گنجور

 
غالب دهلوی
 

با من که عاشقم سخن از ننگ و نام چیست؟

در امر خاص حجت دستور عام چیست؟

مستم ز خون دل که دو چشمم از آن پرست

گویی مخور شراب و نبینی به جام چیست؟

با دوست هر که باده به خلوت خورد مدام

داند که حور و کوثر و دارالسلام چیست؟

دلخسته غمیم و بود می دوای ما

با خستگان حدیث حلال و حرام چیست؟

در روز تیره از شب تارم نماند بیم

چون صبح نیست خود چه شناسم که شام چیست؟

با خیل مور می رسی از ره خوش ست فال

قاصد بگو کز آن لب نوشین پیام چیست؟

گفتی قفس خوش ست توان بال و پر گشودن

باری علاج خستگی بند دام چیست؟

از کاسه کرام نصیبست خاک را

تا از فلک نصیبه کأس کرام چیست؟

نیکی ز تست از تو نخواهیم مزد کار

ور خود بدیم کار توایم انتقام چیست؟

غالب اگر نه خرقه و مصحف به هم فروخت

پرسد چرا که نرخ می لعل فام چیست؟