گنجور

حاشیه‌ها

برمک در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۵ در پاسخ به مهات دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸:

ضرورت شعر چرت و پرتی هست که معاصرین ساختن هیچ جا هیچ ضرورت شعری وجود ندارد
فرامشت خود درست است 

برمک در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۰ در پاسخ به بنده حقیر دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸:

چه اندازه باید پررو بود که سروده سخنوران بزرگ را بی وزن بخوانی
این سروده هیچ مشکل وزنی ندارد
چون تیغ بدست اری  مردم نتوان کشت
نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت

مصطفی امیری در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱:

اگر موضوع رو از نظر حقوقی بررسی کنیم، موضوع جالب‌تر هم خواهد شد.

از نظر حقوقی، عاریه (عاریت)، یک عقد هست که طبق اون، یک طرف عقد (یعنی معیر)، مالی رو به طرف دیگه‌ی عقد (یعنی مستعیر) به عاریه می‌ده، تا مستعیر بتونه از نفع مال بهره‌مند بشه؛ اونم به صورت مجانی.

این عقد، جایز هست؛ یعنی هر کدوم از طرفین، هر وقت بخوان، می‌تونن عقد رو فسخ کنن و مال باید برگرده (البته به شرط اینکه برای عقد، مهلتی تعیین نشده باشه یا منع قانونی وجود نداشته باشه).

در طول دوران عقد هم مستعیر به عنوان «امین» فرض می‌شه؛ یعنی هر اتفاقی که برای مال بیفته، اصولاً مستعیر مسئول نیست، مگر اینکه تعدی یا تفریط (در واقع تقصیر یا قصور) کرده باشه.

در اینجا هم حافظ داره می‌گه این جان که خدا به صورت مجانی به من به عاریه (عاریت) داده، که بتونم ازش نفع ببرم، مشتاقم که زمانی برسه که بتونم به اختیار خودم، این عقد رو فسخ کنم و برای برگردوندن جان هم که شده، بتونم خود معیر رو ببینم و اینجوری به «ملاقات خدا» برسم.

داود شبان در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۷ در پاسخ به رضا ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:

من سالها پیش دیوان حافظ میخوندم و تقریبا هیچی متوجه نمیشدم،به لطف گنجور و شرحیات شما الان یه چیزهایی داره دستگیرم میشه،با اینکه برام مجازی هستین ولی حقایقی برام گشودین که هیچ معلمی نگشود،رحمت خدا برتو باد ساقی عزیز.

محمد هادی حسینی در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ آذر بیگدلی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۷ - در مدح آقا محمد هاشم زرگر:

با سلام متاسفانه صفحه ویرایش عمل نمی کند در هر صورت بیت هشتم بین «واو» و «راء» در کلمه «ورقت» به معنای ورقه و صفحه کاغذ  جدایی افتاده و «رقت» به معنای لطافت خوانده میشود .

طنین در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۸ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰:

تشکر از شما. چقدر عالی که هنوز برداشت هایی عمیق تر از اشعار بزرگان تاریخمان می شود نه صرفا برداشت های ظاهری و سطحی. گرچه به اندازه انسان هایی که این شعر را می خوانند برداشت متفاوت وجود دارد و محدود کردن و به بند کشیدن افکار انسان ها ناممکن و نادرست است.

برمک در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷:

نشنیده ای که زیر چناری کدو بنی
 بر جست و بردوید براو بر بروز بیست
پرسید از چنار که تو چند روزه ای؟
 گفتا که هست سال من افزون تر از دویست
 خندید و پس  بگفت من از تو به بیست روز
 برتر شدم بگوی که این تنبلی ز چیست؟
 گفتا چنار نیست  مرا با تو هیچ جنگ
کاکنون نه روز جنگ و نه هنگام داوریست
فردا که بر من  و تو وزد باد مهرگان
 انگه  شود پدید که نامرد و مرد کیست 

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۱۱۵ - اتمام اذان مرحوم میرقدس سره و احرام بستن به نماز:

1-مصرع دوم بیت شمارۀ 6، به شکل زیر درست اشت:

«از زمین و سقف و اُستُن‌های زر»

«اشتیها» کاملا بی معنی است. «اُستُن» به معنی ستون می‌باشد.

2-«اِستمند» یعنی «ایستاده، بی حرکت»

 

*این حاشیه پس از ویرایش، حذف نخواهد شد تا به عنوان سندی برای پژوهشگران باقی بماند.

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۱۱۶ - رجوع به تتمه حکایت مرد شوریده ی هروی و اهل کلیسا:

مصرع نخست بیت آخر به شکل زیر درست است:

«با ندامت خاست از جا در پگاه» = بامدادان با پشیمانی از جا برخاست

جای بسی شگفتی است که چرا واژه «خاست» که در نسخه خطی بوده به «خواست» تبدیل شده است.

 

*این حاشیه پس از ویرایش، حذف نخواهد شد تا به عنوان سندی برای پژوهشگران باقی بماند.

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۱۱۸ - در بیان طریق تحصیل علم و معرفت و رسیدن به اجتهاد و یقین:

«مُغتَفَر» از «غَفِر» = بخشوده

رحمان صحراگرد در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

در مصرع دوم، هوش مصنوعی کلمه درد را متوجه نشده چون با ضمه است و آنرا با فتحه خوانده و تفسیر کرده.

برمک در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » هزلیات » قطعات » شمارهٔ ۱۹ - مغز خر:

مرا مغز خر داد خشدامنم
که تا همچو خر گردن آرم به زیر

چر خر نرم گردن نگشتم ازان
مگر همچو خر گشته ام سخت ایر

خسورا خسوزادگان ورا
بگادم نشد کیرم از گاد سیر

سقنقور بوده ست نه مغز خر
به ده من زر ارزد از او یک ستیر

خشدامن مادرزن است و  خسوراخسوزادگان یعنی خسور پدر زن و پدر شوهر است و خسوزادگان فرزندان او هستند

فرید کیومرثیان زند در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۱۹ - بر تخت نشستن کامبوجیه پسر کورش:

رفتی کورشِم، چراغ خانه خاموش شد
رودوم بلند شو، ز غمت جانِم بدر شد

مهرناز در ‫۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۲۲ - رای زدن دارا با بزرگان ایران:

چو گردد ز دولابهٔ نال سیر

رسن بسته در گردن آید به زیر

یعنی چه؟

هادی اسدی در ‫۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:

سعدی ز خود برون شو گر مرد راه عشقی ....♥️♥️

سیدحمیدرضا عقدایی در ‫۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۵ در پاسخ به . دکتر شکوهی دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۵ - حکایت سفر هندوستان و ضلالت بت پرستان:

سلام بر شما استاد گرامی، 
ممنونم از اطلاعات ارزشمند تان. هدف من از نگارش این متن لزوما دادن پاسخ به فرمایشات شما یا رفع اتهام از سعدی نیست. من سالهاست که بوستان و گلستان می خوانم و تقریبا هر روز چندین شعر بوستان رو گوش می دهم. نوشته من بر اساس برداشت کلی من از بوستان و این شعر که شاید صدبار  اونرو گوش دادم و خواندم هست:

- به نظرم برای پیدا کردن کلید و چرایی استفاده از این کلمات ابتدا باید تعصبات را به خصوص نسبت به ادیان اجدادمان به کناری بگذاریم تا شاید منظور اصلی سعدی از نقل این ماجرای پر حادثه را دریابیم.


- شکی نیست که سعدی به نیکی فرق میان عابدان و روحانیان دین هندو و برهمن را با واژه هایی مانند کشیشان، مطران، گبران پازند خوانان و غیره می دانسته و این نیاز به توضیح ندارد. و مطمئنیم که او به عمد از این واژه ها استفاده می کنه.

- در اشعار مختلفی از بوستان دیده می شود که سعدی از اهمیت احترام به عقیده دیگران صحبت کرده است. داستان سررنش خداوند بر رفتار بد حضرت ابراهیم و اطرافیانشان با میهمان زردشتی یکی از آنهاست. در تفکر حاکم بر بوستان کسانی که به خدا نزدیک تر هستند خود را تافته جدابافته نمی دانند و حق تحقیر دیگران را ندارند و خود را از هم هپایین تر می دانند. "تو آن گه شوی پیش مردم عزیز/که مر خویشتن را نگیری به چیز" یا می گوید که " مردان راه به عزت نکردند در خود نگاه - از آن بر ملایک شرف داشتند / که خود را به از سگ نپنداشتند". پس فرض اینکه سعی سعدی در کوچک کردن پیروان این ادیان باشد اشتباه است. 

- به نظر بنده سعدی در این شعر در پی یادآوری انحراف ادیان مختلف از ریشه و اصل ارزشمندشان می باشد. 
چرا که وقتی که سعدی در باره "معنی" عبادت "این صنم"  از "مهین برهمن" پرسش شروع می کند،  وی می گوید: 

"بسی چون تو گردیدم اندر سفر/بتان دیدم از خویشتن بی خبر

جز این بت که هر صبح از اینجا که هست/برآرد به "یزدان دادار" دست"

اینجا خود "مهین برهمن" برای سعدی توضیح می دهد که منظور ما از این بت خدا نیست بلکه فرق این بت با بقیه بتهای دنیا آن است که هر صبح دستش را سوی "یزدان دادار" بلند می کند.

- سعدی در اینجا بعد از توصیف خدعه در پشت این بت قصد دارد به دو نکته اشاره کند. 

یک اینکه روحانیون برهمن " شاید نظیر بقیه ادیان"، اصل و ریشه واقعی این دین را از مردم و پیروان آنها می پوشانند. یعنی در حالیکه می دانند "دادار" کیست به مردم نمی گویند. و این موضوع در بقیه ادیان هم به نوعی وجود دارد. 

دوم - سعدی به زیرکی و غیرمستقیم سعی دارد برساند که این روحانیان با دگرگون کردن ریشه های اصیل دینی و خدعه مردم را گرد مصانع و معابد جمع می کنند.

 

- شبی همچو روز قیامت دراز/ مغان گرد من بی وضو در نماز

کشیشان هرگز نیازرده آب/ بغلها چو مردار در آفتاب

سطحی نگری است اگر فرض کنیم که هدف سعدی یکسان دانستن ادیان زردشتی، مسیحی و برهمن است. اهداف سعدی در این دو بیت آن است که بگوید این روحانیون به مناسکی که برای مردم توضیح می دهند عمل نمی کنند. یعنی مغ با اینکه می داند وضو باید بگیرد انجام نمیدهد. یا کشیشی که تا به حال غسل تعمید به جای نیاورد است. 

- سراسر این شعر  بخصوص انتهای آن درباره اهمیت توحید است. به خصوص  انتهای آن که سعدی همه نیروها و همه اسباب خیر را از سوی خدا می خواند.

"بدانم که دستی که برداشتم/به نیروی خود بر نیفراشتم"

- سعدی در جایجای بوستان همه توفیق ها  و "منت" را از آن خداوند دانسته است. "تو را نیست منت ز روی قیاس - خداوند را من و فضل و سپاس" در اینجا نیز :

کلید قدر نیست در دست کس/توانای مطلق خدای است و بس

پس ای مرد پوینده بر راه راست/تو را نیست منت، خداوند راست

 

فاطمه زندی در ‫۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۸:

@داداش صادق

تا عشق سرآشوب تو همزانوی ما شد

سر بر نگرفتم به وفای تو ز زانوی را لطف می‌کنید؟

درود 

سر آشوب =پریشان کننده سر ،مایه‌ی بی سر و سامانی 

ظاهرا این واژه از ساخته های حضرت سعدی ست

هم زانو=کسی که زانو به زانوی دیگری بنشیند ،همدم ،همنشین 

سر از زانو بر نگرفتن = همواره سر بر زانو نشستن (غمگین بودن،زانوی غم در بغل گرفتن 

معنی بیت : از روزی که عشق بی سر و سامان کننده ی تو همنشین ما شده است به وفای،تو سوگند که همواره زانوی،غم در بغل دارم..

موفق باشید 

فاطمه زندی در ‫۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۸:

@پوریای حیران

از دست تو در پای فتادند چو گیسوی" را لطف میکنید ؟

درود.

گیسوی یار از بس بلند است روی پاهای او ریخته است،زیبا رویانی که با کمند گیسوی خود دل عاشقان را ربوده اند ..خود چنان دلباخته و عاشق تو شدند که مانند گیسوی تو بر پایت افتاده اند.

موفق باشید  

احمد اسدی در ‫۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶:

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم

قد برافراز که از سرو کنی آزادم


واژه "برگ" در این بیت دارای ایهام است. به جز اشاره به بخش سبزرنگ گیاهان و همچنین گلبرگ، این واژه دارای معانی دیگری نیز هست. یکی از معانی دیگر آن التفات، میل، رغبت و آرزوست که حافظ نیز چند بار از آن استفاده کرده است.
واژه "برگ" در لغتنامه های دهخدا و همچنین منابع قدیمی تر نظیر برهان قاطع و غیاث اللغات مترادف با این واژه ها نیز تعریف شده است : التفات . توجه . هوی . سر. پروا. میل . آرزو. رغبت . حال . دماغ . روی . خواهش . 

 

سعدی میگوید:


چه گنه کرده ام نگارینا
که ترا برگ صحبت ما نیست .

 

و یا ابیات زیر از حافظ:


چنان کرشمه ٔ ساقی دلم ز دست ببرد
که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید.


چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمداﷲ
نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم .

 

لذا در بیت

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم

قد برافراز که از سرو کنی آزادم

حافظ از معشوق خود می‌خواهد تا چهره اش را بیاراید و جلوه گری کند تا او را از التفات به زیبایی گل بی نیاز کند. در واقع جلوه گر شدن زیبایی چهره معشوق رونق زیبایی گل را می شکند.

در مصراع دوم هم از معشوق می‌خواهد تا قامت خود را برافراشته کند تا رونق رعنایی سرو را بشکند و او را از توجه به قامت سرو بی نیاز کند.

اضافه بر جناس آوایی "برافروز" و "برافراز" در این بیت، حافظ تعبیر بسیار زیبا و شاعرانه ای در مورد آزاد شدن از توجه به بالا بلندی سرو را گنجانده است. سرو خود در ادبیات فارسی و نگاه حافظ مصداق آزاد بودن است از آن رو که میوه ندارد و سبکبار است چنانچه حافظ میگوید:

 

زیرِ بارند درختان که تعلّق دارند
ای خوشا سرو که از بارِ غم آزاد آمد

 

شَوَد چون بید لرزان سروِ آزاد
اگر بیند قدِ دلجویِ فَرُّخ

 

لذا آزاد شدن از درختی که خود مصداق آزادگی است، تعبیر بسیار شیوایی است که حافظ در این بیت گنجانده است.

نیما محتشم در ‫۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۱۴ دربارهٔ رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما » بخش ۷۸ - فخر الدّین رازی:

مولانا میفرمایند:

زنده‌یی کی مرده شو، شوید تورا؟

طالبی کی مطلبت جوید تورا؟

اندرین بحث ار خرد ره‌بین بدی

فخر رازی رازدان دین بدی!

 

۱
۲۹۸
۲۹۹
۳۰۰
۳۰۱
۳۰۲
۵۷۲۶