گنجور

حاشیه‌ها

نیما در ‫۷ ماه قبل، جمعه ۱۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۷۹:

مصرع اول ناقصه ولی با توجه به وزن و همچنین مفردات شماره ۷۸ که پایین آوردمش میشه تقریبی تشخیص داد مصرع اول چیه:

 

خدا را در فراخی خوان و در عیش و تن آسانی

نه چون کارت به جان آید خدا از جان و دل خوانی

 

پس مصرع اول این بیت احتمالاً میشه:

 

گهی کاندر بلا مانی، ز جان و دل خدا خوانی

چو بازت عافیت بخشد سر از طاعت بگردانی

 

هرچند چیزای دیگه هم میتونه باشه مثلاً "ز ناچاری خدا خوانی" و کلی حدس دیگه ولی نزدیکترین حدس با توجه به توضیحات اول، همون "ز جان و دل" یا "به جان و دل" هست که با توجه به بیت بالا "ز جان و دل" ارجح‌تر هست.

فرهود در ‫۷ ماه قبل، جمعه ۱۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۳ در پاسخ به سوره صادقی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۰ - رفتن شاپور دیگر بار به طلب شیرین:

مغنی را که پارنجی ندادی به هر ...

نه این که نشان بخشنده بودن نیست؛ اگر منظورتان صفر یا صد است.

نشنیده‌اید؟ مثلا میگن؛ «فلانی هیچی نده این مقدار (حالا پول یا سکه و ...) میده»

بحث ما بر سر اون فعل منفی «ندادی» است؛ که معادلش رو در جمله محاوره‌ای بالا آوردم. شما هم فعل منفی را استفاده‌کردید.

رضا از کرمان در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۷ در پاسخ به HRezaa دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۰ - یافتن شاه باز را به خانهٔ کمپیر زن:

عزیزم درود بر شما 

از اینکه بنده را مورد لطف قرار میدید بسیار سپاسگزارم   من هم به نوبه خودم از این سایت وهمراهان آن بسیار آموخته‌ام  واینجایم که بیاموزم  وعشق مشترک همه ما به ادب فارسی  مایه این دورهمی است  من هیچ استادی نسبت به شما ودیگران ندارم ولی سوال بی پاسخ را برنمیتابم  ودر پی پاسخگویی به سوالات عزیزان  می‌آموزم وبه اشتراک میگذارم  فقط همین 

از اظهار لطف وادب حضرتعالی  شرمنده‌ام  

در پناه حق شاد باشی عزیزم

پرویز شیخی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۸ در پاسخ به مصطفی محرومی دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

اگر به آدمیت برسیم به ما روح (بدنی از جنس نور) عطا می شود آنگاه می توانیم  نزد پروردگار برویم  و در آنجا  جاودانه زندگی کنیم

پرویز شیخی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۳ در پاسخ به غمناک ابددوست دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

دوست محترم، ما فقط براساس عقل پرورشی خود میتوانیم حقیقت از دروغ رو تشخیص بدیم والا گمان حدس نمی تواند ما را به حقیقت برساند ... و حقیقت این است فقط کسانی که به آدمیت میرسند میتوانند نزد پروردگار بروند و جاودانه زندگی کنند

تن آدمی شریف است به نفس آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اگر این درنده‌ خویی ز طبیعتت بمیرد

تا ابد زنده باشی به روان  آدمیت

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

بنگر تا چه حد است مکان آدمیت

 

رضا صدر در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ مهستی گنجوی » دیوان اشعار » رباعیات «نسخهٔ دوم» » شمارهٔ ۱۲۹:

در مصرع آخر لطفاً «سر» رو به «سی» تصحیح کنید

رضا صدر در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ مهستی گنجوی » دیوان اشعار » رباعیات «نسخهٔ دوم» » شمارهٔ ۹۸:

این شعر صریحا از زبان یک مرده و در نتیجه نباید از مهستی باشه

رضا صدر در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » دیوان اشعار » رباعیات «نسخهٔ دوم» » شمارهٔ ۷۹:

در مصرع سوم احتمالاً ببار باید بباز باشه

افسانه چراغی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۹۱ - اندرز شیرین خسرو را در داد و دانش:

بمانی مال، بدخواه تو باشد ببخشی، شحنه راه تو باشد

اگر مال را نگه داری، بدخواه تو می‌شود و اگر ببخشی، نگهبان تو خواهد بود.

افسانه چراغی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۹۰ - زفاف خسرو و شیرین:

چو گازر شوی گردد جامه خام خورد مقراضه مقراض ناکام

اگر رنگ لباس با شست‌وشو برود و اصطلاحا سفید شود، بناچار قیچی می‌خورد و دیگر به درد پوشیدن نمی‌خورد.

پرویز شیخی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۴۳ در پاسخ به عباس جنت دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۶:

دوست محترم تمام سعی مولوی اینست که ما فرق  بین نسل آدم و و نسل انسان رو بفهمیم و به مقام آدمیت برسیم اما شما خیلی راحت کلمه آدم رو حذف کردی و بجای آن انسان نوشتی

افسانه چراغی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۹۰ - زفاف خسرو و شیرین:

که جام باده در باقی کن امشب ...

در باقی کردن: فراموش کردن، کنار نهادن، ترک کردن

امشب جام باده را فراموش کن؛ باده و ساقی تو من هستم.

افسانه چراغی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۹ - آوردن خسرو شیرین را از قصر به مدائن:

ز حد بیستون تا طاق گَرا جنیبت‌ها روان با طوق و هرا

در نسخه دیگری طاق کسرا آمده. 

گرّا: هم نام قصری است هم نام بندری در دوره ساسانی

هرّا: گلوله‌های طلا و نقره در زین و یراق اسب

سوره صادقی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۳ در پاسخ به فرهود دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۰ - رفتن شاپور دیگر بار به طلب شیرین:

دقیقاً درسته. ممنون.

سوره صادقی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۲ در پاسخ به فرهود دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۰ - رفتن شاپور دیگر بار به طلب شیرین:

مغنی را که پارنجی ندادی به هر ...

یعنی اینطور که می‌فهمم، یا پارنج نمی‌داد یا اگر می‌داد گنج می‌داد. یعنی نمی‌داد مگر اینکه گنج بدهد.

افسانه چراغی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۰۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۸ - بیرون آمدن شیرین از خرگاه:

کنون ترسد که مطلق‌دستی شاه نهد خال خجالت بر رخ ماه

مطلق‌دستی: توانایی و چیرگی و قدرت داشتن بر چیزی

عبدالرضا فارسی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:

دیده دریا کُنَم و صبر به صحرا ...

صبر به صحرا افکندن به معنی آشکار ساختن و افشا کردن است. در بعضی از نسخه ها چنین آمده است:

دیده دریا کنم و راز به صحرا فکنم

وندرین کار دل خویش به دریا فکنم

یعنی در افشای راز دل خویش دل به دریا می زنم و می گویم هرچه بادا باد.

ضمنا توضیحات آقای محسن( از شرح جلالی بر حافظ / دکتر عبدالحسین جلالیان) صحیح تر بنظر می آید.

افسانه چراغی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۸ - بیرون آمدن شیرین از خرگاه:

گهی مرغول جعدش باز کردی ز شب بر ماه مشک‌انداز کردی

مرغول: پیچ و تاب گیسو

افسانه چراغی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۸ - بیرون آمدن شیرین از خرگاه:

ولیکن بود صحبت زینهاری نکردند از وفا زنهار خواری

همنشینی آنها بر عهد و پیمانشان استوار بود و هیچ یک پیمان‌شکنی نکردند.

افسانه چراغی در ‫۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۸۷ - سرود گفتن باربد از زبان خسرو:

شهنشه چون شنید آواز شیرین ...

رسیلی: همراهی و هم‌آوازی، آواز خواندن دو خواننده در پاسخ به یکدیگر 

۱
۲۰۵
۲۰۶
۲۰۷
۲۰۸
۲۰۹
۵۷۲۵