گنجور

حاشیه‌ها

ح ارسنجانی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۲۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۵ - حکایت امیرالمؤمنین علی (ع) و سیرت پاک او:

چقدر سخنان متعصبان در این صفحه، شیرینی شعر رو به کام تلخ کرد.

ح ارسنجانی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۱۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۵ - حکایت امیرالمؤمنین علی (ع) و سیرت پاک او:

چقدر سخنان متعصبان در این صفحه، شیرینی این شعر زیبا رو به کام تلخ کرد.

Amin Chatrrouz در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۳۳ در پاسخ به اسد محمدزاده دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:

واقعا هم یکسره میکنه به زیبایی تمام

Amin Chatrrouz در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۳۰ در پاسخ به احمد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:

ممنونم از معنی که کردین

 بنظر من مصرع معنی این میشه که خب آن سنگین دل سیاهی زلفش خودش رهزن دینه بعد اومده جلوی این زلف زیبا چهره ای شبیه مشعل که خودش زیبا هست رو روشن کرده و زیبایی زلف رو خیلی بیشتر کرده که دیگه قشنگ آدم رو کافر می کنه.

تشکر

 

Amin Chatrrouz در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۲۵ در پاسخ به سعید ج دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:

به نظر من این تمثیل خیلی به معنی بیت نزدیکه

Amin Chatrrouz در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۵۳ در پاسخ به علی میرزایی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

هر کسی کو دور ماند از اصلِ ...

این رو گفته ولی نگفته که ما خود ملک هستم گفته یار ملکیم یعنی ما ماییم و ملک هم ملک پس احتمالا ما اصل خودمونیم نه ملک، این نظر من است شاید درست نباشد.

 

داود رهبری در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۳۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۷ - گوهر اشک:

سلام خدمت همه ی دوستان و خوانندگان گرامی .

به نظر ، برخی دوستان که در گذشته مطالبی نگاشته اند ، دچار اشتباه شده اند .

به ویژه داستان واقعه ی عاشورا .

همانطور که برخی از دوستان اشاره نمودند ، این شعر « الهام » گرفته از یک قطعه ی ادبی یا یک داستان است که نویسنده ی « ایتالیایی تریللو » اولین بار ان را بصورت یک داستان کوتاه در آورده و در آن سه قطره که هر یک به نمایندگی از نوع خود سخن می گویند ، اشاره دارد .

اولین بار این داستان توسط پدر پروین اعتصامی یعنی « یوسف اعتصامی » ترجمه شده ، و به واسطه ی او به فرزندش ارائه گردیده . و پروین اعتصامی بعدها از این داستان الهام گرفته و شعر خود را به این سبک و سیاق در آورده است .

به نظر حقیر رد پای این مفاهیم را می توان در شعر « اشک یتیم » و برخی دیگر از اشعار او نیز مشاهده نمود .

اشک یتیم :

1-

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم

کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست

2-

نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت

این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست

 

مناظره ی 144 :

1-

یتیم و پیره‌زن، اینقدر خون دل نخورند

اگر بخانهٔ غارتگری فتد شرری

2-

برای همرهی و اتحاد با چو منی

خوش است اشک یتیمی و خون رنجبری

 

حتی به نظر میتوان پای را از این نیز فراتر گذاشت که به نظر پروین اعتصامی قصد داشته است قطره ی خون پادشاه که دارای غنا و لذات پادشاهی بوده را نیز با قطره ی خون سرشار از فقر و تنگدستی یک کارگر ، پیوند بزند ، پیوند با قطره ای اشک که از دل بر می آید و اشاره به آن دارد که این دو قطره اگر چه از دو موجودیت متفاوت است اما بهر حال این دو ، انسان اند .

باری از موضوع پرت نشویم که در بیت بالا باز ، به وضوح به سه قطره اشاره شده . قطره ی اول خون پادشاه ، دومی خون کارگر ، و سومی قطره ای که از دل بر می آید و حدفاصل و برزخ آنها است که این دو را با یکدیگر پیوند می دهد و می گوید که انسان ها در این مورد - روح لطیف و آه دل - به همترازی می رسند .

بهرحال باز در داستان تریللو نیز یقطره ای موجود است که رب النوع صبح آن را می مکند و از نظر غایب می کند .

 

ممنون بابت صبر و تحمل شما از زمانی که گذاشتید .

 

در صورتی که حقیر دچار اشتباه گردیده ام ، بنده را مطلع سازید .

 

با تشکر : دب درمان

فرحناز یوسفی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۴ - سخن دقیقی:

تگینان=دلاوران

تگین واژه ترکی است. 

تگین به معنی پهلوانان توران است؛

گزین پهلوان به معنی پهلوانان ایرانی است.

گَروگَر=خداوند، دادگر

همایون در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:

هستی مرتبه دارد جهان پایین ترین است و دنیای ما بالاتر است و قلمرو جان بالاتر و زندگی انسان بالاتر و پهنه وجود بالاتر و سپاهان عدم بالا ترین 

انسان با دل  به همه بالایی ها راه دارد

از راه حس تنها با موجودات می‌توان ارتباط داشت نه وجود

وجود موجود نیست، بلکه خود در عدم است 

همایون در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:

به به چه غزل شاهکاری از وجود و مستی آن

سپاس هنگامه عزیز با روشنگری در واژگان

عنقود: خوشه انگور

مغمود: پوشیده و در نیام

چندسدسال ‌پس از جلال دّین عزیر فلسفه در غرب لنگ لنگان پی میبرد انسانی که به دازاین نرسد از وجود برخوردار نیست و تنها به نیاز های خود وابسته است و خوشی خود را با برطرف کردن نیاز فردی می سنجد و در پایان اسیر چنگ زمان می‌شود 

اما آنکه راه رفت و برگشت وجود را می یابد، شادی هر لحظه او را سرشار می سازد و گذر زمان را در چنگ خود مهار میزند

امید نوروزی اصل در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۰۰ در پاسخ به پریسا دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مستزادها » کار ایران با خداست:

این مستزاد ملک الشعرا، در وصف روزگار کامروایی محمدعلی شاه، بعد از به توپ بستن مجلس مشروطه و متواری نمودن آزادی خواهان و ریختن خون تعدادی از جسورترین ایرانیان مخالف استبداد سروده شد. روایت روزهای سرد و سیاه استبداد صغیر. یادگاری از روزهای خاموشی عشق، سکوت شادی و تردید پیروزی مجدد.

ارشک دادور در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

اجرای بسیار زیبای استاد شجریان در یکی از برنامه های موسیقی ایرانی درمایه ابوعطا به صورت آواز بهمراه ویولون استاد پرویز یاحقی و اجرای ترانه پنجره ای رو به باغ از بانو پروانه امیرافشاری

میکروباز در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۹۹:

به نظر من کلید درک مفهوم رباعی بالا رو باید در رباعی زیر پیدا کرد :

آنان که محیط فضل و آداب شدند

در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند برون

گفتند فسانه ای و در خواب شدند

 

بیشتر توضیح نمیدم تا نظرات بقیه دوستان رو بشنوم.

امیرحسین آریا در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

عقل بهتر می نهد از کاینات

عارفان گویند مستی خوشتر است

 

نهادن : ذخیره کردن ، بهره بردن

واقعا گاهی از معانیِ عارف در دیدگاهِ استاد فقط باید سکوت کرد

امیرحسین آریا در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۴ در پاسخ به مهریار mohsen.298@gmail.com دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

مهریار عزیز

خوانش شعر از لحاظِ وزن با " وَگَر " صحیح تر است

لاکن که در صورت خوانش به شکل " و اگر " ، حرفِ واو به صورت رابطِ اضافه خوانده می شود ( در معنا تغییری حاصل نمی شود و فقط وزن کمی آسیب میبیند )

پیروز باشید

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۲۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۲ - حکایت:

سلام 

این بخش دوم, در ادامه یِ بخش اول در جواب آن پراکنده گویِ خبیث است که سعدی اذعان دارد که می تواند همچون حکیم توس, فردوسی,  شعر حماسی بگوید ولی  هدف از سرودن بوستان پند است نه رزم و جنگ!

 زره پوش را چون تبرزین زدی

 گذر کردی از مرد و بر زین زدی

انصافا ابیات این بخش شاهنامه ای است البته اگر از کلماتِ عربی آن صرفنظر کنید.

arya Fallah در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۴۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷:

در سفر عشق چنان گم شدم کز نظر هر دو جهان گم شدم

عالی است

عبدالسلام ملاح نسب در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۵۶ در پاسخ به علی رشیدپور دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

مخاطب چو چراغ خود برافروز انسان مرددی هست که متمایل به انجام تغییری هست که اون فرد تشویق میشه 

و مخاطب با یک گل بهار نمیشه فرد منزوی هست که کنار نشسته تا بقیه همه چیز رو به تنهایی درست کنن و میگه با تک چراغ اون دنیا روشن نمیشه

 

 

 

مسعود زمانی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:

حمید رضا خان شما که میفرمایید من مطالعاتم را افزایش بدم قطعاً این بیت که بنده متوجه نبود آن میشوم از مطالعه نشاءت میگیره ؛ در همون نسخه هایی که شما عکس آنرا گذاشته اید هم موجود هست و شما وقتی میبینید که یک بیت آنهم به این مهمی حذف شده است میبایست تحقیق و اصلاح گنجور نمایید؛ زیرا خیلی از ابیات با یک کلمه محتواش کاملا تغییر میکنه مثلا پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت ؛ نا خلف باشم اگر من به جویی نفروشم ؛ که در خیلی جاها دیده شده مصرع دوم نوشته شده من چرا ملک جهان را به جویی نفروشم !! ایشون داره راجع به روضه رضوان صحبت میکنه نه ملک جهان و شما میدونید که حافظ به هیچ عنوان آدم مذهبی نبوده و با ایهام زبان فارسی رندی میکرده؛ و اینها شعر نیستند بلکه فلسفه به زبان شعر هستند بیکار نبودن که راجع زلف و چشم یار بشینن شعر بگن بلکه بخاطر تدابیر شدید مذهبی که گریبان منصور و خیلی ها را گرفت  بصورتی فلسفه را بیان میکردند را که گیر نیوفتند در هر صورت من از همه دوستان بابت رنجششان عذر خواهی میکنم ؛

ابوتراب. عبودی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۴ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۳۶ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵:

باسلام محضر شما فرهیختگان واستادان ارجمند

حاشیه بر بیت آخر  مصراع اول

دردیرمی زدم من که یکی ز در درآمد.

صحیح نیست،  اینک ازشما عزیزان فرهنگ دوست ونخبه خواهش میکنم به تضمین غزل جناب فخرالدن عراقی،،ره،،  درقالب مخمس سروده  حقیر، ،ازدیوان ژاله برگلبرگ دیوان ابوتراب عبودی چاپ دوم.  

به تضمین بیت آخر،،در دیر می زدم من.

توجه بفرمایید.

غم دل فرو نشاندم،چو مُحاق آخرآمد

به دلم نـوید دادم چو هلال مَـه برآمد

زصبا شنو (عبودی) که شمیم دلبـرآمد

»در دیر می زدم من، که ز در ندا برآمد

که:درآ،درآ،عراقی،که توخاص ازآن مایی

با احترام،ابوتراب عبودی

۱
۱۲۷۴
۱۲۷۵
۱۲۷۶
۱۲۷۷
۱۲۷۸
۵۷۲۹