گنجور

حاشیه‌ها

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۴۰ در پاسخ به مریم دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:

جابجا شدن ابیات در آواز دلایلی دارد که برخی دوستان اشاره فرمودند

اگر دقت کنید سه بیت زیر حاوی درد و اندوه است و از این بیت به بعد استاد، از ماهور وارد آواز بیات لُر و دشتی (از گوشه های اندوهناک شور) می شوند که درد و رنج این دو بیت را بیشتر نشان بدهند

بی بخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت

بی‌مایه زبون باشد هر چند که بستیزد

تا دل به تو پیوستم راه همه دربستم

جایی که تو بنشینی بس فتنه که برخیزد

فضل است اگرم خوانی عدل است اگرم رانی

قدر تو نداند آن کز زجر تو بگریزد

و از این بیت دوباره بازگشت به ماهور شروع می شود و کاملا در ماهور فرود می آید

سعدی نظر از رویت کوته نکند هرگز

ور روی بگردانی در دامنت آویزد

 

آگاهی بر ادبیات از یک طرف و تسلط ویژه بر دستگاه ها و ردیف های آوازی، آواز استاد را از نمونه های مشابه کاملا متمایز می کند و می شود گفت هر آواز استاد، کلاس آموزشی است.

هر بیت در جایگاهی خوانده می شود که حس آن بهتر بیان شود

Mahmood Shams در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست / کَرَم نما و فرود آ که خانه خانهٔ توست / این غزل زیبا در دیوار خیابان حافظ تهران به زیبایی با هنر خوشنویسی نوشته شده که جلوه  ادبی و هنری به خیابان بخشیده و قدم زدن در این خیابان را دلنشین تر کرده ضمن اینکه از این دست کارها غیر از زیبا شدن دیوار و شهرها موجب آشنایی و توجه و جذب بیشتر مردم به ادبیات و اشعار فارسی میشه ، ای کاش در همه شهرها و خیابان ها بخصوص خیابان های اصلی شاهد دیوارنویسی اشعار فارسی باشیم و بهتر و بیشتر قدر این گنجینه شیرین و انسان ساز را بدانیم و اکثریت مردم با آثار این بزرگان آشنا شوند و از اشعار فارسی لذت و بهره کافی ببرند تا جامعه بهتر و زیباتری داشته باشیم ، مطالعه اشعار این بزرگان برای سلامت روح و روان جامعه مفید و به آدم ها خوش خلقی ،  ادب ، صبوری ، مهرورزی ،  مدارا ، مروت ، عشق ، عهد و‌ وفا ، رفاقت ، همنشین خوب ، صداقت ، معرفت ، آرامش ، کسب آگاهی ، تحقیق ، توکل ، شادی ، گذشت ، قناعت ، مناعت طبع ، عزت نفس و .... در یک جمله انسان بودن و راه عاقبت بخیری و نام نیک می آموزند که متاسفانه امروزه با گسترش فضای مجازی و دوری از معنویات و مطالعه بسیاری از مردم فاصله گرفتند از انسانیت .

به قول حضرت مولانا : کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست .

اشعار شیرین و زیبا فارسی را باید مطالعه کرد  ترویج داد و وارد زندگی کرد .

رضا رحمتی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۸ در پاسخ به امیر دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:

قریب به یقین چنین بوده..

ادیب در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۳۱:

بسان و به یاد این شعر زیبا فردوسی هم در شاهنامه نوشته:
اگر پهلوانی ندانی زبان
به تازی تو اروند را دجله خوان

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۵:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۴:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

 

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۵۶ در پاسخ به دوستدار دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۲:

نخست انکه در پالیدن و جستن  در فرهنگها نباید وگر را بپالید و بجویید   باید گر را بپالید و بجویید که چیست  و چیزی جداست  همانگونه که کسی ویا را نمیپالد
دگر انکه اگر اندکی تنها اندکی شاهنامه بخوانید  انبوهی واژه گر میبینید که بجای یا امده  و در نوشته های دگر بسیار  است 

بپرسید خشکی فزونتر گر آب
 از ان کو بتابد همی آفتاب

زمین پر ز مرغ و ز نخجیر بود ۰
اگر کشته گر  خسته تیر بود

 کسی کو بتافد ز گفتار ما
 و گر دور ماند ز دیدار ما

-
 و هر دوروز گرسه روز موی سر ستردن و فصل زمستان به روغن ناردین گر مصطکی چرب کند ذخیره خوارزمشاهی


آشفته آنم در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹۲:

می توان دامان بوی گل گرفت از دست باد

وای بر جمعی که وقت خود پریشان ساختند
وای برجمعی که وقت خودشونو تلف می کنن

آشفته آنم در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۴:

تشنگانت به لب ای چشمه حیوان مردند

تشنه‌تر آن که تو نزدیک دهانش باشی
سیری ناپذیری عشق و عرفان و یقین و علم همش در یک بیت گنجانده شده که همین بیته و تشنگی بیشتر کسی که بیشتر در اعماق این عالم فرو رفته
قابل توجه کسانی که هنوزم عقیده دارند عشق سعدی یک عشق زمینی بوده و سعدی یک معشوقه داشته

Mahmood Shams در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دهم در مناجات و ختم کتاب » بخش ۴ - حکایت:

سلام و سپاس بیکران از جناب محمدی عزیز که بخصوص در اشعار حضرت سعدی در بوستان و گلستان زحمات بسیار کشیده اند ، انشالله سلامت و پایدار باشید همیشه ، ای کاش در مثنوی معنوی حضرت مولانا هم این اتفاق بیفتد و دوستانی زحمت این کار ارزشمند و بکشند تا ادب دوستان لذت و بهره بیشتری ببرند

آشفته آنم در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳:

عالی بود واقعا عالی
بی نقص به تمام معنی
همین بیت با حسن التعلیلش بسه برای من حقیر

مگر ای زلف ز حال دلم آگه شده‌ای

که پراکنده و شوریده و سرگردانی

محمد رضوانی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴ - از خداوند ولی‌ّ التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بی‌ادبی:

‌مولانا و مهاجرت به ژاپن 

‌به قلم...محمد رضوانی

‌دانش آموخته ...ادبیات انگلیس و امریکا

یک مدیر ارشد بخش خصوصی آقای مهندس ارشیان فر گویا و دلیل و رسا وشیوا فرمود :

مولوی با غزل زیر با تم ادب ناجی چشم بادامیهای ژاپنی شد و آنها را بر اریکه آقایی دنیا رساند. او خانمی حامله و متصدی فروش یک فروشگاه را توصیف میکند که به درخواست یک

مشتری، خانم حامله سه بار بر بالای نردبان میرود و جنس مطلوب مشتری را از بالا می آورد و‌هنگاه ترک فروشگاه در حالی که چیزی رو نخریده 

 خانم فروشنده حامله تا کمر خم میشود و تکریم مشتری میکند. 

از خدا جوییم توفیق ادب

بی ادب محروم گشت از لطف رب

بی ادب تنها نه خود را داشت بد

بلک آتش در همه آفاق زد

مایده از آسمان در میرسید

بی شری و بیع و بی گفت و شنید

درمیان قوم موسی چند کس

بی ادب گفتند کو سیر و عدس

منقطع شد خوان و نان از آسمان

ماند رنج زرع و بیل و داسمان

باز عیسی چون شفاعت کرد حق

خوان فرستاد و غنیمت بر طبق

مائده از آسمان شد عائده

چون که گفت انزل علینا مائده

باز گستاخان ادب بگذاشتند

چون گدایان زله ها برداشتند

لابه کرده عیسی ایشان را که این

دایمست و کم نگردد از زمین

بدگمانی کردن و حرص آوری

کفر باشد پیش خوان مهتری

زان گدارویان نادیده ز آز

آن در رحمت بریشان شد فراز

ابر بر ناید پی منع زکات

وز زنا افتد وبا اندر جهات

هر چه بر تو آید از ظلمات و غم

آن ز بی باکی و گستاخیست هم

هر که بی باکی کند در راه دوست

رهزن مردان شد و نامرد اوست

از ادب پرنور گشته ست این فلک

وز ادب معصوم و پاک آمد ملک

بد ز گستاخی کسوف آفتاب

شد عزازیلی ز جرات رد باب

این کمینه دانشآموز ادبیات ایران مدعی است هم حکومت ترکیه و ایضا ما ایرانیان مدعیانی بمانند طبل توخالی هستیم .

 حکومت ترکیه بسیار تلاش میکند با تمسک به قرار داشتن آرامگاه مولانا در قونیه ترکیه یک مولانای ترک بسازد. و چقدر مولانا و خوان پر کرمش متحمل توهین وبی ادبی است وقتی امروز مقبره مولانا در ترکیه محل ادای نذورات فرقه ای ودخیل بستن جمعی امی است. مولانا راوی و روایتگر عظیم ترین پیام های ارزشمند جهانی و راهگشای بسیاری از معماهای ناگشودنی جهان در قرن ۲۱ است. چشمه همیشه جوشان مولانا روشنگر و هدایتگر شیوه زندگی و طریقت صحیح بر چگونه زیستن در همه اعصار است. 

به سیاق مالوف ما ایرانیان هم با سند و مدرک فارسی گویی هزاران قطعه شعر فارسی نمیتوانیم نام رفیع مولانا را مصادره به ملک ایران کنیم. این در آستانه قرن بیستم یک تفکر بازنده و محکوم به فناست. و حقیقتی تلخ غیر قابل انکار است که ما با وجود همزبانی و همزیستی با مولانا از درک او عاجزیم:

@گروهی مستقیما طبع خوش و مطلوبی به شعر ندارند. 

@گروهی اهل شعر و شعر خوانی و بزمهای آراسته می و میگساری در بوستان شعر فارسی اند . اما با خمارالودگی بعداز می بدون کوچکترین تاثیر سعی میکنند پنهان کنند که شعر فارسی هم پایه یک ظرف ماست و خیار خوش طعم ( مزه شاخ) مناسب می است. 

@ جمعی شعرخوان اند و از شعر خواندن فقط ادای خوش وخوش آهنگ الفاظ را می بینند و مداقه میکنند و از این وادی چشمان بینا بر بیش از این ندارند. از نگاه اینان شعر هماهنگی چینش هنرمندانه و خوش آهنگ و تسلسل وار واژگان است که موقع بیکاری میخوانند . 

@جمعی از ایرانیان فقط جویندگان خاص اند. آنان اگر بر هر مجمعی حاضر شوند فقط یک چیز می بینند . این گروه چشم و گوش و عقل شان از این شعر فقط خدا، موسی و عیسی می بیند .این گروه مرعوب از خداوندی جبارند که برای یک لاخه مو هر زن را با آهن مذاب هزار سال عذاب میکند وبا خدایی که میگوید یکساعت تفکر برتر از ۷۰ سال عبادت بیگانه اند. آنان زندانیان دربند اذهان خود اند و خود زندانبان خود اند. 

@جمعی از ایرانیان حاملان و دارندگان نسخ خطی عتیق گونه از دیوان های مولانا... هستند که در کتابخانه های مرصع ویترین شخصیت آنان است . مولانا عاشق کتابدارانی است که مثنوی معنوی و دیوان شمس مندرس و پاره دارند از بس آن را خوانده اند و‌شیوه زیست خود کرده اند.

@و چه میزان از ایرانیان از این غزل خرسندی و شکرورزی به مصدر افرینش، ادب پیشگی در همه مراتب عمر ، پرهیز از ناشکری و بی ادبی ، دم غنیمت شماری را برداشت میکنیم و آن را در مثل عصاره جان می نوشیم و کالری وانرژی گذران عمر میکنیم . 

بیت طلایی این غزل درس آموز است: 

از ادب پرنور گشته ست این فلک

وز ادب معصوم و پاک آمد ملک

جهان روشن و پر نور وایضا حاکم و حکمران پاک نتیجه ادب ورزی مردم در یک ملک است. 

 امروزه ۳۵۰ انستیتو و موسسه مولوی شناسی در جهان فعال است . چند موسسه در ایران است !!! شما دو بیت از مولانا برای خود از حفظ بگویید.

 مولانا قابل مصادره به هیچ قومیتی و فرقه ای نیست . مولانا وخوان بی دریغش سخاوتمند متعلق به هر نژاد انسانی است که او و پیام اش را میفهمد و شیوه زندگی میکند.

 امروز در آغاز سال ۱۴۰۱ جناب ارشیان فر و ایضا این دانش آموز ادب فارسی به سهولت مشاهده میکنند مولانا مقیم ژاپن« مهد خرد نوین» شده و حق نیز همین است. 

آموزنده ست اگر درک کنیم که ژاپنی ها از این محتوا چسبیدند به اصل کلام یعنی ادب و آن را بنیان اقتصاد نوین خود کردند ( بعد از وحشیگری ها و قتل های باور نکردنی در همین قرن) و رستگار شدند .

بدفهمی مولانا است اگر من و تو ایرانی از این محتوا بچسبیم به خدا و عیسی و موسی. خدا، عیسی و‌موسی در این غزل مصدر آفرینش و دعوت کنندگان بخشش و جود و‌راه درست در گذر عمر دراین دنیا هستند. این مصدر آفرینش بر یک هندی برهمن و بودا ست . بر یک غربی عظمت کائنات و قدرتمندی حوادث جهان است. بر یک بت پرست بت اعظم است . بریک کمونیست چک مظاهر طبیعت است. بر یک فیزیک دان آفریدگار علم است. 

عجز ما از باور به یکسانی این مصدر آفرینش نتیجه اسارت به دکاندآرانی کرده که هر روز باور میسازند و تفرقه می آفرینند و‌ جنگ ملل تنها دستاوردشان است. همانها که تنها راه رستگاری را از جلوی چشمان همه‌ میزدایند. خیلی سخت نیست که دریابیم در جهان ۵ قرن اخیر چه افراد و چه عاملی مانع بر این باورند که برهمن و بودا و خدا و بت اعظم و‌کوه و‌خورشید و‌ رود همگی یکی اند و مقر و دال بر یک وجود نامنتهای مصدر آفرینش است که وظیفه ما شناخت او نیست که اگر اینگونه بود آسانتر رخ مینمود . همه این خلقت وکاینات واین وجود بی منتها برای هنر خوب زیستن ماست. اگر انبیا آمدند که راه را نشان دهند به راه بچسبید نه به انبیا.

حتی همین «موضوع وحدت» وجود توسط خود مولانا در داستانی زیبا یادآوری شده و پاسخ سوال فوق در ۴ بیت آخر توسط خود مولانا به صراحت بیان میشود : 

مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم »

چهار کس را داد مردی یک درم

هریکی افتاده از شهری به هم

فارسی و رومی و ترک و عرب

جمله با هم در نزاع و درغضب

فارسی گفتا ازین چو وارهیم

بیاکاین را به انگوری دهیم

آن یکی دیگر عرب بود گفت لا

من عنب خواهم نه انگور دغا

"آن یکی ترکی بُد و گفت ای گُزُم! 

 من نمی خواهم عِنَب خواهم اُزُم"

رومی را گفتا ترک کن این قیل را

خواهم من استافیل را

در تنازع آن نفر جنگی شدند

که ز سر نامها غافل بدند

مشت بر هم میزدند از ابلهی

پر بدند از جهل و از دانش تهی

صاحب سری عزیزی صد زبان

گر بدی آنجا بدادی صلحشان

پس بگفتی او که من زین یک درم

آرزوی جمله تان را میدهم

چونک بسپارید دل را بی دغل

این درمتان میکند چندین عمل

یک درمتان میشود چار المراد

چار دشمن میشود یک ز اتحاد

گفت هر یکتان دهد جنگ و فراق

گفت من آرد شما را اتفاق

پس شما خاموش باشید انصتوا

تا زبانتان من شوم در گفت و گو

گر سخنتان مینماید یک نمط

در اثر مایهٔ نزاعست و سخط

...و

پس ریای شیخ به از اخلاص ماست

کز بصیرت باشد آن وین از عماست

از حدیث شیخ جمعیت رسد

تفرقه آرد دم اهل حسد

 

شعله نفاق و تفرقه بین آحاد بشر از قرن ۱۵ میلادی به این سو مشتعل شد. سیک مسلمان کشت و مسلمان تشنه به خون سیک .جنگ و کشتارهای نوبه ای شیعه و سنی خلق شد. خاورمیانه آذین بسته از کبر ونخوت و الوده به صدها مدعی است که چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند. این دکاندآران، دنیای خاورمیانه را آکنده از متعصبان عربده زنی کرده اند که با نام خدا انسان میکشند و بهشت میخرند و‌هیچ‌خدایی جز خود را نمی بینند .و در کمال بی خودی خود را اشرف موجودات می پندارند.

مولوی گاه عصبانی با این بهشت فروشان و مردمان زمانه شان صحبت میکند : 

هر چه گفتم هم بقدر فهم توست 

مردم اندر حسرت فهم درست 

   نگاهی به تم وحدت وجود pantheism از بزرگان ایران با درونمایه وزین باور به تجلی حضرت حق در تمام موجودات و اشیای این جهان همان درونمایه ای شد که غربیها نیک شنیدند و نیک اندیشیدند و از محتوای پرمایه همین تم وحدت وجود گزاره های مدرن «دهکده جهانی» و «شهروند جهانی» را بازسازی کردند و امروز مفتخر به یک خوب زیستن شده اند . متعاقب آن گزاره های بعدی «اروپای واحد» و «برداشتن مرزها» و «ویزای شینگن» نمونه های وزین از حقیقتی است که پیامهای جهانی مولانا و تم وحدت وجود و ...توسط غربیها به فکرت شنیده و عمل شد. پس چندان با عدالت منافات ندارد که مولوی وخیام وسعدی و فردوسی و حافظ و نظامی به دیگر سرزمینها مهاجرت کرده و مقیم این کشورها شده اند. آنان میزبانان خوشرو و سخاوتمند بر خوان بی دریغ و پر کرمی هستند که هر کس بر آن میهمان شود از او نمیپرسند «اهل کدام سرزمین هستی» « دین تو و آیین تو چیست؟ » پس ناز شست ژاپن و غربیها که کبر و منی نکردند . آنان لایق خردمندی هستند که بزرگان ما فریاد زده اند و‌ ما کر هستیم. به قول دوستی که می‌گفت :

 بدنبال یک گوش در عالم کر 

پایان مقاله 

 

 

آشفته آنم در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵:

ابتدا باید چیزی را بگویم به همه
سعدی نه شیخ مصلح الدین سعدی شیخ بوده عالم دینی بوده عارف بوده صوفی بوده و خداشناس
دوم کسی می تواند عشق و احساسات درونی خودش را بیان کند که عشق حقیقی در وجودش داشته باشد وگر نه آن چیزی که شاعر های عاشق زمینی بیان می کنن هیچ وجه شباهتی با سعدی و مولانا و حافظ نخواهد داشت و می توانید از این نوع شعر ها امروزه فراوان پیدا کنید
سوم به نظر شخص شما در زمان سعدی یا حافظ و خیام و عطار و... از این شاعر هایی که شعر های عاشقانه ی عادی می نوشتن نبوده؟ قطعا بوده ولی کی ماندگار شده
رمز ماندگاری نیز در عشق حقیقی است
و دلایل بسیار زیاد دیگر که در این بحث نمی گنجد
چرا به حافظ می گفتن حافظ ؟ چون حافظ قرآن در کودکی بوده
چطور کسی که در کودکی به قرآن مشرف است می تواند از عشق زمینی سخن بگوید
وقتی فردی اول هر کتاب شعرش خدا را شکر می کنه و در مدح خدا در میاد چطور می تونه از عشق زمینی سخن به میان بیاوره
درست است که در بعضی از جاها از مضامین رایج که در مورد عشق زمینی هست استفاده می کند ولی منظور قطع به یقین عشق آسمانیست
معنی این شعر به صورت اجمالی اینست که هر کسی لیاقت دیدن صورت خدای تعالی را ندارد و فقط برای اهل نظر و یقین این صورت نمایان است
با تشکر از توجهتون

آشفته آنم در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۰۵ در پاسخ به ایزدجو دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵:

ابتدا باید چیزی را بگویم به همه
سعدی نه شیخ مصلح الدین سعدی شیخ بوده عالم دینی بوده عارف بوده صوفی بوده و خداشناس
دوم کسی می تواند عشق و احساسات درونی خودش را بیان کند که عشق حقیقی در وجودش داشته باشد وگر نه آن چیزی که شاعر های عاشق زمینی بیان می کنن هیچ وجه شباهتی با سعدی و مولانا و حافظ نخواهد داشت و می توانید از این نوع شعر ها امروزه فراوان پیدا کنید
سوم به نظر شخص شما در زمان سعدی یا حافظ و خیام و عطار و... از این شاعر هایی که شعر های عاشقانه ی عادی می نوشتن نبوده؟ قطعا بوده ولی کی ماندگار شده
رمز ماندگاری نیز در عشق حقیقی است
و دلایل بسیار زیاد دیگر که در این بحث نمی گنجد

سجاد سوری در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:

اشعار مولوی جز منابع اصلی تاریخ کهن پر فراز و نشیب ایران زمین است، نباید با یک تحلیل ساده و یا یک نقد بی مورد شعر ناب فارسی را زخمی کنیم، کمی اندیشه در مورد نحوه نگارش اشعار مولوی داشته و در نظر آوریم این اشعار در چه شرایط زمانی، مکانی و فرهنگی نوشته شده است. پرواز بلند فکری و سیطره ایشان بر داستان مشخص و مشهود است، چنان که دغدغه من و منیت ایشان را بر آن داشته تا این موضوع را در قالب شعر برای خواننده تصویر سازی کند. نکته همین هست والسلام

Sobhansahra در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۵۷ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۴۷:

به گمانم منمایاد درست‌تر باشه. حالت دعاییِ منماید. یعنی خدا ما را به سویی نبرد که در نظر تو ناپسند است.

اگر گمان اشتباهی‌ست ممنون می‌شم تصحیح بفرمائید. 

دَرَوَئوش در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۳۱ در پاسخ به هانیه دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

درود بر شما دوست گرامی و گرانمایه.

واژهٔ «سرخوشی» اسمِ مصدرِ مرکب است؛ بنابراین صفت نمی‌تواند باشد. قید هم نیست چرا که با نشانهٔ «ـِ» به واژهٔ «صلا» اضافه شده؛ بنابراین واژهٔ «سرخوشی» مضاف‌الیه و وابستهٔ پسین است.

چنانچه با ترکیب «صلای سرخوش» روبه‌رو بودیم آنگاه واژهٔ «سرخوش» نقش صفت را ایفا می‌کرد.

دَرَوَئوش در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۲۳ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

گنجور شما را از چون منی نگیراد.

بسیار بسیار سپاس‌گزارم.

یوسف رشیدی در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۳۶ - ذکر یوسف بن الحسین قدس الله روح العزیز:

بسیار زیبا. لذت بردم 

"از برای آن می‌کنم تا هیچ کس کنیزک ترک به معتمدی به خانه من نفرستد"

 

 

فاتح عبداله‌زاده در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ فرخی یزدی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۴:

مصرع دوم از بیت اول احتمالا "آنجای خون" صحیح است

۱
۱۳۹۲
۱۳۹۳
۱۳۹۴
۱۳۹۵
۱۳۹۶
۵۷۲۹