سر دفتر آیت نکویی
شاهنشه ملک خوبرویی
فهرست جمال هفت پرگار
از هفت خلیفه جامگیخوار
رشک رخ ماه آسمانی
رنج دل سرو بوستانی
منصوبهگشای بیم و امید
میراث ستان ماه و خورشید
محراب نماز بتپرستان
قندیل سرای و سرو بستان
همخوابهٔ عشق و همسر ناز
هم خازن و هم خزینه پرداز
پیرایهگر پرند پوشان
سرمایهدهِ شکر فروشان
دلبند هزار دُر مکنون
زنجیر بُر هزار مجنون
لیلی که به خوبی آیتی بود
وانگشت کش ولایتی بود
سیراب گلش پیاله در دست
از غنچهٔ نوبری برون جست
سرو سهیاش کشیدهتر شد
میگون رطبش رسیدهتر شد
میرُست به باغ دلفروزی
میکرد به غمزه خلق سوزی
از جادویی که در نظر داشت
صد ملک به نیم غمزه برداشت
میکرد به وقت غمزهسازی
بر تازی و ترک ترکتازی
صیدی ز کمند او نمیرست
غمزش بگرفت و زلف میبست
از آهوی چشم نافهوارش
هم نافه هم آهوان شکارش
وز حلقهٔ زلف وقت نخجیر
بر گردن شیر بست زنجیر
از چهره گل از لب انگبین کرد
کان دید طبرزد آفرین کرد
دلداده هزار نازنینش
در آرزوی گل انگبینش
زلفش ره بوسه خواه میرُفت
مژگانش خدا دهاد میگفت
زلفش به کمند پیش میخواند
مژگانش به دور باش میراند
برده به دورخ ز ماه بیشی
گل را دو پیاده داده پیشی
قدش چو کشیده زاد سروی
رویش چو به سرو بر، تذروی
لبهاش که خنده بر شکر زد
انگشت کشیده بر طبرزد
لعلش که حدیث بوس میکرد
بر تنگ شکر فسوس میکرد
چاه زنخش که سر گشاده
صد دل به غلط در او فتاده
زلفش رسنی فکنده در راه
تا هر که فتد برآرد از چاه
با اینهمه ناز و دلستانی
خون شد جگرش ز مهربانی
در پرده که راه بود بسته
میبود چو پرده بر شکسته
میرفت نهفته بر سر بام
نظارهکنان ز صبح تا شام
تا مجنون را چگونه بیند
با او نفسی کجا نشیند
او را به کدام دیده جوید
با او غم دل چگونه گوید
از بیم رقیب و ترس بدخواه
پوشیده به نیمه شب زدی آه
چون شمع به زهر خنده میزیست
شیرین خندید و تلخ بگریست
گل را به سرشک میخراشید
وز چوب رفیق میتراشید
میسوخت به آتش جدایی
نه دود در او نه روشنایی
آیینهٔ درد پیش میداشت
مونس ز خیال خویش میداشت
پیدا شغبی چو باد میکرد
پنهان جگری چو خاک میخورد
جز سایه نبود پردهدارش
جز پرده کسی نه غمگسارش
از بس که به سایه راز میگفت
همسایهٔ او به شب نمیخفت
میساخت میان آب و آتش
گفتی که پری است آن پریوش
خنیاگر زن صریر دوک است
تیر آلت جعبهٔ ملوک است
او دوک دو سرفکنده از چنگ
برداشته تیر یکسر آهنگ
از یک سر تیر کارگر شد
سرگردان دوک از آن دو سر شد
دریا دریا گهر برآهیخت
کشتی کشتی ز دیده میریخت
میخورد غمی به زیر پرده
غم خورده ورا و غم نخورده
در گوش نهاده حلقهٔ زر
چون حلقه نهاده گوش بر در
با حلقهٔ گوش خویش میساخت
وان حلقه به گوش کس نینداخت
در جستن نور چشمهٔ ماه
چون چشمه بمانده چشم بر راه
تا خود که بدو پیامی آرد
زآرام دلش سلامی آرد
بادی که ز نجد بردمیدی
جز بوی وفا در او ندیدی
وابری که از آن طرف گشادی
جز آب لطف بدو ندادی
هرجا که ز کنج خانه میدید
بر خود غزلی روانه میدید
هر طفل که آمدی ز بازار
بیتی گفتی نشانده بر کار
هرکس که گذشت زیر بامش
میداد به بیتکی پیامش
لیلی که چنان ملاحتی داشت
در نظم سخن فصاحتی داشت
ناسفته دُری و دُر همیسفت
چون خود همه بیت بکر میگفت
بیتی که ز حسب حال مجنون
خواندی به مثل چو دُر مکنون
آنرا دگری جواب گفتی
آتش بشنیدی آب گفتی
پنهان ورقی به خون سرشتی
وان بیتک را بر او نوشتی
بر راهگذر فکندی از بام
دادی ز سمن به سرو پیغام
آن رقعه کسی که بر گرفتی
برخواندی و رقص در گرفتی
بردی و بدان غریب دادی
کز وی سخن غریب زادی
او نیز بدیههای روانه
گفتی به نشان آن نشانه
زین گونه میان آن دو دلبند
میرفت پیام گونهای چند
زآوازهٔ آن دو بلبل مست
هر بَلبَلهای که بود بشکست
زان هردو بریشم خوش آواز
بر ساز بسی بریشم ساز
بر رود رباب و نالهٔ چنگ
یک رنگ نوای آن دو آهنگ
زایشان سخنی به نکته راندن
وز چنگ زدن ز نای خواندن
از نغمهٔ آن دو هم ترانه
مطرب شده کودکان خانه
خصمان در طعنه باز کردند
در هر دو زبان دراز کردند
وایشان ز بد گزاف گویان
خود را به سرشک دیده شویان
بودند بر این طریق سالی
قانع به خیال و چون خیالی
چون پرده کشید گل به صحرا
شد خاک به روی گل مطرا
خندید شکوفه بر درختان
چون سکهٔ روی نیکبختان
از لالهٔ سرخ و از گل زرد
گیتی علم دو رنگ بر کرد
از برگ و نوا به باغ و بستان
با برگ و نوا هزار دستان
سیرابی سبزههای نوخیز
از لؤلؤ تر زمردانگیز
لاله ز ورق فشانده شنگَرف
کافتاده سیاهیش بر آن حرف
زلفین بنفشه از درازی
در پای فتاده وقت بازی
غنچه کمر استوار میکرد
پیکان کشیای ز خار میکرد
گل یافت ستبرق حریری
شد باد به گوشوارهگیری
نیلوفر از آفتاب گلرنگ
بر آب سپر فکند بی جنگ
سنبل سر نافه باز کرده
گل دست بدو دراز کرده
شمشاد به جعد شانه کردن
گلنار به نار دانه کردن
نرگس ز دماغ آتشین تاب
چون تب زدگان بجسته از خواب
خورشید ز قطرههای باده
خون از رگ ارغوان گشاده
زان چشمهٔ سیم کز سمن رست
نسرین ورقی که داشت میشست
گل دیده به بوس باز میکرد
چون مثل ندید ناز میکرد
سوسن نه زبان که تیغ در بر
نی نی غلطم که تیغ بر سر
مرغان زبان گرفته چون زاغ
بگشاده زبان مرغ در باغ
دراج ز دل کبابی انگیخت
قمری نمکی ز سینه میریخت
هر فاخته بر سر چناری
در زمزمهٔ حدیث یاری
بلبل ز درخت سرکشیده
مجنونصفت آه برکشیده
گل چون رخ لیلی از عماری
بیرون زده سر به تاجداری
در فصل گلی چنین همایون
لیلی ز وثاق رفت بیرون
بند سر زلف تاب داده
گلزار بنفشه آب داده
از نوش لبان آن قبیله
گردش چو گهر یکی طویله
ترکان عرب نشینشان نام
خوش باشد تُرکِ تازیاندام
در حلقهٔ آن بتان چون حور
میرفت چنانکه چشم بد دور
تا سبزه باغ را ببیند
در سایه سرخ گل نشیند
با نرگس تازه جام گیرد
با لاله نبید خام گیرد
از زلف دهد بنفشه را تاب
وز چهره گل شکفته را آب
آموزد سرو را سواری
شوید ز سمن سپیدکاری
از نافهٔ غنچه باج خواهد
وز ملک چمن خراج خواهد
بر سبزه ز سایه نخل بندد
بر صورت سرو و گل بخندد
نهنه غرضش نه این سخن بود
نه سرو و گل و نه نسترن بود
بودش غرض آنکه در پناهی
چون سوختگان برآرد آهی
با بلبل مست راز گوید
غمهای گذشته باز گوید
یابد ز نسیم گلستانی
از یار غریب خود نشانی
باشد که دلش گشاده گردد
باری ز دلش فتاده گردد
نخلستانی بدان زمین بود
کارایش نقشبند چین بود
از حله به حله نخل گاهش
در باغ ارم گشاده راهش
نزهتگاهی چنان گزیده
در بادیه چشم کس ندیده
لیلی و دگر عروسنامان
رفتند بدان چمن خرامان
چون گل به میان سبزه بنشست
بر سبزه ز سایه گل همیبست
هرجا که نسیم او درآمد
سوسن بشکفت و گل برآمد
بر هر چمنی که دست میشست
شمشاد دمید و سرو میرست
با سرو بنان لاله رخسار
آمد به نشاط و خنده در کار
تا یک چندی نشاط میساخت
آخر ز نشاطگه برون تاخت
تنها بنشست زیر سروی
چون بر پر طوطیای تذروی
بر سبزه نشسته خرمن گل
نالید چو در بهار بلبل
نالید و بناله در نهانی
میگفت ز روی مهربانی
کای یار موافق وفادار
وی چون من و هم به من سزاوار
ای سرو جوانهٔ جوانمرد
وی با دل گرم و با دم سرد
آی از در آنکه در چنین باغ
آیی و زدایی از دلم داغ
با من به مراد دل نشینی
من نارون و تو سرو بینی
گیرم ز منت فراغ من نیست
پروای سرای و باغ من نیست
آخر به زبان نیکنامی
کم زآنکه فرستیم پیامی؟
ناکرده سخن هنوز پرواز
کز رهگذری برآمد آواز
شخصی غزلی چو دُرّ مکنون
میخواند ز گفتههای مجنون
ک«ای پردهدرِ صلاحکارم
امید تو باد پردهدارم
مجنون به میان موج خون است
لیلی به حسابِ کار چون است؟
مجنون جگری همیخراشد
لیلی نمک از که میتراشد؟
مجنون به خدنگِ خار سفتهست
لیلی به کدام ناز خفتهست؟
مجنون به هزار نوحه نالد
لیلی چه نشاط میسگالد؟
مجنون همه درد و داغ دارد
لیلی چه بهار و باغ دارد؟
مجنون کمر نیاز بندد
لیلی به رخ که باز خندد؟
مجنون ز فراقْ دلرمیدهست
لیلی به چه راحت آرمیدهست؟»
لیلی چو سماع این غزل کرد
بگریست؛ ز گریه سنگ حل کرد
زان سرو بنان بوستانی
میدید در او یکی نهانی
کز دوری دوست بر چه سان است
بر دوست چگونه مهربان است
چون باز شدند سوی خانه
شد در صدف آن دُر یگانه
دانندهٔ راز، راز ننهفت
با مادرش آنچه دید بر گفت
تا مادر مشفقش نوازد
در چارهگریش چاره سازد
مادر ز پی عروس ناکام
سرگشته شده چو مرغ در دام
میگفت گرش گذارم از دست
آن شیفته گشت و این شود مست
ور صابریای بدو نمایم
بر ناید ازو و زو برآیم
بر حسرت او دریغ میخورد
میخورد دریغ و صبر میکرد
لیلی که چو گنج شد حصاری
میبود چو ماه در عماری
میزد نفسی گرفته چون میغ
میخورد غمی نهفته چون تیغ
دلتنگ چنانکه بود میزیست
بیتنگدلی به عشق در، کیست؟


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: لیلی در این بخش از شعر به عنوان یک شخصیت زیبا و دلربا توصیف میشود که جمالش تبدیل به آیتی از محبت و عشق است. او در باغی مانند گل، با نرمخویی و ناز و نوازش، دلها را به زنجیر کشیده و خود به غم و شادی عاشقانه مشغول است. در دل غم جدایی از مجنون میسوزد و راز عشق را در پردهای از خیال مینویسد. لیلی به دنبال مجنون است و در پیامی عاشقانه، به او ابراز محبت میکند، در حالی که میسوزد و میگرید. در نهایت، غم جدایی، زندگی او را تحت تأثیر قرار میدهد و او را به دنیای جدایی و حسرت میکشاند.
هوش مصنوعی: این بیت به سرپرستی و مدیریت زیباییهای لیلی اشاره دارد که او را به عنوان ملک (سلطانی) زیبا و دارای ویژگیهای نیکو توصیف میکند. لیلی به عنوان یک معشوقه و زیبای بیهمتا مطرح شده است.
جامگی: پول و نقدی که ماهیانه داده میشود. (در اصل به معنای وجه و بهایی است که جهت خرید رخت و جامه داده میشود)
هوش مصنوعی: رخسار زیبا و دلربای لیلی که همچون ماه در آسمان میدرخشد، باعث حسادت دل عاشقانه مجنون است و او به خاطر عشقش به لیلی رنج میبرد.
هوش مصنوعی: این بیت به شخصیتی اشاره دارد که نگران و دلنگران از آینده و سرنوشتش است. او به نوعی به تأثیرات و پیامدهای زندگی و سرنوشت اشاره میکند که همچون بخت و اقبال به او رسیده و از ماه و خورشید، نمادهای روشنایی و زندگی، بهرهمند شده است.
هوش مصنوعی: محراب نماز در معبدهای بتپرستی که با قندیلها آراسته شده و در باغها سروهایی به زیبایی وجود دارد.
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی به اندازهای به هم نزدیک و وابستهاند که همسر همدیگرند و هرکدام گنجینهای برای دیگری محسوب میشوند.
هوش مصنوعی: زیورآرا و زینتبخش پرندگانی که پوشانیده شدهاند، کسی است که به فروشندگان شکر سرمایه میدهد و آنها را یاری میکند.
هوش مصنوعی: دل را به زنجیر محبت هزاران دُر (گوهر) نه بینداز، زیرا که درد عشق مجنون (عاشق دیوانه) را تحمل میکند و از این زنجیر رها نیست.
انگشتکش: یعنی کسی یا چیزی که به سبب شگفتانگیز بودن، مردم بهسوی او انگشت میکشند و او را بههم نشان میدهند.
هوش مصنوعی: لیلی با پیالهای در دست، از گلهای تازه شکفته، سیرابی و شادابی مینوشد که از غنچهای نو برآمده است.
هوش مصنوعی: سرو سهی (سرو بلند و خوشقامت) او زیباتر و کشیدهتر شده و میوههای مد نظرش (رطب) نیز رسیدهتر و آمادهتر شدهاند.
هوش مصنوعی: او به باغ عشق و محبت میرود و با زیبایی و ناز خود دلها را میفروشد و آتش شوق و محبت را در دلها شعلهور میکند.
هوش مصنوعی: لیلی با نگاهی جادویی و اثرگذار، تا حدی دلبرانه و فریبنده، قدرتی دارد که بر دلها تسلط مییابد و حتی میتواند فرمانروایی بر صد ملک را به خاطر یک نیمنگاه خود به دست آورد.
هوش مصنوعی: لیلی در هنگام بازی با چشمها و غمزه زدن، بر عرب و ترک (دو قوم) تأثیر میگذاشت و آنها را تحت فریب و جذبه خود درآورده بود.
هوش مصنوعی: هیچ موجودی از دام و فریب جذابیت او نمیتواند فرار کند، زیرا غمزهاش او را شکار کرده و زلف او به مانند دام، آنها را به خود میکشاند.
هوش مصنوعی: چشمهای زیبای لیلی مانند آهوی زیبا و نازک هستند که هم خود زیبایند و هم دیگران را به دام میاندازند.
هوش مصنوعی: لیلی زلفهایش را به گونهای پیچیده که بر گردن شیر زنجیری ایجاد کرده است. این تصویر نشاندهندهٔ زیبایی و قدرت جاذبهٔ اوست که حتی شیر را به بند میآورد.
هوش مصنوعی: لیلی به زیبایی گل و شیرینی لبانش اشاره میکند و با دیدن مجنون، او را تحسین میکند.
هوش مصنوعی: عاشق هزاران خوشگلی است که در آرزوی نوشیدنی شیرین و خوشبو (انگبین) است.
هوش مصنوعی: زلف لیلی به دنبال بوسهای بود و مژگانش دعای خیر میکردند.
هوش مصنوعی: زلفهای او با زیبایی و جاذبهاش انسان را به سوی خود میکشاند، در حالی که مژگان او فاصله را حفظ میکند و اجازه نمیدهد کسی نزدیک شود.
با زیباییاش با دورخ از ماه و با لطافتش با دو پیادهپیشی از گل پیش افتاده بود. (دورخ: دوگونه، چهره تمام. رخ و پیاده از مهرههای بازی شطرنج هستند. «مات دورخ» آسانترین نوع کیشومات در بازی شطرنج است که مهره شاه حریف توسط دو مهره رخ، کیشومات میشود. پیادهپیشی شاید منظور وقتی است که مهره پیاده (سرباز) به آخر جدول شطرنج میرسد و تبدیل به مهره فرزین (وزیر) میشود)
هوش مصنوعی: لیلی قد و قامتش به بلندی درخت سرو میماند و چهرهاش به سرخی گل ختمی شباهت دارد.
هوش مصنوعی: لبهای لیلی که مانند شکر شیرین است، با خنده به زیبایی آن را توصیف میکند و انگشت او به آرامی بر طبرزد (نوعی میوه) کشیده میشود.
هوش مصنوعی: لبهای او که مانند لعل (گوهری سرخ) زیباست، هنگام صحبت کردن به یاد بوسه، طعم شیرینی و خوشی میدهد.
هوش مصنوعی: چاه زنخ (سر زنخ) بیت اشاره به گودی عمیق یا چاهی دارد که در آن دلهای زیادی به اشتباه گرفتار شدهاند. به عبارت دیگر، آن چاه که در آن مجرد گیسوان (زنخ) دختر به زیبایی نمایان است، موجب میشود که بسیاری از دلها به اشتباه در آن گرفتار شوند.
هوش مصنوعی: زلفهای لیلی مانند ریسمانی است که در راه آویزان شده تا هر کسی که به آن بربخورد، بتواند از چاه عشق او بیرون بیاید.
هوش مصنوعی: علیرغم زیبایی و ناز و دلربایی لیلی، دل مجنون به خاطر عشق او به شدت آسیب دیده و مجروح شده است.
هوش مصنوعی: در زمانی که راهی برای ورود به قلب لیلی بسته بود، همانند پردهای که شکسته میشود، حالتی از سرخوردگی و ناامیدی در او وجود داشت.
هوش مصنوعی: لیلی به طور پنهانی و مخفی بر بالای بام میرفت و در طول روز، از صبح تا شب به تماشای چیزهایی میپرداخت.
هوش مصنوعی: چطور میتواند مجنون را ببیند و در کجا نفسش را آرام کند؟
هوش مصنوعی: مجنون چگونه میتواند لیلی را ببیند و با او دربارهٔ دلتنگیهایش صحبت کند؟
هوش مصنوعی: او از ترس رقیب و بدخواهان در نیمهشب به طور پنهانی آهی کشید.
هوش مصنوعی: لیلی مانند شمعی است که به خاطر زهر خندههایش در عذاب به سر میبرد، او در حالی که لبخند شیرینی بر لب دارد، به دلایل تلخی درونش گریه میکند.
هوش مصنوعی: لیلی برای تسکین درد و رنجش، به گلها و اشکهایش (سرشک) میپرداخت و با چوب رفیق (چوبی که به شکل دوستش ساخته) خود را میتراشید و زخم میزد.
هوش مصنوعی: او (مجنون) به خاطر جدایی از لیلی به شدت رنج میبرد و هیچ نشانهای از آرامش یا روشنی در وجودش نیست؛ انگار بجز آتش درونش چیزی ندارد.
هوش مصنوعی: لیلی در آینهٔ درد، رنج و عذابی که از جدایی کشیده، را میبیند و برای تسکین خاطر خود، به یاد و خیال مجنون پناه میبرد.
هوش مصنوعی: شغبی، یعنی هیجانی؛ پیدا یعنی آشکار. در این بیت، حالتی از هیجان و آشفتگی مانند باد در دل شخص وجود دارد، اما این آشفتگی پنهان است. همچنین، دل او مانند خاکی سخت و بیرحم، به آرامی و به طور زیرکانه، اندوهی درون خود میپرورد.
هوش مصنوعی: علاوه بر سایهاش چیز دیگری نبود که او را پنهان کند، و هیچکس جز پرده (سایه) او را تسلی نمیداد.
هوش مصنوعی: چون لیلی در تنهایی به راز و نیاز میپرداخت، همسایهاش به خاطر شنیدن آن رازها، شبها نمیتوانست بخوابد.
هوش مصنوعی: او (لیلی) در حالتی بین آب و آتش به سر میبرد که گویی همچون پری زیبایی است که در این حال، زیباییاش بیش از پیش نمایان است.
هوش مصنوعی: خنیاگر (موسیقیدان) زن صدای دوک (چرخ ریسندگی) را میزند، و تیر (آلت موسیقی) مانند جعبهای است که برای شاهان ساخته شده است.
هوش مصنوعی: او دوکی که دو سرش به زمین افتاده، از چنگ خنیاگر (نوازنده) گرفته و با آن تیر (آلت موسیقی) آهنگی مینوازد.
هوش مصنوعی: تیر را که از یک طرف رها کردند، کارش انجام شد و دوک (موسیقیدان) از آن دو طرف به سرگردانی افتاد.
هوش مصنوعی: دریا در حال بالا آوردن مرواریدهایش است و کشتیها از چشمان او اشک میریزند.
هوش مصنوعی: حالت غمگینی در دل دارد و این غم را در خود پنهان کرده، در حالی که او نیز خود درگیر غم نیست.
هوش مصنوعی: حلقهٔ زرینی را در گوش لیلی آویختهاند، مانند حلقهای که بر در آویخته میشود.
هوش مصنوعی: لیلی با گوشش حلقهای میساخت، ولی آن حلقه را به گوش هیچکس دیگری نمیانداخت.
هوش مصنوعی: لیلی در تلاش است تا نور چشمانش را که شبیه نور ماه است پیدا کند و همچنان منتظر است.
هوش مصنوعی: کسی که به لیلی پیام میآورد، باید از آرامش دلش برای او سلامی بیاورد.
هوش مصنوعی: بادی که از سمت نجد (عراق) میوزد، فقط بوی وفا و محبت را با خود میآورد و نشانی از وفاداری در آن وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ابر از طرف دوری آمده که هیچ چیز جز بارش محبت و لطف به لیلی نمیدهد.
هوش مصنوعی: هر جا که از گوشهٔ خانه بیرون میرفت، میدید که در حال و هوای خود، غزلی (شعر عاشقانه) در حال سرایش است.
هوش مصنوعی: هر کودکی که از بازار میآمد، بیتی میگفت که بر کار و قدمت تأثیر میگذاشت.
هوش مصنوعی: هر کسی که از زیر بام لیلی میگذشت، پیام او را به عشقش میرساند.
هوش مصنوعی: لیلی دارای زیبایی و جذابیتی بود که در سخن گفتن نیز به فصاحت و بلاغت دست یافته بود.
هوش مصنوعی: لیلی مانند گوهری نایاب و ارزشمند است که با هر سخنی که از خود بیان میکرد، زیبایی و تازگی خاصی داشت. او هر بار به گونهای جدید و بکر میخواست احوالات مجنون را با کلامش بازگو کند.
هوش مصنوعی: بیتِ یادشده به این معناست که داستانی که دربارهٔ حال مجنون (عاشق لیلی) خواندی، مانند مرواریدی پنهان و باارزش است و نباید آن را به سادگی نادیده بگیری.
هوش مصنوعی: کس دیگری به سخنان مجنون پاسخی داد و به جای آنکه مانند او از آتش عشق صحبت کند، از آب سخن به میان آورد.
هوش مصنوعی: ورق پنهانی را با خون خود نوشت و آن شعر کوچک را بر آن ورق نوشت.
هوش مصنوعی: لیلی بر سر راه کسی از بام خانهاش پیامی از طرف خود به مجنون داد. او با زهرهگویی از سمن (گیاهی معطر) پیغام را برای او فرستاد.
هوش مصنوعی: کسی که نامهای را که گرفتهای، خواندی و با آن مشغول رقص شدی.
هوش مصنوعی: تو آن نامه را گرفتی و به فردی غریب دادی که از او گفتار عجیبی به وجود آمد.
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره به این است که شخصی (احتمالاً لیلی) به طور بداهه و بیدرنگ جملهای را به عنوان نشانهای از عشق یا ارتباط میان خود و مجنون بیان کرده است.
هوش مصنوعی: در این وضعیت، پیامهای مختلفی در میان این دو عاشق (لیلی و مجنون) رد و بدل میشد.
هوش مصنوعی: از آوازهای آن دو بلبل عاشق، هر صدای شاد و زیبا که وجود داشت، شکسته و خاموش شد.
هوش مصنوعی: چون صدای خوش این دو بلبل به گوش میرسد، من هم بر ساز خود نغمههای زیبایی مینوازم.
هوش مصنوعی: نواهایی که از رباب و چنگ به گوش میرسد، رنگ و لحن تازهای دارد و هر دو ساز بر روی هم یک آهنگ هماهنگ و زیبا را ایجاد میکنند.
هوش مصنوعی: لیلی و مجنون به نکتهای دقیق و ظریف اشاره میکنند و با نواختن چنگ (یک ساز موسیقی) و آواز خواندن، احساساتشان را بیان میکنند.
ترانه در موسیقی قدیم به آهنگی میگفتهاند که بر وزنهای سبکتر باشد و معمولا مناسب کودکان و جوانان.
هوش مصنوعی: دو شخص دشمن با طعنه و کنایه به یکدیگر حملهور شدند و هر کدام به زبانهایشان به یکدیگر بیاحترامی میکنند و سخنان تند و زنندهای میگویند.
هوش مصنوعی: آنها به زبان بدگویی و شایعهپراکنی میپرداختند و خود را با اشک و غم شستشو میدادند.
هوش مصنوعی: در آن سالها، آنها بر این روش بودند که به خیال و تصور خود قانع باشند و هیچچیز دیگری را طلب نکنند.
هوش مصنوعی: زمانی که گل بر روی صحرا شکوفا شد، خاک بر روی گل مانند پردهای زیبا قرار گرفت و آن را پوشاند.
هوش مصنوعی: شکوفهها بر درختان خندیدند و به زیبایی و شادابی بر روی درختان جلوهگری کردند، مانند سکههای درخشان بر روی چهرهٔ افراد خوش شانس و نیکبخت.
هوش مصنوعی: از لالهٔ سرخ و گل زرد در این دنیا، پرچمی با دو رنگ برافراشته شده است.
هوش مصنوعی: از زیبایی و آواز در باغ و بستان، هزار کار و هنر میتوان انجام داد.
هوش مصنوعی: سبزههای تازه که در حال رشد هستند، مانند گنجهای گرانبها و درخشان، شگفتانگیز و زیبا به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: لاله (گلی با رنگ قرمز) از برگهای خود رنگی به نام شنگرف (رنگی سرخ و زرد) میدهد که سیاهی آن بر روی آن حرف یا علامت (علامتی که همان لاله بر روی آن قرار دارد) نشسته است.
هوش مصنوعی: زلفهای لیلی مانند بنفشه، به خاطر دراز بودن، بر زمین افتادهاند و این حالت به هنگام بازی کردن اوست.
هوش مصنوعی: لیلی به گونهای به خودش حالت میدهد که مانند گل غنچهای است که کمرش استوار و زیباست، ولی در عین حال از دلش درد و زخمی به وجود آمده است که نشانهی غمی عمیق است.
هوش مصنوعی: گل به دلیل لطافت و ظرافتش، مثل یک پارچه حریر زیبا و نرم، در دست نسیم آرام و نرم میشود و به نوعی به آن شکل زیبایی میدهد.
هوش مصنوعی: نیلوفر آبی که از تابش آفتاب رنگش به گل میزند، بدون هیچ جنگ و درگیری بر روی آب پخش میشود.
هوش مصنوعی: سنبل (یک نوع گل معطر) بر روی سر و علفی که خود را گشوده است، گل را به سوی او (لیلی) دراز کرده و به او نزدیک شده است.
هوش مصنوعی: شمشاد را فر میدهند و به شکل جعد (مجعد یا حالت قوسدار) در میآورند و گلنار را تزیین میکنند و به دانههای نار (بلوط) میآراسته میکنند.
هوش مصنوعی: نرگس، که اشاره به گل نرگس دارد، با عطر و بویی شبیه گرما و آتش، به حالت تب زدهها از خواب بیدار شده است. این تصویر نشاندهنده زیبایی و جذابیت گل نرگس به ویژه در کنار احساسات پرشور و عاشقانه است.
هوش مصنوعی: خورشید با نور خود مانند قطرههای شراب سرخ است که از رگ گل ارغوان سرازیر شده و درخشندگی خاصی دارد.
هوش مصنوعی: از چشمهٔ نقرهای که از گل سمن میروید، گل نسرین ورقی را میگرفت که کف آن را شستشو میکرد.
هوش مصنوعی: لیلی گلبرگ را به رویش باز میکرد و این کار را با ناز و زیبایی انجام میداد، بهطوری که هرگز نظیر آن را ندیده بودم.
هوش مصنوعی: سوسن (نوعی گل) زبان ندارد، اما تیغی در سرش است. من که بر این نکته تأکید میکنم، دروغ نمیگویم که تیغ بر سر جفا میکند.
هوش مصنوعی: مرغان که زبانشان بسته است، مانند زاغ (قناری) وقتی زبانش را باز میکند، تواناییش را نشان میدهند. در باغ (محیط آزاد) میتوانند با آزادی حرف بزنند.
هوش مصنوعی: قمر (قمری) که پرندهای است و نشانهٔ عشق و محبت، از دل کبابی (دردناک و آتشین) درود میفرستد و اشک نمکی (اشک احساساتی) از سینهاش میریزد. این تصویر نشاندهندهٔ غم و درد حاصل از عشق است.
هوش مصنوعی: هر فاختهای که بر چنار نشسته، در حال سرودن و گفتن داستان عشق یک یار است.
هوش مصنوعی: بلبل از درخت بیرون آمده و مانند مجنون (که به عشق لیلی دیوانه است) آهی بلند میکشد.
هوش مصنوعی: گل به زیبایی صورت لیلی از درختی بیرون آمده و همچون تاجی خودنمایی میکند.
هوش مصنوعی: لیلی در فصل گل به طرز زیبایی از بند و قید آزاد شده و به آرامی جلوهگر شده است.
هوش مصنوعی: زن زیبایی که زلفهایش را در میان گلزار بنفشه آراسته و تاب داده است، به طوری که موهایش مانند گلها و زیباییهای طبیعت، دلنشین و جذاب به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: لبهای شیرین آن قوم به مانند مروارید در حال چرخش و جلب توجه است.
هوش مصنوعی: ترکان عربنشین به دلیل زیبایی و جذابیتی که دارند، با نامی خوش شناخته میشوند و این زیبایی به قدری است که میتوان آنان را به تازیها (عربها) تشبیه کرد.
هوش مصنوعی: لیلی در میان آن دختران زیبا مانند حوریان حرکت میکرد، به گونهای که هیچ چشم بدی نمیتوانست به او آسیب برساند.
هوش مصنوعی: لیلی به هنگام دیدن سبزههای باغ، زیر سایهٔ گلهای سرخ مینشیند.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی ظاهری نرگس و لاله، با نرگس تازه پیالهای پر از شراب مینوشد و از لاله هم شراب خام میگیرد.
هوش مصنوعی: زیبایی زلفهای او (لیلی) به بنفشهها حالت و شکوهی میدهد و چهرهاش مانند گل، طراوت و سرزندگی را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: سرو را که نمادی از زیبایی و بلندی است، به سمن که نوعی گل خوشبوست، یاد میدهد که چگونه باید به صورت رشید و خوشپوش درآید و خود را زیبا کند.
هوش مصنوعی: غنچه از خوشبوئی خود مالیات میخواهد و از سرزمین چمن هم باج میطلبد.
هوش مصنوعی: به خاطر وجود سایهٔ نخل، سبزه درخشان میشود، و زیبایی و سرزندگی را در چهرهٔ سرو و گل به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: او (دوست یا معشوق) هدفش از گفتن آن سخنان، نه این چیزهایی است که گفته شد، نه حتی اشیاء و زیباییهایی مانند سرو (درختی زیبا)، گل و نسترن (گلی خاص) بود.
هوش مصنوعی: مقصود او این بود که در پناه کسی، مانند سوختگان، آه و نالهای بلند کند.
هوش مصنوعی: لیلی با بلبل عاشق و شیدا درد و دل میکند و غمهای گذشتهاش را برای او بازگو میکند.
هوش مصنوعی: نسیم گلستان که آرام و خوشبو است، از یار دور و غریب او، نشانی به همراه دارد.
هوش مصنوعی: امیدوار است که دل او (لیلی) باز و شاد شود و بار سنگینی که از دلش افتاده است، برداشته شود.
هوش مصنوعی: در آن سرزمین نخلستانی وجود داشت که کار آن به نقشبندی (نقاشی) جالب توجهی شباهت داشت.
هوش مصنوعی: نخلها از یک طرف به طرف دیگر باغ ارم مسیر گشودهاند و از این رو، به آسانی میتوان به آنجا رفت.
هوش مصنوعی: این باغی که در بیابان قرار دارد، به قدری زیبا و خاص است که هیچچشم دیگری آن را ندیده است.
هوش مصنوعی: لیلی و دیگر دختران زیبا با ناز و کرشمه به سمت آن گلزار رفتند.
هوش مصنوعی: وقتی که گل در میان سبزهها قرار میگیرد، سبزهها به خاطر سایهی گل، به او نزدیک میشوند و از سر لطف و احترام به او حالت خمیده میگیرند.
هوش مصنوعی: هر جا که نسیم عشق لیلی وزید، سوسنها شکوفا شدند و گلها جوانه زدند.
هوش مصنوعی: در هر چمنی که نسیم وزید، شمشاد جوانه زد و سرو رشد کرد.
هوش مصنوعی: با چهرهای زیبا و لبخندی شاداب، دختری با نام لیلی (که به صورت نمادین با سرو و لاله تشبیه شده) به جمعی شاداب و با نشاط آمده است.
هوش مصنوعی: مدتی لیلی به شادابی و سرخوشی طبیعت ادامه میداد، اما در نهایت این نشاط و خوشحالی به پایان رسید و ناگهان از بین رفت.
هوش مصنوعی: لیلی به تنهایی زیر درخت سرو نشسته است، مانند طوطیای با پرهای زیبا و رنگی.
هوش مصنوعی: گلی که بر روی سبزه نشسته است، مانند بلبل در بهار ناله میزند و گریه میکند.
هوش مصنوعی: لیلی به طور پنهانی و در دل ناله میکرد و میگفت که این نالهها به خاطر محبت و مهربانیاش است.
هوش مصنوعی: ای یار وفادار و هماهنگ، تو همانند من لایق محبت و دوستی هستی.
هوش مصنوعی: ای جوانی که مانند سرو بلند و زیبا هستی، تو با دل پر از محبت و با رفتار آرام و بیخیال خود، در کنار من قرار داری.
هوش مصنوعی: نزدیک آن در برو که اگر به چنین باغی بیایی، دلی را که در آنجا داغ و سوخته است از دلم برمیداری.
هوش مصنوعی: اگر با من قرار دل برپا کنی، من به درخت نارون میمانم و تو به درخت سرو.
هوش مصنوعی: اگرچه از لطف و محبت تو بینصیبم، اما باغ و سرای من برایم مهم نیست.
هوش مصنوعی: در نهایت، آیا کم از زبان نیکو و خوشنامی است که پیامی را بفرستیم؟
هوش مصنوعی: سخنی هنوز گفته نشده که مانند پرندهای از جایی به پرواز درآمده و صدایش به گوش رسیده است.
هوش مصنوعی: شخصی در حال خواندن غزلی زیبا و پنهان مانند دُرّ (مروارید) است که از احساسات و سخنان مجنون نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: مجنون به لیلی، که او را راهنمای و نگهدار صلاح و سعادت خود میداند، امیدوار است. او به او میگوید که امیدوار است لیلی همچنان از مشکلات او باخبر باشد و او را در مسیر درست هدایت کند.
هوش مصنوعی: مجنون در میان طوفان احساسات و دردِ دل خود است، پس لیلی احوالش چگونه است و چه وضعیتی دارد؟
هوش مصنوعی: مجنون به شدت از عشق لیلی ناراحت و دلشکسته است. حالا لیلی از چه کسی نمک میتراشد، یعنی به چه کسی بیاحساسی یا بیمحبتی میکند؟
هوش مصنوعی: مجنون با تیر خار درد و رنج خود را میکشد و از خود میپرسد لیلی با چه ناز و عشوهای خوابیده است؟
هوش مصنوعی: مجنون به خاطر غم و رنجش به شدت گریه میکند، اما لیلی در آرامش و خوشی مشغول زندگی است و هیچ توجهی به زجر او ندارد.
هوش مصنوعی: مجنون پر از رنج و غم است، پس لیلی چه خوشی و شادی دارد که بهار و باغ را تجربه کند؟
هوش مصنوعی: مجنون به خاطر نیازش به لیلی خود را آماده میکند که آیا لیلی با خنده به او توجه خواهد کرد؟
هوش مصنوعی: مجنون از دوری لیلی بسیار ناراحت و دلشکسته است، اما چگونه است که او به این راحتی خوابیده و آرام است؟
مصرع دوم: گریهاش سنگ را آب میکرد.
هوش مصنوعی: لیلی به یک درخت سرو در بوستان نگاه میکرد و در او چیزی پنهان را میدید.
هوش مصنوعی: دوری از دوست چقدر سخت است و حالآنکه برای دوست چطور میتوان محبت و مهربانی نشان داد.
هوش مصنوعی: زمانی که به خانه برگشتند، آن مروارید منحصر به فرد در صدفی که بسته بود، نمایان شد.
هوش مصنوعی: دانای اسرار، آنچه را که از عشق و حال لیلی فهمیده بود، بدون پنهانکاری با مادرش گفت.
هوش مصنوعی: وقتی که مادر دلسوزش او را نوازش کند و در حل مشکلاتش به او کمک کند، میتواند به راه حل مناسبی برسد.
هوش مصنوعی: مادر به خاطر عروس ناکامش، در پی او سرگردان و پریشان شده است و حالتی مانند مرغی دارد که در دام افتاده است.
هوش مصنوعی: میگفت اگر از دست او را رها کنم، او شیفتهتر میشود و این وضعیت او را مست و دیوانهتر خواهد کرد.
هوش مصنوعی: اگر صبر و شکیبایی را به او نشان دهم، او نه از من دور میشود و نه از من جدا خواهد شد.
هوش مصنوعی: مجنون به خاطر دوری از لیلی بسیار متأسف و غمگین است و در عین حال صبر میکند.
هوش مصنوعی: لیلی مانند گنجی ارزشمند و محصور است و زیبایش همچون ماهی در درون اتاقی است که آن را در بر گرفته است.
هوش مصنوعی: لیلی به گونهای نفس میزد که گویی غم سنگینی در دل دارد، همچون ابر بارانزا که در آرامی میبارد، و این غم را پنهان کرده است. غم او مانند تیغ تیز و خطرناک است.
هوش مصنوعی: لیلی آنچنان دلتنگ و غمگین زندگی میکند که هیچکس نمیتواند به مقام بیتنگدلی و آرامش در عشق او برسد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.