یوسف شیردلپور در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:
درود برشماکسرای عزیز درست وبجافرمودید ماناباشید
فوق ترازفوقلعاده است شعری که بیت به بیتش درس است وسراسرعشق خاص آنکه ان را باسه تارنوازی استاد احمد عبادی و اجرای ماورایی خسرو دوجهان استاد شجریان بشنوی لذت معنوی ببری ازدوستان دل خواهانم حتمی گوش کنید
روح فروغی بسطامی وعبادی و شجریان شاد🙏
فرزاد بصیری در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۰:
توی بیت اول تا جایی که من میدونم (باید باز هم تصحیحها رو نگاه کنم) "پایانش نمیبینم" اشتباهه و "پایابش نمیبینم" درسته. مخصوصا این که "پایاب" به معنای ساحل هم هست و بیشتر قرابت داره با بیت.
امیرحسین فیض شاهی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:
هرچه کردم به ره عشق وفابودوفا.....
امیرحسین فیض شاهی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۰۶ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:
گرصاحب چشم تری گوهربه دامن پروری.....
رضا باقری در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:
باسلام و عرض ادب
من بیت
«دامن زپای برگیر ای خوبروی خوش رو
تا دامنت نگیرد دست خدای خوانان»
را اینطور می فهمم که:
شاعر دامن معشوق را طوری تصویر کرده که از بلندی انگار به زمین رسیده است و می گوید دامنت را بالا بگیر که به زمین نگیرد و دست خدای خوانان (گدایان) به آن نرسد تا موجب مزاحمت تو نگردد.برخی گدایان آویزان و دست به دامان رهگذران می شوند
محمد خاقان در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۱۸ در پاسخ به Alireza دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » از ازل نوشته [۳۴-۲۶] » رباعی ۲۶:
خیر دوست عزیز این شعر اشاره به ایه 39 الرعد و این حقیقت علمی که در جهان جبر مطلق حاکم است دارد
محسن جهان در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » کنز الحقایق » بخش ۲۱ - در بیان نهایت عشق است:
تفسیر ابیات ۹ و ۱۰ فوق:
در مقایسه عقل جزئی انسان و عشق به معبود، شیخ این ابیات را سروده است.
در جایگاه و مقامی که عشق خودنمایی میکند، عقل انسان به سبب عدم توانایی مقابله با عشق به حضرت دوست، همانند کودکان شروع به زاری و گله میکند.
اگرچه بوسیله بکارگیری عقل در زندگی روزمره اصلاح امور انجام میپذیرد، اما برای رسیدن به معبود ازلی، بدون عشق و دلدادگی طی راه میسر نیست.
خلاصه اینکه عقل انسان کاربرد دنیوی داشته و عشق از جنس درون و کاربرد اخروی و معنوی دارد.
نیلوفر خلجی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۰۳ در پاسخ به فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۵ - حکایت در معنی ادراک پیش از فوت:
عالی......
برگ بی برگی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:
صبا اگرگذری افتدت به کوی دوست
بیار نفحه ای از گیسوی معنبر دوست
صبا نسیمی ست که از شمال شرقی میوزد و در سحرگاهان گلها را شکفته میکند ، در ادبیات عارفانه کنایه ای ست از عارفان و بزرگانی مانند حافظ و مولانا که در لحظاتی امکانِ راهیابی به کوی حضرت دوست را داشته و پیغامهای معنوی را بوسیله الهامات غیبی دریافت کرده و بصورت شعر و غزل برای عاشقان بیان می کنند ، گیسو و زلف معشوق نزدیکترین مرتبه حضور است برای این عارفان ، نفحه الهی یا عطر دلانگیز و عنبرینِ این گیسو ره آورد حضور این بزرگان از آستان و خاک کوی حضرت دوست است که در قالب اشعار و غزلیات ناب بر زبانشان جاری می گردد ، این عطر که زنده کننده جانِ عشاق است همچنان و تا ابدیت دلها را بهاری و جانِ معنوی گلها و انسانهای مشتاق را شکوفا می کند . حافظ شوق و طلبِ چنین حضور و نفحه ای را در دل میپرورد و برای نوعِ انسان آرزو می کند .
به جان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر بسوی من آری پیامی از برِِ دوست
مخاطب همه انسانها هستند که بالقوه قابلیتِ حضور و گذر در کویِ حضرت دوست را دارند ، پسحافظ به جانِ حضرت دوست که جانِ همه انسانهاست قسم میخورد که اگر انسانی عاشق شده و سپس با حضور در آستانِ حضرتش عطر و نفحه حضرت دوست را با خود بیاورد ، یعنی پیغامی از سوی زندگی برای وی و سایر انسانها به ارمغان آورد که نشانه حضور در کوی جانان باشد ، چنین دستاورد بزرگی نتیجه تاثیر عطرِ افشانی های حافظ است و آنگاه او به شکرانه چنین توفیقی حاضر به نثار جان خود نیز میگردد ، که مُبین منتهای آمال حافظ برای تاثیرِ آموزش های معنوی آن بزرگ بر همه انسانهاست ، این سخن خیلی نزدیک است به بیان مولا علی که میفرماید اگر شخصی کلمه ای به او بیاموزد ، وی را بنده خود خواهد ساخت ، بدون شک این کلامی علمی نیست زیرا که حضرت پیامبر فرمود علی خود دروازه شهر علم است ، پس این کلامی ست که پیغامِ زندگیست و پیغام آورِ چنین کلمه ای حتمآ به آستانِ دوست راه یافته است ، بزرگان با چنین نشانه ای شاهد به ثمر نشستن نهالی میگردند که خود کِشته اند و از این توفیق در رسالت خوشنود خواهند شد .
و گر چنان که در حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غبار ی از درِ دوست
اما حافظ می داند که امکانِ پیشرفت معنوی تا مرز رسیدن به گیسوی حضرت دوست برای نادر انسانها با همتی بس والا میسر است و دیگر عاشقان را به آن مرتبه متعالی بار نمی دهند ، آنان با سعی وافر خود حداکثر بتوانند تا درگاه و آستان کوی حضرتش شرفِ حضور یابند ، پس از آنان میخواهد تا از این آستان گَردی با خود به همراه آورده تا با آن غبار ، دیدگان یا دید و جهان بینی خود را تا بینهایتِ حضرتش وسعت بخشند ، حافظ بارها از این خاک و گرد و غبار آستانِ کوی حضرت دوست نام برده است که مراد از آن بینش و نظر به جهان است منطبق با وسعتِ دید خداوند که همه عشق است و مهربانی و فراوانی ، دید و نظری که با سعه صدر یا باز شدن درون انسان لازم و ملزوم یکدیگرند ، یعنی تا غبار درگاه دوست و گستردگی بینش خدایی نباشد ، وسعت درونی یا شرح صدر نیز اتفاق نمی افتد ، و تا شرح صدر نباشد بینشی به وسعت دیدِ زندگی بدست نمی آید .
من گدا و تمنای وصل او ، هیهات
مگر به خواب ببینیم خیال منظر دوست
حافظ از زبان انسانِ با فقر معنوی سخن گفته ، میفرماید بدون پشتوانه معنوی که با کار ، تمرین و سعی فراوان بدست می آید تمنای وصال حضرتش بیهوده است ، یعنی وصلی درکار نخواهد بود ، کار و تلاشی لازم است که پیوستگی داشته و انقطاعی در آن نباشد ، هستند بسیار عاشقانی که صادقانه قصد وصال حضرتش را دارند اما در کار خود کاهلی کرده و بصورت نیم بند بر روی خود کار و تمرینِ وسعت دید و بازکردن فضای درون را انجام می دهند ، حافظ میفرماید با این شیوه عاشقِ گدا غنی نخواهد شد و وصال یا رسیدن به دیدار یا رخسار معشوق خوابی ست که برای وی تعبیر نمی شود . حافظ در این بیت وصل را دیدن خیالِ رخسار حضرت دوست معنی می کند ، میفرماید عارفان نیز حتی با وصل در مرتبه شهود ، به کنه و ذاتِ خداوند راه نیافته و مشاهده آنان تصویری خیال انگیز از منظر و رخسار اوست که آنهم نه با چشم حسی ، بلکه با چشم زندگی میبینند .
دل صنوبریم همچو بید لرزان است
ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
صنوبر یا درخت سپیدارِ بلند ، به معنی غم و اندوه نیز آمده است ، پسدل صنوبری دلی غمگین را گویند که از غمِ ارزشمند عشق برخوردار بوده وعاشقانی که مُجدانه کار معنوی را بدون وقفه ادامه می دهند ، همواره دلهای لرزان همچون بید را دارند که آیا سرانجام می توانند منظر دوست را در بیداری ببینند یا خیر ، این حالت بیم و امید از خصیصه های عاشق حقیقی ست ، چنین عاشقی قد و بلندای قامتِ سپیدار گونه حضرت دوست را میبیند که بسیار دور از دسترس است و بقولی دست ما کوتاه و خرما بر نخیل ، پس هر لحظه در حسرت رسیدن به مراتب بالاتر بسر برده ، سعی خود را افزون می کند تا پس از سالیان متمادی کار و کوشش و برخورداری از نظر لطف آن یگانه سرانجام به سر زلف یا درگاه و کوی حضرت دوست راه یابد .
اگرچه دوست به چیزی نمی خرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
حافظ در این بیت به مسئله ناز و نیاز پرداخته و در ادامه بیت قبل می فرماید بلندای حضرت دوست کجا و دستِ کوتاهِ انسان زمینی کجا ، طبیعی ست که حضرتش در ناز و استغنای کامل باشد و بی نیاز از عشاقِ بی نوا ، پساین اظهار عشق را به چیزی نمی خرد ، یعنی با آن بهایی نمی دهد ، اما عاشقِ حقیقی با دیدن این بی نیازی و استغنا از راه خود پا پسنمیکشد و اگر عالمی را هم به او بدهند از راه باز نمی گردد ، آنقدر بر آن در میکوبد تا سرانجام سری از آن درگاه بیرون آمده و جواب دهد ، حافظِ عاشق پیشه حتی اگر همه عمر نازِ معشوق را ببیند یک تار موی معشوق را با جهانی مبادله نمی کند ، اما مدعی عاشقی با اولین رد تماس عقب گرد کرده و به دل مشغولی های دنیوی خود میپردازد . در غزلی دیگر میفرماید: میان عاشق و معشوق فرق بسیار است / چو یار ناز نماید شما نیاز کنید .
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسکین غلام و چاکرِ دوست
حافظ در بند و اسیر غم عشق است ، تنها غمی که هر انسانی مجاز به قرار دادن در دل خود می باشد و رهایی از آن بند تنها با وصل و دیدار حضرت دوست میسر است ، پس حافظ میفرماید چه اتفاق مبارکی رخ خواهد داد اگر که سرانجام غم عشق جای خود را به شادی وصال دهد ، در مصرع دوم دلیل چنین توقع و استحقاقی را فقرِ و نیاز خود می داند نسبت به حضرت دوست و البته خدمتگزاری و غلامی حضرتش ، حافظ درواقع هم این چاکری و غلامی را با سرایش چنین غزلیات بیدار کننده ای اثبات می کند .
سفید در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:
گفتم دری ز خلق ببندم به روی خویش
دردیست در دلم که ز دیوار بگذرد...
نجوا فرهادزاده در ۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۰ در پاسخ به سفید دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
دقیقا همینطوره
کاوه آهنگران در ۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۰۲ در پاسخ به هميشه مست دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۹:
زیباست
محمد م در ۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۳:
ماگ این شعر رو میتونید از طریق لینک زیر و سایت اژدرکالا تهیه کنید
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
پری در ۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:
آقای مصطفائی زحمت کشیدن از روی کتاب آقای کریم زمانی (شرح دیوان شمس) رو خوانی کردن هیچ اشاره ای هم به منبعشون نکردن
رند تشنه لب در ۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴:
به نظرم آقای فریدون فرح اندوز نتونسته این شعر زیبا رو خوب بخونه
مهدی خواجوی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۹ در پاسخ به یک دوست دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
ممنون از آیه ای که ذکر کردید
مهدی خواجوی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۸ در پاسخ به کیهان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
بارگاه احدیت که انوار الهی و صقع ربوی ست
مهدی خواجوی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۶ در پاسخ به الهام دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
خیر هر چه را بهر کاری ساختند
مهدی خواجوی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۵ در پاسخ به نادیا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
بارگاه احدیت که انوار الهی و صقع ربوی ست
میثم خان در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۳ در پاسخ به سیامک زینلی دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه):