گنجور

 
جهان ملک خاتون

ای باد صبحدم خبر آن نگار چیست

آخر هوای آن صنم گل عذار چیست

گر نیست میل او سوی ما همچو سرو ناز

نازش ز حد برفت همه انتظار چیست

گویند دوستان که مده دل به دست او

ما را در این میانه بگو اختیار چیست

گر نیست مهر در دل سختش عجب مدار

نام وفا و مهر در این روزگار چیست

بویی خوشست از سر زلفت به دست باد

نسبت به بوی زلف تو مشک تتار چیست

گر نیم شب ز لطف درآید به کوی ما

جز جان به پای دوست بگو تا نثار چیست

بگذر میان باغ کنون تا خجل شود

با قدّ دلفریب تو سرو و چنار چیست

گرنه ز بوی باد بهارست در جهان

آخر بگو که این همه نقش و نگار چیست