گنجور

 
سعدی شیرازی
 

چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت

که یک دم از تو نظر بر نمی‌توان انداخت

بلای غمزه نامهربان خون خوارت

چه خون که در دل یاران مهربان انداخت

ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم

که روزگار حدیث تو در میان انداخت

نه باغ ماند و نه بستان که سرو قامت تو

برست و ولوله در باغ و بوستان انداخت

تو دوستی کن و از دیده مفکنم زنهار

که دشمنم ز برای تو در زبان انداخت

به چشم‌های تو کان چشم کز تو برگیرند

دریغ باشد بر ماه آسمان انداخت

همین حکایت روزی به دوستان برسد

که سعدی از پی جانان برفت و جان انداخت

 

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شایق در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۵۰ نوشته:

با سلام یکی از فرقهای عشق اسمانی ( الهی ) با عشق زمینی ( عشق انسان به انسان ) اینست که در عشق الهی عاشق همه را به معشوق خود دعوت میکند و با ذوق و شوق فراوان فریاد یر می اورد که ای مردم من زیبا رویی را دیده ام که مبرس بلکه بیا و تو هم ببین و عاشق او شو ( بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او شهر بر شد ز تماشایی او این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد کی سر برگ من بی سرو سامان دارد ) و یا ( دوش در حلقه ما قصه گیسوی توبود تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود ) اما در روی کره خاکی اگر کسی به معشوق دیگری کوچکترین نگاهی بکند چه بسا که خونریزی شود و عاشق سعی میکند معشوق خود را از دیگران بنهان کند و حاضر نیست هیچ عاشق دیگری او را به چشم ببیند البته گاهی این عشقها تبدیل به عشق حقیقی میشود چنانچه در مورد عراقی اینگونه میگویند که او عاشق نوجوانی شد که در جمع قلندران بود وعراقی بخاطر عشق به او وارد این جمعیت شد و به همراه انان به هندوستان رفت و تحت نظر مرشدی قرار گرفت که او را به عالمی دیگر رهنمون شد و عراقی عراقی شد باان شعرهای معروف عرفانی ( ز دو دیده خون فشام ....)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

میلاد احمدی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۰۴ نوشته:

آواز ماهور تاج اصفهانی و تار جلیل شهناز. با همین شعر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۴۱ نوشته:

1-تو دوستی کن و از دیده مفکنم زنهار
2-که دشمنم ز برای تو در زبان انداخت
2=که دشمن مرا به خاطر تو انگشت نما و رسوا کرد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۵۵ نوشته:

ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم
که روزگار حدیث تو در میان انداخت
از عقل و دوراندیشی آن روز جدا افتادم که زبانزد روزگار شدی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۵۹ نوشته:

دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی
ز کدام باده ساقی به من خراب دادی
همه سرخوش از وصالت من و حسرت و خیالت
همه را شراب دادی و مرا سراب دادی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۰

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.