عشق تو به گرد هر که برگردد
از زلف تو بیقرارتر گردد
تاج آن دارد که پیش تخت تو
چون دائره جمله تن کمر گردد
مرد آن باشد که پیش تیغ تو
چون آینه جمله رخ سپر گردد
در عشق تو تر نیامدن شرط است
کایینه سیه شود چو تر گردد
بر هر که رسید زخم هجرانت
گر سد سکندر است درگردد
زر خواستهٔ جهودم ار دارم
چندان که به آفتاب درگردد
زر داند ساخت کار من آری
کار همه کس به زر چو زر گردد
امروز بساز کار ما گر نی
فردا همه کارها دگر گردد
خاقانی را چه خیزد از وصلت
آن روز که روز عمر برگردد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زخمهای آن است. شاعر بیان میکند که عشق به معشوق مانند دایرهای است که همه چیز را دربر میگیرد و شخص عاشق باید در برابر محبت آن، بیقرار و عاشق باشد. او میگوید که هر که در عشقش جراحتی ببیند، مانند سکندر، قدرتش شکسته میشود. شاعر به ارزش عشق و اثرات آن بر زندگی اشاره میکند و از خالق میخواهد که در حال حاضر برای او کاری کند، زیرا آینده در دست قدرت دیگری است. همچنین، او به سرنوشت و گذر زمان اشاره میکند و به این نکته میپردازد که زندگی لحظهای و گذراست.
هوش مصنوعی: عشق تو باعث میشود هر کسی که به زلف تو بیتوجهی کند، حتی بیشتر از قبل درگیر و بیقرار شود.
هوش مصنوعی: تاج کسی ارزش دارد که در مقابل تخت تو، همچون دایرهای کامل و بینقص، تمامی وجودش را به خدمت بگذارد.
هوش مصنوعی: مرد واقعی کسی است که در برابر شمشیر تو مانند آینه شود و تمام صورتش را پوشش دهد.
هوش مصنوعی: در عشق تو باید همیشه خشک بمانم، زیرا اگر تر شوم، قلبم تیره و غمگین خواهد شد.
هوش مصنوعی: هر کس که زخم جدایی تو را ببیند، حتی اگر مانند سد سکندر هم قوی باشد، باز هم از شدت درد و تاثیر آن متوجه میشود که نمیتواند در برابر آن ایستادگی کند.
هوش مصنوعی: من اگر طلا داشته باشم، به اندازهای که در برابر آفتاب ذوب شود و تغییر شکل بدهد، اهمیتی برای آن قائل نیستم.
هوش مصنوعی: یعنی طلا میداند که چگونه مسائل من را حل کند، بله، کار همه مردم وقتی به طلا تبدیل میشود، حل میشود.
هوش مصنوعی: امروز باید به فکر کارها باشیم، چون اگر امروز اقدام نکنیم، فردا همه چیز تغییر خواهد کرد و فرصتها از دست میرود.
هوش مصنوعی: خاقانی در اینجا به این موضوع اشاره دارد که وقتی روزهای زندگی به پایان برسد و عمر انسان به سر آید، بعد از آن دیگر چه دستاوردی از پیوند و ارتباطات در زندگی خواهد ماند. به عبارت دیگر، او به زوال و گذر زمان و تأثیر آن بر روابط انسانی تأکید میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شام از طرب رخت سحر گردد
زهر، از مدد لبت شکر گردد
از عشق غلامی تو هر ماهی
سر تا بقدم همه کمر گردد
خورشید اگرچه داشت ناموسی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.