گنجور

حاشیه‌ها

نیما پیشدادیان در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۷۵:

با سلام خدمت دوستان
در اینکه این رباعی دارای مشکل قافیه هست بحثی نیست چون قواعد قافیه تعریف شده. حتی بهتر است که بگوییم در این رباعی اصلاً قافیه‌ی وجود ندارد و فقط ردیف هست. قافیه اجباری هست ولی ردیف اختیاری است اما مولانا در این رباعی قافیه بکار نبرده و فقط ردیف استفاده کرده البته مسلما و قطعاً مولانا به این موضوع اشراف کامل داشته ولی چیزی مهمتر از قافیه برای او اهمیت داشته و آن ایجاز یا تاثیر گذاری (کلامی یا مفهومی) است
بعضاً برای بکار بردن کلمات هم قافیه می بایست واژگان رو عوض کرد و این ممکن است به ایجاز کلامی و معنایی واژه و در مجموع کل بیت آسیب بزند و دیگر آن ارزش و تاثیر را نداشته باشد
مولانا فردی نبود که بقصد سرودن شعر و شاعر بودن، غزل یا رباعی بسراید بلکه برای بیان افکار درونی اش شعر میگفته و حرف دل خود و تفکرات اش را در قالب شعر بیان میکرده. به همین دلیل در قید و بند سفت و سخت قواعد وزن و قافیه نبوده
کما اینکه در بسیاری از غزلیات وی هم لکنت وزنی وجود داشته و هم ایراد قافیه بطوریکه قافیه های ضعیف مانند تک مصوت ها در غزلیات وی زیاد بکار رفته و یا مانند این رباعی که اصلا قافیه ندارد. ولی قطعا اگر برای چینش قافیه کلمات جابجا یا عوض شوند، این میزان از ایجاز در رباعی وجود نمیداشت
خود مولانا در جایی میگوید:
قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر
پوست بود پوست بود در خور مغز شعرا

یا در خصوص وزن میگوید
رستم از این بیت و غزل، ای شه و سلطان ازل
مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا

افسانه چراغی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۱۲ - قطران تبریزی:

و به تبریز، قطران‌نام شاعری را دیدم؛ شعری نیک می‏‌گفت اما زبان فارسی نیکو نمی‏‌دانست. پیش من آمد و دیوان منجیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که او را مشکل بود، از من بپرسید. با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من بخواند.

افسانه چراغی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۱۲ - قطران تبریزی:

بزرگواری نوشته بودند در آن زمان شهری به نام تبریز وجود نداشته. خود قطران در قصیده‌ای که در توصیف زلزله تبریز در سال 434 قمری سروده، از تبریز نام می‌برد:
نبود شهر در آفاق خوشتر از تبریز
به ایمنی و به مال و به نیکُوی و جمال
ز ناز و نوش، همه خلق بود نوشانوش
ز خلق و مال، همه شهر بود مالامال...

امیدفلاح دلفان در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳:

پی پی:پیاپی
انجم :اختر شانس واقبال
بسیار بود که کژ نهد انجم را:کنایه از بد شانسی وبد اقبالی است
شب وصال :شب خلوت ورسیدن به محبوب که بسیار شبی خوش است.
مردم دیده :مردمک چشم
دیده مردم:چشمان مردم نظر مردم

محمود عبادی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

مطالب فوق استنباط اینجانب از بیت زیر غزل حاضر است :
شهر خالی است ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند

امیدفلاح دلفان در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳:

ه نظر بنده که 32سال با ادبیات فارسی مانوس بوده ام معنی این رباعی به صورت تحت الفظی چنین است :
عاشقی که شب خلوت یار را گم کند یا نشناسد یا فراموش کند بد شانس است زیرا شب وصال وخلوت یار با شب نخوابیدن وشب زنده داری وبه دور از دیدگان مردم حاصل می شود

محمود عبادی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

ما مردانی داشتیم که برون آمدند و کارهائی کردند کارستان. منتها یا بزرگ مردی چون قائم مقام فراهانی را که منشآتش هنوز دل میبرد به دستور محمد شاه مبتلا به نقرس ومرید حاجی میرزا آقاسی حقه باز مجبور به نوشیدن قهوه قجری کردند و یا رگهای امیرکبیر آن امیرهمه فصول را بدستور ناصرالدینشاه زن باره بازکردند وایران وایرانی را برای همیشه به ماتمش نشاندند وآخرلامر هم دکترمحمد مصدق را بدست دژ خیمان محمد رضا پهلوی ابله وخرافه پرست زندانی ودق کش کردند.
اگر به جای استخاره فتحعلیشاه گوش به قائم مقام میداد حد اقل عهد نامه ترکمانچای بسته نمیشد وامیرکبیرهم دست روس وانگلیس را برای همیشه از خاک وطن کوتاه ودکتر مصدق نیز ایران را ژاپن خاور میانه میکرد

مسعودتخمیری در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷۱:

بانظراقای جلیل موافقم.بنظرم" آه"صحیح است."وه"واژه تحسین است اما "آه"واژه حسرت وتاسف است.شاعردرجستجوی یارش که سیمایی همچون زهره وماه داردمیباشدوکاملاصحیح است.درخاتمه هزاران درودبراستادمسلم اوای سنتی جناب شهرام ناظری و جناب همایون جان شجریان که اوای روح نوازی دارد.

دوزخ‌ آفرین در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۰ - نشستن بهرام روز چهارشنبه در گنبد پیروزه رنگ و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم پنجم:

چقدر بی‌نظیر و چقدر خیال‌انگیر
چند چندان علاقه‌ام به شعر بیشتر شد.

اردشیر در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:

با سلام ، نظر جناب ناباور گرامی بسیار منطقی و قابل قبول است.
در ضمن پیشنهاد میکنم که شعر را باصدای جناب علیرضا شاه محمدی بشنوید که واقعا زیبا و با احساس خوانده اند ، و لینک آن در زیر شعر موجود است.

م. عطار در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

درود
اینکه بر اشعار عاشقانه‌ی سعدی و حافظ و همانند آن‌ها بخواهیم مفاهیم عارفانه بار کنیم به یک شوخی شبیه است که شماری آن را جدی گرفته‌اند. خوشبختانه فرهنگ لغتی که اقای محمد ادیب‌نیا برای این غزل سعدی آورده‌اند این نظر مرا تایید می‌کند. معانی عرفانی این آقا را جایگزین کلمات سعدی کنید تا ببینید چه آش شله‌قلمکاری از آب در می‌آید و چه بر سر غزل زیبای سعدی می‌آورد تا باور کنید که غزل سعدی را عمان‌گونه که سروده شده باید خواند. و شعر سعدی را با اشعار عرفانی شیخ محمود شبستری، یکی ندانست. بدرود

اشکان اریافر در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۴:

ذلالت درست تر است از ضلالت

احمدآرام نژاد در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲۲:

بادرود طرز قرائت ومفهوم مصرع اول از بیت اول چیست

علی کلانترزاده در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۶:

وزن این شعر رمل مسدس سالم است و به اشتباه ذکر شده است

محمد هادی تسخیری در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق:

ای خواص و معتمدان من مرا بکشید بکشید
که زندگی دیگری در کشتن من نهفته است
ای چهره نورانی و ای اساس و شالوده ماندگاری
جانم را بستان و برای جاودانگی من بکوش
یاری دارم که که عشق به او آتش به جانم می زند
و اگر می توانست بر روی چشمم قدم بزند، قدم می زد .
این مصرع آخر مرا به یاد دوبیتی بابا طاهر همدانی انداخت که می گفت :
عزیزم کاسه چشمم سرایت
میان هردو چشمم جای پایت
از ان ترسم که غافل پا نهی باز
نشینه خار مژگونم به پایت

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:

سپاس از آقای محمد سلماسی زاده که معنی بیت آخر را به زیبایی بیان کردند . بله حافظ علاوه بر معانی عام و معمول ، پیغامهای ژرف و عمیقتری به ما ارایه میکند .
حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است
بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

سلام
سپاسگزارم از سایت گران سنگ و با ارزش شما.
دست مریزاد

محمد رضا افشانی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

سلام حرف خ شش بار تکرار شده نه پنج بار

علی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲:

بنده تفالی در مورد رجعت به همسر دوران جوانی ام زدم و این شعر آمد و از این جهت که در ادامه شعر فرموده ای معبر مژده ای فرما ... تعبیر بنده اینست که رجعت امکان پذیر خواهد بود . لطفا در تعبیر ابیات و اشعار دقت کافی انجام شود و تمام ابیات در تفسیر شعر لحاظ شود .

سجاد در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۲۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:

تعبیر خواب پا

۱
۱۸۹۸
۱۸۹۹
۱۹۰۰
۱۹۰۱
۱۹۰۲
۵۷۳۱