ای نام تو بهترین سرآغاز
بینام تو نامه کی کنم باز
ای یاد تو مونس روانم
جز نام تو نیست بر زبانم
ای کارگشای هر چه هستند
نام تو کلید هر چه بستند
ای هیچ خطی نگشته ز اول
بیحجت نام تو مسجل
ای هست کن اساس هستی
کوته ز درت درازدستی
ای خطبهٔ تو تبارک الله
فیض تو همیشه بارک الله
ای هفت عروس نه عماری
بر درگه تو به پردهداری
ای هست نه بر طریق چونی
دانای برونی و درونی
ای هرچه رمیده و آرمیده
در کن فیکون تو آفریده
ای واهب عقل و باعث جان
با حکم تو هست و نیست یکسان
ای محرم عالم تحیر
عالم ز تو هم تهی و هم پر
ای تو به صفات خویش موصوف
ای نهی تو منکر، امر معروف
ای امر تو را نفاذ مطلق
وز امر تو کائنات مشتق
ای مقصد همت بلندان
مقصود دل نیازمندان
ای سرمهکش بلند بینان
در باز کن درون نشینان
ای بر ورق تو درس ایام
ز آغاز رسیده تا به انجام
صاحب تویی آن دگر غلامند
سلطان تویی آن دگر کدامند؟
راه تو به نور لایزالی
از شرک و شریک هر دو خالی
در صنع تو کامد از عدد بیش
عاجز شده عقل علت اندیش
ترتیب جهان چنانکه بایست
کردی به مَثابتی که شایست
بر ابلق صبح و ادهم شام
حکم تو زد این طویلهٔ بام
گر هفت گره به چرخ دادی
هفتاد گره بدو گشادی
خاکستری ار ز خاک سودی
صد آینه را بدان زدودی
بر هر ورقی که حرف راندی
نقش همه در دو حرف خواندی
بی کوهکنی ز کاف و نونی
کردی تو سپهر بیستونی
هر جا که خزینهٔ شگرفست
قفلش به کلید این دو حرفست
حرفی به غلط رها نکردی
یک نکته دراو خطا نکردی
در عالم عالم آفریدن
به زین نتوان رقم کشیدن
هر دم نه به حق دسترنجی
بخشی به من خراب گنجی
گنج تو به بذل کم نیاید
وز گنج کس این کرم نیاید
از قسمت بندگی و شاهی
دولت تو دهی به هر که خواهی
از آتش ظلم و دود مظلوم
احوال همه تراست معلوم
هم قصهٔ نانموده دانی
هم نامهٔ نانوشته خوانی
عقل آبلهپای و کوی تاریک
وآنگاه رهی چو موی باریک
توفیق تو گر نه ره نماید
این عقده به عقل کی گشاید؟
عقل از در تو بصر فروزد
گر پای درون نهد بسوزد
ای عقل مرا کفایت از تو
جُستن ز من و هدایت از تو
من بیدل و راه بیمناک است
چون راهنما تویی چه باک است
عاجز شدم از گرانی بار
طاقت نه چگونه باشد این کار
میکوشم و در تنم توان نیست
کازرم تو هست باک از آن نیست
گر لطف کنی و گر کنی قهر
پیش تو یکی است نوش یا زهر
شک نیست در اینکه من اسیرم
کز لطف زیم، ز قهر میرم
یا شربت لطف دار پیشم
یا قهر مکن به قهر خویشم
گر قهر سزای ماست آخر
هم لطف برای ماست آخر
تا در نفسم عنایتی هست
فتراک تو کی گذارم از دست
وآن دم که نفس به آخر آید
هم خطبهٔ نام تو سراید
وآن لحظه که مرگ را بسیجم
هم نام تو در حنوط پیچم
چون گَرد شود وجود پستم
هرجا که روم تو را پرستم
در عصمت اینچنین حصاری
شیطان رجیم کیست باری
چون حرز توام حمایل آمود
سرهنگی دیو کی کند سود
احرام گرفتهام به کویت
لبیکزنان به جستجویت
احرامشکن بسی است زنهار
ز احرام شکستنم نگهدار
من بیکس و رخنهها نهانی
هان ای کس بیکسان تو دانی
چون نیست به جز تو دستگیرم
هست از کرم تو ناگزیرم
یک ذره ز کیمیای اخلاص
گر بر مس من زنی شوم خاص
آنجا که دهی ز لطف یک تاب
زر گردد خاک و دُر شود آب
من گر گهرم وگر سفالم
پیرایهٔ توست رویمالم
از عطر تو لافد آستینم
گر عودم و گر دِرمنه، اینم
پیش تو نه دین نه طاعت آرم
افلاس تهی شفاعت آرم
تا غرق نشد سفینه در آب
رحمت کن و دستگیر و دریاب
بردار مرا که اوفتادم
وز مرکب جهل خود پیادم
هم تو به عنایت الهی
آنجا قدمم رسان که خواهی
از ظلمت خود رهاییام ده
با نور خود آشناییام ده
تا چند مرا ز بیم و امید؟
پروانه دهی به ماه و خورشید؟
تا کی به نیاز هر نوالهم؟
بر شاه و شبان کنی حوالهم؟
از خوان تو با نعیمتر چیست
وز حضرت تو کریمتر کیست
از خرمن خویش ده زکاتم
مَنْویس به این و آن بَراتَم
تا مزرعه چو من خرابی
آباد شود به خاک و آبی
خاکی ده از آستان خویشم
وابی که دغل برد ز پیشم
روزی که مرا ز من ستانی
ضایع مکن از من آنچه مانی
وآندم که مرا به من دهی باز
یک سایه ز لطف بر من انداز
آن سایه نه کز چراغ دور است
آن سایه که آن چراغ نور است
تا با تو چو سایه نور گردم
چون نور ز سایه دور گردم
با هر که نفس برآرم اینجا
روزیش فروگذارم اینجا
دَرهای همه ز عهد خالی است
اِلا دَرِ تو که لایزالی است
هر عهد که هست در حیات است
عهد از پس مرگ بیثبات است
چون عهد تو هست جاودانی
یعنی که به مرگ و زندگانی
چندانکه قرار عهد یابم
از عهد تو روی برنتابم
بییاد توام نَفَس نیاید
با یاد تو یاد کس نیاید
اول که نیافریده بودم
وین تعبیهها ندیده بودم
کیمُخت اگر از زَمیم کردی
باز از زَمیام ادیم کردی
بر صورت من ز روی هستی
آرایش آفرین تو بستی
واکنون که نشانه گاه جودم
تا باز عدم شود وجودم
هرجا که نشاندیم نشستم
وآنجا که بریم زیر دستم
گردیده رهیت من در این راه
گه بر سر تخت و گه بن چاه
گر پیر بوم و گر جوانم
ره مختلف است و من همانم
از حال به حال اگر بگردم
هم بر رق اولین نوردم
بیحاجتم آفریدی اول
آخر نگذاریم معطل
گر مرگ رسد، چرا هراسم؟
کان راه به توست میشناسم
این مرگ نه، باغ و بوستان است
کاو راه سرای دوستان است
تا چند کنم ز مرگ فریاد
چون مرگ ازوست مرگ من باد
گر بنگرم آن چنان که رای است
این مرگ نه مرگ، نَقل جای است
از خوردگَهای به خوابگاهی
وز خوابگهای به بزم شاهی
خوابی که به بزم تست راهش
گردن نکشم ز خوابگاهش
چون شوق تو هست خانهخیزم
خوش خسبم و شادمانه خیزم
گر بنده نظامی از سر درد
در نظم دعا دلیرییی کرد
از بحر تو بینم ابر خیزش
گر قطره برون دهد مریزش
گر صد لغت از زبان گشاید
در هر لغتی ترا ستاید
هم در تو به صد هزار تشویر
دارد رقم هزار تقصیر
ور دم نزند چو تنگحالان
دانی که لغت زبان لالان
گر تنحبشی، سرشتهٔ تست
ور خطختنی، نبشتهٔ تست
گر هر چه نبشتهای بشویی
شویم دهن از زیاده گویی
ور باز به داورم نشانی
ای داور داوران تو دانی
زان پیش کاجل فرا رسد تنگ
و ایام عنان ستاند از چنگ
ره باز ده از ره قبولم
بر روضهٔ تربت رسولم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
این متن شعری است از حکیم نظامی گنجوی که در آن به توصیف و ستایش نام و صفات خداوند میپردازد. شاعر از قدرت، علم و رحمت خدا یاد میکند و به نقش او در آفرینش و هدایت انسانها اشاره دارد. او با زبانی عاطفی و پر احساس، درخواستهای خود را از خدا مطرح میکند و به نیازمندی و وابستگی خود به او اعتراف میکند. در این شعر، امید، عشق و شوق به حق و ضرورت بندگی در برابر پروردگار به تصویر کشیده شده است. همچنین، تاکید بر توسل به خداوند و استمداد از او در دشوارترین شرایط زندگی به وضوح مشهود است. در نهایت، شاعر به روشنی بر اهمیت وفاداری به عهد الهی و یاد خدا در زندگی تاکید میکند.
هوش مصنوعی: ای نام تو بهترین شروع همه چیز است، بدون نام تو چگونه میتوانم نامهای را آغاز کنم؟
هوش مصنوعی: یاد تو همراه و تسلیدهندهٔ روح و جان من است و جز نام تو هیچ سخنی بر زبان من نمیآید.
هوش مصنوعی: ای کسی که در کارها کمکرسان هر چیزی هستی، نام تو راهگشای تمام مشکلات و قفلهای بسته است.
هوش مصنوعی: ای هیچ چیزی از زمان آغاز، بدون دلیل و برهان نشده و نام تو بهطور قطعی و روشن ثبت شده است.
هوش مصنوعی: ای وجود بخشنده که اساس و بنیاد هستی را فراهم کردی، بهوسیلهٔ درگاه تو، زندگی و نعمت به ما میرسد.
هوش مصنوعی: ای خطبهٔ تو بسیار خجسته و مبارک است و نعمت تو همواره برکت دارد.
هفت عروس: منظور قمر. شمس. زهره. عُطارِد. مریخ. کیوان. مشتری است. که در نه عماری یا نه آسمان تا فلک الافلاک. با همه عظمتشان پرده دار و خدمتگزار خداوندند.
هوش مصنوعی: ای موجودی که بر راه و روش زندگی میدانی از چه سرشتی هستی، هم به شناخت درون و هم به علم برون آگاه هستی.
هوش مصنوعی: ای آنکه هر چیز فراری و ساکن در نظام وجود تو خلق شده است.
هوش مصنوعی: ای خالق عقل و جان، همه چیز در دنیا با ارادهٔ تو یکی است؛ یعنی وجود و عدم هیچ تفاوتی ندارد و همه چیز به خواست تو شکل میگیرد.
هوش مصنوعی: ای کسی که در معماها و رازهای جهان آگاهی و هیچ چیز از تو خارج نیست، این عالم هم در غنی بودن از وجود توست و هم در فقر و نقصان.
هوش مصنوعی: ای خدا، تو به صفات عالیات شناخته شدهای و نهیت، نهی از کارهای زشت و امر تو، امر به کارهای نیک است.
هوش مصنوعی: ای فرمان تو همواره نافذ و بدون هیچ مانع است، و همه موجودات از فرمان تو نشأت میگیرند.
هوش مصنوعی: ای هدف و آرزوی بزرگ کسانی که بلندپروازند و هدف آنها دلخواه نیازمندان است.
هوش مصنوعی: ای کسی که چشمهای بلند و زیبایی داری، در را باز کن تا درون نشینان (مهمانان) وارد شوند.
هوش مصنوعی: ای ورق زندگی، درسها و تجربههای روزگار از ابتدا تاکنون بر روی تو نوشته شده است.
هوش مصنوعی: تو مالک و صاحب همه چیز هستی و دیگران همچون غلامان و بندهها در مقابل تو قرار دارند. تو سلطان و پادشاهی و دیگران چطور میتوانند در این مقام با تو برابری کنند؟
هوش مصنوعی: راه تو به نور بیپایانی منتهی میشود که از هرگونه شرک و شریک خالی است.
هوش مصنوعی: در آفرینش تو، عقل حتی از شمارش نیز ناتوان است و نمیتواند علل و دلایل را درک کند.
هوش مصنوعی: جهان را به گونهای منظم و مناسب آفریدهای که شایسته است و با اصولی درست و سنجیده.
هوش مصنوعی: سحرگاهان و غروب، به ترتیب صبح و شب، آنچنان که تو خواستهای، کار و تدبیر عالم به جریان افتاده است.
هوش مصنوعی: اگر هفت بار گردونهٔ چرخ را به حرکت درآوری، در عوض هفتاد گره از کارهایت را باز خواهی کرد.
هوش مصنوعی: اگر از خاکستر چیزی به دست آوری، میتوانی تمام آینهها را با آن پاک کنی.
هوش مصنوعی: بر روی هر ورق که نوشتید، تمام معنی و مفهوم را در دو حرف خلاصه کردید.
هوش مصنوعی: تو بدون اینکه به زحمت و تلاش فراوانی نیاز داشته باشی، توانستهای به مرتبهای بلند و باعظمت در آسمان (سپهر) دسترسی پیدا کنی.
هوش مصنوعی: هر جا که گنجینهای بزرگ و ارزشمند وجود دارد، قفل آن با این دو حرف (کاف و نون) باز میشود.
هوش مصنوعی: تو در سخنانت هیچ کلمهای را به اشتباه نگفتهای و هیچ نکتهای در آن نیست که اشتباه باشد.
هوش مصنوعی: در دنیا، آفریدن و خلق کردن، به این شیوه نمیتوان نام نوشت یا چیزی را تصویر کرد.
هوش مصنوعی: هر لحظه نه به حق، ما را از زحمتمان پاداشی میدهی، که به من بیچاره گنجی را عطا میکنی.
هوش مصنوعی: خزانه تو با بخشش کم نمیشود و از خزانه دیگران چنین بخشندگیای نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: توانایی بخشش و نعمت دادن در اختیار توست و میتوانی به هر کسی که بخواهی، سهمی از قدرت و موقعیت خود را بدهی.
هوش مصنوعی: از درد و رنج ناشی از ظلم و ستم و همچنین عذاب دلی که مظلوم به آن دچار است، حال همهٔ انسانها برای تو روشن و مشخص است.
هوش مصنوعی: هم داستانی که هرگز نشنیدهای را میدانی و هم نامهای که هنوز نوشته نشده را میخوانی.
هوش مصنوعی: عقل ناتوان و بیکفایت است و در راهی تاریک قرار دارد، در این شرایط، چگونه ممکن است راهی پیدا کند که همچون مویی باریک باشد؟
هوش مصنوعی: اگر توفیق الهی به من راه ندهد، این مشکل (عقده) اگرچه میتواند با عقل حل شود، اما عقل چگونه میتواند آن را بگشاید؟
هوش مصنوعی: عقل، در حضور تو، باید خود را از نظر دور کند، زیرا اگر به درون تو قدم بگذارد، آتش عشق تو او را خواهد سوزاند.
هوش مصنوعی: ای عقل، از تو به اندازهای کفایت میکنم که به دنبال تو نروم و فقط راهنماییات را خواستارم.
هوش مصنوعی: وجود من بیدل و دست و پا زدن در راه پرخطر است، اما چون راهنما تو هستی، نگران نیستم.
هوش مصنوعی: از شدت سنگینی بار مشکلات و دشواریها ناتوان و عاجز شدهام، حالا نمیدانم چگونه میتوانم این وضعیت را تحمل کنم.
هوش مصنوعی: من میکوشم و تلاش میکنم، اما در بدنم نیرویی برای این کار ندارم. چون حضور تو برای من کافی است و از این موضوع نگران نیستم.
هوش مصنوعی: اگر به من لطف کنی یا من را عصبانی کنی، برای من فرقی ندارد؛ در هر دو حالت، هم شیرینی و هم تلخی را تجربه میکنم.
هوش مصنوعی: شک نیست که من گرفتار عشق هستم؛ چون اگر لطف تو را داشته باشم، زندگی میکنم و اگر قهر کنی، از غم دوریات میمیرم.
هوش مصنوعی: ای یا به من شربت لطف بده و حال مرا بهبود ببخش، یا اگر نمیتوانی، به قهر و غضب خود ادامه نده که من به خاطر قهر تو رنج میبرم.
هوش مصنوعی: اگر قهر تو سزاوار ماست، در نهایت مهربانی هم برای ما وجود دارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در وجود من عنایتی از تو (ای عزیز) هست، چگونه میتوانم تو را رها کنم؟
هوش مصنوعی: زمانی که نفس آخرین لحظات زندگیاش را میگذرانده، نام تو را بر زبان میآورم و از تو یاد میکنم.
هوش مصنوعی: در لحظهای که میخواهم خود را برای مرگ آماده کنم، نام تو را در تابوت (حنوط) میپیچم و با خود میبرم.
هوش مصنوعی: هرگاه که وجود پست و ناچیز من مانند گرد و غبار پراکنده شود، در هر جایی که بروم، تو را عبادت و پرستش میکنم.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به قدرت محافظت و حصاری که نعمت الهی (عصمت) ایجاد کرده اشاره میکند و به این نکته میپردازد که شیطان (الرجیم) نمیتواند به کسی که در این حصار قرار دارد، آسیب برساند. لذا به نوعی از قدرت حفاظت خداوند در برابر وسوسههای شیطان صحبت میکند.
هوش مصنوعی: من به مانند حرز و محافظی به تو تعلق دارم، و این حالت باعث میشود که هیچ دیوی نتواند به من آسیبی برساند.
هوش مصنوعی: من به عشق تو عزم سفر کردهام و با صدای لبیک، یعنی دعوت تو، در جستجوی تو هستم.
هوش مصنوعی: من در حالی که به عشق تو آمادهام، میگویم که عدهای هستند که از احرام خارج میشوند و به آن توجه نکن. پس مرا از شکستن احرام و دوری از عشق نگهدار.
هوش مصنوعی: من تنها و بییار هستم و در دل خود در مشکلات و سختیها غرق شدهام. ای کسی که خود را بیکس میشماری، تو این وضع را میدانی و درک میکنی.
هوش مصنوعی: چون جز تو کسی نیست که به من کمک کند، ناگزیر از کرم و بزرگواری تو هستم.
هوش مصنوعی: اگر ذرهای از کیمیای اخلاص (اخلاص مثل طلا) بر مس (مس که ارزشی ندارد) بزنید، من ویژه و خاص میشوم. در واقع، با یک عمل خالص و واقعی، چیز بیارزش را به ارزشمند تبدیل میکنید.
هوش مصنوعی: در جایی که تو با مهربانی و لطف خود میدهی، خاک به تابشی از طلا تبدیل میشود و آب مانند گوهرهای در میدرخشد.
هوش مصنوعی: اگر من الماس باشم یا شیشه، زیبایی من به زیبایی تو بستگی دارد و جلوهام به خاطر تو است.
هوش مصنوعی: عطر تو موجب زیبایی و جذابیت من است، حتی اگر من از نوع عود (چوب خوشبو) یا درمنه (گیاه دارویی) باشم.
هوش مصنوعی: در حضور تو هیچ دینی و هیچ عبادتی ندارم؛ من که تهیدست و بیچیز هستم، هیچ شفاعتی هم ندارم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که کشتی من در دریای رحمت غرق نشده، به کمکم بیا و مرا نجات ده.
هوش مصنوعی: من را نجات بده که به خاطر نادانی و جهل خود به زمین افتادهام و از مرکب (سواری) ignorance خود پایین آمدهام.
هوش مصنوعی: خدایا، تو با لطف خود مرا به جایی هدایت کن که میخواهی.
هوش مصنوعی: از تاریکی خود نجاتم بده و مرا با نور و روشناییات آشنا کن.
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که تا چه زمانی باید من در انتظار ترس و امید باشم؟ آیا تو به من زندگی میدهی مثل پروانهای که دور ماه و خورشید میچرخد؟
هوش مصنوعی: تا چه زمانی باید با نیاز هر لقمهای به سراغ تو بیایم؟ آیا تو مرا بر شاه (پادشاه) و شبان (رمهدار) واگذار میکنی؟
هوش مصنوعی: از سفره تو چیز خوشمزهتری نیست و از مقام و شخصیت تو، کسی با بخشندگی و کرامت بیشتر وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من از حاصل و محصول خود، زکاتی میدهم که نوشته شده و برکتدار است، تا به دیگران برسد.
هوش مصنوعی: هر چند من در وضعیت نابسامانی هستم، اما با توجه به تلاشهایم، امیدوارم که سرزمین و محیطی سرسبز و آباد به وجود آید، که به خاک و آب نیاز دارد.
هوش مصنوعی: من از آستان خودم خاک و آب میخواهم، زیرا کسی که به من خیانت کرد، از پیش من رفته است.
هوش مصنوعی: در روزی که تو مرا از خودم جدا میکنی، آنچه را که به من تعلق دارد، از من ضایع نکن.
هوش مصنوعی: در لحظهای که دوباره خودم را به من برگردانی، مهربانیای از جانب خودت بر من بیاور.
هوش مصنوعی: سایهای که در اینجا اشاره شده، سایهای نیست که از چراغ دور باشد، بلکه سایهای است که به سبب نور آن چراغ وجود دارد. این سایه حقیقتاً به نور وابسته است و به همین دلیل به ارزش و اهمیت چراغ اشاره دارد.
هوش مصنوعی: میخواهم با تو آنچنان باشم که سایهای از نور شوم، تا به دور از سایهها، تنها نور تو را به دوش بکشم.
هوش مصنوعی: هر کسی که با او نفس میکشی و تعامل میکنی، روزیاش را در این جا ترک میکنم.
هوش مصنوعی: تمامی درها از عهد و پیمان تهی هستند، جز در تو که همیشه و ابدی خواهد بود و هیچگاه خالی نمیشود.
هوش مصنوعی: هر پیمانی که در زندگی وجود دارد، دوام و ثبات دارد، اما پیمانهایی که بعد از مرگ به وجود میآیند، بیثبات و ناپایدار هستند.
هوش مصنوعی: عهد و پیمانی که تو با من بستهای، جاودانه و همیشگی است و به زندگی و مرگ مربوط نمیشود.
هوش مصنوعی: هرچند به من وعده و قراردادی داده میشود، ولی هرگز از یاد تو غافل نمیشوم و روی برنمیتابم.
هوش مصنوعی: بییار تو حتی نفس کشیدنم ممکن نیست و با یاد تو، هیچ یاد دیگری برایم نمیآید.
هوش مصنوعی: قبل از آفرینش من و قبل از اینکه این ساختارها را دیده باشم، وجود نداشتم.
اگر پوست سخت کیمختی من از خاک به مشیت تو ساخته شد و موجود شدم باز بعد از موجود شدن هم تو ادیم زمین را سفرهٔ غذای من قرار دادی. لیلی و مجنون، وحید دستگردی، انتشارات ایران سخن، ص 23.
هوش مصنوعی: بر چهرهام ز زیبایی وجود، زینت و آراستگی تو بهشت.
هوش مصنوعی: اکنون که نشانهای از بخشش و generosity من در دسترس است، وجود من دوباره به حالت عدم یعنی بیوجودی و نیستی برمیگردد.
هوش مصنوعی: هر جا که قرار دادیم که بنشینم، در همان جا نشستم و در جایی که برویم، زیر دست من هستم.
هوش مصنوعی: راه تو در زندگی منوم را در این مسیر بهگونهای سپری کردهام که گاهی بر صدر و در مقام بالا نشستهام و گاهی در پایین و در کنار چاه بودهام.
هوش مصنوعی: چه پیر و چه جوان، راههای مختلفی وجود دارد، اما من همان آدم سابق هستم و تغییر نکردهام.
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که در وضعیتهای مختلف قرار بگیرم، باز هم در رقابت و پیشرفت، همان رتبهٔ اول را حفظ میکنم.
هوش مصنوعی: تو مرا بدون نیازی آفریدی، پس از ابتدا تا انتها، اجازه نده که معطل بمانم.
هوش مصنوعی: اگر مرگ به سراغ من بیاید، چرا از آن بترسم؟ زیرا این مسیر به سوی تو (خدا) است و من آن را میشناسم.
هوش مصنوعی: مرگ در واقع یک باغ و بوستان است که به سوی دوستان و دنیای دیگر میبرد.
هوش مصنوعی: چقدر باید دربارهٔ مرگ داد و فریاد بزنم، در حالی که مرگ خود زادهٔ عشق و زندگیام است و به نوعی بخشی از وجود من محسوب میشود.
هوش مصنوعی: اگر به مرگ آنطور که فکر میکنم نگاه کنم، این مرگ واقعی نیست، بلکه تغییر مکان و وضعیت است.
هوش مصنوعی: از جایی به خوابگاهی میروم و از آن خوابگاه به مجلس پادشاهی وارد میشوم.
هوش مصنوعی: اگر خوابی که در بزم تو (لیلی) میبینم، از خوابگاه خود خارج شود، هرگز آن را رها نمیکنم.
هوش مصنوعی: به خاطر شوق تو به خانه باز میگردم و با خوشحالی و شادمانی میروم.
هوش مصنوعی: اگر من، نظامی، به خاطر درد و غم، در شعر دعا کنم، این نشان از دلیری و شجاعت من است.
هوش مصنوعی: به خاطر تو، از دریا ابر بلند میشود و اگر قطرهای باران بریزد، همان باران هم از وجود توست.
هوش مصنوعی: اگر صد زبان باز شود و در هر زبانی تو را ستایش کنند، باز هم تو را به اندازهٔ شایستگیات نمیستایند.
هوش مصنوعی: در تو صدها هزار دلایل و نشانههای نادرست وجود دارد که نشاندهندهٔ گناهان و خطاهای زیاد توست.
هوش مصنوعی: اگر کسی دم نزند مانند انسانهای غمگین، میدانی که زبان لالان (سخننگفتگان) در چه حالتی است.
هوش مصنوعی: اگر تن تو از نژاد حبشی باشد، سرشت تو از آن نژاد است و اگر خط تو مانند خط ختن باشد، نوشتهی تو نیز از آن خط است.
هوش مصنوعی: اگر هر چیزی که نوشتی را پاک کنی، ما نیز زبانمان را از گفتن زیاد نگه میداریم.
هوش مصنوعی: اگر دوباره به من نشانی از خودت بدهی، ای داور و قاضی بزرگ، تو خود بهتر میدانی که چه باید کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که گذشته به تنگی و سختی برسد و ایام به دست تقدیر از کنترل و اختیار ما خارج شود.
هوش مصنوعی: از راه درست به من راهی بده تا به گلزار قبر پیامبر برسم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
همین شعر » بیت ۲
ای یاد تو مونس روانم
جز نام تو نیست بر زبانم
جز نقش تو نیست در ضمیرم
جز نام تو نیست بر زبانم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.