گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

همچو فرعونی مرصع کرده ریش

برتر از عیسی پریده از خریش

او هم از نسل شغال ماده زاد

در خم مالی و جاهی در فتاد

هر که دید آن جاه و مالش سجده کرد

سجدهٔ افسوسیان را او بخورد

گشت مستک آن گدای ژنده‌دلق

از سجود و از تحیرهای خلق

مال مار آمد که در وی زهرهاست

و آن قبول و سجدهٔ خلق اژدهاست

های ای فرعون ناموسی مکن

تو شغالی هیچ طاووسی مکن

سوی طاووسان اگر پیدا شوی

عاجزی از جلوه و رسوا شوی

موسی و هارون چو طاووسان بدند

پر جلوه بر سر و رویت زدند

زشتیت پیدا شد و رسواییت

سرنگون افتادی از بالاییت

چون محک دیدی سیه گشتی چو قلب

نقش شیری رفت و پیدا گشت کلب

ای سگ‌گرگین زشت از حرص و جوش

پوستین شیر را بر خود مپوش

غرهٔ شیرت بخواهد امتحان

نقش شیر و آنگه اخلاق سگان

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۸ سال قبل، جمعه ۸ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۰۰ نوشته:

من از دست شمس نمی یارم همه انچه می دانم بنویسم و خودم خودم را سانسور می کنم ! شمس امروز سخن اخرم این است فوت هم فارسی است از افتادن و ورافتادن است یعنی مردن و الفرار از دست استادان ارتودکس و راستکار ادبیات !

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال قبل، جمعه ۸ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۱۷ نوشته:

به قفایی و جفایی نرود عاشق زاری .......شمس جانم شیفتگانه نوشتارتان را می خوانیم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.