گنجور

حاشیه‌ها

برمک در ‫۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

دنبال اشک افتاده‌ام جویم دل آزرده را

از خون توان برداشت پی نخجیر پیکان خورده را

با این رخ افروخته هر جا خرامان بگذری

از بادِ دامن می‌کنی روشن چراغ مرده را

گر جان به جانان نسپرم دل بستهٔ آن نیستم

نتوان به دست پادشه دادن گل پژمرده را



برمک در ‫۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۷ - قزوین، رییس علوی آن و صنعت کفشگری در قزوین:

 قزوین را شهری نیکو دیدم، بارویی رسین  کنگره بر نهاده و بازارهایی خوب مگر آنکه آب در وی اندک بود

خوشکله پسر اندک نبود بالام جان

دم شازده حسین دوتا ره کشتم
اگر تونم بودی تونم میکشتم

سام در ‫۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:

در بیت اخر جای کاما اشتباه درج شده است و باید کاما بعد از او  اول باشد 

    باده چو خورد او     

   خامش کرد او              و اینحا قافیه میانی داریم       

 

باده چو خورْد                 او خامُش کرد او                         زَحْمَت بُرد او تا طَلَبیدَش

آصف در ‫۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۵۹ در پاسخ به مجتبی آموزگار دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

به نام خداوند

جناب آموزگار عزیز که اسم شریفتان مصداق الاسماء تنزل من السماء است و به نیکی و ظرافت به نکته‌ای اشاره فرمودید که دیگران از آن غفلت کرده‌اند و استشهاد شما به حدیث حقیقت یا حقیقت منبسط از مولا علی بسیار نیکو و بسیار به جا بود و هیچ شاهدی برای این گفته بالاتر از سخن امیر علیه السلام نیست ، این حقیر اگرچه ۹ سال بعد از آنکه شما این نکته را بیان فرمودید؛ از آن سبب که ممکن است درک این سخن برای برخی دشوار باشد و البته که فهم و ادراک حدیث حقیقت که حتی کمیل که صاحب اسرار امام بود با هر پاسخ پرسش دیگری برایش پیش می‌آمد تا در نهایت مولا به او فرموند که چراغ عقل و لفظ را خاموش کن تا از راه اشراق آن مفهوم برا بر قلب تو بتابانم ، سخت بود از این رو در ادامه سخن شما به سخن شمس تبریزی استشهاد میکنم که گویدن : هرکه به دنیا نگرد چاکر دنیا گردد و هرکه به عقبی نگرد چاک عقبا گردد و هر که به مولا نگرد دنیا و عقبی چاکر وی گردند و از این دست در کلام عرفای شامخین بسیار است، شیخ عطار در منظومه منطق الطیر در آن قسمت که عذر مرغان را پاسخ می‌گوید در ضمن حکایتی اشاره به هبوط آدمی از بهشت می‌کند از آن رو که به بهشت دل خوش شده بود و سپس اشاره به حدیثی کند از رسول اکرم که هرکس وارد بهشت شود اول چیزی که به او به عنوان طعام خیلی خاص بدهنند جگر ماهی است و بعد عطار گوید که :

اهل جنت چون نباشد اهل راز

زان جگر خوردن ز سر گیرند باز

بدان معنی که دلخوش کردن به بهشت هم از جمله حجاب‌ها و شواغلی است که سالک را از دوست باز می‌دارد و عارف تنها یک که همان احد است را می‌طلبد لاغیر و از این دست سخن بسیار است. 

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۹۸ - تضرع به درگاه بی نیاز چاره ساز:

شاعر از بیت شماره 13 تا پایان بیت 19، پیوسته به این نکته اشاره دارد که نمی‌توان فهمید از گیاه، درخت و نطفه چه چیزی به بار می‌آید؛ یعنی همیشه، نتیجه پنهان است.  بنابراین هم با توجه به چنین دیدگاهی و نیز وجود نسخه خطی، مصرع دوم بیت شماره 20 به شکل زیر درست است:

«دانه را و بیضۀ کاواک را»

معنی کل بیت می‌شود: «چوب، خاک، دانه و تخم مرغ میان کاو را نهفته داشته‌ای.»

و البته شاعر برای تاکید بر چنین چیزی، بیت شماره 21 را با «ورنه گر خواهی» آغاز می‌کند.

پیروز در ‫۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

تو مگو همه به جنگند و زِ صلح من چه آید

تو یکی نِه‌ای هزاری تو چراغِ خود برافروز

 

این بیت رو امشب ۲۰ام خرداد ۱۴۰۴ خانم دکتر میرطاووسی داخل برنامه ۱۰۰۱ خوندن و من از خانم دکتر و باز هم از مولانا یک درس جدید گرفتم

M_nik۶۱ در ‫۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۶ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

و همچنین درود بر شما

به هر حال اشعار حافظ آنقدر گیرا و جذاب هست که برداشت اشخاص رو متفاوت می‌کنه و این هنره.. توجه بفرمایید اگر تصور بنده با جناب عالی تفاوت داشت اونوقت دور از ادبه یکی جاش اینجا باشه..خلاصه میکنم عرضم رو تفسیر  متفاوت دوستان قابل احترام و دانشی افزون بر دانسته ها خواهد بود، برقرار باشید.

شیدا آدمیت در ‫۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ رشحه » شمارهٔ ۱۶ - در مدح ضیاء‌السلطنه:

ای ضیاء السلطنه ای بانوی گیتی ...

منظور از ضیاء‌السلطنه، شاه بیگم خانم، دختر هفتم فتحعلی شاه قاجار است. ضیاء‌السلطنه ویکی‌پدیا

(با ضیاء‌السلطنه دختر ناصرالدین شاه اشتباه نشود.)

برمک در ‫۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

 

اگر چشم ترم یک روز میراب چمن باشد

به فرق باغبان ویران کنم دیوار بستان را

برمک در ‫۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:

هیچ نسبت نیست با می‌خورده پیکان خورده را

Behnam Ghafari در ‫۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۳:

چراغِ دیده ، نمی  داشت،دیر روشن شد... چشمم از اشک تر بود،  طول کشید تا تو را دیدم،،مثل چراغی که فتیله‌ش نم داشته ...

علی نیک در ‫۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۴:

 ۱. **جان هر زنده دلی زنده بجانی دگرست**  

   **سخن اهل حقیقت ز زبانی دگرست**  

   - **معنی:** جان هر فرد زندهدل (عارف)، زنده به جانی دیگر است (روح الهی). سخن اهل حقیقت (عارفان) از زبانی دیگر (منشأ الهی) جاری میشود.  

   - **مفهوم:** عاشقان حقیقی، حیاتی فراتر از زندگی مادی دارند و سخنانشان بازتاب حقیقت الهی است.

 

---

 

### ۲. **خیمه از دایرهٔ کون و مکان بیرون زن**  

   **زانک بالاتر ازین هر دو مکانی دگرست**  

   - **معنی:** خیمهٔ وجودت را از دایرهٔ زمان و مکان (محدودیتهای دنیوی) بیرون کش، چرا که بالاتر از این دو، جایگاهی دیگر (عالم ملکوت) وجود دارد.  

   - **مفهوم:** دعوت به ترک تعلقات دنیوی و پرواز به سوی عالم معنا.

 

---

 

### ۳. **در چمن هست بسی لاله سیراب ولی**  

   **ترک مه روی من از خانهٔ خانی دگرست**  

   - **معنی:** در چمن دنیا لالههای سیراب (خوشگذرانان) بسیارند، اما معشوق من (که مانند ماه زیباست) از خان و مان دیگری (اصل و نسبی الهی) است.  

   - **مفهوم:** تمایز معشوق حقیقی (خدا یا عشق الهی) از معشوقان زمینی.

 

---

 

### ۴. **راستی راز لطافت چو روان می گردی**  

   **گوئیا سرو روان تو روانی دگرست**  

   - **معنی:** وقتی با لطافت (به عنوان حقیقت) در حرکت هستی، گویی سرو روان (درخت سروِ روان) تو، روانی دیگر (حقیقتی متعالی) دارد.  

   - **مفهوم:** حرکت عارفانه، انسان را به حقیقتی فراتر از ظاهر مادی میرساند.

 

---

 

### ۵. **عاشقان را نبود نام و نشانی پیدا**  

   **زانکه این طایفه را نام و نشانی دگرست**  

   - **معنی:** عاشقان را نام و نشانی آشکار نیست، چرا که این گروه نام و نشانی دیگر (هویتی الهی و ناشناخته برای دنیا) دارند.  

   - **مفهوم:** عاشقان حقیقی در گمنامی و بیخودیِ عرفانی غرقاند.

 

---

 

### ۶. **یک زمانم بخدا بخش و ملامت کم گوی**  

   **کاین جگر سوخته موقوف زمانی دگرست**  

   - **معنی:** ای خدا! لحظهای (فرصتی برای وصال) به من ببخش و ملامتم مکن، چرا که این جگرسوخته (دلِ سوخته از عشق) در انتظار زمانی دیگر (وقتِ ملاقات) است.  

   - **مفهوم:** التماس عاشق برای وصال و درخواست شکیبایی.

 

---

 

### ۷. **تو نه مرد قدح و درد مغانی خواجو**  

   **خون دل نوش که آن لعل زکانی دگرست**  

   - **معنی:** ای خواجو! تو مرد میخواری و بادهنوشی معمولی نیستی، "خون دل" بنوش (رنج عشق را تحمل کن) که آن گوهر (لعلِ خونین) از معدنی دیگر (عشق الهی) است.  

   - **مفهوم:** عشقِ خواجو، عشقی آسمانی و فراتر از شراب دنیوی است.

 

---

 

### ✨ پیام کلی شعر:

شعر بر محور **عشق عرفانی** و **رسیدن به حقیقت وجود** استوار است. خواجو عاشق را به ترک تعلقات دنیوی، تحمل رنج عشق و پرواز به سوی عالم معنا دعوت میکند. او تأکید دارد که عاشقان حقیقی، هویتی فراتر از نام و نشان دنیا دارند و سخنانشان از منبع الهی جاری میشود.

با کمک Deepseek 

امیرحسین صباغی در ‫۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۷۷ - حیله:

قوطی سیگارشو میدادی لااقل!

.فصیحی در ‫۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:

در قران آیه‌ای هست که میفرماید بعضی‌ها از خواندن قران هدایت برهدایتشان افزوده میشه و بعضی بر گمراهی وتاریکیشان 

شعر حافظ گویی نهاد وباطن انسان رو برملا می‌کنه و این ویژگی رو گویی از قران گرفته باشد انچنان که خود اعتراف می‌کند هرچه کردم همه از دولت قران کردم

یا دقیقا مثل ایه‌ای که باران را مثال می‌زند که چون بر زمین شوره زار میبارد جز گیاه خشن وسخت نمی‌روید و همان باران بر زمین نرم و مستعد گل وریحان و ثمرات گوکاگون می‌رویاند

بستگی داره شعر حافظ بر چگونه دلی ببارد!

 

باز هم سپاس از جناب برگ بی برگی🌹

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۹۹ - تتمه حکایت ابرهه و استغاثه به ولی عصر ع:

مصرع دوم بیت 17 به شکل زیر درست است:

«تندر از وژداخ خود تن درکشید» (تندر از نقاهت خود بیرون آمد)

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۱۰۲ - در بیان عسل خاک آلوده در وسط چاه و مشغول شدن به آن:

مصرع دوم بیت 7 به شکل «پهن کرده بر رسن و بگشوده کام» هم از نظر وزنی لنگ می‌زند و هم نامفهوم است.

در نسخه خطی، این مصرع چنین است: «پهن کرده برسن و بگشوده کام»

با توجه به 3 بار تکرار بجا و هوشمندانۀ واژۀ «رسن» در این شعر و به استتناد فرهنگ نظام (که واژه «وَرسن» را به همان معنی «رسن» ثبت کرده)، شکی باقی نمی‌ماند که در نسخه خطی، واژه «برسن» تلفظ دیگری است از «ورسن».

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۱۰۰ - تتمه داستان طوطی و شاه:

با توجه به اینکه در این داستان، طوطی فریب زاغ را می‌خورد، دربار شاه را ترک می‌کند و همه چیزش را از دست می‌دهد، مصرع نخست بیت 4، به شکل «کرد ایوان شهان را خیر یاد» درست نیست. وانگهی با چنین شکلی، خود بیت نیز بدون قافیه می‌شود. بنابراین، شکل درست این مصرع چنین است:

«کرد ایوان شهان را خیرباد» (در اینجا، «خیرباد» = «وداع»)

یعنی: با ایوان پادشاهان وداع کرد

 

*این حاشیه پس از ویرایش، حذف نخواهد شد تا به عنوان سندی برای پژوهشگران باقی بماند.

علیرضا در ‫۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۲:

سلام بر دوستان جان 🌹 

یه کم طولانیه ولی خواندنش خالی از لطف نیست. 

البته من کاملش رو نیاوردم ولی میتونید با یه جستجوی کوچک پیداش کنید 

بسیار زیباست ❤️ 

 

ای دنیا، از من فاصله بگیر، که مهارت را بر گردنت انداختم، از چنگالت بیرون جستم، از دام‌هایت فرار کردم، و از رفتن در لغزشگاه‌هایت دوری گزیدم.
کجایند گذشتگانی که به بازی‌هایت آنان را فریفتی؟ کجایند ملّت‌هایی که با زر و زیورت آنان را مغرور نمودی؟ اینک اینان گروگان‌های قبور، و فرورفته در لابلای لحدهایند.
به خدا قسم ای دنیا اگر موجودی قابل دیدن و جسمی سزاوار لمس بودی، حدود خدا را بر تو جاری می‌ساختم در رابطه با بندگانی که به آرزوها فریبشان دادی، و ملت‌هایی که در پرتگاه‌های هلاکت‌انداختی، و پادشاهانی که تسلیم نابودی کردی و به سرچشمه‌های بلا وارد نمودی، به جایی که در ورود و خروجش امنیت نباشد.
هیهات هر کس گام در لغزشگاه‌هایت نهد بلغزد، و هر که سوار آب‌های متراکمت گردد غرق شود، و آن که از دام‌های تو به یک سو رود موفق گردد،
و کسی که از فتنه‌های تو سالم است باکی ندارد که گرفتار تنگی زندگی باشد، و دنیا نزد او مانند روزی است که لحظه پایانش فرا رسیده.
از من دور شو، به خدا قسم رام تو نشوم تا مرا به خواری نشانی، و عنان به دستت نگذارم تا هر کجا خواهی ببری. قسم به خداوند، (قسمی که فقط اراده حق را از آن استثنا می‌کنم)، آن‌چنان نفس خویش را به ریاضت وادارم که به یک قُرص نان زمانی که برای خوردن یابد شاد شود، و به جای خورش به نمک قناعت کند
و کاسه چشمم را در گریه‌های شب و روز قرار دهم تا چون چشمه‌ای که آبش فرو رفته اشکی در آن نماند.
آیا به همان‌گونه که حیوان چرنده شکمش را با چریدن پر کند و بخوابد، و رمه گوسپند که از علف سیر می‌شود و به جانب خوابگاهش می‌رود، علی هم از توشه خود بخورد و بخوابد؟!
چشمش روشن که پس از سالیانی دراز به چهارپایان رها شده، و گوسپندان چرنده اقتدا کند.
خوشا به حال کسی که واجبات پروردگارش را به جا آورده، و مشکلات را تحمل نموده، و در شب از خواب خوش دوری کرده، تا وقتی که خواب بر او چیره شود زمین را فرش خود گرفته، و دست را بالش زیر سر کند، در میان جمعیتی که ترس از قیامت دیده‌هایشان را بیدار گذاشته، و پهلوهاشان از بستر استراحت جدا شده،
و لب‌هاشان به ذکر پروردگارشان آهسته و آرام گویاست، و گناهانشان به کثرت استغفار از بین رفته، «اینان حزب خدایند، و بدانید که حزب خدا رستگارانند».
پسر حنیف از خدا پروا کن، و قرص‌های نان خودت تو را بس باشد، تا این روش موجب خلاصی‌ات از آتش جهنم گردد. 

خلاصه سخنان حضرت خطاب به دنیا:

برو این دام بر مرغ دگر نه، که عنقا را بلند است آشیانه 

نامه عتاب آمیز امیرالمومنین به عثمان ابن حنیف والی ایشان در بصره

 

یا علی ✋ 🌹 

Afi۱۸۸۹ در ‫۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۳۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۳۸۰:

من فکر می‌کنم هوش مصنوعی کاملاً اشتباه تفسیر کرده مفهوم این شعر رو... به نظرم منظور شعر این باشه که وقتی که زیاد می‌نوشید دیگه می بر شما کارساز نیست و در جایی که دیگران با چند پیمانه مست می‌شوند شما هرچقدر هم بنوشید مست نخواهید شد (بخاطر شرابخوری‌های بی‌حسابی که قبلا کردید) و به‌ناچار باید در میانه مستان هشیار بنشینید و این خودش کفاره و عذاب بزرگیه...

۱
۲۹۹
۳۰۰
۳۰۱
۳۰۲
۳۰۳
۵۷۳۱