گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۴

 
حافظ شیرازی
حافظ » غزلیات
 

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

به هر درش که بخوانند بی‌خبر نرود

طمع در آن لب شیرین نکردنم اولی

ولی چگونه مگس از پی شکر نرود

سواد دیده غمدیده‌ام به اشک مشوی

که نقش خال توام هرگز از نظر نرود

ز من چو باد صبا بوی خود دریغ مدار

چرا که بی سر زلف توام به سر نرود

دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی

که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود

مکن به چشم حقارت نگاه در من مست

که آبروی شریعت بدین قدر نرود

من گدا هوس سروقامتی دارم

که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود

تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری

وفای عهد من از خاطرت به در نرود

سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم

چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود

به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید

چو باشه در پی هر صید مختصر نرود

بیار باده و اول به دست حافظ ده

به شرط آن که ز مجلس سخن به در نرود

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » آهنگ وفا » ساز و آواز (دلکش، قرچه،...)

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 105 دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر 89 دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر 127 دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران » تصویر 281

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمید در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۵ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۳ نوشته:

استاد شجریان، خسرو آواز سرزمین پارس، به زیبایی هرچه تمام تر این ابیات را با نوای ملکوتی شان خوانده اند.. به نظر بنده کاری که استاد شجریان در خواندن اشعار سنتی شعرای بزرگ ایران زمین انجام می دهند، نام او را کمتر از حافظ و سعدی و مولوی در پاسداشت و تقویت زبان و فرهنگ و ادب فارسی، قرار نخواهد داد بلکه هم ردیف نام بزرگان گذشته این دیار قرار خواهد داد.

 

مهدی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۵ نوشته:

بنظرم عبدالوهاب شهیدی خیلی بهتر خونده بینهایت آرامش بخشه

 

سیروس آزاد در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۴ نوشته:

واقعاً استاد شجریان چقدر این بیت زیبا را، زیبا خوانده است:
مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که آبروی شریعت بدین قدر نرود

 

محمد در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۵ نوشته:

بانظر حمید موافقم
به جرات مبتونم بگم که فقط استاد شجریان میتونه چنین آثار فاخری با خواندن ابن ابیات خلق کنه.
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود ... به هر درش که بخوانند بی خبر نرود
خدا حفظش کنه.

 

در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۳۴ نوشته:

این شعر زیبا با صدای دلنشین استاد بسیار شنیدنی است

 

پیام در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۱ نوشته:

لطفا نظرات توهین آمیز، مانند نظر " ناشناس" را منتشر نکنید، اهانت به هیچکس پذیرفته نیست. خصوصا در سایتی ادبی؛ ذیل شعر حضرت حافظ و خاصه درباره استاد شجریان. با سپاس

 

خداوندگار آواز: سیاوش در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۳ نوشته:

دو بیت زیر در وصف حضرت استاد و در ذم افراد معلوم الحالی که واقعا انسان در ایرانی بودن آنها شک میکنه:دارد به صوت مهرش صد چون صدای داود- خوش لحن و بوی کامش بهتر ز عنبر و عود. ناقص خیال و سفله کی داند این گوهر را- گنجایشش نباشد اسرار این جوهر را.

 

خداوندگار آواز: سیاوش در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۳۳ نوشته:

من واقعا از سیاست مدیران گنجور در حیرتم. در سایت به ظاهر ادبیتون انواع و اقسام توهینها به فخر هنر ایران منتشر میشه اما جوابیه ها نه. واقعا چنین رویکرد ظالمانه و ناعادلانه ای جای تاسف داره. اکر یک رسانه آزاد نیستید چه اصراری به ادامه فعالیت دارید؟!

 

امید در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۳ نوشته:

همایون این رو خونده. توی آهنگ وفا. شجریان آواز ماهورش رو خونده. شعر سعدی

 

کیوان در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۰۳ نوشته:

کسی از دوستان میدونه معنی سواد به طور دقیق اینجا چیه ؟

 

سیدمحمد در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۳۸ نوشته:

کیوان جان
سواد به مانای سیاهی ست
سیاهی چشم
میگوید : سیاهی چشم غمدیده ام را با اشک شستشو مده
زنده باشی

 

فیلی در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۳۶ نوشته:

سلام.این شعر زیبا با صدای استاد شجریان کامل شده.
میشه لطف کنید معنی دقیق شو بنویسید.
ممنون

 

هادی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۵۴ نوشته:

دوستان عزیز بنظرم سواد دیده اینجا منظور اون درک و مشاهده ای از یار هست که به چشم متصور می شود...مفهوم کل بیت اینگنونه است:
با دوری کردن رخ پنهان کردن سعی در فراموشاندن(شستن سواد دیده) من نکن که زیبایی(نقش خال) که ا تو دیده ام از خاطر من نخواهد رفت.

 

بهرام در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۰۸ نوشته:

در جواب کیوان عزیز...
سواد دیده...

در جمله ای کوتاه ... از گریه کورم نکن
سواد از اسود به معنای رنگ سیاهه
سیاهی چشم غم دیده ام را به اشک مشوی
سفید شدن چشم ، شسته شدن سیاهی چشم ( کوری) در اثر گریه زیاد
که نقش خال....
در اینجا سیاهی چشم خودش رو به تصویر خال سیاه یار تشبیه کرده که اون خال سیاه با کور شدن هم از نظر نمیره و فراموش نمیشه

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۹ نوشته:

سلام
سواد در اینجا ایهام دارد
سواد به معنی سیاهی است که این معنی در آغاز به ذهن متبادر می شود
معنی دیگر سواد ، برج و بارو و سیاهی شهر است که از دور دیده می شود و این معنی دومی است که از این بیت برداشت می شود
در و دیوار چشم غمدیده ام را به اشک مشوی ...
به این بیت دقت بفرمایید:
سواد زلف سیاه تو جاعل الظلمات
بیاض روی چو ماه تو فالق الاصباح
قطعا سواد به معنی سیاهی نیست چون بعدش کلمه سیاه اومده
یا این بیت:
مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید
وز آن غریب بلاکش خبر نمی‌آید
دلم قلعه و باروی زلف تو را از دور دید و آنجا اقامت گزید و ..

 

هادی در ‫۴ سال قبل، یک شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۲۵ نوشته:

خواندن این ابیات بدون یادآوری صدای آسمانی استاد شجریان برام متصور نیست. بدون شک ایشون تا روزی که حافظ هست، زنده ست.
آهنگ وفا رو شاید دویست بار گوش کردم و هنوز مثل روز اول برام جذابه. اثر هنری عمیق و اصیل هرگز کهنه نمبشه.

 

فرخ در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۲ نوشته:

عجب کامنت های کسالت آوری..استاد،استاد و باز هم استاد..

 

محمد در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۴۷ نوشته:

معنی دقیق بیت اول چیست؟

 

پدرام در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۷ نوشته:

لطفا معنای بیت :
سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
منظور از دود دل چیست
و اصولا چه ارتباطی با بیت اول دارد ؟

 

nabavar در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۳ نوشته:

پدرام جان
سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
سیاه نامه کسی را گویند که بار گناهش سنگین است.
تا همین اواخر مرکّبِ قلم را با رنگدانه {دوده} درست میکردند ، پارچه را آغشته به دوده و بعضی مواد غلیظ کننده { لیقه } در دوات می ریختند و با قلم بر کاغذ می نوشتند { سیاه میکردند }.
قلم آنچه در درون دارد چون دودی برخاسته از آتش دل بر نوک خود میآورد و بر صفحه نامه می نویسد.گویی داغ دل آشکار می کند.
حافظ نیز دود برخاسته از شعله ی دل خویش را به سیاهی نوک قلم تشبیه کرده ، که بر صفحه ی پر گناه رفتارش نقش بسته.
زنده باشی

 

پدرام در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۶ نوشته:

حسین عزیز
بسیار ممنون و سپاسگذارم . با تعبیر حضرتعالی چقدر این بیت زیبا میشود .
صد درود بر روان پاک چنین شاعر گرانمایه ای

 

پدرام در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۹ نوشته:

دوستان و همرهان عزیز
شرحی بر این غزل خواندم که ذیلا به اختصار در اینجا می آورم . شما چقدر با این تعبیر موافقید ؟
این غزل در زمان شاه شجاع و در دوره یی که حافظ باشاه روابط حسنه ومراوده و رفت وآمد داشته ، سروده است و از مفاد ابیات و ایهامات آن چنین برمی آید که شاه شجاع تلویحاً وعده مقررّی مناسبی را به حافظ داده بود لیکن کمتر از آن پرداخت کرده و در نتیجه سبب کدورت و نارضایتی حافظ شده و این شاعر چیره دست،گله ها و توقعّات خود را در ای غزل گنجانیده تا شاید سبب تغییر تصمیم و عقیده سلطان شده و مقرری او زیادتر گردد.
مطلع غزل دارای ایهامی است که حاکی از پشتیبانی شاعر در نزدیک شدن به در بار بوده و چنین مستفادمی شود که بیشتر حالت گلایه دارد زیرا در بیت دوم تلویحاً شاعر می گوید که مننمی توانم دست از میل باطنی خودم که تقرّب به آن سلطان محبوب است بکشم و در بیت سوم با مضمونی زیبا و جمله زیباتر خود را شیفته خال سیاه صورت شاه شجاع جلوه می دهد که داین آن را در نظر خویش مجسم می بیند.
شاعردر ابیات چهارم الی هشتم با شکوه وگلایه از بخت بد خود از محبوب انتظار دارد که شاه شجاع به عهدی که بااو بسته وفادار و پای بند باشد. آنگاه در بین نهم حرف قاطع خود را باز گو می کند و به شاه می گوید با اندک هدیه مرا گول مزن عقاب سفید بلند نظرم ، باشه نیستم که به دنبال صید حقیر و کوچک باشم . چنین مضامینی می رساند که فر ق است بین شاعر مداح قصیده گویی که به بیش وکم خرسند است تا شاعر بلند نظری که قدر خود وکلام خود را می داند ودر مقام اعتراض بر می آید .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

 

رضا ساقی در ‫۳ سال قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۳ نوشته:

خوشا دلی که مُدام از پی نظر نرود
به هردرش که بخوانند بی‌خبرنرود
مُدام: پیوسته ، همیشه .
نظر: نگاه کردن ،دراینجا به معنی نظرکردن درزیباییِ چیزی یاکسی وحظّ روحانی بردن ودل ازکف دادن
معنی بیت: ای خوشا به احوال کسی که پیوسته نظربازی نمی کند پی درپی نظرکردن ودلباختن، دردسرها ومشکلات فراوانی تولیدمی کند. ای خوشا به احوال کسی که به هرمکانی یابه هرچیزی دعوتش می کنند بدون آگاهی وبدون بررسی عواقب آن، دعوت رانمی پذیرد بلکه درابتدای کارسرانجام کارراازنظرمی گذراند وسپس تصمیم می گیرد.
حافظ که عاشق پیشه ترین دل دنیا رادرسینه داشته بی تردید درطول زندگانی خویش دردسرها ومشکلات زیادی از نظربازی های پی درپی متحمّل شده وسخت به تنگ آمده که آرزو می کند کاش دلش اندکی شکیباترمی بودوبه هرکجا بی خبرنمی رفت.
ازجنس کلام وفحوای سخن بنظرمی رسد که حافظ این غزل کنایه آمیز را خطاب به محبوب ومعشوقی می زند که درقبال عشق وعلاقه ی عاطفیِ حافظ،بی توجّهی نشان داده وآن رانادیده گرفته است. ازمیان چندین محبوب ومعشوقی که حافظ داشته، شاه شجاع به رغم داشتن زیبائیهای ظاهری، سنگین دل ترین بوده ونسبت به حافظ کم التفاتی فراوان نموده است. اغلب غزلیّاتی ازاین دست که کنایه آمیز ووپرازگلایه وسوزناک هستند تحت تاثیراین رابطه ی عاطفیِ پرپیچ وخم خلق شده است.
رابطه ی حافظ باشاه شجاع،شهسوارخوش قدوسیما برخلاف تصوّربسیاری ازحافظ دوستان،بسیارفراترازرابطه ی شاه وشاعربود. شایدمبالغه آمیزنباشداگررابطه ی عاطفی این دو را ازجنس رابطه ی مولوی وشمس بدانیم.
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسواربازآید
طَمع درآن لب شیرین نکردنم اولی
ولی چگونه مگس ازپی شکرنرود
معنی بیت: گرچه مصلحت در این است که من ازآن لب شیرین گفتار وازدهان ِشکّرفشانِ محبوب چشم پوشی کنم ولی چه کنم همانگونه که مگس نمی تواند ازشیرینی پرهیزکند دل من نیزنمی تواند ازاین هوس وطمع شیرین بگذرد.
طوطیان درشکّرستان کامرانی می کنند
وزتحسّر دست برسرمی زندمسکین مگس
سوادِ دیده ی غمدیده‌ام به اشک مشوی
که نقش خالِ تواَم هرگز از نظر نرود
سواد: سیاهی چشم
نقش: تصویر
معنی بیت: ای محبوب اینقدرمراگریان مکن که سیاهی چشم اَم باسیلاب اشک شسته شود آنچه تودرداخل چشمان من می بینی ، تصویرخال رخسارتوست که همیشه وبی وقفه درضمیرمن نقش بسته وبه فراوانیِ اشک شسته نمی شود.
چولاله درقدحم ریزساقیا مِی ومُشک
که نقش خال نگارم نمی رود زضمیر
ز من چوباد صبابوی خود دریغ مدار
چرا که بی سرزلف تواَم به سرنرود
معنی بیت: همانگونه که زلف مشکبوی خودرابه بادصبامی سپاری ازمن نیزمضایقه مکن برای اینکه بدون شمیم روح بخش زلف توکارم به پیش نمی رود جهان برای من بدون سرزلف توهیچ لطفی ندارد.
کوته نکندبحث سرزلف توحافظ
پیوسته شداین سلسله تاروزقیامت
دلامباش چنین هرزه گردوهرجایی
که هیچ کارزپیشت بدین هنرنرود
معنی بیت: ای دل، توکه هرزه گردی می کنی، به هرشوخی دل می بازی وبه هرجایی که فرامی خواندبی خبر می روی بدان که کارتوبااین لااُبالیگری پیش نخواهدرفت وهمیشه دچاردردسر ومشکل وحقارت خواهی شد.
هرتارموی حافظ دردست زلف شوخی
مشکل توان نشستن دراینچنین دیاری
مکن به چشم حقارت نگاه درمن مست
که آبروی شریعت بدین قدر نرود
یکی ازاختلافات بین حافظ وشاه شجاع، تظاهرآشکارابه شرابخواری وبه اصطلاح خروج حافظ ازشریعت بود که متشرّعین ِ متعصّب را برعلیه خودمی شوراند وشاه شجاع رانیزدرشرایط سختی قرارمی داد. دراین بیت نیز به زبان کنایه به او وهمه ی متشرّعین یادآوری می کند ومی فرماید:
من اگرشراب می نوشم ومستی می کنم توحق نداری دست به قضاوت زده ومراتحقیرکنی بیمناک مباش بامست کردنِ من ، آبرو واقتدارشریعت بربادنمی رود.
خدارامحتسب مارا به فریاددف ونی بخش
که سازشرع ازاین افسانه بی قانون نخواهدشد
من گدا هوس سروقامتی دارم
که دست درکمرش جزبه سیم وزَرنرود
معنی بیت: من ِتهیدستِ درویش وفقیر، دل به خوش قد وبالایی باخته ام وهوس ِ در آغوش گرفتن کسی را دردل می پرورانم که ازطبقه ی اشراف وبزرگان است وبرای اینکه کسی بتواند دست خودرابه کمراوحلقه بزند می بایست سیم وزر فراوان به پای اونثارکندتاشاید که راضی شود.
ترک درویش مکن گرنبود سیم وزَرش
درغمت سیم شماراشک ورُخش رازَرگیر
تو کز مَکارم اخلاق عالمی دگری
وفای عهدمن ازخاطرت به در نرود
مکارم: کَرَم و بزرگواریها، خوبیها
معنی بیت: ای محبوب، توکه دارای صفات نیکوو بسیارپسندیده ای چنانکه گویی متعلّق به یک جهان دیگری هستی مرحمتی کن وفای به عهد وپیمانی که بامن بستی رافراموش مکن وبه جای بیاور.
وفابه عهدنکوباشد اَربیاموزی
وگرنه هرکه توبینی ستمگری داند
سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم
چگونه چون قلمم دودِ دل به سرنرود
سیاه نامه : گناهکار
گفتیم که حافظ یک عاشق پیشه هست. یک عاشق همیشه درونش درحال سوز وگدازاست ودلش می سوزدحال حافظ خوش ذوق، قلم رانیزبه واسطه ی آنکه جوهر ومرکّب ازدوده درست می شود وآرام آرام ازسرش خارج می شود درچنین جایگاهی تصوّرنموده که همانندِ عاشق درسوز وگدازاست ودود ازسرش بصورت کلمات بیرون می رود سپس مضمون سازی کرده وسئوال می کند که:
من که به لطفِ هرزگردیِ وهرجایی بودنِ دلم ازهمه گناهکارترم ودردرونم آتشی شعله وراست چرا نباید مانندِ قلم دود دلم به سرنرود؟ دودقلم که برسر وزبانش جاری می گردد نوشته ومتنی خَلق می گردد دود دل حافظ که برسر وزبانش جاری می شودغزلهای نغزو ناب وسوزناک خَلق می شود.
دررهِ اوچوقلم گربه سرم بایدرفت
بادل زخم کش ودیده ی گریان بروم
به تاج هُدهدم ازرَه مَبَرکه بازسفید
چوباشه درپی هرصید مختصرنرود
ازره مبر: گمراه مکن،فریب مده
تاج هُدهُد: تاج پرنده ی هُدهد، دراینجا به نشانه ی حقیر وکوچک بودن آمده است
باز سفید: عقاب سفید، عقاب شکاری که هیبت وعظمتی خاص دارد ودراینجا به نشانه ی طبع بلند واقتدارآمده است.
باشَه: پرنده شکاری امّابسیارکوچکترازعقاب که بدنبال صیدهای کوچکتراست.
معنی بیت: مرا که همانندِ عقاب سفید دارای اقتدارواعتبارهستم به چیزهای حقیرواندک مثل تاج کوچک هدهد فریب مده عقاب سفید هرگزمثل باشه عمل نمی کند وبه دنبال صیدهای کوچکترنمی رود.
احتمالاً محبوب حافظ یا یکی ازنصیحت کنندگان به حافظ برای درپیش گرفتن یک زندگانی آرام وبی حاشیه پیشنهاد یاراهکاری ارایه نموده که حافظ آن را دستمایه ی خویش قرارداده ومضمونی زیبا وغرورانگیز خَلق کرده است.
بردوخته ام دیده چوبازازهمه عالم
تادیده ی من بررُخ زیبای توبازاست
بیار باده و اول به دست حافظ ده
به شرط آنکه زمجلس سخن به درنرود
سخن به در نرود: خبر به بیرون انتشار نیابد.
معنی بیت: باده بیاور واوّل به دست حافظ بده که سخت بیقراراست بشرطی که این موضوع(اشتیاق حافظ به شرابخواری ) درهمین‌مجلس بماند وکسی باخبرنگردد.
به ظاهرحافظ بیم آن دارد که دوباره موضوع شرابخواری به گوش شاه شجاع برسد وداستان دیگری آغازشود وفاصله ی بین آنها بیشتروبیشترشود.
حافظ شراب وشاهد ورندی نه وضع توست
فی الجمله می کنیّ وفرومی گذارمت

 

مسعود در ‫۳ سال قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۴ نوشته:

شرح فوق از دوست عزیزم سید رضای ساقی می باشد که زبان از مهربانی اش قاصر است
این شرح را که برای این حقیر فرستادند را با رخصت از خودشان و بنام خودشان درج نمودم امید که مقبول افتد.
ایشان همچنین وبلاک زیبایی دارند بنام حافظانه که به دوستداران و حافظ دوستان توصیه میکنم دیدن فرمایند.
خسته نباشید به سید رضا ساقی و گنجوریان محترم که کاری زیبا و در خور نام حافظ انجام دادند.

 

مسعود در ‫۳ سال قبل، شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۴ نوشته:

http://rezafery.mihanblog.com/

 

تماشاگه راز در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۹ نوشته:

معانی لغات غزل(224 )
خوشا:خوش به احوال ….، چه خوب است ، چه خوش است.
مدام: پیوسته ، همیشه .
نظر:نگاه، و در اصطلاح صوفیه علم نظر آن است که عارف از دیدن جمال زیبا ، آنگونه لذت ببرد که از نظر در سبزه و گل و آب روان یعنی بدون شهوت و به منظور مظهر جمال غیبی
.اَولی: بهتر ، سزاوار تر.
سواد: سیاهی .
شریعت:دین و دستورات دینی.
گدا:بی نوا.
کمر: میان، کمربند.
مکارم:کَرَم ، بزرگواری ، ( جمع مکرمت) .
مکارم اخلاق:خویهای پسندیده ، صفات عالی.
علم دگر:دنیای دیگر، جهانی دیگر.
وفای به عهد:به جای آوردن عهد وپیمان.
سیاه نامه:نامه سیاه، کنایه از سوابق سوء ، گناهکاری و آلودگی .
تاج هُدهُد: تاج کوچک و محقر هدهد ، کنایه از تحفه اندک و ناقابل وشیء بدلی که به جای اصل به کار برده می شود.
باز سفید: عقاب سفید، حیوان پرندهشکاری، با جثه قوی وبالهای گسترده و چنگال ونوک نیرومند.
باشَه:پرنده کوچک شکاری به اندازه کبوتر که مرغان کوچک چون گنجشک را شکار می کند.
سخن به در نرود: خبر به بیرون انتشار نیابد.
معانی ابیات غزل: (224)
(1) خوش به حالی که پیوسته به دنبال خواهشهای دیده راه نیفتاد و به هر جا که او را فراخوانند نپذیرفته و شتابزده به آنجا نرود.
(2) بهتر این است که به لبهای شیرین یار طمع نداشته باشیم اما چگونه امکان دارد که مگس به سوی شیرینی گرایش نداشته باشد؟
(3) سعی مکن که سیاهی دیدگان غمزده مرا با اشک شسته و بزدایی ، چرا که تصویر خال سیاه تو در دیدگان من ، هر گز از پیش چشم به دور نمی شود.
(4) ای دل، این گونه هرزه گرد و هر جایی مباش و بدانکه با این یاوه پویی ها که آن را هنر می پنداری هرگز به جایی نخواهی رسید.
(5) در من مست وگناهکار ، دیده خردی و خواری منگر که آبرو وحیثیت شریعت دیدن با این گناه کوچک از میان نمی رود.
(6) من بی نوا آرزوی دیدار یار بلند بالایی را در سر می پرورم که جز با بخشش زرو سیم نمی توان دست در کمر او برد.
(7) تو، که به خاطر داشتن صفات عالی اخلاقی ، چنان مانی که از دنیای دیگری بوده و از مردم این جهان برتری ، مطمئنم که وفا کردن به عهد وپیمانی که با من بسته یی از خاطرت نمی رود.
(8) کسی که نامه اعمالش سیاهتر و گناهتر از من باشد ، سراغ ندارم . بنابراین چگونه مانند قلمم ، دودِ سیاه آه دل به مانند مرکب ، از ادوات سینه برنخیزد وبه سرم سرایت نکند.
(9) با پرهای تاج مانند هدهد لاغر اندام ، من را گول نزن . من باشه نیستم . عقابِ سفیدم و به دنبال شکارِ کوچکی به پرواز در نمی آیم.
(10) شراب بیاور و اولین جام آن را هم به حافظ عطا کن . مشروط بر آنکه خبرش از ا ین مجلس به خارج درز نکند.
شرح ابیات غزل( 224)
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
بحر غزل: مجتث مثمن مخبون محذوف
*
جلال: مرا که بی سر زلفت شبی به سر نرود هوای روز وصالت ز دل به در نرود
*
این غزل در زمان شاه شجاع و در دوره یی که حافظ باشاه روابط حسنه ومراوده و رفت وآمد داشته ، سروده است و از مفاد ابیات و ایهامات آن چنین برمی آید که شاه شجاع تلویحاً وعده مقررّی مناسبی را به حافظ داده بود لیکن کمتر از آن پرداخت کرده و در نتیجه سبب کدورت و نارضایتی حافظ شده و این شاعر چیره دست،گله ها و توقعّات خود را در ای غزل گنجانیده تا شاید سبب تغییر تصمیم و عقیده سلطان شده و مقرری او زیادتر گردد.
مطلع غزل دارای ایهامی است که حاکی از پشتیبانی شاعر در نزدیک شدن به در بار بوده و چنین مستفادمی شود که بیشتر حالت گلایه دارد زیرا در بیت دوم تلویحاً شاعر می گوید که مننمی توانم دست از میل باطنی خودم که تقرّب به آن سلطان محبوب است بکشم و در بیت سوم با مضمونی زیبا و جمله زیباتر خود را شیفته خال سیاه صورت شاه شجاع جلوه می دهد که داین آن را در نظر خویش مجسم می بیند.
شاعردر ابیات چهارم الی هشتم با شکوه وگلایه از بخت بد خود از محبوب انتظار دارد که شاه شجاع به عهدی که بااو بسته وفادار و پای بند باشد. آنگاه در بین نهم حرف قاطع خود را باز گو می کند و به شاه می گوید با اندک هدیه مرا گول مزن عقاب سفید بلند نظرم ، باشه نیستم که به دنبال صید حقیر و کوچک باشم . چنین مضامینی می رساند که فر ق است بین شاعر مداح قصیده گویی که به بیش وکم خرسند است تا شاعر بلند نظری که قدر خود وکلام خود را می داند ودر مقام اعتراض بر می آید .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

 

محمدرضا حسنی در ‫۲ سال قبل، دو شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۹ نوشته:

استاد شجریان سیاه نامه را سیاه دانه می خواند. نظر دوستان در این باب چیه

 

اصیلا در ‫۲ سال قبل، پنج شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۴۳ نوشته:

با درود خدمت همه دوستان عزیزم همیشه حسن انتخاب اشعار استاد شجریان رو تحسین کردم و میکنم واسه من حضرت حافظ و استاد شجریان یکی شدن نمیتونم هیچکدوم رو بدون دیگری تصور کنم با استاد شجریان حضرت حافظ رو شناختم و الان با حضرت حافظ زندگی میکنم خوشا ب سعادت ما پارسی زبانان که چنین استاد و شاعری داریم و میتونیم از محضرشون استفاده کنیم .... بدرود

 

مهدی ابراهیمی در ‫۲ سال قبل، سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۱ نوشته:

-..-..-
مَنِ {گِد(ا)} هَوَسِ (سروقامتی) دارم
که (دَست) {دَر (کَمَ)رَش} جز به (سیم و زَر نَرَوَد)
"حافظ"
فراز و فرود را به نِشستنْگهِ چَشمِ گدایِ رَه‌نشین [آیِ گدا] در سروِ قامَتَش بینا تر باشیم و خرقِ عادتِ آن جانان درآن کَمندِ حلقه‌ی میمِ کَم و درِ درکَمَرَش به نیاز، البت که به دستِ نهان و چِهرِ رویِ سیم و زَرَش، او به اَفسونِ نیاز دست در کمرِ زَرکَشَش می‌کَشد و گِرُوِ ویژه می‌بَرد آنهم به هوشیواریِ هَوَس.
که آبِ رویِ شریعت بدین قَدَر نَرَوَد
"حافظ"
___
.
دِلا مَباش چُنین هَرزه‌گَرد و هرجایی/ که هیچ کار ز پیشَت بدین هُنر نَرَوَد》
________
.
تا دلِ هرزه‌گردِ من رفت به چینِ زُلفِ او
زان سفرِ دِرازِ خود عزمِ وطن نمی‌کُند》
.
.
گاهی واژه‌ای از گویش‌ها موجب می‌شود مفهومِ خاصی از بیت برداشت شود.
هرزه‌گرد (در گویش آمره: هَرزَه‌گِردَه harzagerda [مونث]) نامِ ابزاری است چوبی و استوانه‌ای شکل دارای چهار پَره که چوبِ محورِ آن در ظرفی قرار دارد و برای کلاف کردن یا گلوله‌کردن نخ‌هایِ خامه قالی به کار می‌رود. وَجهِ تسمیه آن گردشِ مُدام به دورِ خود است. پارادوکس کلام اینجا پدید می‌آید که در عینِ گردش پیوسته همچنان سرِ جای خود است."
در بیتِ جنابِ حافظ نیز، هم‌نشینی کلمات "چین، سفر، دراز" با "هرزه‌گرد"، علاوه بر معنیِ رایج "هرجایی و ولگرد" برای هرزه‌گرد، مفهومِ وسیله‌ی کلاف نمودنِ نخ‌هایِ آشفته خامه‌ی قالی را به ذهن مُتبادر می‌کند.
در زنجیره‌ی معنایی جدید، مفهوم بیت چنین است:
زُلفِ دوست مانند نخ‌هایِ آشفته و دَرهم خامه قالی است و دل همچون هرزه‌گرد من، چنان در چین (ایهام: چین خامه‌ی قالی، کشورِ دوردست چین، چین و شِکَن زُلف) زلفِ یار گرفتار آمده که بعید به نظر می‌رسد این سفرِ دراز (ایهام تناسب: طولانی با چین، طویل با نخ قالی و زُلف) بازگشتی برایش مُتصوِّر باشد؛ چرا که هرزه‌گرد، سفری پیوسته دارد اما درجا می‌زند و به مقصد نمی‌رسد، اَقلّ‌َش تا کُنون‌.
دکتر حسن‌ عادلخانی
ادبیات‌ فارسی‌گویش‌آمره

 

کرکی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۳ نوشته:

سلام
دوستان همگی صحیح فرمودند ،سواد بمعنای سیاهیست ، سیاهی سرچشمه گرفته از غم های بسیاری که با دیدن چشم و دیده به دل راه یافته و الان همچون پرده سیاهی جلوی دیدن چشم را گرفته و با شستن آب و اشک کنار نمیرود ، مثل چشمان ایوب نبی ...

 

نسیم در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۷ نوشته:

سلام لطفا اگر ارایه های ادبی هر بیت رو بزارید ممنون میشم

 

پویا در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۰ نوشته:

به عقیده من، استاد شجریان از شعور شعری بسیار بالایی برخوردار بود و هست، چرا که با نحوه مدیریت کردن تن صدا و انتخاب گوشه ها و دستگاههای مناسب، حزن و شادی و سایر احساسات نهفته در ظاهر و باطن هر بیت رو با هنر آواز هویدا میکنه. اینجاست که درک شعر حافظ و سعدی و مولانا و ...، و حظ ما از این اشعار، با شنیدن صدای استاد شجریان صد چندان میشه.
درود بر بزرگان ادب و هنر و درود بر دوستدارانشان.

 

میثم در ‫۹ ماه قبل، پنج شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۴ نوشته:

با سلام و ارادت به همه ی عاشقان استاد محمدرضا شجریان عزیز؛ من فکر می‌کنم که اگر استاد نبودن حافظ و سعدی هم در این مقام که در حال حاضر هستند نبودند، چرا که حضرت استاد اینقدر حس خوبی ایجاد می‌کنند که اشعار چندین برابر بیشتر به دل مینشیند.
استاد واقعاً انسانیت رو معنا کردند.

 

hamo در ‫۸ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۵ نوشته:

درود در مصرع که آبروی شریعت بدین قدر نرود ، چی میخاد بگه دقیقا حافظ

 

hamo در ‫۸ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۶ نوشته:

که آبروی شریعت بدین قدر نرود ، دقیقا حافظ چی میخاد بگه اینجا

 

برگ بی برگی در ‫۳ ماه قبل، یک شنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۳۴ نوشته:

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
به هر درش که بخوانند بی‌خبر نرود
نظر در اینجا نگاه به چیزهای بیرونی و این جهانی ست که انسان با دیدن هر یک از آنها ، آن جیز را در دل و مرکز خود قرار داده وخیال تصاحب آن را در سر می پروراند ، خانه یا اتومبیل زیبا ، پست و مقامی چشمگیر ، ماه رویی دلربا ، و هر چیز جذاب دیگری را که انسان ببیند ، دل در پی اش میرود ، حافظ می‌میفرماید اینکه بطور مداوم و پیوسته انسان چشم به چیزهای بیرونی داشته باشد مذموم و نکوهیده است و خوشا به حال دلی که کمتر نگاهش به این دنیا بوده و فقط در حد ضرورت و رفع نیازهای روزمره به مادیات توجه داشته باشد . چیزهای جذاب این جهان پیوسته با جلوه گری انسان بی خبر و نا آگاه را به سوی خود فرا میخوانند تا او را در این دامگه گرفتار کنند . انسانهای با خبر مانند حافظ فریب این دام را نخواهند خورد.
طمع در آن لب شیرین نکردنم اولی
ولی چگونه مگس از پی شکر نرود
لب شیرین در ایجا کنایه از کامیابی از چیزهای مادی این دنیاست و حافظ می‌فرماید اولی‌ و مقدم است که انسان طمع بدست آوردن و کامیابی از این جذابیت های دنیوی را از سر بیرون کند اما طبیعت و ساختار انسان تمایل و جذب شدن به سوی شیرینی و لذات دنیوی ست ، پس چگونه به دنبال آن لذات نباشد ؟ یعنی که ساختار ذهنی شکل گرفته در انسان پس از ورود از دنیای معنا به جهان فرم انسان را متمایل به چیزها ی جسمی کرده است وگرنه اصل انسان با با جسم بیگانه است.
سواد دیده غمدیده‌ام به اشک مشوی
که نقش خال توام هرگز از نظر نرود
سواد یا سیاهی چشم در برابر سفیدی و در نتیجه کوری چشم آمده است و در اینجا حافظ از خدا یا اصل هشیاری خدایی خود استمداد طلبیده میفرماید انسان با قرار دادن چیزهای جسمی این جهان در دل و مرکز خود غمدیده میشود زیرا آنگونه که ابتدا تصور می‌کند با بدست آوردن فلان چیز ، زندگی او بسامان شده و خوشبخت خواهد شد تصوری باطل بوده است ، پس در پی چیز دیگری خواهد رفت و آنقدر به این کار ادمه میدهد تا سرانجام با غم چیزها و اشکهای برآمده از آن سواد و سیاهی چشمانش یعنی جهان بینی خدایی و دیدن جهان از منظر خدا بطور کلی از دست می‌رود، پس حافظ از خدا استمداد میجوید که چنین مباد و همواره نقش خال خود بر انسان را به او یادآوری کند تا بداند که او از جنس خداست و نه اجسام و بداند که اجسام این جهان قادر به خوشبختی او نیستند و تا فرصت باقی ست و انسان هنوز نور دیده خود را کاملأ از دست نداده است به اصل خود بازگردد . حداوند نشانه یا خال خود را بر انسان نقش نمود و او را برای جانشینی خود بر روی زمین و دنیای فرم برگزید .
ز من چو باد صبا بوی خود دریغ مدار
چرا که بی سر زلف توام به سر نرود
پس حافظ به درگاه حضرت معشوق استغاثه میکند تا همانگونه که به باد صبا اجازه میدهد عطر زندگی بخش او را به هستی و کائنات ببرد ، عطر خود را از او یا انسان دریغ ندارد ، باشد که گل وحود انسان نیز با این شمیم باز شده و به اصل خود زنده شود و زین پس از چیزهای بیرونی طلب آرامش و خوشبختی نکند .سر زلف حضرت معشوق حلقه اتصال و تنها دستاویز انسان است که بدون آن اوضاع بسامان نخواهد شد و بسر نرود .
دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی
که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود
هرزه گرد و هرجایی دل جسمانی و ذهنی انسان است که هر لحظه در فکر بدست آوردن چیزی ست که گمان می‌دارد با آن چیز کامل شده و نقصش برطرف خواهد شد ، و این هرزه گردیست یعنی کاری بدون نتیجه که با این تنها هنر خود کاذب ، هیچ کار اصلی انسان در این جهان به پیش نمی‌رود. کار اصلی انسان بازگشت به اصل خدایی خود است .
مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که آبروی شریعت بدین قدر نرود
در بیت اول و دوم حافظ نگاه انسان به جهان بطور مدام و پیوسته را نکوهش کرده است و در این بیت نیز می‌فرماید ذات انسان مست خدا میباشد و اگر به قدر نیاز و ضرورت از این جهان و نعمتهای آن بهره ببرد سزاوار حقیر انگاشتن نبوده و به آبروی شرع و شریعت خدشه ای وارد نخواهد شد . این دیدگاه در مقابل نظر گروهی ست که بخصوص در سده های قبل خود را از هرگونه نعمت دنیوی محروم کرده و حتی به جسم و سلامتی خود آسیب میزدند تا به خیال خود خدا از آنها خوشنود شده و در جهانی دیگر به بهشت وارد شوند .حافظ و عرفا این کار را مذمت کرده و بهره گیری از نعمتهای این جهان را در جهت نیل به هدف غایی انسان واجب و لازم میدانند به شرط آنکه انسان دلبسته آنها نشود . با توجه به معنای این بیت و بیت قبل بنظر میرسد در غزل کمی جابجا شده باشند .
من گدا هوس سروقامتی دارم
که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود
و حافظ می‌فرماید که او گدای این جهان نیست و بلکه به اصل خود و خرد و هشیاری اصلی خود فقیر میباشد . سرو قامت رمز خدا یا هشیاری اصیل خدایی انسان است و می‌فرماید انسان بجای گدایی از این جهان بایستی به آن سرو قامت فقیر و حریص باشد معشوقی که باید برای دست یابی به او سیم و زر را به پای او بریزی ، یعنی دلبستگی خود به چیزهای این جهان را که گمان میبری ارزشمند هستند از یاد برده و تعلق خاطری به آنها نداشته باشید .
تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری
وفای عهد من از خاطرت به در نرود
می‌فرماید ای انسان تو از مکارم اخلاق یا جنس خدا هستی که ورای این عالم ماده و جسم میباشد، پس دلبسته زر و سیم و چیزهای جسمی مشو و وفای به عهد موسوم به الست را فراموش مکن . در این عهدنامه خدا از انسان اقرار گرفت که او نیز همان ماهیت خدا را دارا میباشد و اگر بخواهد اجسام و زر و سیم این جهان را را در دل خود قرار دهد از وفای به عهد خود دور خواهد شد .
سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
انسانی که وفای به عهد خود را از یاد برده و دل به چیزهای مادی این جهان سپرد سیاه نامه است و فکر و ذهن او نیز حول محور سیم و زر می‌چرخد ، همانطور گه جوهر و سیاهی قلم به سر قلم تراوش میکند انسان نیز هرچه را در دل قرار داده است به فکر و عمل او تراوش میکند ، اگر عشق به خدا و خرد خدایی در مرکز او قرار گرفته باشد جهان را زیبا و از نگاه خدا به آن مینگرد و اگر سیم و زر در دلش نهادینه باشد دود و سیاهی و درد به فکر و اعمالش ریخته می‌شود.
به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید
چو باشه در پی هر صید مختصر نرود
تاج هدهد انسان همان تاج سروری و شرافت به سایر باشندگان عالم است
که خدا با خرد و هشیاری خود به انسان تفویض نمود تا او را جانشین خود بر روی زمین گرداند پس به حرمت این تاج پادشاهی مانند باشه در پی صید های کوچک از چیزهای پست دنیوی مباش ، بلکه مانند باز سفید به صیدهای بزرگ که مورد پسند سلطان باشد بیندیش . باز سفید باز مخصوص شاه است و جایگاه او نیز ساعد پادشاه .
بیار باده و اول به دست حافظ ده
به شرط آن که ز مجلس سخن به در نرود

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.