گنجور

حاشیه‌ها

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۶ در پاسخ به سیدمحمدجواد موسوی اعظم دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۵:

خالقی اینگونه معنی کرده سپردن را؟ سپردن   راه سپردن و راه پیمایی است  میگوید با داد تو شیر را زهره و یارای تاختن بر جانوران نیست -

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۲ در پاسخ به حیدری دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۵:

 هرجا که دادگری تو باشد  و تو بر ان فرمان برانی  شیر  ههم زهره ندارد به آهوان و گوزنان بتازد  چنگ اندازد  یک جا ارام میگیرد  و در پی شکار هم نمیرود

یوسف شیردلپور در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۴۹:

براستی که چه شاعرانی داشتیم البته که   داریم  چون نام ویاد وهنرشان همیشه زنده است فقط بعضی از این عزیزان گمنام مانده اند این کوتاهی بیش از نود درصد متوجه آموزش وپرورش است مابقی هم اولا وماها

حدیثه محمدی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

سلام به همه دوستان 

عزیزان لطف میکنید نکات دستوری این غزل را به اشتراک بگذارید🙏✨🦋

احمد قنبری در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱ - در وصف خزان و مدح سلطان مسعود غزنوی:

شبگیر نبینی که خجسته به چه دردست کرده دو رخان زرد و برو پرچین کردست

به چه معناست؟لطفا بیشتروکامل در توضیح بفرمایید،توحواشی گشتم چیزی نبود.

هنگامه حیدری در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » یازدهم:

ز هر شاخی یکی مرغی، بگوید سرنبشت ما

کی خواهد مرد امسال او، کی خواهد خورد دنیا را

مگر گل فهم این دارد، که سرخ وزرد می‌گردد

چو برگ آن شاخ می‌لرزد مگر دریافت معنی را

بین این دو بیت براساس تصحیح فروزانفر یک بیت جا افتاده:

کی خواهد زاد از مادر، کی خواهد باد دادن سر

کی درماند به شور و شر، که یابد مال بشری را

هنگامه حیدری در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » یازدهم:

بخوری می‌کند ریحان، که هنگام وصال آمد

چناران دست بگشاده، که هنگام کنارست آن

حقایق جان عشق آمد، که دریا را درآشامد

که استسقای حق دارد، که تشنه شهریارشت آن

بین این دو بیت این بیت جا افتاده تصحیح کنید لطفن:

بهل باغ و شقایق را، مشرّح کن حقایق را

که ما آن کاره ایم ای جان و این هنگام کارست آن

از تصحیح استاد فروزانفر

شهریارشت هم شهریارست درست است. 

 

Gangoor Karbar در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۲ در پاسخ به zohreh دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۰:

سلام ،، میشه لطفا معنی بیت هفتم رو بگین 🙏🏻🌹

منظور از « من زبرای این سخن...» چیه؟؟ کدوم سخن؟؟

Gangoor Karbar در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۲۵ در پاسخ به افشین دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۰:

سلام ،، میشه لطفا معنی این بیتی که گفتین رو بگین🙏🏻🌹

سفید در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۹:

 

خیلی زیباست..‌. تمام بیت‌هایش...

 

نخست روز که دیدم رخ تو دل می‌گفت

اگر رسد خللی، خون من به گردن چشم

 

به راه باد نهادم چراغ روشن چشم...

 

 

سفید در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:

 

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ

یا رب این قلب‌شناسی ز که آموخته بود...!

 

 

سفید در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:

 

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت

الله الله، که تلف کرد و که اندوخته بود...!

 

حرف‌هاست در این بیت...!

 

سفید در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:

 

قیاس کن که دلم را چه تیر عشق رسید

که پیش ناوک هجر تو جان سپر می‌گشت...

 

صبور باش و بدین روز دل بنه سعدی

که روز اولم این روز در نظر می‌گشت...

 

سفید در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

 

سعدی چو گرفتار شدی تن به قضا ده...

 

سفید در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

 

گویند برو تا برود صحبتت از دل

ترسم هوسم بیش کند بعد مسافت...

 

سفید در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

 

که چشم سعی ضعیف است بی چراغ هدایت...

 

سفید در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

 

عجب شعر زیبایی...

 

ملامت من مسکین کسی کند که نداند

که عشق تا به چه حد است و حسن تا به چه غایت...

 

محسن جهان در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۷۸ - مجرم دانستن ایاز خود را درین شفاعت‌گری و عذر این جرم خواستن و در آن عذرگویی خود را مجرم دانستن و این شکستگی از شناخت و عظمت شاه خیزد کی أَنا أَعْلَمُکُمْ بِاللَّهِ وَ أَخْشیکُمْ لِللَّهِ وَ قالَ اللهُ تَعالی إِنَّما یَخْشَی اللهَ مِنْ عِبادِهِ العُلَماءُ:

تفسیر ابیات ۶۸ الی ۷۰ فوق:

مولانا در این چند بیت از معنای واقعی عشق به الله سخن می‌گوید:

آنهایی که به عشق او زنده‌اند، هر لحظه در وجودش فنا شده و مرگ دنیای ذهنی را طلب می‌کنند. و دل از جان و حیات مجازی و نیروی حرکت دهنده آن بر کنده‌اند.

اینگونه سالکان اذعان می‌کنند که هر لحظه دستیابی به عشق الله موجب بی ارزش شدن آب زندگانی ظاهری زودگذر در پیش آنها می‌گردد.

تاکیدشان بر اینست که، آب حیات باعث می‌گردد هر جنبنده ای را جان داده و به حرکت درآورد، ولی آن آب آب و یا همان نیروی هستی بخش همه موجودات، ذات پاک اقدس الهی است.

همایون در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:

غزل وجود

جلال دین اینجا تا بیت هفتم میخواهد همه را مست کند تا صحبت خود را از بیت 

می میاور زان بیاور که می از وی جوش کرد

آغاز کند و از وجود بگوید

همه را مست میخواهد حتی اگر می خوشه انگور لازم است برای خواب آلودگان و می دُردانگیز برای صافیان و می پالوده برای صوفیان،  تا از وجود بگوید که همه از آن موجود می‌شوند  وجودی که در عدم جای دارد و موجود نیست و هر روز نو را پدید می آورد و هرکس که از راه دل با وجود رابطه دارد چون شمس هر روز مشرقی تازه می آورد

او گشودگی به وجود را پشت سر نهاده و بادپیمایی و افشاندگی را از وجود می آورد و برندگی و درندگی را با خنجر وجود، تا هر چه خواب آلودگی و غم فرسودگی را بدرد و از انسان دور سازد 

فتوحی رودمعجنی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۵۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹۶:

این غزل صائب جوابی است به غزل حافظ با مطلع «کنون که بر کفِ گل جامِ بادهٔ صاف است»
صائب در این غزل به مصاف با حافظ برخاسته است. حافظ گفته است :
«ببر ز خلق و ز عنقا قیاس کار بگیر
که صیت گوشه‌نشینان ز قاف تا قاف است»

اما صائب با او موافق نیست می گوید:
«نمی‌توان ز گرانان به گوشه‌گیری رست 
که کوه بر دل عنقا ز قاف تا قاف است».

و تعریض سخت بر حافظ در این بیت صائب آشکار است:
به نقش پردۀ غیب است تا دلت مایل
هنوز آینه سینه تو ناصاف است

صائب، به حافظ که پایبند نقش پردۀ غیب است می گوید که هنوز ناصاف هستی اگر در پی نقش بندی غیبی، و به کار نگارندۀ غیب در پردۀ اسرار و سر پنهان در تتق غیب می اندیشی هنوز سینۀ تو ناصاف است. 
به باور صائب، حقیقت را با سخن می توان ایجاد کرد ، با صناعت سخن. او در همین غزل می گوید که هیچ حجتی بالاتر از کلام نیست؛ تا سخن هست نیازی به دعوی و لاف نیست، تار و پود جهان در کف سخن‌باف است. کمتر شاعری در زبان فارسی می شناسیم که چنین شأنی  برای سخن‌سازی و سخن پردازی قائل باشد. 

۱
۱۲۷۳
۱۲۷۴
۱۲۷۵
۱۲۷۶
۱۲۷۷
۵۷۲۹