گنجور

حاشیه‌ها

خلیل شفیعی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:

✅ نگاه اول: شرح بیت‌به‌بیت غزل ۲۶۲ حافظ

بیت ۱

حالِ خونین‌دلان که گوید باز؟

وز فلک خونِ خُم که جوید باز؟

✦ چه کسی از حال دلدادگان زخم‌خورده سخن خواهد گفت؟ و چه کسی از روزگار، خون‌بهای خم شراب را خواهد طلبید؟

این بیت آغازین، شکوه‌ای‌ست از زمانه و مردم که بی‌تفاوت از کنار رنج عاشقان و مظلومیت حقیقت می‌گذرند.(دوران حکومت امیر مبارز الدین)

بیت ۲

شرمش از چشمِ مِی‌پرستان باد

نرگسِ مست اگر بروید باز

✦ اگر نرگس مست (چشم معشوق) دوباره بشکفد و جلوه‌گری کند، باید از نگاه می‌پرستان محروم شرم کند.

اشاره‌ای لطیف به مستیِ نگاه معشوق و قضاوت اهل دل نسبت به بازگشت او؛ نوعی هشدار به معشوق 

بیت ۳

جز فَلاطونِ خُم‌نشینِ شراب

سِرِّ حکمت به ما که گوید باز؟

✦  افلاطونِی که اهل می و شراب باشد ، چه کسی راز حکمت را دوباره با ما خواهد گفت؟

حافظ حکمت را در میخانه می‌جوید، نه در مدارس خشک و زهد فروشان؛ در این بیت  حکمت و دانش را فقط در  می‌پرستی می داند.

بیت ۴

هر که چون لاله کاسه گردان شد

زین جفا رُخ به خون بشوید باز

✦ هر که چون لاله سر خود را کاسه‌وار به پیش نهاده، باید بار دیگر رخ خویش را با خونِ دل از این جفا بشوید.

تشبیه عاشق به لالهٔ خونین، تصویرگری شور و وفاداری تا سرحد جان‌فشانی است.( معنی نهایی : هرکس از عشق و‌مستی بگوید کشته می شود)

بیت ۵

نگشاید دلم چو غنچه اگر

ساغری از لبش نبوید باز

✦ اگر بار دیگر ساغر شراب از لب محبوب ننوشد، دل من همچون غنچه بسته خواهد ماند و شکوفا نخواهد شد.

معشوق مایه‌ی گشودگی دل و شکفتگی جان است؛ غنچه نماد دل بسته و ساغر، نشانهٔ امید وصال.

بیت ۶

بس که در پرده چنگ گفت سخن

بِبُرَش موی تا نَمویَد باز

✦ آن‌قدر چنگ در پرده گفت و نغمه سر داد که اکنون باید مویش را برید تا دوباره ننوازد!

تعبیری از شکسته‌دلی یا خستگی ازبرملا کردن راز عشق

بیت ۷

گِردِ بیت‌الحرامِ خُم، حافظ

گر نمیرد ، به سر بپوید باز

✦ حافظ اگر نمیرد، باز هم به گرد بیت‌الحرام خُم شراب طواف خواهد کرد.

پایان غزل با تأکیدی بی‌پرده بر وفاداری به راه می و عشق؛ معبد حافظ نه در مکه، بلکه در خُم شراب است.

✍️ به قلم: خلیل شفیعی (مدرس ادبیات فارسی)

پیوند به وبگاه بیرونی

پرویز شیخی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۳ در پاسخ به جمشید پیمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

درود بر شما این ابیات صحیح هستند

جزیره مثنوی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱:

بِدان مثل که شب آبستن است، روز از تو

ستاره می‌شِمُرم تا که شب چه زاید باز
ستاره شمردن: اختر شمردن، فرض کردن، پنداشتن، محاسبه کردن. (دهخدا)

معنی بیت: 

گفته‌اند که شب آبستن است؛ بر این اساس، روزها حساب و کتاب می کنم که شب چه چیزی خواهد زایید (آیا امشب وصال یار بهره من خواهد بود)؟

افسانه چراغی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۳ - آغاز عشق فرهاد:

ز بیم آن که کار از نور می‌شد ...

از ترس این که عشق و دلدادگی‌اش به شیرین آشکار شود، از روی جوانمردی، از مردم دور می‌شد.

امین مروتی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۹:

شرح غزل شمارهٔ ۱۱۲۹ (عمر که بی‌عشق رفت)

مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

 

محمدامین مروتی

 

عمر که بی‌عشق رفت، هیچ حسابش مگیر

آب حیات‌ست عشق، در دل و جانش پذیر

مولانا معتقد است که عشق زندگی جاوید به انسان می دهد و زندگی منهای عشق را به حساب زیستن نمی گذارد. زندگی جاوید نامی دیگر برای زیستن در لحظه و حال جاودانی و خروج از گذشته و آینده ای است که ذهن ما می سازد.

 

هر که جز این عاشقان، ماهیِ بی‌آب دان

مرده و پژمرده است، گر چه بود او وزیر

اگر به مقام وزارت هم برسی و عاشق نباشی مثل ماهی بیرون افتاده از آب، تقلای بیهوده می کنی و بالا و پایین می پری. در واقع لذت حقیقی را عاشق حقیقی می برد که حاضر نیست عشقش را با تمام دنیا عوض کند.

 

عشق چو بگشاد رخت، سبز شود هر درخت

برگ جوان بر دمد، هر نفس از شاخ پیر

درختان به برکت عشق است که سبز و خُرّم اند و در بهاران برگ نو می زایند.

 

هر که شود صید عشق، کی شود او صید مرگ؟

چون سپرش مه بود، کی رسدش زخم تیر؟

عشق سپری است در مقابل تیر مرگ. عاشق از مرگ نمی ترسد و حتی بدان نمی اندیشد. عشق، مرگ را نفی می کند. مرگ حادثه ای در آینده است و عشق، زیستن در حال است.

 

سر ز خدا تافتی، هیچ رهی یافتی؟

جانب ره بازگرد، یاوه مرو خیر خیر

کسی که عاشق خدا نیست، از راه مستقیم خارج می شود و راه را گم می کند.

 

تُنگ شکر خر بلاش، ور نخری سرکه باش

عاشق این میر شو، ور نشوی رو بمیر

بلای معشوق را مثل شکر با طیب خاطر و لب خندان بپذیر و گرنه مثل سرکه ترش روی می شوی و لیاقت مردن داری.

 

جملهٔ جان‌های پاک، گشته اسیران خاک

عشق فروریخت زر، تا برهاند اسیر

جان های پاک انسان ها، ندانسته اسیر تعلقات مادی و خاکی می شوند. ولی عشق است که زر می افشاند و خرج می کند آنان را از اسارت خاک می خرد و نجات می دهد.

 

ای که به زنبیل تو، هیچ کسی نان نریخت

در بن زنبیل خود، هم بطلب ای فقیر

به جای برداشتن کشکول گدایی، نان از زنبیل وجود خود بطلب.

 

چست شو و مرد باش، حق دهدت صد قماش

خاک سیه گشت زر، خون سیه گشت شیر

اگردر مردانگی چالاک باشی، خداوند همه چیز به تو می دهد. اگر از تو حرکت و قدم برداشتن باشد، خداوند برکتت می دهد. چنان که خاک با تابش خورشید، طلا می شود و خون مادر به شیر برای نوزادش تبدیل می شود.

 

مفخر تبریزیان، شمس حق و دین بیا

تا برهد پای دل، ز آب و گل همچو قیر

ای شمس تبریزی بیا تا از این عالم چسبنده چون قیر نجات مان دهی.

 

25 تیر 1404 

 

نصیر داورپناه در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۲۵:

بوم به معنی جغد است ، که در زمان قدیم اعتقادی بود که در خرابه ها زندگی میکند ، صدایش بد یمن است و خبر از حادثه ناگواری میدهد.

لذا با این توضیح شرح بیت آشکار است

Kabk Taraz در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۱:

انتظار نبود سعدی همچین کلامی بزند

محسن منتظری در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۴:

همه خانه ها که آمد در آن به سوی دریا

چو فرود موج دریا همه خانه ها در آمد 

سلام

شعر بدین معناست که :

همه خانه‌هایی( دل هایی) که به سوی دریای رحمت الهی روی کردند( دل هایی که سوی خدا شدند) وقتی رحمت و عنایت الهی و وجود حضرت دوست در دل ها غالب شد خانه ها یعنی دل ها بر جای نماند ( درآمد) و سراسر وجود را حضرت دوست فرا گرفت. البته می توان با ایهام خوانشی گفت همه خانه ها در آمد یعنی همت خانه ها سراسر در شد که به روی دریا باز می شود و حاکی از آن است که وقتی عنایت الهی به سوی دل های متوجه به یاد خدا برقرار شد آن دل ها بیش از پیش متوجه یاد دوست شدند و سراسر وجود دل شد تا یاد او کند

محمدرضا رادمهر در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۵۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۵:

درود بر بیدل

کوروش در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۶ - پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را کی به خلیفه باز نگوید از آنچ رفت:

هم درین عالم بدان که مامنیست

از منافق کم شنو کو گفت نیست

تفسیر لطفا

 

همایون در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۵:

از غزل های هفتگی برای سماع یاران خانقاه پدری لابد

همایون در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۶:

کاین گفت کسان است و سخن‌های کتابی

این مصرع امضا درست پایان غزل است و شناسنامه غزل های اینچنینی جلال‌دین که هر هفته برای سماع یاران پرداخته میشده لابد

همایون در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۷:

در گرایش جلال‌دین به شعر و نمایش توانمندی خود در واژگان عربی حتی با صرف زمان چشمگیر و جستجوی پیگیر در گردآوری آنچه به (احی) ختم میشود  اینجا بسیار هویداست که سرگرمی و علاقمندی او از دیرباز است و سخن کسانی که او را شاعر شده پس از شمس میگویند  بسیار خطا ست و این غزل شاهدی سنگین است به صلاحی و مباحی و مزاحی!

کوروش در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۵ - ایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را بدین خلیفه تا خون‌ریز مسلمانان بیشتر نشود:

شیر نر گنبذ همی‌کرد از لغز

در هوا چون موج دریا بیست گز

 

یعنی چه ؟

 

همایون در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۸:

غزل روز گور، که بر سر مرده باید خواند هرچند گوشی آنجا نمیشنود پس به مرده میگوید تا زنده بشنود 

ناشیانه ترین شاه بیت:

ای عشق ببخشای بر این خاک که دانی

کز خاک همان رست که در خاک دمیدی

HRezaa در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

با سلام

 

خود حافظ در غزلی میفرمایند «می بده تا دهمت آگهی از سر قضا....»

یعنی عرفان مسیری نیست که درکی ازش نداشته باشیم و انتظار داشت که متن عرفانی رو تشخیص بدیم، تو می بده ( تو بگو شناختی از عرفان داری) تا دهمت آگهی از سر قضا ( تا من نهایت عرفان تو شعرام بهت بگم....) 

 

 

جهت یاداوری عرض کنم، «ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة»

تو عرفان حرکت بسمتی هست که هییچ چیز بجز معشوق حقیقی نبینی و نخواهی و وابسته به هیچ موردی در این دنیای گذرا نباشی...

بعنوان نمونه‌ی عبرت‌آموز در قرآن از داستان حضرت ابراهیم و قربانی کردن حضرت اسماعیل یاد شده، که نشانگر وابسته نبودن حتی به فرزند هست، که در نهایت حضرت اسماعیل قربانی نشد، ولی حضرت ابراهیم سربلند بود و نشان داد که وابستگی ندارد

قرنها بعد امام حسین (ع) نقش اصلی نمونه‌ی عملی و واقعی و بدور از افسانه‌ بود، که جان خودش و فرزندانش و برادران و برادرزادگان و تمامی اصحاب و یارانش را قربانی فرمان معشوق حقیقی کرد

و این دلیل آنستکه در عرفان و در دین از امام حسین بعنوان چراغ هدایت یاد میشه

اگر ادعای عشق به یگانه معشوق هستی داری، یه نگاهی کن ببین در چه حد از مرام امام حسین هستی....

 

در این غزل عباراتی چون رندان تشنه لب، ولی‌شناسان، سرها بریده بینی، به سادگی نشاندهنده‌ی حادثه کربلاست

ولی اگر هرکسی عبارات فوق را به نوعی دگر تفسیر کند، حضرت حافظ در شاه‌بیت این غزل میفرمایند:

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی، ای کوکب هدایت

و کوکب هدایت به سمت معشوق حقیقی دقیقا همان مصباح‌الهدی هست....

 

فقط نکته‌ای که هست، در عرفان، همه چیز یکیست، و همه‌چیز مظهر وجود یگانه مطلق هستیست، عاشق و معشوق یکیست، عابد و معبود یکیست، و کل هستی یگانه است، و با اینکه در این غزل هم نمادهای از حماسه کربلا (عاشقانه‌ترین رویداد تاریخ) رو بیان میکنه، باز هم وجود مطلق باریتعالی رو مخاطب قرار داده

 

 

 

حافظ ابرررر عارف و ابرررر شاعر تاریخ ادبیات جهان، و پادشاه بلامنازع ایهام

 

 

 

 

Jalaladdin Farsi در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:

آن مه که ز ما نهان همی‌شد رخ بر رخ ما نهاد بی‌ما

Mah in this means moon not fog and it is. Metaphor for kashish

 

همایون در ‫۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۹:

غزل سرمستی از یک آگاهی که در خود کوشش گریز از خماری ‌نهان دارد و ماندگاری بی اقبال، خواهشی متناقض  که  بر شهره باوری با الفاظ استعاری تکیه میکند، این باور و نگاه هرچند  زمینه ناگزیر عرفان پخته جلال‌دین است هنگامی که یار کناری  شمس باشد و لاغیر

علی براتی در ‫۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۰:

بیت ۴ بسمل ناز که ام صحیح است که به معنای قربانی ناز چه کسی هستم می باشد

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷:

حلقه در گوش کرد خلقی را

۱
۲۴۷
۲۴۸
۲۴۹
۲۵۰
۲۵۱
۵۷۱۲