشم می رسد
.
.
و صد آه از عبدالله

 

تارا در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۳ نوشته:

سخن و شهد و شکر
درست است.
سخن گقتن با هیچ مگو صنعت تضاد دارد
شهد و شکر صنعت مراعات نظیر
در ضمن صفت شیرین که به سخن نسبت داده می شود به شهد و شکر جور در می آید نه با شمع.

 

مهدی در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۹ نوشته:

بنده پیشنهاد می کنم کلمه (سخی) بدون تغییر نگه دارید و کلمه (سخن) را داخل پرانتز بیاورد

 

علی م در ‫۲ سال قبل، سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۵ نوشته:

با درود بر همه
واقعا موجب شادمانی و افتخار است که بزرگوارن با دقت زیاد وقت می گذارند و نگارش صحیح یک واژه را با هم بررسی می کنند. سر تعظیم فرود می آورم به اساتیدی که با شکسته نفسی ، جو بحث ها را تلطیف میکنند و سپاس ویژه از گنجور که با زحمت فراوان و با تعهد زیاد مردم را بطور وسیع با ادبیات و زبان خودشان آشنا میکند.
پیشنهادی دارم به گنجور که تاریخ درج نظرات را هم درج کنند

 

محمدرضا در ‫۲ سال قبل، سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۰ نوشته:

من به شعر علاقه دارم.همین.از واژه سخن بیشتر خوشم اومد.دلبل دیگری هم ندارم.

 

حجت الله ماله میر در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۵ نوشته:

عزیزان شعر را نخوانده اند
فرمود هیچ مگو غیر قمر هیچ مگو و تکرار کرد هیچ مگو این همه سخن بحث برای اثبات خود
اگر به درک این رسیده باشیم که فکرها بی اختیار است و آن که میگوید من فکر کننده هستم خود یک فکر است و در لحظه حضور در نماز متوجه فکر بی اختیار شده ایم
آنگاه درک هیچ مگو یعنی بی اختیار سخن نگفتن سکوت کردن در درون به گونه ای که واکنش فکری نداشته باشیم و در تماشای فضایی که ما هستیم بمانیم آنگاه بوسه میزنیم بر شعری که میگوید هیچ مگو سخن بیرونی سخن با خودت را ترک کن تا به ساحت مقدس حضور وارد شوی
تا درون ما یکی با ما حرف میزند تا در درون ما پر از تفسیر قضاوت واکنش هست هیچ صدای از حق را نمیشنویم
پس سکوت کن تا بگوشت سخنهای نهان بگوید
فقط اشاره ای به غقمر کنم
قمر در گردش است همچون یک سماع کننده ساکت
سماع کننده ای که در بیرون و درون هیچl صدای ندارد نه سوالی میپرسد نه فکری برایش بروز میکند فقط در تماشاست

 

حامد در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۳ نوشته:

در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد
کز بخت یکی ماه رخی خوب درافتاد
چشم و دل عشاق چنان پر شد از آن حسن
تا قصه خوبان که بنامند برافتاد
بس چشمه حیوان که از آن حسن بجوشید
بس باده کز آن نادره در چشم و سر افتاد
مه با سپر و تیغ شبی حمله او دید
بفکند سپر را سبک و بر سپر افتاد
ما بنده آن شب که به لشکرگه وصلش
در غارت شکر همه ما را حشر افتاد
خونی بک هجران به هزیمت علم انداخت
بر لشکر هجران دل ما را ظفر افتاد
گفتند ز شمس الحق تبریز چه دیدیت
گفتیم کز آن نور به ما این نظر افتاد

 

کامی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۸ نوشته:

بعضی اصرار دارند چیزهای آسان و درست را دشوارتر کنند تا بگویند بیشتر از دیگران میفهمند.

 

❤ فرهاد ❤ در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۸ نوشته:

درود بر دوستداران علم و هنر،
بنظرم در شعر تنها یک اشتباه لغوی ست که هیچ نویسنده ای دور از خطا نیست، و متاسفانه این کلمه تمام دوستان رو بخودش مشغول کرده و از پی بردن به اصل قضیه دور کرده،
پیشنهاد میدم با تحمیل نظرات غیر منطقی خودتکن دیگران رو در لذت بردن از اشعار زیبای مولانا دور نکنید.

 

نگین شفیعی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۱ نوشته:

نظرات تمامی دوستان اهل ذوق و ادب را با دقت مطالعه کردم و از همه هم آموختم. اما با اینکه در کتاب من هم چاپ دوم در سال چهل و یک به تصحیح بدیع الزمان فروزانفر که اشراف کامل بر مولانا دارند هم "سخی" آمده اما من با چشمان خودم در یکی از نسخ خطی کمیاب یکی از اساتید مشهور واژه ی "سخن" را دیده ام و به چشمانم اعتماد دارم و البته که تجربه ی دیدن من به هیچ وجه استدلال نیست، اما می توان توجه کرد که اگر واژه ی "سخی" را بگذاریم هم وزن شعر اندکی به هم می ریزد و هم اینکه "سخی" مصدر است و نمی توان به راحتی "سخی شمع و شکر" را هضم کرد! البته نظر دوستان در این باب را هم خواندم اما به نظرم نمی توان گفت چون مولانا در این غزل مدام بر سکوت و نگفتن تاکید کرده پس واژه ی "سخن" اشتباه است و برایش چنداستدلال دارم: اول اینکه در بسیاری از غزلیات حضرت مولانا بر سکوت تاکید شده که دوستان مسلماًً خوانده اند، و همگی دوستان می دانند که تخلص حضرت "خمش" است پس باید در تمام غزلیاتی که از این تخلص استفاده کرده اند تمام واژه هایی که از گفتن و هم معانی مصدر "گفتن" و یا حتی فریاد و نعره می آیند را حذف کرد؟ دیگر اینکه قمر و شمع و شکر همگی زیبا و روشن و دلپذیر و رهنما هستند و می فرمایند جز سخنی از این استعاره ها (یا در غزلیات مولانا می توان سیمبل هم که نامید) نگویید و تاکید حضرت مولانا بر سکوت در این غزل در مواردی دیگر است که رازهای نهان هستند و البته "سخی شمع" هم زیبا و دلپذیر است اما "سخی شمع" عکس قمر نه تنها راهنما نیست که شمعی که می سوزد و ذوب می شود که نه مانند قمر رهنماست و نه مانند شکر شیرین است،استدلالات فراوان هستند و حتی خود بیت آخر هم که راز را عیان می کند همچنان بر سکوت تاکید دارد اما خود حضرت که راز را عیان کردند! فکر می کنم اینکه من بنده ی قمر هستم و نزد من جز سخن شمع (روشنایی و راهنما بودن) و شکر مگویید معنای ساده ی واضحی دارد که کاملا با واژه ی "گنج" در بیت بعدی هم مطابقت دارد. در غزلی از حضرت مولانا می خوانیم که "خمش باش در این مجمع اوباش" که تمام مصرع های آخر بر سکوت و فاش نکردن تاکید دارند در حالی که در تمامی ابیات پیشین، خود حضرت راز را عیان کردند و از این دست مثال ها فراوان هستند. به طور خلاصه حضرت در این غزل می فرمایند نزد من جز از شیرینی و روشنایی و رهنمایی گنج مگویید که دوش (دیشب) عشق به من رازهای نهانی گفت که مُهر خاموشی بر لبانم زده ام و نمی توانم فاش کنم و تنها می توانم بگویم مه پرسیدم آیا توصیف پروردگار بود؟ مه گفت بود ولی تو فاش نکن. در نهایت می توان گفت عزیزانی که با مولانا همنشین هستند بر نوع عرفان حضرت اشراف دارند
در هر صورت چه "سخن" و چه "سخی" باشد به قول خود مولانا "هرکسی از ضم خود شد یار من" و شاید هر دو درست باشند که هرکسی می تواند تأویل خود را داشته باشد.

 

مهدی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۸ نوشته:

با عرض ارادت خدمت عزیزان. سخی به معنی"سخاوتمندی" نیست. بلکه به معنای "سخاوتمند"است. لذا بکار بردن سخی در معنای شعر اشکال پدید می آورد.

 

جمشید در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۴ نوشته:

ببخشید یک سوال سخی به چه معنا ست و یه چه صورت خوانده میشود ؟ و چرا به شمع و شکر نسبت داده می شود ؟

 

محمد غافری در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۴۰ نوشته:

با سلام خدمت گردانندگان زخمت کش سایت گنجور. در مصراع دوم از بیت اول "سخی" اشتباه است، باید "سخن" باشد.

 

Masoud در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۲۶ نوشته:

سپاس از دوستان گنجوری.خواهشا در انتخاب فایل صوتی اشعار کمی وسواس به خرج دهید ممنون میشم.

 

سیامک در ‫۱ سال قبل، دو شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۷ نوشته:

قمری جان به سفر در ره دل پیدا شد
قمری جان سفری در ره دل پیدا شد

 

لطفی در ‫۱ سال قبل، سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۳ نوشته:

سخی معنی نمیده! معنی تحت‌الفظی میشه: جز سخاوتمند ( نه سخاوتمندی)! که متاسفانه نمیدونم چرا با توجیهات بی سر و ته خواسته یا ناخواسته به شعور خواننده توهین میشه؟!

 

علی ساعتچی در ‫۱ سال قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۶ نوشته:

با تشکر از همه دوستان بجای تکیه بر ظاهر کلمات تجربه عارفانه موجود را در نظر میگیرم که البته هر دو کار برای این راه لازم است تا نسخ حفظ شوند و معانی انتقال یابند.
بنظرم آن چیز دگر مطابق تجربه قبلی زاهدانه مولانا همان عذاب و سخط الهی است که در دل زهاد هست و این دیوانگی حاصل زهد بدون عشق و من ذهنی بوده است که با آمدن عشق الهی بی یکباره آرامش حاصل شده و به معنی میرسد. همانند شبان در قصه موسی و شبان. دقیقا خانه پر نقش و خیال باز اشارت به دهن پر از دانش و زاهدانه دارد که از عشق تهی است و باید از آن من دهنی بیرون آمد تا عشق را درک کرد

 

خاموش در ‫۱ سال قبل، سه شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۲ نوشته:

با سلام خدمت دوستان.
با مشاهده اختلاف نظری که در مورد مصرع دوم از بیت اول وجود داشت خواستم که بنده حقیر نیز اظهار نظری کنم شاید که موثر واقع شود.
در مصرع اول این بیت شاعر دعوت به سکوت می کند. به ذهن میرسد که در مصرع دوم نیز باید این دعوت را ادامه دهد. در نتیجه حضرت میفرماید جز حرف ها و سخن های شمع (معشوق که زبان او و همچنین عاشقش پروانه سکوت است) و شکر (که نماد عشق است و در سکوت ذوب می شود و حلاوت می بخشد) که سکوت است چیز دیگری مگو.یعنی سکوت کن. در بیت پنجم حتی در جواب عشق نیز نباید چیزی بگویی و فقط با سر باید جواب داد. بعید است که در مصرع دوم دعوت به سخن از سخی شود.از نظر من سخن صحیح می باشد.

 

محمد مهدی در ‫۱ سال قبل، دو شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۹ نوشته:

سلام دوستان کاش میشد فهمید کا حضرت مولانا هر شعری را برای چه اتفاقی یا در وصف چه شخصی یا برای روایت چه داستانی سروده ومنضور

 

هیرسا در ‫۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۷ نوشته:

با سلام
حمید هیراد هم در اهنگ غلام قمر دو بیت اول این شعر رو خوندن
با تشکر از وبسابت خوبتون

 

بهنام در ‫۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۹ نوشته:

درودها.
مصرع دوم بیت اول بجای "سخن" واژه ی "سخی" درج شده

 

رضا منصوری در ‫۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۷ نوشته:

برنامه شماره 30 گنج حضور آقای شهبازی

 

علی در ‫۷ ماه قبل، یک شنبه ۲ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۲ نوشته:

.خوانش صوتی شعر بسیار ضعیف هست.
ضعیف از نظر انتقال مفهوم و حس حال و این انتقال جز توسط کسی که خودش اهل مطالعه و عرفان باشد میسر نیست.لطفا خوانش این شعرهای پر محتوا رو به اهل دل بسپارید نه صرفا اهل علم.
صرفا با بالا و پایین کردن تن صدا؛ شعر قشنگ نمیشه.
اگر شعر رو با پوست و خونت درک کرده باشی اونوقت اگر خیلی ساده هم بخونی باز به دل میشینه.
به قول حافظ : تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی ....

 

ح. س. در ‫۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۳۶ نوشته:

با عرض سلام و ادب و احترام خدمت تمامی اساتید و شاعران و شعردوستان
بنده الان بیش از سه ساعت هست که حاشیه‌های این شعر زیبا را می‌خوانم و فکر می‌کنم!
اینجا هم اصلا قصد نظر دادن ندارم که "سخن" درست است یا "سخی"؛ فقط، شعر دوست دارم و از خواندن شعر و فهمیدن معنی آن ـ هرچند مختصر ـ لذت می‌برم.
اما حین خواندن حاشیه‌ها، استدلال‌ها و معانی مختلف، در نگاه اول چیزی در ذهنم تداعی شد که در حاشیه‌ها مطلبی درباره‌اش نیافتم (شاید هم از نگاه من پنهان مانده)، و آن این است:
در مصرع اول، مقام قمر را تا جایی بالا برده که خود را به منظور احترام به مقام بالای قمر، غلام نموده)، و از آنجایی که مصرع اول (قمر)، مقدم بر مصرع دوم (شمع و شکر) است و نیز در مصرع اول تأکید نموده که "غیر قمر هیچ مگو"، به نظر نمی رسد که در برابر مقام قمر (که توصیفش ذکر شد) بخواهد دیگر از سخاوتمندی شمع و شکر تعریف و تمجید نماید.
به هر حال، علیرغم بحث زیاد در این خصوص و ضمن پوزش از تصدع اوقات شریفتان، باز هم، این نوشته را حمل بر پرسش بنده نمایید.

 

بدون اسم در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۸ نوشته:

سلام
در این قشمت پیش من جز سخی غلطه پیش من جز شخن سخی در این شعر معنی نداره

 

خسرو در ‫۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۴ نوشته:

سخن شمع : سخن هدایت کننده
شُکر : شُکرگویی
پیش من جز سخن شمع و شُکر هیچ مگو

 

مهندس در ‫۴ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۵۵ نوشته:

بعض اساتید فقط میخوانند. به همین سبب فقط در پوسته مانده اند.( تا اینجا به سبک شما نوشتم. ادامش رو به سبک خودم مینویسم) حضرت مولانا جواب همتون رو قبلا داده. "هر کسی از ظن خود شد یار من" متاسفم برای فرهنگ کشورم که اساتیدش به این پختگی نرسیدن که بگن هر کسی هر جوری دوست داره بخونه

 

رایان در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۳ نوشته:

غلام قمر باشی و غیر قمر هم چیزی نگویی و نخواهی و انگاه ناگهان شمع را استثناء کنی و در برابر هیمنه و تلألوء قمر بگویی شمع هم خوب است باشد
به نظر من شهد و شکر است که ان هم چیزی نیست جز عذوبت و شیرینی تکرار نام دوست...
در ادبیات ما پراست از تصاویری که متضمن همین نکته است : بردن نام دوست و شیرین شدن کام و دهان و جان!

 

رایان در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۵۰ نوشته:

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو
اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز

 

تریس در ‫۲۰ روز قبل، پنج شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۵ نوشته:

عرض ادب و احترام خدمت عزیزان بزرگوار

در خصوص بیت اول بنده توضیحاتی دارم که امیدوارم که مورد قبول واقع بشود.

به نظر بنده بیت اول می بایست به صورت زیر باشد:

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو    پیش من جز سخن شمس و دگر هیچ مگو

 

توضیح: در مسرع اول بیان شده است که مولوی خود را غلام قمر می داند که این موضوع کاملا درست است. زیرا مولانا خود را مرید "شمس تبریز" میداند و شمس تبریز نیز زیر مجموعه انسان کامل است. اگر انسان کامل را شمس (خورشید) در نظر بگیریم. "شمس تبریز" از اقمار انسان کامل محسوب خواهد شد و مولانا به درستی خود را مرید قمر انسان کامل یعنی (شمس تبریز) میداند.

حال مسرع دوم مکمل مسرع اول است و مولانا تاکید می کند که پیش من فقط و فقط از همان قمر یعنی شمس تبریزی صحبت کنید و من نمی خواهم در مورد چیز دیگری بدانم. زیرا طریقت بنده شناست شمس تبریز است و دیگر هیچ.

پس بیت دوم می بایست به صورت فوق باشد. یعنی "پیش من جز سخن شمس و دگر هیچ مگو"

ممنون بابت توجه شما بزرگواران

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.