گنجور

حاشیه‌ها

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰:

این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست ؟ 

 تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست

معنی بیت اول 

۱ _ این رامشگر از کجا آمده است که در میان سرود خود نام دوست را برمی خواند ؟ بگویید تا جان و جامه را به مژدگانی این پیام نثار کنم . [ مطرب = به طرب آرنده ، رامشگر و نوازنده / بذل کردن = بخشیدن ، نثار کردن ، اشاره است به این رسم که وقتی به کسی خبر خوبی می داده اند ، بر اثر شور و شوق جامه و دستار خود را به مژدگانی به آورندۀ خبر خوش می داد . ]

دل ، زنده می شود به امید وفای یار 

جان ، رقص می کند به سماع کلام دوست

معنی بیت دوم 

۲ _ دل به امید وفاداری یار حیاتی دوباره می یابد و جان با شنیدن کلام دوست سخت شادمان می گردد . [ وفا = مقابل جفا به معنی وعده به جا آوردن و به سر بردن دوستی و عهد و پیمان ، ثبات در قول و سخن و دوستی / سماع = شنیدن ، نغمه و آواز / زنده شدن دل و رقص کردن جان = کنایه از شاد و مسرور شدن دل و به هیجان آمدن جان ]

تا نفخ صور بازنیاید به خویشتن 

 هرک اوفتاد مست محبّت ز جام دوست

کسی که از جام دوست بنوشد و از محبّت او

معنی بیت سوم 

۳ _ سرمست گردد تا قیامت به حال خود بازنمی گردد . [ نفخ = دمیدن / صور = آنچه اسرافیل روز محشر خواهد دمید ، یک بار جهت میراندن و بار دوم برای زنده کردن و میان هر دو نفخه چهل سال فاصله باشد (لغت نامه) ]

من بعد از این اگر به دیاری سفر کنم

 هیچ ارمغانی ای نبَرم جز سلام دوست

معنی بیت چهارم 

۴ _اگر از این پس به شهر دیگری سفر کنم ، جز نام دوست تحفه دیگری از آینجا برای مردم آن سرزمین نخواهم برد . [ دیار = جمع دار به معنی خانه ها ، شهر و سرزمین / ارمغانی = تحفه و ره آورد ]

رنجور عشق بِه نشود جز به بوی یار 

 ور رفتنی است ، جان ندهد جز به نام دوست

معنی بیت پنجم

۵ _آن کس که درد عشق به جان دارد فقط به بوی معشوق بهبود می یابد و چنانچه در شرف موت باشد ، فقط پس از جاری کردن نام دوست بر زبان جان خواهد داد . [ رنجور = بیمار و دردمند / رفتنی = گذشتنی ، معدوم شونده و فناپذیر ]

وقتی امیر مملکت خویش بودمی 

 اکنون به اختیار و ارادت غلام دوست

معنی بیت ششم

۶ _ روزگاری در سرزمین خویش فرمانروا بودم ، ولی اکنون از روی اختیار با دوستی خالص غلامی دوست را پذیرفتم . [ وقتی = زمانی / ارادت = دوستی از روی اخلاص و توجّه خاص ]

گر دوست را به دیگری از من فراغت است 

 من دیگری ندارم قائم مقام دوست

معنی بیت هفتم 

۷ _ اگر دوست با پرداختن به دیگری از من فارغ و بی نیاز است ، من هرگز کس دیگر را جانشین دوست نخواهم کرد . [ فراغت = بی نیاز و بی اعتنا / قائم مقام = عوض و جانشین ]

بالای بام دوست چو نتوان نهاد پای 

 هم چاره آنکه سر بنهی زیر بام دوست

معنی بیت هشتم 

۸ _ اکنون که نمی توان بر بالای بام دوست گام نهاد ، چاره آن است که متواضعانه سر بر زیر بام وی نهی و تسلیم او باشی . [ پا بر بام دوست نهادن = عظمت و بزرگی یافتن / سر زیر بام دوست نهادن = تسلیم شدن ، خوار و ذلیل گشتن ]

درویش را که نام بَرَد پیش پادشاه ؟ 

 هیهات ، از افتقار من و احتشام دوست

معنی بیت نهم 

۹ _ چه کسی نزد پادشاه از من حقیر نامی خواهد برد ؟ دریغا چه فاصله درازی است میان نیازمندی من و شکوه و بی نیازی دوست . [ درویش = فقیر و تهی دست / هیهات = چه دور است / افتقار = فقر و نیازمندی / احتشام = حشمت و شکوه ]

گر کام دوست کُشتن سعدی است ، باک نیست اینم حیات بس که بمیرم به کام دوست

معنی بیت دهم 

۱۰ _ اگر مراد و آرزوی دوست از میان برداشتن سعدی است ، بیمی ندارم . این زندگی که در راه دوست جان نثار کنم ، برایم کافی است . [ کام = مراد و آرزو / باک = ترس و بیم / حیات = عمر و زندگی ]

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید ..

یوسف شیردلپور در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۳:

برگ بی برگی تشکرفراوان بابت توضیح جامع تان آرزوی بهترین ها🙏

داود پورسلطان در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۹ - هم در ستایش او:

سلام شاید 

بیت دوم نوشته لهاورد 

بیت دهم لهاوور 

بیت یازدهم لوهاور

یک اسم را با سه نوع مختلف نگاشته اند

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:

وزن : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لا ن

 

گر کسی سرو شنیده ست که رفته ست این است 

 یا صنوبر که بُناگوش و بَرش سیمین است

معنی بیت اول 

۱ _ اگر کسی شنیده باشد که سروی به حرکت درآمده است ، یا صنوبری گوش و سینه ای سیمین دارد ، او سرو و صنوبر است .

[ سرو = درختی است همیشه سبز که در ادبیات فارسی شاعران قد و قامت معشوق را بدان تشبیه کرده اند / صنوبر = درختی است زینتی و همیشه سبز با برگ های سوزنی و شکلی مخروطی که در ادبیات فارسی قامت یار را بدان تشبیه کنند . ( گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی ) / بناگوش = نرمه و پسِ گوش / بر = سینه ]

 

نه بلندی است به صورت که تو معلوم کنی 

 که بلند از نظر مردم کوته بین است

معنی بیت دوم 

۲ _ بلندای قامت او آن گونه نیست که بتوان با معیارهای مردم کوته بین آن را سنجید . یا کشیدگی قامتش چنان است که مردم کوته بین قادر به ارزیابی آن نیستند . [ معلوم کردن = شناختن / کوته بین = کنایه از تنگ چشم و کوته نظر و خرده گیر ]

 

خواب در عهد تو در چشم من آید ؟ هیهات عاشقی کار سری نیست که بر بالین است

معنی بیت سوم 

۳ _ آیا در عهد تو خواب به چشم من می آید ؟ دور باد از من ، زیرا عشق ورزیدن کار سری که بی اضطراب بر بالین نهاده شود نیست . [ عهد = زمان و روزگار / هیهات = چه دور است ، در زبان فارسی به معنی افسوس به کار می رود ]

 

همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت 

و آنچه در خواب نشد ، چشم من و پروین است

معنی بیت چهارم 

۴ _ شب از نیمه گذشته است و هم خفته اند . امّا چشم من و خوشۀ پروین همچنان بیدارند . یا چشم من مثل خوشۀ پروین بیدار است . [ آرام گرفتن = استراحت کردن و آسودن / پروین = ثریا ، مجموعه ای از شش یا هفت ستاره کوچک درخشان در صورت فلکی ثور که در ادبیات معمولا آن را به گردنبند یا خوشۀ انگور ( خوشۀ پروین ) تشبیه می کنند . ( فرهنگ اصطلاحات نجومی ) ]

 

خود گرفتم که نظر بر رخ خوبان کفر است 

من از این باز نگردم که مرا این ، دین است

معنی بیت پنجم 

۵ _ به فرض اینکه نگریستن بر چهرۀ زیبارویان کفر محسوب شود ، من از این کفر بازنمی گردم و آن را آیین خویش می شمارم . [ گرفتن = فرض کردن ، پنداشتن / نظر = نگاه ]

 

وقت آن است که مردم ره صحرا گیرند 

خاصه اکنون که بهار آمد و فروردین است

معنی بیت ششم 

۶ _ وقت آن فرا رسیده که مردم برای تفرّج به صحرا روند ، به ویژه اکنون که فصل بهار و فروردین فرا رسیده است .

_ بهار = فصل بهار ، شکوفه های تازه و نورُسته گل درخت نارنج و نوعی گل گاوچشم و اقحوان اصغر است ، بستان افروز که آن را تاج خروس گویند که گلی است سرخ رنگ و به عنوان گل زینتی نیز در باغ ها کاشته می شود ( گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی ) .

 

چمن امروز بهشت است و تو در می بایی 

 تا خلایق همه گویند که حورالعین است

معنی بیت هفتم

۷ _ امروز چمنزاران چون بهشت شده است و فقط تو را لازم دارد تا همۀ مردم بگویند که او زن سیه چشم این بهشت است .

 

[ چمن = سبزه و گیاه / دربایستن = لازم و ضرورت داشتن / خلایق = جمع خلیقه به معنی مردم و آفر یدگان / حورالعین = زنان سیاه چشم بهشتی ، زیبا رویی که موی و چشمی سیاه و پوستی سفید دارد و یا زیبا چشمی که سیاهی چشمان او کاملاََ سیاه و سفیدی چشمان او کاملاََ سفید باشد ]

هر چه گفتیم در اوصاف کمالیّت او 

همچنان هیچ نگفتیم که صد چندین است

 

معنی بیت هشتم 

۸ _ با وجود آنکه از صفت های کمال او بسیار سخن گفتیم ، امّا به نظر می رسد که هنوز چیزی در این باره نگفته ایم ، زیرا اوصاف کمال او صدها برابر بیش از گفته های ماست . [ اوصاف کمالیّت = وصف های کامل و تمام ، توصیف های علم و معرفت و بزرگی ]

آنچه سرپنجۀ سیمین تو با سعدی کرد 

 با کبوتر نکند پنجه که با شاهین است

معنی بیت نهم 

۹ _ کاری که دستان سفید و زیبای تو به سعدی کرد ، پنجه های نیرومند شاهین هم نمی تواند با کبوتر بکند . [ پنجه که با شاهین است = پنجۀ شاهین ، پنجه ای که شاهین دارد ]

من دگر شعر نخوانم که نویسم ، که مگس 

 زحمتم می دهد از بس که سخن شیرین است

معنی بیت دهم 

۱۰ _ من دیگر شعرهایم را نمی نویسم ، زیرا سخنانم آن قدر شیرین است که به محض نوشته شدن مگس ها گرد آن جمع می شوند و مزاحمت ایجاد می کنند . [ زحمت دادن = مزاحم شدن ]

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید ..

یوسف شیردلپور در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۳:

زخاک سعدی بیچاره بوی عشق آید

هزارسال پس ازمرگش اگربینبویی

هزاران درود برروح بلند سعدی استاد سخن والبته استاد عشق

فقط بیت اولش دنیایی پراز حرف وپند درس زندگیست، 

ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی

دودم به سرآمد زین آتش نهانی

نهایت لذت معنوی وعشق حقیقی این غزل سعدی باهنرنمایی هنرمندان اجری غوغای عشق بازان با نوای ماندگار استادجان جانان شجریان نمودارونمایان میشود روح همه هنرمندان بخاک آرامیده شاد... 🌾💐💛

🙏

 

 

غلامرضا ریاحی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳:

سلام بر همه ی عزیزان و دوستان این شعر رو بدون اطلاعت قبلی عرفانی نخونید این شعر عطار مربوط به یک مقام عرفانیست که مقام روح است و اگر بخواهیم کامل این شعر را خلاصه کنیم با انطباق بر این مقام که روح اسمش هست انکار تمامی حالات از جمله کشف و شهود و.... تااا اینحا که حتی نماز را نباید برای نزدیکی به خداوند خواند منظور از این نزدیکی یعنی اینکه شخص در این مرتبه از قاعده ی تثلیث و شرک که تازه پی به سه ایتی بودن افعالش میبرد و هنوز شرک دارد میگذرد و به اصطلاح انکار همه چیز از خود و قید و با خبری از احوال و.... و میگوید نمیدانم و برای تطهیر در این مقام و رسیدن به فنا فی الله همه چیز را در خود میگوید نمی‌دانم اصلا این چیز که میگویی چیست و..... هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست. ان شاء الله زیر سایه ی الله باشید 💐 💐 💐 و این امانت را سالم خودشان به سر منزله مقصود برسانند

 

یوسف شیردلپور در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:

بنده یک عامی هستم وسوادم درحد پنجم ابتدایی

ضمن تشکراز برنامه گنجور باید گفت که ماسرزمین ما مملوست از شاعران نامی وپرآوازه که براستی هریک گنجی هستند به تمام معنا ولی ان طور که باید به این شعرا پرداخته نمیشه واگرهم هست مدیون خواندگان اصیل ما ازاستادان گرانقدر مانند تاج شهیدی خوانساری قوامی پریسا دلکش سیمابینا البته باهنرنمایی موسیقی دانان بی ادعای ماست بنده بشخصه بانوای ماورایی استاد شجریان بااکثرشعرا وشعر وادبیات ناب پارسی اشناگشتم وباهیچ چیزهم عوض نمیکنم چون باشعروموسقی وآواز این عزیزان به هردوجهان رسیدم،

ایام بکام 

نادر.. در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:

نه محتاج و نه مستغنی، نه معشوقی و نی عاشق

سراسر جوشش عشق است و خود آخر نمی‌گیرد..

داود پورسلطان در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۱ - مدح سلطان ارسلان طغرل:

سلام 

بیت پنجم 

سوی خود میخوانیم یک باره بگوی 

از لحاظ وزن درست به نظر نمیرسد باید " یک باره گوی " باشد 

پویا سلیمانی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۹:

 جناب مولانا از نظر بنده قبل از شاعر یک موسیقیدان حرفه ای هستند. ریتم؛ رنگ و آهنگ اشعار ایشون تداعی کننده یک سمفونی هست. توصیفات به کار رفته در این شعر دارای قدرت انتقال تصاویر بسیاری است. دوستانی که دستی در موسیقی دارند این شعر رو با سمفونی ۶ بتهوون مقایسه کنند؛ شباهت بسیار است.

محسن جهان در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷:

تفسیر ابیات ۱۶ و ۱۷ فوق:

مولانا در توصیف عظمت حضرت باریتعالی می‌فرماید: از آنجائیکه آفتاب و ماه از سخاوتمندی او نور افشانی کرده و عالمی را بهره مند می‌کنند، چگونه آسمان نیلگون به دور او طواف ندهد و اظهار فرمانبرداری نکند.

به سبب آنکه خداوند نام خود را نور نامید ( اشاره دارد به آیه ۳۵ سوره مبارکه نور، "اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ....")، ۚلذا برای دیدن او غلام چشمت شو که بتوانی بوسیله نور حضرتش، آثار و آیات او را در جهان هستی دریابی.

حفیظ احمدی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

با سلام و خسته نباشید!

این غزل شادروان استاد شهریار در افغانستان به حدی علاقمند دارد که همان قدر که در ایران دارد.

صادق فطرت ناشناس و احمد ولی، دو تن از غزلخوان های معروف کشور ما این غزل استاد را در آهنگ های جداگانه ای سروده اند.

با احترام

حفیظ از افغانستان 

قطره بقایی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۵:

بند اخر مقطع این غزل که مشکل معنی و قافیه دارد ،در کلیات چاپ کابل صفحه ۶۹۳ هم ناقص است.کلیات چاپ کابل از روی چاپ (صفدری) چاپ گردیده باید به آن رجوع گردد. از سویی از نظر بند بیت شاید اینطور بهشد

هرکجا رفتیم بیدل درد ما پنهان نماند

خرقه ی درویشی ما لختی از دل،پینه بود

پینه با خرقه مطابقت دارد.بیدل میفرماید که خرقه درویشی ام با توته یا لخت دل (پینه)گردیده..........

ف‌.م. در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۴۹ در پاسخ به شکروی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۰:

چهار عنصر و پنج‌سیاره‌ی شناخته شده در اون زمان(تا کیوان) به‌علاوه‌ی ماه و خورشید. آباء سفلی و امّهات اربعه.

زمینی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۴۸ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۳ - توبه و عزم سفر حج:

کاش می گفت  : .... بدیدار کعبه یا مکه یا بکه و نه قبله . چون قبله جهت یا سوی کعبه در هر مکان است ولی جای کعبه روی کره زمین ثابت می باشد . 

بهرام کوشا  1401/8/13

 

قطره بقایی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۱۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۵:

کسی که تایپ کرده اشتباه املایی از ایشانرسر زده است

قطره بقایی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۱۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۵:

بیت اخیر مشکل وزن و قافیه دارد...

سما سمایی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۴۹ در پاسخ به باربدشب دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

ولی فرهنگ ایرانی فرهنگ عجیبیه. حتی تا چند سال پیش آقایون که میخواستن خانومشون رو صدا کنن اسم فرزند مذکر خونه رو می گفتن بعد می‌دیدی خانومه می‌گه:بله! یا از اصطلاح خونه‌مون و امثالهم استفاده میکردن.

مسعود فلاحی مطلق در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳ - دزدیدن مارگیر ماری را از مارگیری دیگر:

این شعر توسط اینجانب به تصویر کشیده شده و در نمایشگاه عکس تحت عنوان « دزد و مارگیر » به نمایش عموم گذاشته شده است

 

حفیظ احمدی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹۱:

با سلام و خسته نباشید!

محمد حسین سرآهنگ، از پیشکسوتان موسیقی افغانستان و غزلخوان معروف، این شعر بیدل را در آهنگی سروده است.

با اخترام

حفیظ از افغانستان 

۱
۱۲۸۸
۱۲۸۹
۱۲۹۰
۱۲۹۱
۱۲۹۲
۵۷۲۹