جهن یزداد در ۴ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۶:
استاده بدی به بامیان شیری
بنشسته بعز در پشین شاری
مهتر بامیان را شیر و مهتر پشین را شار میگفتند و پشین تختگاه غرجستان است
ف ب در ۴ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸:
خیلی ممنونم از لطف شما خانم رضایی عزیز . استفاده کردم
بابک کاظمی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:
بیت چهارم مصراع دوم براساس نسخه ای که من مطالعه کرده ام بدین صورت است: شد غلام آن کنیزک جان شاه
Sara Samsami در ۴ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
سلام و وقت به خیر بنده تازه وارد هستم کسی می داند چطور می توانم معنی اشعار را پیدا کنم؟
Madjid Rahmani در ۴ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ حسینی » کنز الرموز » بخش ۵ - در بیان معرفت عشق و تحقیق آن:
سلام
بنظر من در بیت 3 بجای «دانم» باید «دائم» باشد:
عالمی دائم به گفتگوی عشق
در میان یک تن ندارد بوی عشق
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۵۱ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۰:
عاشق معشوق را چیز دیگری ورا زیبایی میابد ...
او معشوق را کاملترین آدم ها میداند ...
رباعی زیبایی بود ...
درود بر فرخی سیستانی:-)
جهن یزداد در ۴ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۹ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۴:
ترانک های فرخی بسیار شورانگیزاست دریغ که بدان نمی پردازند
جهن یزداد در ۴ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۱۴ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۳ - در مدح ابوالحسن علی بن فضل بن احمد معروف به حجاج:
گلبن سرخ آستین صدره پر یاقوت کرد
گلبن زرد آستین گرته پر دینار کرد
صدره جامه یک رویه کوتاهی که سینه را میپوشاند و گرته پیراهن است
رضا پروا در ۴ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۵۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۹ - در احوال لیلی:
سیراب گلش پیاله در دست
محمد مرادی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۳:
زیباست....
افسانه چراغی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۳۳ دربارهٔ اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵:
بتاب صفت است به معنی باتاب، تابدار
افسانه چراغی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴:
لایش از مصدر لاییدن به معنی نالیدن، هرزهگویی کردن
فریبا مقیمی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰:
سلام و درود بیت ۷ مصرع دوم فتنهٔ دهانت اشتباه است، فتنهٔ زمانت درست است لطفا تصحیح بفرمایید
شیخ الاسود در ۴ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۹ در پاسخ به همایون دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
در آیه 34 بقره خداوند می فرمایند:
سجده کردند مگر ابلیس که سر پیچید و تکبّر ورزید و از کافران شد.
(خداوند می فرمایند که تکبر بوده، نه غیر و نه خرد)
شیخ الاسود در ۴ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۵۷ در پاسخ به همایون دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
تکه ای از دفاعی نامه شیطان
چه جالب...!
نظرات دوستان پراکنده است، رجوع کنید به کتاب زوهر (عرفان کابالا)
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:
غروب خورشید و سرخی پرتوهایش چشمهای معلق را در فضا مه آلود ایجاد کرده بود؛
سکوت بود و سکوت
...
اشکی خواست بلغزد ولی راه نداشت ؛ بی صدا بغضی در دل بماند و چون آهی سرد برون آمد ...
؛
در نهایت جز آسمان آبی و پاک و خورشیدی نور افشان و انعکاس پرتوهای آن از روی آینهها ی روبه رو همراه با آن چشمان قرمز محو در مه های زمین چیزی به جای نماند ...
و سکوت بود که بی تغییر پای برجا ماند چون کوهی سخت... ؛و تنها تنها آن دل میداند و او که آن روز به مانند چه روز بود ...به راستی ماه قرمز بود یا خورشید ؟
این کنون بود یا دیروز یا روزی پس از این روزها ؟
و اینجاست که مغز سردرگم است بین خاطرات و لحظه و فردا و خوابها و خیالات ساخته ذهن خود ؛ ...
و فریاد این غزل که زمزمه میشد بر گوش آن دو چشم لعلین ...
و هر روز باز زمزمه میشود ...پی در پی بی توقفی هر چند کوتاه ،... .
و این من هستم که هر روز باز در آن یک سه میبینم ...
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۲ در پاسخ به رهگذر م.ع دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۶:
یقینا اگر منطقی نگاه کنیم عشق آسمانی مادرزادی ست و گویی یک محبت که در قلب برخی از آدمیان آنچنان زیاد است که به عشق بدل میشود و واقعا هم عشق است وجود داشته و دارد و خواهد داشت هر چند گاه برخی از ما به آن توجهی نمیکنیم ؛ اما عشق زمینی اگر واقعا عشق باشد هم میتواند اینگونه باشد ...
راستش نظر قطعی ندارم چون یقین دارم حرف شما و حرف من تا حدودی درست است ...
آخر بر این عقیده هستم که امکان دارد یک عاشق حال اگر عاشق هم باشد و اگر این عشق زمینی باشد برای توصیف عشق خود به یار و در کل این عشق میتواند این گونه بیان کند که از ابتدا من برای عاشق شدن و برای عاشق بودن تو پای به دنیا نهادم ...
هر چند شاید این حرف ی که میزند درست نباشد ولی برای عشق او شاید درست است ...چون این بحث به سرنوشت از پیش نوشته شده هم باز میگردد ...
Arash Ahmadpour در ۴ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:
سلام رباعی صحیح بدین صورت است:
فوجی متفکرند در مذهب و دین
جمعی متحرند در شک و یقین
ناگاه منادیی برآید ز کمین
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
برگرفته از قدیمی ترین نسخه موجود در کنابخانه ملی واشنگتن، آمریکا
Mehrdad Dehkori در ۴ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۳۵ - اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا:
به عرض دوستان میرساند که غرض بنده علمی می باشد که آن علم بدون تزکیه نفس می باشد، این موضوع را در کامنت بالا نیز خدمت دوستان عرض کرده ام، علم به خودی خود نور می باشد و کسب علم همیشه توصیه شده، لطفا به این تمثیل توجه نمایید، چراغ های اتومبیلی را در نظر تجسم بفرمایید، چراغ های پر نوری که در جلوی اتومبیل قرار دارد و چراغ های تزیینی و کوچکی که بالای آن چراغ های اصلی قرار دارد، علم معرفت به چراغ های بزرگ و اصلی می ماند، سایر علوم به چراغ های کوچک و تزیینی، انسانی که به هر دوی اینها مزین است به او نور علی نور میگویند (نور : علم معرفت یا به قول ارسطو خودشناسی، علی نور : سایر علوم چون ریاضیات، علوم طبیعی، طب، نجوم و ...)
تنها اکتفا به چراغ های کوچک نه تنها راه به جایی نمیبرد که ممکن است ما را در بیراهه هایی بکشاند که گریزی از آن نباشد
در نهایت اینکه در این باب بسیاربزرگان سخن گفته و حساسیت خاصی در مورد این موضوع خاص وجود دارد که این بحث را خلاصه میکنم.
آقا محسن عزیز اگر پنسیلین جان تعدادی را نجات میدهد، بسیاری از بیماری های نهان و آشکار ناشی از علم بدون تزکیه روح و جان بسیاری از ما را به نابودی کشانده است که شاید ما تنها برخی از آنها را مشاهده نماییم.
به قول مولانای عزیز
علمی که تو را گره گشاید بطلب ...
ما در خیال خود فکر میکنیم که گره و درد ما درد بی پولی، بیماری، فقر، تنهایی، زندگی در ایران، کمبود رفاهیات و ... می باشد
و زمانی که همه اینها را به ما بدهند باز نمیدانیم چه میخواهیم !
درد اصلی ما درد گمشده ای می باشد که از بدو تولد با ما زاده شده و این درد در نهان و آشکار روح ما را از درون میخورد، خواه بفهمیم و خواه متوجه این موضوع نشویم، دردی که تنها عده ی کمی متوجه آن درد شده و در پی درمانش شتافتند، اگر به تاریخ مراجعه شود کسانی که از این درد شفایافته اند، در فقر، بیماری، زندان، یاحتی زیر شکنجه باز خرسند بوده اند ...
هر چه جز عشق خدای احسن است / گر شکر خواریست آن جان کندن است ...
علی ای حال هر علم یا عملی که در آن نیت صادقانه ی کسب رضای خداوند در آن باشد نور است.
امید آنکه روزی در نورشناخت و معرفت خودش غرق شویم ...
محسن جهان در ۴ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۶۷: