گنجور

حاشیه‌ها

امیرحسین صباغی در ‫۸ ماه قبل، جمعه ۲۲ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۳۲ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۳۱۰ - ایضا له:

سوالی که ما هنوز هم پاسخی برایش نداریم.

 

 

Mahdi Kalhor در ‫۸ ماه قبل، جمعه ۲۲ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۶:

من گرفتار کمندم، تو چه دانی که سواری؟

نشر عنوان در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۱۵۷:

از سیاهی رخ متا یعنی چه؟

مسعود.ب.ب در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۱۷ - گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان:

لطفا این چرندیات هوش مصنوعی حذف کنید.

فر ناز در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۱:

این غزل در مدح و ستایش پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص) سروده شده است، به دلیل اشاره به گل سرخ، علامت روی بازوی پیامبر، بیرون رفتن از چرخ فلک اشاره به بالا رفتن از معراج، لطف و رحمت از صفات بارز رسول در ابتدا مشخص می شود. اشارات عرفانی شامل «ای که تو نزدیکتر از دم به من» و «لطف تو دریاست و منم ماهیش» نیز این برداشت محتمل می کند.

مهرناز در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۹ - فهم کردن حاذقان نصاری مکر وزیر را:

ممنون از خانم کتایون فرهادی،که همه او را آقا فرهاد خطاب میکنند

امین مروتی در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۸:

شرح غزل شمارهٔ ۱۷۹۸(ای یار من ای یار من)

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

 

محمدامین مروتی

 

در این غزل مولانا، سرخوشانه و سپاسگزارانه، تاثیرات و عنایت های شمس را به خودش یادآوری می کند.

 

ای یار من ای یار من! ای یار بی‌زنهار من!

ای دلبر و دلدار من! ای محرم و غمخوار من!

ای در زمین ما را قمر، ای نیم شب ما را سحر

ای در خطر ما را سپر، ای ابر شکربار من

دوبیت اول فقط خطاب است به دلدار و یاری که به معشوق مهلت نمی دهد و در عین حال غمخوار اوست و هوای او را دارد. یاری که همچون ماه، شب زندگانی شاعر را روشن و زندگیش را شیرین و شکربار کرده است.

 

خوش می روی در جان من، خوش می کنی درمان من

ای دین و ای ایمان من، ای بحر گوهردار من

در جان من جای گرفته ای و حالم را خوب می کنی. دین و ایمانم تویی، یعنی به تو باور و اعتماد دارم. تو بحری پر از گوهرهای معنوی هستی.

 

ای شب روان را مشعله، ای بی‌دلان را سلسله

ای قبله ی هر قافله، ای قافله سالار من

مشعل راه مسافران شبی. بر دست و پای عاشقان، زنجیر بسته ای و اسیرشان کرده ای. قافله زندگی مرا تو راهبری می کنی.

 

هم رهزنی هم رهبری، هم ماهی و هم مشتری

هم این سری هم آن سری، هم گنج و استظهار من

راه زندگی معمولی مرا زده ای و لختم کرده ای. در عین حال مرا به زندگی معنوی راهبری کرده ای. مثل ماه نورانی و مثل مشتری نماد سعادتی. دین و دنیا را با هم داری. ثروتی معنوی داری که مایه پشتگرمی من است.

 

 

چون یوسف پیغمبری، آیی که خواهم مشتری

تا آتشی اندرزنی، در مصر و در بازار من

کاروانیان به تعبیر قرآن یوسف را به دارهم معدود یعنی بهایی اندک خریدند. مولانا به شمس می گوید تو همان یوسفی هستی که به مصر آمده ای و مشتری می طلبی. مشتری ای که قدر و ارزش تو را بداند و من همان مشتری ام.

 

هم موسیی بر طور من، عیسیِ هر رنجور من

هم نور نور نور من، هم احمد مختار من

برای من مثل موسی در کوه طور نوید روشنایی هستی و مثل عیسی نوید درمان بیماری هایم و مانند محمد که برگزیده خداست برگزیده منی و برایم نور معنایی.

 

هم مونس زندان من، هم دولت خندان من

والله که صد چندان من، بگذشته از بسیار من

رفیق غم و شادیم هستی و بسیار بیشتر و فراتر از این همه که گفتم، هستی.

 

گویی مرا برجه! بگو، گویم چه گویم پیش تو؟

گویی بیا حجت مجو، ای بنده ی طرّار من

مرا به خودت می خوانی که بپر و پیش من بیا. ولی من نمی دانم در حضورت چه بگویم. می گویی هیچ مگو و دلیل میاور، ای بنده ی زیرک من. طرار به معنی راهزن و دزد است ولی در اینجا به معنی زرنگ و زیرک آمده.

 

گویم که گنجی شایگان، گوید بلی، نَی رایگان

جان خواهم و وانگه چه جان! گویم سبک کن بار من

می گویم تو گنج منی. می گویی ولی ارزان نیستم و در ازای گنج، جانت را می خواهم. می گویم جانم را بستان تا سبک شوم.

 

گر گنج خواهی سر بنه، ور عشق خواهی جان بده

در صف درآ، واپس مجه، ای حیدر کرار من

می گویی اگر گنج معنا می طلبی، باید عاشقانه جان و سرت را بدهی و مانند حیدر کرار در صفوف جنگ، آماده جان فشانی باشی.

 

21 فروردین 1404

فرید کیومرثیان زند در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۷:

باسمه تعالی

بیانیه‌ی شعر ( سه گام تا روشنایی ) سروده: بنده‌ی در خویشتن خویش غریب ، فرید کیومرثیان تقدیم به کنگره‌ی بزرگداشت شیخ اجل، سعدی شیرازی

اینجانب، فرید در خویشتن خویش غریب، با نهایت ادب و فروتنی، شعری به سبک عراقی سروده‌ام که آن را با افتخار در کنگره‌ی بزرگداشت حضرت سعدی شیرازی، تقدیم به روح بلند آن شیخ اجل می‌نمایم.

شعر بنده، برخلاف معمول، تنها از یک بیت پرمغز ایشان الهام گرفته است، بی‌آنکه به تفسیر مستقیم یا اقتباس آشکار از آن بپردازم. این بیت معروف چنین است:

«سه چیز پایدار نماند: مال بی تجارت، علم بی بحث، ملک بی سیاست.»

هدفم از این کار، صرفاً نمایش توانایی اندک خود در پیشگاه نام بلند شیخ سعدی است، نه جسارت به جایگاه آن استاد اعظم. این شعر نه از روی تقلید، که از سر عشق و دلدادگی به ادبیات فاخر فارسی و آموزه‌های سعدی نگاشته شده است.

باور دارم که هر انسان، وظیفه دارد از بزرگان پیشین، عبرت و الهام گیرد، و در مسیر تعالی روح، اندیشه و هنر، به‌سوی برتری گام بردارد. منِ ناچیز، تنها بنده‌ای بی‌کفایت‌ام، اما امید دارم در جهانی زیباتر، ادبیات را همچون آیینه‌ای از کلام حق و جلوه‌ای از شأن انسان کامل بدانیم.

و چه نیکوست یادآوری این آیه‌ی شریفه از سوره بقره (آیه ۳۴) که:
«و چون فرشتگان را گفتیم برای آدم سجده کنید، همه سجده کردند جز ابلیس...»

از این آیه درمی‌یابیم که انسان نیک‌نهاد، مقامی والا نزد پروردگار دارد، و سزاوار است که به جز در برابر حق تعالی، سرِ خضوع فرو نیاورد.

باشد که روح استادمان سعدی از این تقدیم خرسند گردد، و ادبیات، همچنان چراغ راه بشریت باقی بماند.

با ارادت و اخلاص،
فرید کیومرثیان در خویشتن خویش غریب – کنگره سعدی شیراز

مریم ظریف در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

در این مصرع: تو مخالفت همی‌کِش تو موافقت همی‌کُن

با توجه به کاربرد واژگان در لهجه‌ی بلخی، همچنان معنای متن، همی‌کُش درست است.

در لهجه‌های کهن فارسی، که هنوز هم در مناطق شرقی خراسان، افغانستان امروزی، رایج است؛ کُشتن، به معنای خاموش کردن شعله (اعم از شمع و آتش و چراغ و...) نیز کاربرد دارد.

احمد اسدی در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۶ در پاسخ به شهسوار دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱:

گرامی شهسوار،

 

سپاس از توضیحات و مرجعی که اشاره کردید.

از منظری دیگر اما همچنان واژه "شب وصل" متناسب تر و شاعرانه تر می‌نماید. یکی از مترادف های واژه "طی" در لغتنامه دهخدا، "پیچیدن و لوله کردن" است که متضاد نشر است. لذا "طی شدن نامه" به معنای پیچیده شدن نامه یا لوله شدن طومار و در کل پایان یک موضوع است. حافظ همین معنا را در جاهای دیگری نیز به کار برده است:

 

سواد نامه موی سیاه چون طی شد

بیاض کم نشود گر صد انتخاب رود.

 

یا در رباعی خیام:

 

افسوس که نامه ٔ جوانی طی شد

وان تازه بهار زندگانی دی شد

 

لذا به بیان حافظ با آمدن وصل، هجر به پایان رسیده است و دوگانه وصل و هجر تضاد زیبایی در مصراع اول ایجاد می کند.

 

شب وصل است و طی شد نامه هجر

سلام فیه حتی مطلع الفجر

 

اما نکته شاعرانه و حافظانه این بیت این است که حافظ شب وصل را معادل شب قدر ارزش گذاری میکند و در مصراع دوم توصیف شب قدر را برای آن می آورد. این تشبیه بسیار عاشقانه و شاعرانه است که شعرای دیگر نیز از آن استفاده کرده اند:

 

ای دوست روزهای تنعم به روزه باش

باشد که در فتد شب قدر وصال دوست

سعدی

 

ای شب قدر بیدلان طره ی دلربای تو

مطلع صبح صادقان طلعت دلگشای تو

خواجوی کرمانی

 

روی تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمد

ای شاه همه خوبان زنهار مخسب امشب

مولانا

 

زلف تو شب قدر و رخ تو همه نوروز

ما واسطه روز و شبش چون سحر آییم

مولانا

خشایار باژَم‌گفتار در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۲:

«آخر به‌ چه خرّمی زنم راهِ نشاط» درست است.

امیرحسین محمودی در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴:

درود، یک قطعه بسیار زیبا از این شعر هم در آواز ابوعطا با صدای بانو سحر محمدی بروجردی و تار و آهنگسازی کیارش روزبهانی در آلبوم "آواز در سایه" منتشر شده است که متاسفانه نتوانستم ثبت کنم چون در لیست وجود نداشت.

داود شبان در ‫۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۳۹ در پاسخ به ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

استاد به گمانم حضرت حافظ رندانه در بیت آخر به شاه شجاع یاد آوری کرده که حقوقی براش در نظر بگیره و از فقرش گله کرده.

جواد نصیرپور در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰۳:

این بیت عالی بود 

دل می خورد غم من ومن می خورم غمش

دیوانه غمگساری دیوانه می کند

امیرحسین صباغی در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۴ در پاسخ به amin_zohani_nishaburi دربارهٔ فردوسی » هجونامه (منتسب):

با قواعد قافیۀ اون دوران کاملا سازگار بوده. دقت کنید که وصی و نبی در اصل روی حرفِ یا تشدید دارن. البته همین دو کلمه با مثلا آوری قافیه نمیشن چون آوری روی یا تشدید نداره.

 

علیرضا فتح آبادی در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۶ در پاسخ به سهیل دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:

متن فعلی بسیار زیباتر و صحیح تر از نسخه ذکر شده توسط شما است.

 

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۳ - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن:

به استناد نسخه خطی (نسخه مرجع)، بیت شماره 14 باید چنین خوانده شود:

نیست کسب امروز مهمانِ تُوَم

چنگ بهر تو زنم کانِ تُوَم

درخور یادآوری است که در همه نسخه‌های خطی شمس تبریزی، بارها با واژۀ تُوی (tovi) برخورد می‌کنیم که برخی تلاش کرده‌اند تلفظ امروزی، یعنی «تویی» را جایگزین آن کنند. توجه داشته باشیم که هرگونه دستکاری در اسناد، ما را از درک شیوه گفتار پیشینیان محروم می‌سازد.

برمک در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۸:

گمانم اینگونه باشد

 که یکسر ببخشد گناه ورا
درخشان گند تیره‌گاه ورا


گناه او را ببخشد و تیرگاه  گور او را درخشاند

برمک در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۸:

مرا سال بگذشت برشست و پنج

نه نیکو بود گر بیازم به گنج

مگر بهره بر گیرم از پند خویش

بر اندیشم از مرگ فرزند خویش

 

 

فرید کیومرثیان زند در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۴۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۷:

(( سِه‌گام تا روشنایی )) 


ای همشهری گرامی، ای برگ گل از بوستان شیراز،
سه راه آوردم، نه از خاک، که از آسمان:
راهی برای روح، که چون باد سبک‌بال شود،
راهی برای روان، که آرام گیرد چون دریا،
و راهی برای جسم، که در سلامت، خادم جان گردد.

سه چیز را با حرمت برداریم:
قدم بر سبیل راستی،
قلم بر صفحه‌ی دانایی،
و قسم تنها بر حق.

سه چیز را پاک نگه داریم:
جسمی که بامدادان بر سجاده برخیزد،
پوشاکی که حجابِ وقار است،
و خیالی که در محراب معرفت سیر کند.

از سه چیز دوری گزینیم:
خیانت که خار است در گلستان مهر،
دروغ که چون زهر در شهد،
و اعتیاد که بندگیِ بی‌سلطانی‌ست.

سه چیز را بی‌هوده نریزیم:
اشکی که حرمت دارد،
خونی که امانت خداست،
و آبرویی که سرمایه‌ی آدمی‌ست.

سه چیز را به کار گیریم:
خرد، که چراغ راه است،
همت، که مرکب سالکان است،
و شکیبایی، که کلید گنج‌هاست.

از سه چیز بگریزیم:
تنبلی که زهر وقت است،
شک که آفت یقین است،
و تعصب که پرده بر چهره‌ی حقیقت است.

سه چیز را نیالاییم:
قلبی که بیت‌الاحساس است،
زبانی که آئینه‌ی نیت است،
و چشمی که در کمین گناه ننشیند.

سه چیز را دور داریم:
افسوسی که گذشته را نمی‌گرداند،
فریادی که گوش دل را می‌آزارد،
و نفرینی که فرشتگان را می‌گریاند.

سه عمل را از خود نخواهیم بی‌مایه کنیم:
زیارت بی‌دل،
عبادت بی‌حضور،
و سیاحت بی‌نظر.

و سه گوهر را هیچ‌گاه از یاد نبریم:
خداوند، که سرچشمه‌ی هر خیری‌ست،
والدین، که در سایه‌شان به بار آمده‌ایم،
و مرگ، که یادش بیداری است.

ای سعدی، سه چیز از تو آموختم:
که فریدران بخواند،
بداند،
و بسازد...

فرید کیومرثیان در خویشن خویش غریب 
۲۰ فروردین ۱۴۰۰

۱
۳۰۳
۳۰۴
۳۰۵
۳۰۶
۳۰۷
۵۶۷۸