گنجور

حاشیه‌های بابک قوام - صفحهٔ ۱

 

بابک قوام


بابک قوام در ‫۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۴ - آغاز داستان خسرو و شیرین:

نام پرویز از *اَپَروِز در پارسی میانه میاید و از دو بخش تشکیل شده: اَپَر+ وِز
-اَپَر در دو زبان کهنتر ایرانی (اوستایی و پارسی کهن) اوپایری (upairi) است به معنای بَر، روی، بَر روی (over).
وِز ( wēz) از پارسی میانه و ریشه ویزَند (wīzand) است که در فارسی تبدیل شده به گوزَند و سپس گَزَند.
معنای لغوی اپروز می شود : بالاتر،برتر از گزند. به عبارتی گزند در برابر او ناتوان است، او چیره بر گزند است...
* اَپَر در متون مانوی که به پارسی میانه نوشته و در تورفان یافت شده به صورت اَبَر آمده.
فرهنگ معین شکل آنرا اَپَرویچ، اَپَرویج آورده.

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۵:

@ شجاع
" به رهِ عیب مپوی"
راه معیوب، دارای عیب، کَژ، نادرست، دارای فساد را دنبال مکن...
آقا رضا چه جور دید را من که سر در نیاوردم...

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

@ برگ بی برگی
دوست عزیز،
اگر من باشم بیت ششم را که در اینجا آمده کلاً بی خیال می شوم که پر از عیب و ایراد است، و در نسخه قزوینی/غنی هم که دارم نیامده...
بیت یکی مانده به آخر می شود:
چو منصور از مراد آنان که بردارند بردارند
که با این درد اگر در بند درمانند درمانند
"دربند" را چگونه تعبیر می کنی؟ گرفتار، در قید بودن؟
در کنار آنان، "در پی" یا بدنبال بودن را هم جایگزین کن، گمان کنم که کارت راه بیافتد...

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

@ برگ بی برگی
معنی مصرع دوم را یقیناً متوجه می شوی:
دردی است که دوا ندارد...
گمان کنم آنچه که شما را گیج کرده رابطه بین دو مصراع است؟
به نظر می آید که ربطی به یکدیگر ندارند و این دسته گل به آب دادن کاتبان است...
اگر که به همین سه چهار نسخه خطی که در گنجور آمده نگاه کنی تفاوتها را می بینی...ضمن اینکه تکرار "درمانند" در دو بیت خلاف بیان حافظ می نماید...
باری
حدس من اینست که مصراعهای دوم در دو بیت آخر جابجا شده اند...

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:

عبدالله جان
حق با شماست.
متاسفانه روزگار درازی است که مردمان اینسوی و آنسوی مرز از گذشته خود بی خبرند و آنکه پیوند خویشاوندی بسیار بسیار نزدیکشان به هزاران سال پیشتر باز می گردد...
نام ایران از زمان ساسانی به سرزمین ما داده شد، ولی مردمان ایرانی بسیار پیشتر از آن نه فقط در ایران و افغانستان که در تاجیکستان، سغد، قفقاز، خوارزم، و... بودند، همچنین گروههایی از آنان که به سرزمینهای دورتر کوچ کرده و در طول زمان متاسفانه هویت اصلی خود را از دست دادند...
از بابت همین است که مردمان هر سه کشور امروزی یعنی ایران، افغانستان، و تاجیکستان می باید که قدر این نزدیکی و خویشاوندی با یکدیگر را بدانیم و ارج نهیم مباد که آنچه که بر سر دیگر ایرانیان آمد بر سر ما نیز بیاید...
باری،
دیرینه نام افغانستان به قدمت و زمان هیچکدام از افرادی که نام بردی نمی رسد، الی سید جمال که آنهم از بخت بد ما گویا که اهل اسدآباد همدان بوده و خود را افغان جا می زده...
به هر حال
از دید من یکی، آن گفته زیبا در زبان اسپانیایی صدق می کند:
مویی کاسا سویی کاسا-> خانه من خانه شماست...

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۲۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۵۰:

علی آقا جان
گویا که خیام یک دهه پس از مرگ بوعلی و همزمان یا یکسال پیش از مرگ
ابو سعید به دنیا آمده...
پس نمی توانسته با آنان "ملاقات و مراودات" داشته باشد...

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰:

جناب مرتاض و سید به توان دو ،
نسخه ای به نام نسخه قزوینی و غنی نداریم...
تصحیح قزوینی/غنی با در نظر گرفتن و مطابقت 28 نسخه صورت گرفت، و اصلاحاتی که به نظر و سلیقه ایشان درست می نموده...

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۱:

@ علی
در شعر، گاه برای رعایت وزن "نوی" را با تشدید آورده اند.
تفاوتی در معنی ندارد و همان نو، نوین شدن است...

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۳۴ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام (صادق هدایت) » گردش دوران [۵۶-۳۵] » رباعی ۵۴:

@ گنجور
حمید رضا گرامی
این سه نوشته در این حاشیه را لطفاً پاک کنید، که به اشتباه در اینجا درج شد

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۱:

دوست عزیزم
اول آنکه نوشته آزاد شد.
سپس،
این گفتگو را چند سال پیشتر هم داشتیم:
خیر، دهها و دهها نفر از ممالک مختلف در باز کردن گره کور زبان پارسی کهن دخیل بودند. آن افسر انگلیسی هم تنها فردی که رمز آنرا گشود نبود که همزمان فردی آلمانی هم همان کرد...
پیشتر هم برای شما گفته بودم که اکثر این محققین آلمانی بودند، در کنار دیگرانی از فرانسه، دانمارک، سوئد، اتریش و و و... باری نتیجه تلاش این افراد نه تنها گشودن رمز خط میخی هخامنشی بود که از بابت آن دیگر خطوط میخی نیز رمز گشایی شدند...
الواح گلین هخامنشی نیز اکثراً به زبان ایلامی و کمی به زبان آرامی اند، و
پژوهشهای زبان اوستایی نیز ربطی به آن افسر نداشت....
در مورد دزدان و غارتگران نیز بیان شما همان اندازه مرتبط است که پژوهشهای ابوریحان بیرونی (مانند تاریخ مالهند، برگردان زبان سانسکریت به عربی و...) را بخواهیم با غارتگری سلاطین غزنوی (پادشاهان وقت ایران) از هند برابر کنیم...
ضمن اینکه بسیاری از اینان هیچگاه پایشان به ایران نرسید که بخواهند دزدی و غارت کنند، و اکثریت نیز همواره از بزرگی ایران و تاریخش گفته و آنرا برای مردمان مغرب زمین آشنا کردند...
ایران کنونی هم حدوداً یک پنجم قلمرو هخامنشی است، که خود تمامی سرزمینهای را که اقوام ایرانی نژاد (ایران بزرگ) در آنها می زیستند در بر نمی گرفت مانند سکاهای اوکراین و روسیه، ماساگتها، سرمتیان و ...

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۰۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۱:

دوست گرامی
هدفم بود که پس از آزاد شدن این بخش که فعلاً در حبس است و شما آنرا نمی بینی، بخش سومی را هم بیاورم و در پی آن برخی از منابع را...
توصیه می شود که شما تحمل کنی تا این بخش آزاد شود که منابع ذکر شده در آن را دریابی...
پیشاپیش عرض شود که خودم شخصاً شاهنامه را پر ارزشترین اثر در زبان و فرهنگ "فارسی" می دانم، نه به خاطر تاریخ اساطیری کهنش بلکه به هزار و یک دلیل دیگر...
برای دیگر منابع اینها توصیه می شود:
کتیبه های پارسی کهن در بیستون (باگا آستانا)، تخت جمشید (آپادانا)، شوش، سوئز، بالکان و ...
الواح گلین هخامنشی یافت شده در تخت جمشید، بیش از پانزده هزار...
الواح زرین و سیمین داریوش و خشایارشا در همانجا(که یکی از زرینان در موزه هاپولی شد!)....
الواح یافت شده دوران هخامنشی در بابل...
الواح آشوری از جمله آشور بانی پال دوم، آشور نصیر پال، و...
نوشته های یونانیان از جمله هرودت، زنوفن، ستسیاس، ووو...
نوشته های یهودیان چه در متون مقدسشان، چه گزارشهایی در زمان سلوکیان و پس از آن...
سکه های یافت شده برای پادشاهان فراتراکا، پرسیس، ایلیامایتیس، کوشانی، کوشان و اشکانی، کوشان و ساسانی ....
کتیبه های ساسانی اردشیر، شاپور، نرسی، شاپور دوم، کرتیر و...در نقش رجب، نقش رستم، پیکولی و...
نوشته های رُمیان و رومیان (بیزانس)...
نامه تنسر...
پس از اعراب تواریخ بیهقی، مسعودی، ابوریحان ....
در آخر
"تو این را فسانه مدان..."
امثال داستان اژدها را فسانه ندانم و تاریخ بدانم؟

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۱:

@ 8
این حاشیه طول و دراز در بازرسی است.
گر عمری بود بخش سوم هم در ادامه بیاید...

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۱:

@ 8
در ادامه و پوزش از تاخیر،
اگر به سرازیر شدن آریاییان/ ایرانیان، در حدود 2000 ق.م، به سرزمینهای جنوبی و مطابقت آن با منابع تاریخی نگاه کنیم می بینیم که نشانی از ایلامیان، آشوریان، بابلیان و... نیز در شاهنامه نیست، گو اینکه اینان رابطه مستقیم و نزدیکتری با ایرانیان و ایران کنونی داشتند تا مثلاً خاقان چین...
در گردآوری شاهنامه توضیح داده شده که آنرا پاره پاره از موبدان و از نامه باستان آورده.
این نامه باستان به احتمال زیاد همان خدای نامگ ساسانی بوده که در زمان خسرو انوشیروان (انوشَ رو-وان) یا پدرش کَواد گرد آمده ، که بعدها به عربی هم ترجمه شده، ولی سپس از میان رفته و به زمان و دست ما نرسیده، به احتمال زیاد که آنهم از منابع زرتشتی سرچشمه گرفته بوده...
اگر غیر از این بود و این دیگران نیز در آن کتاب باستان یا نامه خسروان آمده بودند فردوسی یقیناً آنانرا در شاهنامه می آورد ...
باری،
کیومرث بی تردید از متون اوستایی آمده که در آنجا اولین انسان (ریشه انسان ، و به قول اهل فرنگ پروتوتایپ) و ششمین از هفت آفرینش اهورامزدا است، با قدی چهار برابر انسان معمولی و پهنایی برابر بلندیش (مربع شکل بوده!)...
در متون مانوی نیز در کتاب غولها ( Book of Giants) آمده که داستان خود را دارد...
در اینجا باید به یک حاشیه بروم:
زبان و متون اوستایی
زبان اوستایی به دو بخش تقسیم می شود
1-اوستایی کهن (old Avestan) حدوداً 1200-1700 ق.م
2-اوستایی متاخر یا جوان ( young Avestan) حدوداً 800-1200 ق.م
اینها دو زبان به شمار می آیند با دستور زبانی متفاوت، که زبان جوانتر در حدود 800 ق.م از میان رفته و منسوخ شده (مردمان دیگر بدان تکلم نمی کردند) و فقط در رسوم و مناسک دینی به کار گرفته می شده.
همچنین در زمان اوستای جوان گویندگان و نقالان زبان کهنتر را کامل و درست نمی فهمیدند، که این از اشتباهات دستور زبانی در زبان جوانتر مشهود است، بر خلاف زبان کهنتر که عاری از این اشتباهات است...
متون اوستایی کهن نیز از دو بخش تشکیل شده
1- اوستای کهن ( Old Avesta)
2- اوستای جوانتر ( Younger Avesta)
(به علاوه متون پهلوی ساسانی)
اما،
-آنچه که از متون اوستایی به ما رسیده اول بار در دوره ساسانی به خطی که برای آن زبانهای کهن ابداع شد به نگارش درآمد (خط یا نگاره دین دپیره)، بعد از اعراب نیز برخی از آنان با الفبای عربی نوشته شد. ولی کتب به جای مانده همگی متعلق به دوران بعد از هجوم اعراب است...
در این کتابها متون اوستای کهن درون اوستای جوانتر قرار دارند، اینرا از تفاوت زبان تشخیص می دهند.
-برخی از مطالب، آیینها، رسوم و و و... در اوستای جوانتر حتی از اوستای کهن هم کهنتر است! و گاه در مغایرت با باور و اندیشهء آن!
این بدان معناست که طایفه هایی که در طول زمان از دین کهنتر (آیین کهن آریایی/ایرانی) به آیین نوین زرتشت (که از دل همان آیین کهن برآمده) می گرویدند همچنان برخی از رسوم، باورها، مناسک آیین کهنتر را وارد باور زرتشتی کردند که پیشتر آوردم: در برخی موارد مغایر و در تضاد با باورهای زرتشت است...
-زبان و متون ودایی
زبان ودایی (Vedic) را زبان خواهر زبان اوستایی می دانند، که هر کدام در سه یا چهار پله از زبان مشترک مادری یا زبان هندوایرانی ( IndoIranian) دور شده اند.
-زبان ودایی ( Vedic) 1000-1700 ق.م
زبان وداهای کهن آریاییانی که به هند رفتند، و دارای سه دوره اولیه، میانی، و متاخر ( early,middle,late vedic) بوده.
در حدود 400-600 ق.م ، برای این زبان قواعد و دستور زبانی نوین توسط شخصی به نام پانینی ساخته شد که سپس آنرا سانسکریت (نظم گرفته، ترتیب یافته، مرتب شده) خواندند.
-متون ودایی
چهار ودا که از ریگ، ساما، یاجور، آتاروا (Rig, Sama, Yajur, Atarva) متشکل شده. شروع آن از ریگ در حدود 1700 ق.م و ختم آنها آتاروا در حدود 1000 ق.م است.
در روایت آنان وداها در زمره آورده هایی اند که شروتی ( shruti) نام دارند برابر شنیده شده، الهام شده، وحی شده. برگرفته از شرااوتا (shrauta) و همتایش در اوستایی سرااوتا (srauta) به معنای شنیدن... که در فارسی سرود و سرودن از آن می آیند...
زبان مادری این زبانها یا زبان هندوایرانی ( IndoIranian ) با احتساب سه یا چهار مرحله از چرخش و سه الی چهار قرن برای هر مرحله به زمانی حدود 3000 ق.م باز می گردد.
در ضمن ودا از ریشه وید (vid) می آید کمابیش برابر آگاهی ( knowledge)، که در زبانهای ایرانی هم در همین برابری موجود بوده و با چرخشهایی از شکل تا معنی به فارسی هم رسیده-> (نی)وِد (nivēd) ساسانی -> (نُ)وید (novid) فارسی و بعد هم (نَ)وید...
-ریگ (Rig) در ودایی -> ریشه و در فارسی: خرده، ریزه
-ساما (Sama) برگرفته از سامان -> آواز،ملودی. به سرود، نغمه، آواز خواندن
و نزدیکی آن به سَما(ع) دراویش/صوفیه، که می نماید از همین ریشه آمده و نه از سمع در عربی که شنیدن است.
-آتاروا (Atarva) ودای آتاروان که در روایت آنان فردی بوده که این ودا را سروده، ولی برابری آن با آ-th-اروان ( Atharvan) در زبانهای ایرانی که تبدیل شده به آذربان (Athar-> Azar).
-جغرافیای اوستا
جغرافیای ذکر شده در اوستای متاخر/جوانتر
مربوط به افغانستان کنونی است ( کمی شمال و جنوبتر از آن یعنی از حوالی باختر در شمال تا کمی داخل پاکستان امروزی در جنوب) و تنها موردی که ممکن است در ایران بوده راگا/راغا (شهر ری ) است که به آنهم اطمینانی نیست. ( در میان آریاییان/ایرانیان این رسم کهن که مکانهای جدید و متعددی را به یاد مکانهای قدیم یا حتی افسانه/اسطوره ای می نامیدند نمونه هایی دارد-> از زابل در سیستان تا ولایت زابل در افغانستان، از البرز تا اِلبِروز در قفقاز و گویا البرز کوههایی در خوارزم و سغد.
آمده از هارا.بارازِیتی-> هاربورز-> البرز (Hara.barazeiti ->Harburz-> Alburz)
هارا نام کوهی است مقدس در اوستا که تمامی سرزمینهایی که اهورا مزدا آفرید (هفت کَرشور، کَشور) دور آنرا گرفته اند و همچنین هفت دریا که میان آن سرزمینها قرار دارند. "باراز/بارِز" اوستایی و همتایش "باراد" در پارسی کهن برابرند با بلند ( در بلند آسمان، High) که تبدیل شده به بورز در ساسانی و بعد هم به بُرز در فارسی برابر بلند، کشیده قامت (Tall) ...
از رود ساراس-واتی (Sarasvati) در پنج آب (پونجاب) و معادلش در زبان اوستایی هاراه-وایتی (Harahvaiti، که البته چنین نامی در اوستا نیامده) ولی در پارسی هخامنشی هارا-اووایتی(ش)( Harauvaitish) آمده که منطقه و رود هلمند بوده...
این رودی است که از کوه "هارا" سرازیر است و سرچشمه تمامی رودهای هفت کَرشور و هفت دریا است، که در میان آن الهه ای قدرتمند (Sura) در خروش است: آرِدوی-سورا-آناهیتا (Aredvi.Sura.Anahita)
برخی از پژوهشگران آنرا رودی افسانه ای (Mythical) می دانند و برخی رودی آسمانی/ کهکشانی (Cosmic river) یعنی آن بازوی راه شیری که در آسمان شب پیداست...
همچنین توضیحی که کسروی برای گهرم، جهرم، تهران (مناطق گرمسیر) در مقابل شمیرام، سمیرم، شمیران ( مناطق سردسیر) آورده)...
جغرافیای اوستای کهن
در اوستای کهن ذکری از مکانهای مختلف نیست که بتوان محل دقیق آنرا یافت، ولی قرائن و شواهد مختلف نشان از آن دارد که احتمالاً سرزمین آنان "آیریانا.وا-اِجاه" (Airyana.vaējah)، ایران ویج ساسانی، بسیار شمالتر از باختر یعنی جایی مابین کوههای اورال در روسیه و همان باختر می بوده. برخی هم باورشان بر اینست که این سرزمین در دامنه های کوههای هیمالیا در پامیر بوده...
این به استناد بیانی است در اوستا که :"آن سرزمین بسیار نیک و خوش آب و هوا بوده که ده ماه از سال زمستان و دو ماهش تابستان است !"
برخی را هم باور بر اینست که این سرزمین بخشی از سرزمین بزرگتر آریاییان "آیریانا شیانا" (Airyana.Shyana) بوده. آشیان، آشیانه، نشیمن و... ریشه از همین شیانا گرفته اند...
در بخش بعدی به ربط اینان با یکدیگر و شاهنامه، و همچنین زبان و برخی از کلمات و معانی آنان می پردازم.

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام (صادق هدایت) » گردش دوران [۵۶-۳۵] » رباعی ۵۴:

@ گنجور
این نوشته به اشتباه در این حاشیه درج شد. لطفاً آنرا در اینجا درج نفرمایید که سراپا نامربوط است
سپاس

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام (صادق هدایت) » گردش دوران [۵۶-۳۵] » رباعی ۵۴:

@ 8
در ادامه و پوزش از تاخیر،
اگر به سرازیر شدن آریاییان/ ایرانیان، در حدود 2000 ق.م، به سرزمینهای جنوبی و مطابقت آن با منابع تاریخی نگاه کنیم می بینیم که نشانی از ایلامیان، آشوریان، بابلیان و... نیز در شاهنامه نیست، گو اینکه اینان رابطه مستقیم و نزدیکتری با ایرانیان و ایران کنونی داشتند تا مثلاً خاقان چین...
در گردآوری شاهنامه توضیح داده شده که آنرا پاره پاره از موبدان و از نامه باستان آورده. این نامه باستان به احتمال زیاد همان خدای نامگ ساسانی بوده که در زمان خسرو انوشیروان (انوشَ رو-وان) یا پدرش کَواد گرد آمده ، که بعدها به عربی هم ترجمه شده، ولی سپس از میان رفته و به زمان و دست ما نرسیده، به احتمال زیاد که آنهم از منابع زرتشتی سرچشمه گرفته بوده...
اگر غیر از این بود و این دیگران نیز در آن کتاب باستان یا نامه خسروان آمده بودند فردوسی یقیناً آنانرا در شاهنامه می آورد ...
باری،
کیومرث بی تردید از متون اوستایی آمده که در آنجا اولین انسان (ریشه انسان ، و به قول اهل فرنگ پروتوتایپ) و ششمین از هفت آفرینش اهورامزدا است، با قدی چهار برابر انسان معمولی و پهنایی برابر بلندیش (مربع شکل بوده!)...
در متون مانوی نیز در کتاب غولها ( Book of Giants) آمده که داستان خود را دارد...
در اینجا باید به یک حاشیه بروم:
زبان و متون اوستایی
زبان اوستایی به دو بخش تقسیم می شود
1-اوستایی کهن (old Avestan) حدوداً 1200-1700 ق.م
2-اوستایی متاخر یا جوان ( young Avestan) حدوداً 800-1200 ق.م
اینها دو زبان به شمار می آیند با دستور زبانی متفاوت، که زبان جوانتر در حدود 800 ق.م از میان رفته و منسوخ شده (مردمان دیگر بدان تکلم نمی کردند) و فقط در رسوم و مناسک دینی به کار گرفته می شده.
همچنین در زمان اوستای جوان گویندگان و نقالان زبان کهنتر را کامل و درست نمی فهمیدند، که این از اشتباهات دستور زبانی در زبان جوانتر مشهود است، بر خلاف زبان کهنتر که عاری از این اشتباهات است...
متون اوستایی کهن نیز از دو بخش تشکیل شده
1- اوستای کهن ( Old Avesta)
2- اوستای جوانتر ( Younger Avesta)
(به علاوه متون پهلوی ساسانی)
اما،
-آنچه که از متون اوستایی به ما رسیده اول بار در دوره ساسانی به خطی که برای آن زبانهای کهن ابداع شد به نگارش درآمد (خط یا نگاره دین دپیره)، بعد از اعراب نیز برخی از آنان با الفبای عربی نوشته شد. ولی کتب به جای مانده همگی متعلق به دوران بعد از هجوم اعراب است...
در این کتابها متون اوستای کهن درون اوستای جوانتر قرار دارند، اینرا از تفاوت زبان تشخیص می دهند.
-برخی از مطالب، آیینها، رسوم و و و... در اوستای جوانتر حتی از اوستای کهن هم کهنتر است! و گاه در مغایرت با باور و اندیشهء آن!
این بدان معناست که طایفه هایی که در طول زمان از دین کهنتر (آیین کهن آریایی/ایرانی) به آیین نوین زرتشت (که از دل همان آیین کهن برآمده) می گرویدند همچنان برخی از رسوم، باورها، مناسک آیین کهنتر را وارد باور زرتشتی کردند که پیشتر آوردم: در برخی موارد مغایر و در تضاد با باورهای زرتشت است...
-زبان و متون ودایی
زبان ودایی (Vedic) را زبان خواهر زبان اوستایی می دانند، که هر کدام در سه یا چهار پله از زبان مشترک مادری یا زبان هندوایرانی ( IndoIranian) دور شده اند.
-زبان ودایی ( Vedic) 1000-1700 ق.م
زبان وداهای کهن آریاییانی که به هند رفتند، و دارای سه دوره اولیه، میانی، و متاخر ( early,middle,late vedic) بوده.
در حدود 400-600 ق.م ، برای این زبان قواعد و دستور زبانی نوین توسط شخصی به نام پانینی ساخته شد که سپس آنرا سانسکریت (نظم گرفته، ترتیب یافته، مرتب شده) خواندند.
-متون ودایی
چهار ودا که از ریگ، ساما، یاجور، آتاروا (Rig, Sama, Yajur, Atarva) متشکل شده. شروع آن از ریگ در حدود 1700 ق.م و ختم آنها آتاروا در حدود 1000 ق.م است.
در روایت آنان وداها در زمرهء آورده هایی اند که شروتی ( shruti) نام دارند برابر شنیده شده، الهام شده، وحی شده. برگرفته از شرااوتا (shrauta) و همتایش در اوستایی سرااوتا (srauta) به معنای شنیدن... که در فارسی سرود و سرودن از آن می آیند...
زبان مادری این زبانها یا زبان هندوایرانی ( IndoIranian ) با احتساب سه یا چهار مرحله از چرخش و سه الی چهار قرن برای هر مرحله به زمانی حدود 3000 ق.م باز می گردد.
در ضمن ودا از ریشه وید (vid) می آید کمابیش برابر آگاهی ( knowledge)، که در زبانهای ایرانی هم در همین برابری موجود بوده و با چرخشهایی از شکل تا معنی به فارسی هم رسیده-> (نی)وِد (nivēd) ساسانی -> (نُ)وید (novid) فارسی و بعد هم (نَ)وید...
-ریگ (Rig) در ودایی -> ریشه و در فارسی: خرده، ریزه
-ساما (Sama) برگرفته از سامان -> آواز،ملودی. به سرود، نغمه، آواز خواندن
و نزدیکی آن به سَما(ع) دراویش/صوفیه، که می نماید از همین ریشه آمده و نه از سمع در عربی که شنیدن است.
-آتاروا (Atarva) ودای آتاروان که در روایت آنان فردی بوده که این ودا را سروده، ولی برابری آن با آ-th-اروان ( Atharvan) در زبانهای ایرانی که تبدیل شده به آذربان (Athar-> Azar).
-جغرافیای اوستا
جغرافیای ذکر شده در اوستای متاخر/جوانتر
مربوط به افغانستان کنونی است ( کمی شمال و جنوبتر از آن یعنی از حوالی باختر در شمال تا کمی داخل پاکستان امروزی در جنوب) و تنها موردی که ممکن است در ایران بوده راگا/راغا (شهر ری ) است که به آنهم اطمینانی نیست. ( در میان آریاییان/ایرانیان این رسم کهن که مکانهای جدید و متعددی را به یاد مکانهای قدیم یا حتی افسانه/اسطوره ای می نامیدند نمونه هایی دارد-> از زابل در سیستان تا ولایت زابل در افغانستان، از البرز تا اِلبِروز در قفقاز و گویا البرز کوههایی در خوارزم و سغد.
همگی آمده از هارا.بارازِیتی-> هاربورز-> البرز
(Hara.barazeiti ->Harburz-> Alburz)
هارا نام کوهی است مقدس در اوستا که تمامی سرزمینهایی که اهورا مزدا آفرید (هفت کَرشور، کَشور) دور آنرا گرفته اند و همچنین هفت دریا که میان آن سرزمینها قرار دارند. "باراز/بارِز" اوستایی و همتایش "باراد" در پارسی کهن برابرند با بلند ( در بلند آسمان، High) که تبدیل شده به بورز در ساسانی و بعد هم به بُرز در فارسی برابر بلند، کشیده قامت (Tall) ...
از رود ساراس-واتی (Sarasvati) در پنج آب (پونجاب) و معادلش در زبان اوستایی هاراه-وایتی (Harahvaiti، که البته چنین نامی در اوستا نیامده) ولی در پارسی هخامنشی هارا-اووایتی(ش)( Harauvaitish) آمده که منطقه و رود هلمند بوده...
این رودی است که از کوه "هارا" سرازیر است و سرچشمه تمامی رودهای هفت کَرشور و هفت دریا است، که در میان آن الهه ای قدرتمند (Sura) در خروش است: آرِدوی-سورا-آناهیتا (Aredvi.Sura.Anahita)
برخی از پژوهشگران آنرا رودی افسانه ای (Mythical) می دانند و برخی رودی آسمانی/ کهکشانی (Cosmic river) یعنی آن بازوی راه شیری که در آسمان شب پیداست...
همچنین توضیحی که کسروی برای گهرم، جهرم، تهران (مناطق گرمسیر) در مقابل شمیرام، سمیرم، شمیران ( مناطق سردسیر) آورده)...
جغرافیای اوستای کهن
در اوستای کهن ذکری از مکانهای مختلف نیست که بتوان محل دقیق آنرا یافت، ولی قرائن و شواهد مختلف نشان از آن دارد که احتمالاً سرزمین آنان "آیریانا.وا-اِجاه" (Airyana.vaējah)، ایران ویج ساسانی، بسیار شمالتر از باختر یعنی جایی مابین کوههای اورال در روسیه و همان باختر می بوده. برخی هم باورشان بر اینست که این سرزمین در دامنه های کوههای هیمالیا در پامیر بوده...
اینها به استناد بیانی است در اوستا که :"آن سرزمین بسیار نیک و خوش آب و هوا بوده که ده ماه از سال زمستان و دو ماهش تابستان است !"
برخی را هم باور بر اینست که این سرزمین بخشی از سرزمین بزرگتر آریاییان "آیریانا شیانا" (Airyana.Shyana) بوده. آشیان، آشیانه، نشیمن و... ریشه از همین شیانا گرفته اند...
در بخش بعدی به ربط اینان با یکدیگر و شاهنامه، و همچنین زبان و برخی از کلمات و معانی آنان می پردازم.

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۳ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام (صادق هدایت) » گردش دوران [۵۶-۳۵] » رباعی ۵۴:

عطا جان
جمشید بر تخت جام می گرفت و نه در تخت...

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:

نه خیر،
بی حیا گربه که مامور انگلیسی بودستی
نشسته بر منبر پی کاسه لیسی بودستی
ز هول دیزی آنچنان مست و ملنگ کَش
ندیدی جای پیاز و ترشی خالی بودستی
در ضمن ما هم پند و اسپند را به روی خود نمی آوریم....

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:

8 جانِ جان،
تو را به سر جدت پند و سپارشات را بی خیال شو...
با لاله رخان هم در این روزگاران رعایت فاصله دو متری فراموش نشود, مباد که زرت یکی یا دیگری قمصور شود...
در آخر هم
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود...

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:

@ ناباور جان
پوزش که آخرین سروده ات را ندیده بودم، به گمانم که به تازگی ظهور کرده....
باری
افسوس که هشت مرا از سرودن منع کرده
انشاء و نثر مرا چو پیچِ پیچان کَژکَژ کرده
گرم مجال از دقیقَه پنج و شَش بیش بودی
آن سرودمی که حال و نثرش خَشخَش کرده
آوردَمَشی یکی روایت از اوزان در پارسی
که ناتِل صد و بیست بیش در حکایت کرده
از سین تا میمش گفتمی از الف تا نون
زیر و زبرش هم آنچنان که قانون مقرر کرده
بس حکایتهای شیرینش خواندمی زبانم لال
نه آنسان که شاعر بیانِ خر و خاتون کرده
ای آه و صد افسوس که هشت مرا منع کرده
ذوق قلم و زبان نشکفته او جمله را قطع کرده...
خشخش :خوش خوش
ناتل: دکتر خانلری

 

بابک قوام در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۴۱ - حکایت:

@ مرجان
سرت شاد و دلت خوش باد جاوید...

 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]