جاوید مدرس اول رافض در ۵ ماه قبل، شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:
صوفیان خرقه بدرند در آن بزم زشوق
زانکه آن جام همه عقل بدام اندازد
( رافض)
شمس (ساقی) در ۵ ماه قبل، شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۰۰ در پاسخ به آرا منتظری دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » طهمورث » طهمورث:
«به سلیطهی مزدورِ هتاک به ساحت حکیم ابوالقاسم فردوسی»
«درد دنائت»
سلیطه، از خردمندی چو فردوسی، چهمیفهمد؟
خدا داند نمیفهمد؛ نمیفهمد؛ نهمیفهمد ۱
سلیطه، از سر عادت کند سر را به هر سوراخ
نمیداند که شاید بیند آن چیزی که گوید: آخ
سلیطه، سِیر کرده با سبکمغزی به آثاری
که باشد موجب آگاهی و پندار و بیداری
سلیطه! تو کجا و، شاهنامهخوانی و، تفسیر؟
چه میفهمی ز فردوسی و اشعارِ تر و تعبیر
سلیطه! سیرتِ ناپاک خود را فاش کردی تو
که خود را چون نخود، ناخوانده در این آش کردی تو؟
سلیطه! تو کجا و، طنزپردازی و، دانایی؟
مکش ای دلقک بوزینهوش! فریاد رسوایی
«زبان پارسی» شد زنده با اشعار فردوسی
عجم بالد به خود از دانش و پندار فردوسی
اگر «قانون» دهانت را نگیرد گِل، گنهکار است!
به ایران و به ایرانی و فردوسی، بدهکار است
دهانی که شود وا بیجهت، سر را دهد بر باد
خموشی پیشه کن ای یاوهگوی بی بن و بنیاد
گهی بر چپ بتازی و گهی بر راست میتازی
مبرهن شد که در دست منافق میکنی بازی
مکن خوشرقصی ای ابله! برای عدهای نادان
به شوق لقمهی نانی، مکن مزدوری شیطان...
به فردوسی نه توهین بلکه توهین بر وطن کردی
سپس «کاپی» که گفتی را، از آنِ خویشتن کردی
مبارک باشدت آن «کاپ» و، آن چه لایق آنی
چنین کاپی بهپاس خودفروشی بر تو ارزانی
اهانت نیست طنز ای بیخرد! طنز آبرو دارد
لباس طنز تو بر قامتت صدها رفو دارد
نداری بیش ازین ای بیهنر! پندار و استعداد
مَده از شوق شهرت، آبروی خویش را بر باد
اگر بینی خودت را یک نظر در آینه، گاهی
یقیناً بشکنی آیینه را با سنگ خودخواهی
از آن میمون که زشتیاش ز همسانان خود بیش است
مرا رخسار تو یادآور آن زشت اندیش است
برو اندیشه کن در خویش و اصل خویش پیدا کن
حیای مُردهی خود را به روح تازه، احیا کن
مکن کاخ اَمَل را در هوای نفسِ دون، بنیان
بنای سُست پِی، دیری نپاید میشود ویران
اگرچه نیستی لایق که کَس گوید جوابت را
ولی چون آینه، کردم عیان، ذات خرابت را
درین آیینه ذاتت را به چشم دل تماشا کن
سپس دردِ دنائت را به اندیشه، مُداوا کن!
سخن، آهسته گفتم با تو تا شاید به خود، آیی
وگرنه با تو میگفتم سخنها، بی شکیبایی
شنو از من که هستم مَست جامِ (ساقی) کوثر
که حق میگویم و جز حق نمیباشد مرا یاور:
مَبَر نام بزرگان را به زشتی تا ابد هرگز
که میباشد قلم در وصف مردان خدا عاجز
سید محمدرضا شمس (ساقی)
1404/6/4
۱ـ سلیطه : زن بددهان، زن زباندراز
HRezaa در ۵ ماه قبل، شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۴ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۹ - متهم کردن غلامان و خواجهتاشان مر لقمان را کی آن میوههای ترونده را که میآوردیم او خورده است:
هزاران درود
سپاس فراوان
محمد . در ۵ ماه قبل، شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:
حضرت حافظ در بیت اول گفته کسی که با خدا هست هیچکس نمیتواند در میان آنها قرار بگیرد حتی حرف «ی» که در مصراع دوم بیت اول(خداش در همه حال از بلا نگه دارد)«ی» از (خدایش حذف شده و به خداش تبدیل شده) یعنی حتی حرف میانجی هم نمیتواند بین بنده و خدا قرار بگیرد
سوره صادقی در ۵ ماه قبل، شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۹ - مجلس بزم خسرو و باز آمدن شاپور:
شنگرف: یکی از انواع سنگهای معدن جیوه که در معادن بهصورت توده یا رشته و رگه پیدا میشود، غبارش سرخ یا قهوهایرنگ است و در نقاشی به کار میرود؛ سولفور جیوه؛ اکسید سرخ سرب. (دهخدا)
شنگرف اینجا اشاره به رنگ قرمز دارد.شاعر همچنان قرمز شدن زغال سیاه از شدت آتش و گرما را دارد توصیف میکند. دبیری از حبش: اشاره به سیاهی زغال.
بلغار: نوعی چرم سرخرنگ، موجدار، و خوشبو.
پس بلغار هم علاوه بر شنگرف اشاره دیگری به رنگ سرخ است. البته بلغار اسم خاص مکان هم هست و از اینجهت با حبش تناسب دارد.
سوره صادقی در ۵ ماه قبل، شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۹ - مجلس بزم خسرو و باز آمدن شاپور:
باغ مشعله: اضافه تشبیهی: شعله آتش که همچون باغ است
دهقان انگِشت: اضافه تشبیهی: زغال همچون کشاورز یا باغبان این باغ
منظور از بنفشه و لاله اشاره به رنگ سیاه و قرمز است. شاعر هنچنان دارد تمایل زغال داغ از سیاهرنگ بودن به سمت سرخرنگ شدن را توصیف میکند.
همایون در ۵ ماه قبل، شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:
ز غزل های دوران صوفیگری و پیش از دیدار شمس است که هیچ شور ومستی ندارد و تهی از آفرینندگی است و غزل تسلیم و دنباله روی و تقلید است، از آغاز تکلیف روشن است که بچه شتر شتر است و هر سازی که خدا بزند روح میرقصد و بازی بی مزه با روح و دل و جان و تن و مصر و مکه و ....
یک خواجه مجهول هم در پایان پیداش میشود و گویی طعنی بدو داشته است
دکتر صحافیان در ۵ ماه قبل، شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱:
از آن موهای سیاه دلکش، گلایه بسیار دارم! که از آن آشفتگی وصف ناپذیری کشیدهام.
۲- مبادا کسی به امید وفاداری معشوق، ترک دل و دین کند! که من در این معامله افسوس و پشیمانی بسیار خوردهام( از یک طرف شوق معشوق به قیمت ترک همه چیز و از طرف دیگر ناز و بیوفایی یار!)
۳- به دنبال نوشیدن جرعهای شراب(رسیدن به حال خوش)، که برای هیچ کس آزاری ندارد، از مردمان نادان(تعریض: ظاهر بینان و زاهدان) به رنج وصف ناپذیری افتادهام.
۴- ای زاهد از کنار ما به سلامت عبور کن که این شراب سرخ( ایهام:شراب عشق) دل و دین را وصف ناپذیر میبرد.(اشاره لطیف به بیت ۲ و ادامه در ابیات بعد)
۵- زیرا در راه عشق گفتگوهای جادویی و طاقت فرسایی است و با صدای بلند به ناآشنایان میگویند نبین و و نپرس!
۶- آری من هم میل به گوشهنشینی و سالم ماندن از بلای عشق داشتم اما چشمان فتنهگر، زیبایی و ناز بیاندازه دارد!(خانلری: پارسایی و سلامت)
۷- در درد بیپایان عشق گفتم از فلک، صورت حال زارم را بپرسم، گفت من هم در چنبر چوگان سرنوشت چون توام.(اشاره: شوق و عشق افلاک برای جاذبه و چرخش)
۸- گفتم اکنون موها را برای ریختن خون کدام عاشق بیچارهای، تاب دادهای! گفت این حکایتی طولانی و پیچیده است، به قرآن قسمت میدهم که از آن سوال نکن(اشاره: جبر معشوق در فریبندگی چون جبر چرخش افلاک)
آرامش و پرواز روح
یشوآ جفری در ۵ ماه قبل، شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷:
به زبان ساده خودم با توجه به رباعیات دیگر خیام
در هر صورت چه این نظریه فلسفی درست باشه چه اونیکی ی مدت کوتاهی زنده ای شاد باش و شادی بخش دیگران.هیچکس هم جواب رو نمیدونه (هست از پس پرده گفت و گوی من وتو)نه از آتش بترس نه ب امید بهشت زندگی کن.زندگی خودتو بکن شادی بخش باش.زیاد فکر نکن عقل فضول پیشس اره اسیر عقل هر روزه نشو.
یه درد دلی هم بکنم چند وقتی بود اسیر این عقل فضول شده بودم سرم توی این کتاب و اون داستان اون افسانه و فلانی و چیزای دیگه شده بود که خیام آب پاکی رو ریخت رو دستم که نگرد جوابی نیست کار خودتو بکن
یشوآ جفری در ۵ ماه قبل، شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۵۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶:
گویا خیام عقل رو خیلی پیش پا افتاده در نظر میگرفته و این عقل فضول پیشه و مزاحم رو بند میدونسته و جواب رو می خوردن و مدهوشی که از نظر بنده چه این شراب چه اون شراب جفتش جوابه البته که نظر بندس شاید منظور چیز دیگریست که حاشیه ها و نظرات دوستان و بنده هم همه زاییده ذهن خودمان است ک میفرماید هر کسی از ظن خود شد یار من بخش آخر رو گفتم که ناگفته نمامد بعض دوستان نظراتشان را حکم حق میدانند درهر صورت با دین یا بی دین تکبر تکبر است
یشوآ جفری در ۵ ماه قبل، شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴:
نکته جالب اینه که میفرماید که خودم بیدار شم و عقل فضول رو بخوابونم با می(انگوری ویا غیر انگوری)که انگار عقل رو جدای از خودش میدونه.که عقل هی میخواد بدونه چی درسته پشت پرده چی میگذره(هست از پس پرده گفت و گوی منو تو)و فضولی های دیگه که میدونیم جوابی نیست ولی این عقل باز دنبال جوابه.پس دیوانه شو با هرشرابی که دیوانه ات میکنه
یشوآ جفری در ۵ ماه قبل، شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۵۴ در پاسخ به ایرج ارژنگ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱:
کرنومتر زدن دوستان
سپند بیگی در ۵ ماه قبل، شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۱۰:
و تا آن رو تا شب این دو بیتی را خواندند و نوشیدند (چهار مقاله عروضی ...... در دینداری محمود)
امیرحسین صدری در ۵ ماه قبل، شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۱ در پاسخ به یک خواننده دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۱ - موعظه در اجتناب از غرور و کبر و حرص:
سلام
در باب مورد اول
چرا نمیشه گفت که ایهام وجود داره ؟
شعیب حازم در ۵ ماه قبل، شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۰:
جنون الرحیلی : جوشش اضدادی! اندیشه علمی فیزیک شناخته شده ... این بیت هم برای دلیل .. بیدل پزشگ گرایانه نگریسته . نفس هر پر زدن خون دگر در پرده میریزد
میثم رمضانی عنبران در ۵ ماه قبل، جمعه ۷ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۸ در پاسخ به پناهنده به هیچستان دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶:
شاعر داره می گه در دوری تو به حدی ضعیف و لاغر شدم که حتی می شه من رو از لای شانه رد کرد (اغراق)
شعیب حازم در ۵ ماه قبل، جمعه ۷ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۰:
با دورد و سلام . این غزل در لایه آخر بوی خیام دارد. اما با هوشداری از دانش و دانستند که عام اندیشه دگر داردند . شعر پر از ندا و سوال است . هوس پیمای فرصت : هوس اندیشه تفکر - پیما پیموند - فرصت لحظه : اندیشه که در حال در گذر است ٬ لحظه که اندیشه می کنی که گرد از هستی ( کلفت) هستی و می دانی که مرگ پایان نفس کشیدن است . با امید انکه شراب آسایش خواهی در جنت خورد اما شراب تازه رسیده مزه لذت بخش نه دارد. باید به دانش و سعی وعمل و شناخت بیابی که آن عشق بی نشان آن قدرت بی نام که عدم خواندنش هم جرس دارد که به جای برود عدم هم در عدم بی مرز . ندامت و نادانی دیگران را می داند که حتمن مگس اندیشه می شوند.
یشوآ جفری در ۵ ماه قبل، جمعه ۷ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۳۳ در پاسخ به مِهتی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:
با تفاسیر بعض دوستان خیام شیطان پرست بوده گویا
علی احمدی در ۵ ماه قبل، جمعه ۷ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:
در ادامه باید گفت این غزل در مواقعی که چیزی یا فرصتی از دست می رود هم کاربرد دارد .اگر چیزی از دست رفت و امکان بازگشت وجود نداشت باید چه کرد .
از نظر حافظ راهکار درست غصه خوردن و پناه بردن به کنج افسردگی نیست بلکه باید با صبر به معنای توان پذیرش واقعیت با آن روبرو شد .البته در مصرع "به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می باش "هم می توان استناد کرد .یعنی از دست دادن چیزی نباید ضمیر کسی را برنجاند و آسیب برساند .
بهرام چگینی در ۵ ماه قبل، شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹: