گنجور

حاشیه‌ها

دکتر صحافیان در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱:

اگر سراسر جهان را دربرابر یک لحظه غم‌انگیز ( از دست دادن حال خوش)به دست آوری،بهایی ندارد. جامه زهدمان را به شراب بفروش که بهتر ازین قیمت نمی‌خورد.( معاذ: همه عالم از اول تا به آخر، به ساعتی با غم به سر آوردن نمی‌ارزد.طبقات الصوفیه، ۱۱۰)
۲- ولی در میخانه ما، جانماز پرهیزگاری به جام می‌‌ای نمی‌ارزد.
۳-نگهبان کویش سزنشم کرد که از تو روی گردانم، وای چه شده که سر و جانمان ارزش خاک دوست را ندارد؟!
۴- شکوه تاج پادشاهی که ترس از جان در آن پیچیده شده است، کلاه پر جاذبه‌ای است، اما ارزش از دست دادن جان را ندارد(فقط خاک دوست چنین ارزشی دارد)
۵-سفر دریا به آرزوی سود ابتدا آسان و دلپذیر بود، ولی اشتباه کردم که این طوفان به صدگونه جواهرات نمی‌ارزد.( خانلری: بس آسان-غلط گفتم)
۶- برای تو با این زیبایی، بهتر است که چهره‌ات را از مشتاقان بپوشانی، شهرت زیبایی‌ات گرچه شیرین است اما به غم رسیدگی به لشگر مشتاقان نمی‌ارزد.
۷-مانند حافظ، به داشته‌هایت خرسند باش، که اندکی منت فرومایگان به صد من طلا نمی‌ارزد.
چهار بیت آخر و بیت اول(یک لحظه غم- غم دریا- طوفان- بیم جان در تاج شاهی- قناعت و ...) اشاره به سفر حافظ در پاسخ به دعوت پادشاه دکن دارد که با طوفانی شدن دریا پشیمان می‌شود.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

یوسف شیردلپور در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۶:

فوق العاده است درود برجهان ملک خاتون وچه وگم نام مانده اند این شاعران گرانمایه که حقی به حق گردن ادبیات دارند👌❤️🌹🙏

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۵:

سر تسلیم تا ننهد ببالین پر تیرش
وای وای چه میکند این بیدل  بی جان و سر

نادر.. در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۴۴:

به راهش روی افتادن سرشک ...

پیام قدسی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ ابوعلی عثمانی » برگردان رسالهٔ قشیریه » باب سوم » بخش ۲ - وقت:

در بند هفت در جمله «بر زبان این طایفه بسیار رودکی ...» احتمالا باید بین «رود» و «کی» فاصله باشد

نادر.. در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۴۴:

رقیبا! چون به ره می‌بینی‌ام ...

محمد دستیاری در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۵۶ در پاسخ به میلاد دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:

سلام نمی دانم تفسیر این شعر چیست اما حب یک شافعی نسبت به اباعبدالله دور از واقع به نظر نمی رسد چون اباعبدالله فراتر از مذهب شیعه است چرا که مسیحی و زرتشتی و بی دین و گاندی و می گویند یهودی هم بوده که با اباعبدالله منقلب شده و تغییر کرده یا حب پیدا کرده یا همدردی کرده یا معنا گرفته یا عشق ورزیده و انطور که می گویند طیفی از اهل سنت نه تنها ابا عبدالله ببکه محب اهل بیت هستند  

سوشیانت کیخسروی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲ - سؤال سایل از مرغی کی بر سر ربض شهری نشسته باشد سر او فاضل‌ترست و عزیزتر و شریف‌تر و مکرم‌تر یا دم او و جواب دادن واعظ سایل را به قدر فهم او:

در پاسخ دوست ادیب که فقط ذریه امام علی را از شعر مولانا مستفاد می کند باید توجه ایشان را به بیت های بعدی جلب کنم که می گوید:

گر ز بغداد و هری یا از ری‌اند

بی‌مزاج آب و گل نسل وی‌اند

شاخ گل هر جا که روید هم گلست

خم مل هر جا که جوشد هم ملست

یعنی نسب به خون و ژنتیک نیست(آب و گل) می خواهد از حجازنباشد واهل بغداد ، ری یا هرات باشد  چنین انسانی گویی باز هم از پیامبر نسب برده است.به دیگر سخن شاخ گل گل است حتما نباید در باغچه ماباشد تا اورا گل بخوانیم.

Kia Azimi در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۸ - حکایت صبر و ثبات روندگان:

بیت 16 چه خواهی خریدن به از ناز دوست هست

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۰:

درود بر همراهان جان 

برداشت من از این غزل : ای انسان که از خدا هستی و مال خدایی....و برای خدا هستی .چرا اندیشه های وسوسه انگیز ترا بیچاره کرده ؟؟

به حدی که در خود فرو رفتی و پر از غم و غصه  شده ا ی ..ای انسان ،من ترا از ذرات عالم هستی جمع کردم و هستی واحد (یکتایی) بخشیدم .چرا وسوسه های من ذهنی ، ترا پاره پاره کرده و از یکتایی بیرون آمدی .از مَقَرِّ حکومت عشق (خداوند )بیرون آمدی و دچار غربت شدی و آواره...من ،زمین را برای تو گهواره و مهد آرامش قرار دادم تا در آن بالندگی و رشد بیابی و تو به دلیل وابستگی به زمین ( مادیات )افسرده شدی..از صلابت و سختی سنگ وجود ،آب زندگی برایت جاری کردم .اما تو از این آب زندگی فرار کردی و مجددا سفت و سخت شدی ..تو فرزند و زاییده ء عشق هستی .چرا از عشق سر بر تافتی ..و همه کاره شدی .در وادی عشق ،تو صد گونه حلوا چشیدی ،چرا مطمین نشدی و به آرامش نرسیدی ..و به دنبال نفس اماره و زیاده طلبی رفتی.خدایت از تو خواسته که خاموش باشی تا هشیار گردی ...نه اینکه سرمست از غمزه ء خماره ء دنیا گردی 

درود خدا بر روان پاک مولانای جان 

۲۵ آذر ماه ۱۴۰۱ به یاد مادر عزیزم 

فاطمه زندی 

Nazanin در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۱۶ در پاسخ به فرهاد دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

با توجه به مصرع قبلی، داشتن علامت سوال، بهتر است. زیرا در این مصرع نمی گوید  که بگذار و برو ، ( آنطور که شما نوشته اید ) بلکه میگوید : دیگر نرو ! 

سعدی هم در پاسخ میگوید : مگر من می روم ؟ او قلاب را می کشد ! 

Nazanin در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۸ در پاسخ به ریحانه دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

حضرت سعدی، سنی بوده اند! 

بنابرین ابو الفضل در شعر ایشان جایی ندارد . 

M Bagheri در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۴ در پاسخ به ؟ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۲۸ - ویران کردن اسکندر آتشکده‌های ایران زمین را:

واقعا متوجه نمیشم چرا مفهوم شعر رو‌متوجه نمیشین نظامی در این اشعار نظر شخصی خودش رو بیان نکرده بلکه حقیقت اون دوران رو به تصویر کشیده چه حسرتی؟؟؟!! منظور از شه نیک رای درواقع اسکندر هست و ابیاتی که زیر نظریه ت نوشتی نشان از شادی دختران ازدواج نکرده برای رهایی از رسوم بوجود آمده توسط موبدان زرتشتی اون دوره بوده اونها توی اون دوره فقط زر و طلاهارو توی آتشکده ها انبار میکردن و از احکامشون رابطه با دخترانی بوده که تازه ازدواج کردن .برادر

شهناز ولی پور هفشجانی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۶ - رای زدن خسرو در کار فرهاد:

کند بر من کنون عید آن مه نو ...

با بیت قبل موقوف المعانی است

اما اکنون آن ماهرو جشن گرفته زیرا دیوانه‌ای را رقیب من کرده است. در طب قدیم نور ماه بر دیوانگی می‌افزاید. ماه نو استعاره از شیرین. آشفته کنایه صفت از موصوف: فرهاد

شهناز ولی پور هفشجانی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۶ - رای زدن خسرو در کار فرهاد:

بسی کوشیدم اندر پادشایی مگر عیدی کنم بی‌روستایی

خیلی تلاش کردم در دوران پادشاهی ‌ام جشنی بدون روستائیان مزاحم و بی‌ سرخر داشته باشم.

شهناز ولی پور هفشجانی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۶ - رای زدن خسرو در کار فرهاد:

گرش مانم بِدو کارم تباه است و ...

گرش مانم بدو: اگر رهایش کنم 

شهناز ولی پور هفشجانی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۵ - آگاهی یافتن خسرو از عشق فرهاد:

دلش زان ماه بی‌پیوند بینم به ...

استاد وحید دستگردی نوشته‌اند که فرهاد قصد ازدواج با شیرین را ندارد و به آوازی از شیرین خشنود است اما به نظرم فرهاد چنین امیدی ندارد نه این که قصد نداشته باشد.

 

شهناز ولی پور هفشجانی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۴ - زاری کردن فرهاد از عشق شیرین:

نیآسود از دویدن صبح تا شام ...

بیت دارای آرایه حسن تعلیل است علت بیقراری دایم فرهاد و حرکت همواره او را آن دانسته که می خواسته از خودی خود بیرون برود و خودبینی و خودخواهی را کنار بگذارد.حافظ می فرماید:

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید

ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

شهناز ولی پور هفشجانی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۴ - زاری کردن فرهاد از عشق شیرین:

اَدیم رخ به خون دیده می‌شست ...
سهیل   /soheyl/

 

سهیل: ستاره‌ای در صورت فلکی سفینه که پس از شِعرای یمانی درخشان‌ترین ستارگان است و در خاورمیانه در شب‌های آخر تابستان دیده می‌شود؛ سهیل یمن؛ سهیل یمان؛ پرک؛ اگست. Δ قدما گمان می‌کردند سرخی و خوش‌رنگی سیب و همچنین خوشبویی ادیم از اثر تابش سهیل است.

بر این اساس میان سهیل و ادیم مراعات نظیر است 

ادیم: چرم ادیم رخ اضافه تشبیهی است. سهیل را در دیده جستن: منظور بیخوابی است. چشمهایش همواره باز بود انگار معشوق او ستاره سهیلی بود که در آسمان چشمان خود دنبالش می گشت. ایماژ زیبایی دارد.

حسین دارنده در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:

عالی بود👏

۱
۱۲۵۸
۱۲۵۹
۱۲۶۰
۱۲۶۱
۱۲۶۲
۵۷۲۹