گنجور

حاشیه‌ها

 

مهدی

ادب دوست کرمانشاهی


مهدی در ‫۱ ماه قبل، سه شنبه ۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱:

مصراع دوم بیت اول باز را به راز تصحیح کنید

 

مهدی در ‫۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۲ - فی نعت سید المرسلین علیه الصلوة و السلام:

سامی یوسف هنرمند ایرانی الاصل بریتانیایی این شعر رو به زیبایی و بدون ساز اجرا کردند که ارزش شنیدن دارد 


برای گوش دادن اینجا کلیک کنید

 

مهدی در ‫۳ ماه قبل، پنج شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۰ در پاسخ به آریانا دربارهٔ جامی » بهارستان » روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران) » بخش ۱۵ - رشید وطواط:

شما اینجا هم هستید😅😅

چندی پیش که در اینستاگرام بودید و نشر اکاذیب می کردید حالا اینجا هم دست از پریشان گویی بر نمی دارید!

اگر کمی چشم معرفت خود را باز کنید می‌بینید که تصویر نسخه قدیمی بهارستان موجود است و میتوانید تطبیق دهید

 

مهدی در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۲ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ نظامی عروضی » چهارمقاله » مقالت دوم: در ماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر » بخش ۲ - در ناگزیری بقای اسم پادشاه از شاعران نیکو:

درفیروز فخری لطفاً اصلاح فرمایید

 

مهدی در ‫۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۴ در پاسخ به امید دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۷:

عطارد با چشم غیر مسلح دیده میشه

 

مهدی در ‫۵ ماه قبل، دو شنبه ۷ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۸۸ - و قال ایضاً یمدح الصدر السّعید رکن الدیّن صاعد:

بیت بیست و نهم اینطور است:

بانگ بر فتنه بیدار زدی تا بغنود

کس ندیده است که از بانگ بخسبد‌ بیدار

 

 

 

مهدی در ‫۵ ماه قبل، دو شنبه ۷ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۸۸ - و قال ایضاً یمدح الصدر السّعید رکن الدیّن صاعد:

سلام 

در بیت هفت مصراع دوم اینک به جای آنک درست تر به نظر میرسد

 

مهدی در ‫۵ ماه قبل، پنج شنبه ۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۲ - از من جدا شد ناگهان بر من جهان شد چون قفس:

غزل درست به این شیوه است:

المستغاث ای ساربان ، چون کارمن آمد بجان

تعجیل کم کن یک زمان ، در رفتن آن دلستان

نور دل و شمع بیان ، ماه کش و سرو روان

از من جدا شد ناگهان ، بر من جهان شد چون قفس

ای چون‌فلک بامن‌ بکین ، بی مهرو رحم وشرم و دین

آزار من کمتر گزین آخر مکن با من چنین

عالم بعشق اندر ببین، تا مر ترا گردد یقین

کاندر همه روی زمین ، مسکین تر از من نیست کس

آرام جان من مبر ، عیشم مکن زیر و زبر

در زاری کارم نگر ، چون داری از حالم خبر

رحمی بکن زان پیشتر ، کاید جهان بر من بسر

بگذار تا در رهگذر ، با تو بر آرم یکنفس 

دایم زحسن آن صنم ، چون چشم او بختم دژم

چون زلف او پشتم بخم ، دل پر ز تف رخ پر زنم

اندوه بیش آرام کم، پالوده صبر افزوده غم

از دست این چندین ستم ، یارب مرا فریاد رس

چون بست محمل بر هیون ، از شهر شد ناگه برون

من پیش او از حد برون ، خونابه راندم از جفون

کردم همه ره لاله گون ، گفتم که آن دلبر کنون

چون بسته بیند ره ز خون باشد که گردد باز پس

هر روز برخیزم همی ، در خلق بگریزم همی

با هجر بستیزم همی ، شوری بر انگیزم همی

رنگی بر آمیزم همی ، می در قدح ریزم همی

در باده آویزم همی ، کانده گسارم باده بس

 

مهدی در ‫۵ ماه قبل، پنج شنبه ۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۲ در پاسخ به Polestar دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸:

 سلام. از این شعر نمی شود اینطور برداشت کرد که بهار نسبت اینکه نظم جهان حکمت الهی است یا نه شک داشته است. بیت «خامش نشین که تعبیه نظم این جهان/ از حکمتست‌ یا نه به دست من و تو نیست» نشانگر این است که بهار می خواسته تا شعرش برای همه اقشار جامعه حتی آتئیست ها و ندانم گرایان مقبول افتد و در ایمان شاعر خللی ایجاد نمی شود بلکه پرسشگری و شک انداختن برای تحقیق و جست و جو شعار اسلام است و موجب تقویت اعتقادات.

 

مهدی در ‫۵ ماه قبل، پنج شنبه ۳ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۱ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست         

هرکه دل دوست جست مصلحت خود نخواست

 

 

 

 

 

 

 

مهدی در ‫۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

سلام

طبق گفته دوستان به "تا به" در لهجه شیرازی "تاب" گفته می شود پس قافیه درست است اما نوشته اشکال دارد، مثلا ما وقتی میخواهیم در شعر بگوییم "که او" آنرا بصورت کو می نویسیم و کو می خوانیم. به نظر من اینجا هم باید چنین باشد.

در ضمن در خوانش ها مصرع بودن بیت مطلع رعایت نشده.

 

مهدی در ‫۶ ماه قبل، یک شنبه ۹ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

شیر که سرور نوشیدنی ها گویند آن را
گه گاه نه بر دوام جویند آن را
بر گرد دخانیات آیتی هست مقیم 
کاندر همه جا مدام بویند آن را

 

یه همچین چیزی(:

 

 

مهدی در ‫۶ ماه قبل، یک شنبه ۹ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۰۳ در پاسخ به کیومرث دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۲۱:

دی بر سر گور دله غارت کردم 
مر پاکانرا جنب زیارت کردم 

کفاره روزه‌ایکه خوردم رمضان 
در عید نماز بی‌طهارت کردم

 

این رباعی در الخزائن مولااحمد نراقی ۱۲۴۵ م و چندین دفتر و کتاب خطی دیده شده و در هیچیک نام گوینده آن بنظر نرسیده است. 


دی عبارت از زمان ماضی است ولکن زمان حال مراداست و گور عبارت از بدن انسانیست که روح در او مدفونست و دله عبارت از قوی نفسانی که بخل و حرص و حسد و کینه از آنجمله است و لازمه نفس اماره است. غارت کردم عبارتست از مخالفت نفس و آنکه میگوید کردم یعنی مخالفت نفس را از قوه بفعل آوردم. و پاکان اشارتست بمرشدان و کاملان که طالبان بواسطه آن هستند و از لوث هستی پاک و مطهر میگردند. جنب گفتن، مراد انصاف دادنست چون طالب بسروحدت نرسیده است هنوز از شرک دوئی خلاص نشده و خود را جنب میداند و زیارت کردم بمعنی توجه است و توصل کاملان و چون مقرراست که طالب را بجهت حصول بمقصد از ماکول و مشروب لذیذ در ابتداء حال منع میفرمایند. می‌گویند کفاره آنکه روزه خوردم رمضان. لفظ رمضان مجاز است چون روزه مخصوصست برمضان، این ماه را ذکر کرده است مقصودش آنست که آن ریاضت که فرموده بودند به تقدیم رساندیم. و عید اشارتست که بمقام مشاهده رسیدیم. و نماز بی‌طهارت کردم یعنی بمقام فناء فی‌الله و بقاءبالله رسیدم و از هستی موهومی نجات یافتم و نمازمیت بر نفس گذاردم چه در نماز میت طهارت شرط نیست