گنجور

حاشیه‌های هنگامه حیدری - صفحهٔ ۱

 

هنگامه حیدری


هنگامه حیدری در ‫۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۹:

در بیت 7 کلمه طمعش درست است

 

هنگامه حیدری در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:

در بیت نهم
وانکه رویش دید ایمان بازیافت
صحیح است

 

هنگامه حیدری در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱:

مصراع اول بیت اول به جای سیاه رویی سیاه روی صحیح است

 

هنگامه حیدری در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹:

بیت هشتم مصراع دوم به جای
هر فلک
هم فلک
درست است.

 

هنگامه حیدری در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:

مصراع اول بیت چهارم به این شکل صحیح است:
عالمی درد ست بر جانم ولی

 

هنگامه حیدری در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:

در بیت یکی مانده به آخر واژه عشق زاید است:
مکن ای شمع خوبان ناز چندین

 

هنگامه حیدری در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:

در بیت یکی مانده به آخر کلمه عشق زاید است:
مکن ای شمع خوبان ناز چندین

 

هنگامه حیدری در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۶:

در بیت پنجم
چنان قصری ست حصن من که امن الامنین دارم.

 

هنگامه حیدری در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۱۳ - حکایت شیخ محمد سررزی غزنوی قدس الله سره:

در بیت نخست مصراع دوم : کُنیت به معنای کنیه و لقب صحیح است.

 

هنگامه حیدری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:

دوست عزیز با نام suri Dalir
نوشته اند که عکه نام شهری است بله نام شهری نیز هست اما به صرف آن که یک واژه معنای دیگری داد نباید سایر نظرها و معانی را باطل دانست. اگر چنان که ایشان می فرمایند نام شهری باشد صفت سرکشی برای شهر عکه از چه روست؟ در حالی که در حدیث آمده است که : طوبی لمن رای عکه. پس صقت سرکشی برازنده این شهر نیست.
عکه نام مرغی است از تیره ی کلاغها و به حیلت گری و سرکشی معروف و مشهور است و دور نیست که نظر حضرت مولانا همین مفهوم بوده باشد.
اما آنجا که فرموده اند باقی توضیحات هم صحبح نیست. بنده مدعی نیستم و در حد بضاعت دانش اموزی می کنم به قول حضرت مولانا گر تو بهتر می زنی بستان بزن. کلی گویی کار ساده ای است به طور واضح بفرمایید کدام توضیح باب میلتان نیست

 

هنگامه حیدری در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۳:

در بیت سوم غرقه را جایگزین عرقه فرمایید . طبق نسخه ی مرحوم فروزانفر غرقه صحیح است

 

هنگامه حیدری در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۱:

در بیت هفتم طبق نسخه ی مرحوم فروزانفر می گدازد صحیح است
خوش قمر رویی کزین غم می گدازد چون هلال
خوش شکر خویی که با آن شکرستان خو کند
در بیت پنجم معنی قزلبک : طلایی یا سرخ
و صارو رنگ سیاه
و در بیت نهم
یخنی: غذای پخته شده مثل گوشت
طرغو: پیشکش، نزل

 

هنگامه حیدری در ‫۵ سال قبل، سه شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۶:

در بیت 14 می فرماید:
من بس نکنم که بی دلان را
این گلبشکر مجرب آمد
گلبشکر یا گلشکر ، معجونی است ساخته شده از شکر و برگ گل و قند که به آن گل انگبین هم می گویند. یا همان گلقند است که باعث افزایش قوت دل و تقویت معده است.
در ادبیات فارسی مجازا به معنای لب یار نیز هست
لطفا به صورت گلبشکر تصحیح شود

 

هنگامه حیدری در ‫۵ سال قبل، سه شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۵:

در بیت هفتم به جای اعنات می بایست طبق تصحیح مرحوم فروزانفر اغنات باشد و با توجه به واژه ی گدا در مصراع بعد اغنات صحیح به نظر می رسد:
اغنات مهیجست جان را
ور نی ز چه روی جان گدا شد؟
می فرماید: غنا بخشی تو (ای معبود بی همتا) برای جان شگفت آور و مهیج است و اگر غیر از این باشد پس از چه روی جان خواهندگی از تو را ترجیح میدهد

 

هنگامه حیدری در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۷ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۶:

صحیح بیت نوزدهم چنین است:
جاء الصفا زال الحزن ، شکراً لوهاب ِ المِنَن
ای مشتری زانو بزن تا من خریداری کنم

 

هنگامه حیدری در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۱:

مصراع اول بیت اول
مهتاب برآمد کلک از گور برآمد
وز ریگ سیه چرده سقنقور برآمد
بسیار فکرم را مشغول کرد که کلک در اینجا به چه معناست، کلکی که از گور برآمده باشد. ربطی بین کلک به معنای نی عموما و قلم خصوصا با گور نتوانستم پیدا کنم معناهای متعددی برای آن دیدم از جمله کوف، جغد یا بوم. اما دکترمعین یکی از معناهای کلک را قصب آورده اند و قصب همان کتان است و می دانیم که میان ماهتاب و قصب تناسبی وجود دارد. تنها وجه قابل توجیهی که یافتم همین بود. می گویند که ماهتاب کتان را می پوساند.
سقنقور نیز جانوری شبیه سوسمار است.
والله اعلم بالصواب

 

هنگامه حیدری در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۰۸:

در مصراع اول بیت نخست افند کلیمیرا ترکیب واژه ی ترکی و یونانی است به معنای افندی عزیز!
برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به مقاله ی اشعار یونانی در دیوان کبیر مولوی نوشته ی
محمد یوسف نیری
شیرین رزمجو بختیاری
الهام خلیل جهرمی
مجله ادب فارسی دانشگاه تهران دوره سوم شماره 1 تابستان و پاییز 1392

 

هنگامه حیدری در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۵:

در بیت هشتم به جای خود،
خور
صحیح است:
گر ز تو پُر گشت جهان همچو برف
نیست شوی چون تف خور درگرفت

 

هنگامه حیدری در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

درود بر همه ی عزیزان.
ابتدا شادمانی خود را از این که دوستان عزیز وقت می گذارند و نگارش صحیح یک واژه را با هم بررسی می کنند ابراز می کنم.
در باب این که آیا این واژه سخن است یا سخی دوستان دلایل زیادی آوردند که من فهرسست وار نکاتی عرض می کنم:
1- استناد به نسخه ی مرحوم نیکلسون کردند و استاد فروزانفر و شفیعی کدکنی را متهم به پخته خواری. که از روی دست ایشان نوشته اند. تا اینجا قبول. اصلا به فرض استاد فروزانفر و استاد شفیعی حرف به حرف از روی دست نیکلسون کپی برداری کرده باشند. غیر از آن است که هر دو از ادیبان صاحب نام این مرز و بومند و تشخیص کرده اند که سخن خوشتر نشسته است تا سخی؟
2- دوستان استناد به نسخه ای از مرحوم فروزانفر کرده اند که در آن سخی آمده است . آیا غیر از این است که در چاپ های بعدی وظیفه ی نویسنده رفع اشکال های نسخه ی قبلی است. در کلیات شمسی که من در اختیار دارم - جزو پنجم ص 65 دوره ی ده جلدی چاپ انتشارات امیرکبیر - چاپ سوم 1363 ،سخن آمده است نه سخی.
3- در گزیده ی غزلیات شمس استاد شفیعی کدکنی با نام در عشق زنده بودن ، انتشارات سخن چاپ اول 1388 ص 239 سخن آمده است.
4- با توجه به آن که مکرر دوستان پرسیدند به فرض سخی صحیح باشد این مصراع چه مفهومی را دربرخواهد داشت، دوستانی که بر سخی بودن اصرار داشتند پاسخ قانع کننده ای ندادند.
5- با توجه به دو واژه ی شمع و شکر یا در برخی نسخ شهد و شکر به نظر شما این از مولانا بعید نیست که تا این حد بی سلیقگی به خرج دهد که قبل از دو واژه ای که با حرف شین شروع می شود صفتی با حرف سین بیآغازد که واژآوایی کلام را به هم بریزد؟ مولانا دایره ی لغاتش محدود نبوده و گواهش چندین هزار بیتی است که سروده است پس اگر می خواست صفتی چون سخاوت را به کار گیرد به طور حتم آن را نیز با شین شروع می کرد.
6- از طرفی اگر سخن مگو را یک فعل مرکب هم به حساب آوریم بیت دارای معنی مستحکمی است." نزد من به غیر از شمع و شکر از هیچ چیزی سخن مگو". حالا سخی مگو را یک نفر برای من معنا کند.
7- سخن مگو برای من فارسی زبانِ اصطلاحا native ،واژه ی هضم شده ای است می شود که مستشرقی چون نیکلسون بزرگ در این باب اشتباه کرده باشد چون در نهایت زبان مادری اش که نبوده است.
8- مولانا شاعر دشوار گویی نیست اگر این مصراع متعلق به نظامی یا خاقانی بود شاید می شد پذیرفت اما مولانایی که دریای معرفت خود را به زبان مردم کوچه و بازار برای فهم بهتر آنان بیان می کند بعید است چنین پیچش هایی به زبانش بدهد.
9- رسم الخط ی و ن در کتابت قدیم بسیار به هم نزدیک بوده است . احتمال کتابت اشتباه کاتب هست.
10- در مسائل فقهی یکی از روش های تشخیص کردن صحیح از سقیم عقل گفته شده و سنت و اجماع و ....ولو مرحوم نیکلسون فرموده باشد سخی، عقل، سخن را می پذیرد و این دقیقا آن چیزی است که خدا ، رسول خدا، انبیا ، اولیا و بزرگانی چون مولانا و فردوسی از ما خواسته اند به کارگیری خرد و اندیشه . اگر اندیشه بر صحیح بودن سخن دلالت دارد- با احترام به مقام شامخ نیکلسون ایشان هر چه می خواهد بگوید وحی منزل که نیست اشتباه کرده است و عمرش کفاف نداده آن را تصحیح کند- پس همان صحیح است، مادامی که دلیل متقنی بر صحیح بودند سخی پیدا شود.

 

هنگامه حیدری در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۹:

در بیت اول می فرماید :
عاشق چو منی باید می سوزد و می سازد
ور نی مثل کودک ، تا کعب همی بازد
کعب: استخوان پای گوسفند و منظور از کعب بازی همان قاب بازی یا بجول است.
بازی محلی قاب بازی ،بجول (آشیق)
یکی از بازیهای دسته جمعی و جالب بیدخت قدیم "پادشا - وِزیرک " (padešã-vezirak) بود. ابزاری که در این بازی به کار برده میشد یک بجول (bejōl) یا مجول (mejōl) و به بیان دیگر، یک قاپ بود و بجول در واقع همان استخوان بندگاه پا و ساق یعنی استخوانی است که در مچ پا بین دو غوزک قرار دارد.
گفتنی است هر بجول چهار وجه دارد که با توجه به نوع بازی، نام آن فرق می کند. به طور مثال، در پادشا وزیرک طرف دارای فرورفتگی بجول "دزد" و طرف برجسته اش "عاشق" نامیده میشود. اگر بجول را طوری روی زمین قرار دهیم که طرف فرورفته اش روی زمین و قسمت شاخکدار آن رو به جلو باشد، طرف چپ آن "پادشاه"، و طرف راست آن "وزیر" نامیده میشود. در بازی "کار پیشه ی ..." که در واقع نوعی تفأل طنز است نیز همین نام ها به کار برده می شود. اما در بازی "سه مجول" (سه قاب / سه قاپ)، و بازییی که صرفاً "بجول بازی" خوانده می‌شود، وجه شاه آن "اسب"، وجه وزیر آن "خر"، وجه عاشق آن " پُک" (pok) و وجه دزد آن "جک" (jek) خوانده می‌شود. جک و پک در واقع همان "جیک" و "بُک" (bok) فارسی است.
شیوه‌ی انجام "پادشا وزیرک" بدین ترتیب بود که بچه‌ها دور هم می‌نشستند و هرکدام به نوبت بجولی را که از قبل آماده کرده بودند، در دست گرفته و مثل طاس در بازی نرد، آن را در دست تکان داده وبه وسط محل بازی می انداختند. این عمل آن قدر ادامه می یافت که یک نفر " پادشاه" بیاورد و تکلیف سرگروه بازی که پادشاه خوانده می شد، روشن شود. بعد، سایر بازیکنان به انداختن بجول ادامه می دادند تا وزیر هم مشخص شود. شاه و وزیر که انتخاب می شدند، اصل بازی شروع می شد و در حالی که این دو نفر از انداختن بجول معاف بودند، بقیه به نوبت آنقدر به انداختن بجول ادامه می دادند تا یک نفر " دزد" بیاورد. وقتی که دزد مشخص می شد، وزیر خطاب به پادشاه می گفت:" قبله عالم، دزدی گرفتم". پادشاه خطاب به دزد می گفت:" چرا پسر دزدی می کردی؟" و دزد جواب می داد که" خرجی نداشتم". و پادشاه با لحنی خشم آلود می گفت:" مگر نمی دانی که دزدی جرم است و مجازات دارد؟" و در حالی که دزد سکوت اختیار می کرد، پادشاه حکم مجازاتش را صادر می کرد و وزیر هم مأمور اجرای حکم می شد. مجازات ها طوری تعیین می شد که بازیکن ها از عهده ی انجامش برآیند.
مثلا به دزد دستور داده می شد که برود دستانش را در نهر قنات یا حوضی که در آن نزدیکی قرار داشت خیس کند و برگردد. از لحظه ی شروع اجرای حکم، وزیر با دستمال، کلاه یا هر وسیله ی دیگری که در اختیار داشت شروع می کرد به ضربه زدن به پشت دزد و دزد هم سعی می کرد از دست وزیر فرار کند و هرچه زودتر فرمان پادشاه را عملی سازد و به محل بازی باز گردد. شدت ضربه ها به انصاف وزیر بستگی داشت. گاهی پادشاه احکام جالبی صادر می کرد که مایه ی خنده بازیکنان می شد. مثلاً به دزد دستور داده می شد که برود و درب منزل فلان همسایه را بزند و پس از آن که جوابی از داخل منزل شنیده شود، سوٌالی از او بپرسد و جوابش را بیاورد. در تمام مدت اجرای حکم، دزد بد بخت همچنان زیر ضربات سبک و سنگین وزیر قرار داشت. و بازی همین طور ادامه می‌یافت.

 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]