گنجور

ساقی نامه

 
حافظ
حافظ
 

بیا ساقی آن می که حال آورد

کرامت فزاید کمال آورد

به من ده که بس بی‌دل افتاده‌ام

وز این هر دو بی‌حاصل افتاده‌ام

بیا ساقی آن می که عکسش ز جام

به کیخسرو و جم فرستد پیام

بده تا بگویم به آواز نی

که جمشید کی بود و کاووس کی

بیا ساقی آن کیمیای فتوح

که با گنج قارون دهد عمر نوح

بده تا به رویت گشایند باز

در کامرانی و عمر دراز

بده ساقی آن می کز او جام جم

زند لاف بینایی اندر عدم

به من ده که گردم به تایید جام

چو جم آگه از سر عالم تمام

دم از سیر این دیر دیرینه زن

صلایی به شاهان پیشینه زن

همان منزل است این جهان خراب

که دیده‌ست ایوان افراسیاب

کجا رای پیران لشکرکشش

کجا شیده آن ترک خنجرکشش

نه تنها شد ایوان و قصرش به باد

که کس دخمه نیزش ندارد به یاد

همان مرحله‌ست این بیابان دور

که گم شد در او لشکر سلم و تور

بده ساقی آن می که عکسش ز جام

به کیخسرو و جم فرستد پیام

چه خوش گفت جمشید با تاج و گنج

که یک جو نیرزد سرای سپنج

بیا ساقی آن آتش تابناک

که زردشت می‌جویدش زیر خاک

به من ده که در کیش رندان مست

چه آتش‌پرست و چه دنیاپرست

بیا ساقی آن بکر مستور مست

که اندر خرابات دارد نشست

به من ده که بدنام خواهم شدن

خراب می و جام خواهم شدن

بیا ساقی آن آب اندیشه‌سوز

که گر شیر نوشد شود بیشه‌سوز

بده تا روم بر فلک شیر گیر

به هم بر زنم دام این گرگ پیر

بیا ساقی آن می که حور بهشت

عبیر ملایک در آن می سرشت

بده تا بخوری در آتش کنم

مشام خرد تا ابد خوش کنم

بده ساقی آن می که شاهی دهد

به پاکی او دل گواهی دهد

می‌ام ده مگر گردم از عیب پاک

بر آرم به عشرت سری زین مغاک

چو شد باغ روحانیان مسکنم

در اینجا چرا تخته‌بند تنم

شرابم ده و روی دولت ببین

خرابم کن و گنج حکمت ببین

من آنم که چون جام گیرم به دست

ببینم در آن آینه هر چه هست

به مستی دم پادشاهی زنم

دم خسروی در گدایی زنم

به مستی توان در اسرار سفت

که در بیخودی راز نتوان نهفت

که حافظ چو مستانه سازد سرود

ز چرخش دهد زهره آواز رود

مغنی کجایی به گلبانگ رود

به یاد آور آن خسروانی سرود

که تا وجد را کارسازی کنم

به رقص آیم و خرقه‌بازی کنم

به اقبال دارای دیهیم و تخت

بهین میوهٔ خسروانی درخت

خدیو زمین پادشاه زمان

مه برج دولت شه کامران

که تمکین اورنگ شاهی از اوست

تن آسایش مرغ و ماهی از اوست

فروغ دل و دیدهٔ مقبلان

ولی نعمت جان صاحبدلان

الا ای همای همایون نظر

خجسته سروش مبارک خبر

فلک را گهر در صدف چون تو نیست

فریدون و جم را خلف چون تو نیست

به جای سکندر بمان سالها

به دانادلی کشف کن حالها

سر فتنه دارد دگر روزگار

من و مستی و فتنهٔ چشم یار

یکی تیغ داند زدن روز کار

یکی را قلمزن کند روزگار

مغنی بزن آن نوآیین سرود

بگو با حریفان به آواز رود

مرا با عدو عاقبت فرصت است

که از آسمان مژدهٔ نصرت است

مغنی نوای طرب ساز کن

به قول وغزل قصه آغاز کن

که بار غمم بر زمین دوخت پای

به ضرب اصولم برآور ز جای

مغنی نوایی به گلبانگ رود

بگوی و بزن خسروانی سرود

روان بزرگان ز خود شاد کن

ز پرویز و از باربد یاد کن

مغنی از آن پرده نقشی بیار

ببین تا چه گفت از درون پرده‌دار

چنان برکش آواز خنیاگری

که ناهید چنگی به رقص آوری

رهی زن که صوفی به حالت رود

به مستی وصلش حوالت رود

مغنی دف و چنگ را ساز ده

به آیین خوش نغمه آواز ده

فریب جهان قصهٔ روشن است

ببین تا چه زاید شب آبستن است

مغنی ملولم دوتایی بزن

به یکتایی او که تایی بزن

همی‌بینم از دور گردون شگفت

ندانم که را خاک خواهد گرفت

دگر رند مغ آتشی میزند

ندانم چراغ که بر می‌کند

در این خونفشان عرصهٔ رستخیز

تو خون صراحی و ساغر بریز

به مستان نوید سرودی فرست

به یاران رفته درودی فرست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برگ سبز » شمارهٔ ۱۱۹ » (ماهور) (۱۵:۴۸ - ۲۰:۱۹) نوازندگان: ناشناخته (‎ضرب / تنبک) ; مرتضی محجوبی (‎پیانو) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (ساقی نامه) مطلع شعر آواز: بیا ساقی آن آتش تابناک

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۳۲۳ » (ماهور) (۱۴:۱۷ - ۱۸:۵۰) نوازندگان: حبیب‌الله بدیعی (‎ویولن) ; مرتضی محجوبی (‎پیانو) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (ساقی نامه) مطلع شعر آواز: بیا ساقی آن آتش تابناک

یک شاخه گل » شمارهٔ ۱۴۶ » (ماهور) (۱۶:۲۴ - ۱۷:۳۰) نوازندگان: عبدالوهاب شهیدی (‎بربط عود) خواننده آواز: عبدالوهاب شهیدی سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (ساقی نامه) مطلع شعر آواز: مُغَنی از آن پرده نقشی بیار ببین

یک شاخه گل » شمارهٔ ۱۴۹ » (ماهور) (۱۲:۲۵ - ۱۴:۱۰) نوازندگان: مرتضی محجوبی (‎پیانو) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (ساقی نامه) مطلع شعر آواز: بیا ساقی آن می که حال آورد

یک شاخه گل » شمارهٔ ۲۴۶ » (ماهور) (۱۸:۵۵ - ۲۲:۳۲) نوازندگان: عبدالوهاب شهیدی (‎بربط عود) خواننده آواز: عبدالوهاب شهیدی سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (ساقی نامه) مطلع شعر آواز: بیا ساقی آن می که حال آورد

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

بنظر میرسداگر بجای بیا در ابیات مربوط بیار درج شود بهتر است.

پاسخ: «بیار» از لحاظ وزنی مشکل ایجاد می‌کند، ضمن این که در هیچ نسخه‌ای نقل نشده.

عیسی سجادی از شوشتر نوشته:

با سلام ساقی نامه حافظ ۲۰۵ بیت است در صورتی که انچه بنام ساقی نامه حافظ نوشته اید ۵۸ بیت بیشتر نیست حتی نمیشود گفت گلچینی از ساقی نامه حافظ به دیوان حافظ چاپ بمبئی مراجعه کنید اکثر دیوانهای حافظ هم چاپ قدیم ساقی نامه حافظ را کامل چاپ کرده اند شاد باشید

پاسخ: دوست عزیز، متن مطابق تصحیح علامه قزوینی است اگر حذفی هم شده ایشان مسئولند!

عیسی سجادی از شوشتر نوشته:

باسلام بیت ۵۴ اینگونه صحیح است - مغنی کجایی نوایی بزن - به یکتایی او دوتایی بزن نسخه خطی نوشته نوایی بزن که صحیح می باشد لطفا اصلاح فرمایید

پاسخ: با تشکر از ذکر بدل، متن مطابق تصحیح قزوینی است (در نسخهٔ چاپی همین آمده).

خوئی نوشته:

با سلام. به نظر بنده ی کمترین بهتر است به جای لغت « بیا » در مصاریع مربوطه ، از کلمه ی « بده » استفاده شود. در اینصورت نه مشکل معنایی بوجود میآید و نه مشکل وزنی. گر چه مجبوریم در کلمه ی « بده » بنابر اختیارات عروضی ، هجای دوم را مصوّتِ بلند فرض کنیم.
البته این فرض نیز لازم نیست لحاظ شود اگر که حرف « ه » از کلمه ی مذکور ، عینا” و به وضوح تلفظ شود .
متشکرم.

سامیار نوشته:

نوشتن نظر هیچ ایرادی نداره

فکرش این بوده که اشاره به ان اهو دارد وگفته

تویی که نظرت غیر ازینه نظرخودته و برا خودت ارزش داره

واونایی که مثه تو عقیده دارند که بیشتر فکر کنند و کمتر حرف بزنن

فقط فکر میکنن باهوشند

بهاران نوشته:

من احساس میکنم که بجای بیا می بایست “بده”قرار بگیره.
بده ساقی آن می که حال آورد…

نسیم سحری نوشته:

با سلام
دوستان عزیزی که گفته اند از “بده” بجای “بیا” استفاده شود به این نکته توجه داشته باشند که این ابیات(که با بیا آغاز شده) با بیت بعدی خود موقوف المعانی هستند.
در زبان امروز ما میگوییم : بیا فلان کار را انجام دهیم یا بیا بریم فلان جا .این جا نیز به همین حالت نگاشته شده است
با سپاس

طاهره نوشته:

با سلام.
اگر بده بجای بیا باشد هم معنی و هم وزن بهم میخورد.اینطور میشود:بده ساقی آن می….بمن ده که بس…!در ضمن بیا چون با الف تمام میشود خیلی خوش آهنگ است که بعد از آن ساقی که الف دارد میآید.بویژه در این بیت:بیا ساقی آن آتش تابناک… که خیلی الف دارد.حسن این مثنوی به این است که در چند بیت اول ما را منتظر میگذارد که ببینیم چه میخواهد بگوید،چون جمله اش تمام نشده.
اکثر دیوانهای حافظ موجود در بازار(که همه بر اساس نسخه غنی هستند)این ساقی نامه را نوشته اند.

علی نوشته:

حتما این شعر را با صدای استاد شهرام ناظری در نوار ساقی نامه گوشض کنید

ناشناس نوشته:

بده ساقی قشنگتره چون ساقی جام می را می دهد.نه اینکه بیارد .بده ساقی آن می که حال آورد……….

حمید نوشته:

اتفاقا درست همینه که بیا نوشته شده چون با در نظر گرفتن دو بیت متوالی معنی کامل میشه

یعنی
بیت اول : بیا ساقی …
بیت دوم :به من ده …

محمد نوشته:

خیلی واضح است که حاففظ در اینجا به شدت تحت تاثیر فردوسی و نظامی گنجوی بوده. این شعر باید از اشعار اولیه حافظ باشد.

مصطفی نوشته:

با سلام
با احترام به دوستانی که به ترکیب “بیا ساقی” ایراد گرفته اند باید بگم به نظرم این ترکیب درسته و از نکات جذاب این شعره.
ولی به نظرم میرسه بیت هفتم:
بده ساقی آن می کز او جام جم
زند لاف بینایی اندر عدم

رو اشتباه نوشتید! و این بیت هم مانند بیت های بالا (به صورت یک در میان) باید به این صورت باشد:
بیا ساقی آن می کز او جام جم
زند لاف بینایی اندر عدم
به من ده که گردم به تایید جام
چو جم آگه از سر عالم تمام

اشرفی نوشته:

به نظزحقیر وبرای درستی معنی

بیا ساقی آن ده که حال آورد

کرامت فزاید کمال آورد

درست است

حمید رضا گوهری نوشته:

بیا ساقی هم بلحاظ معنی وهم وزن وقافیه صحیح است وحقیرهرگزدرهیچ نسخه ای بده ساقی ندیده است .
تنها ایراد موجود که تصورمیکنم آنهم اشتباه تایپ باشد درسطر ۵۴ است که استدعا دارم تصحیح شود :
مغنی ملولم دوتایی بزن به یکتایی اوکه نایی بزن
نایی بزن یعنی نی بزن که به یکتایی او که یکیست وبگمانم اشتباهاً تایی بزن تایپ شده است که اگرهم معنی ای درتایی زدن باشد حقیرنداند .

ناشناس نوشته:

به جای بیا و بیار می توان بده به کار برد

مانی نوشته:

با درود فراوان.
در جواب اون دوستمون راجع به تعداد ابیات باید بگم که ابیات ساقی نامه در نسخه غنی قزوینی ۵۸ و در نسخه قدسی ۲۰۵ بیت هست و در نسخه های دیگه مثل: حافظ به سعی سایه ، حافظ آفرینش و … متفاوت هست. پدرام باشید. بدرود

محم آرام پور نوشته:

درود..
خواهشمندم یکی معنی ومفهوم بیت زیر را که از ساقی نامه حافظ است، برای من ایمیل کند
مغنی ملولم دوتایی بزن به یکتایی او که تایی بزن
دوتایی بزن یعنی چه؟
تایی بزن یعنی چه؟

ESI_ARAM@Yahoo.com

شمس الحق نوشته:

جناب آرام پور
تایی بزن اشتباه تایپ است ونایی بزن صحیح است . دوتایی بزن یعنی تار بزن [ ساز تار ۲ سیم دارد وسه تار سه سیم که بعدها سیم چهارم بدان افزوده شده است ] نایی بزن هم یعنی نی بزن . صورت صحیح بیت اینست :
مغنی ملولم دوتایی بزن
به یکتایی او که نایی بزن
دوتا = ساز تار
نای = ساز نِی

محسن نوشته:

با عرض سلام زیبایی کلام حضرت حافظ وصف نشدنیست.
من بارها این مثنوی رو خواندم و لذت بردم هیچگونه عیبی ندارد تمام
ابیات صحیح ؛ شیوا و بجا میباشد. از دوستان خواهش میکنم بجای نگارش ایده هیشان کمی از دانش حضرت بهره بگیرند و از مسولین محترم سایت گنجور بابت زحماتشان تشکر میکنم.
خسته نباشید عزیزان

شمس الحق نوشته:

آقا محسن ! ماکه جسارتی نکردیم که اینگونه دعوامان میکنی . ما عرض کردیم نمیدانیم تایی بزن یعنی چه و اگر شما میدانی که سازی هست که یک سیم دارد و مقصود از تایی بزن آنست خوب بگو ما هم بدانیم قربان قدت اینکه دعوا ندارد و ندانستن که عیب نیست برادر دانستن و نگفتن عیب است .

طنین نوشته:

آقای شمس الحق اگر در بیت دقت داشته باشید می بینید که حضرت حافظ می فرمایند که ناراحتم(ملولم)به یکتایی او تایی بزن یعنی تاری که یک تار دارد.این یک اشاره لطیفی است حالا چه ممکن چه ناممکن.

شمس الحق نوشته:

سلام بر شما جناب طنین !
حقیر را ببخشید که از چگونگی ساز های ایرانی چندان اطلاعی ندارد . پس اینگونه که حضرتعالی می فرمایید ، اگر تایی بزن یعنی تاری بزن که یک تار دارد ، پس باید یک سازی باشد که یک سیم دارد و نامش [ تا ] است . آیا درست فهمیدم ؟!

علیرضا نوشته:

با سلام خدمت دوستان یک توضیح راجع به سازها میدهم
ساز تار دارای ٦ سیم است
ساز سه تار داری ٤ سیم است
ساز دو تار دارای ٣ سیم است ساز تنبور هم نوعی دوتار است
در شعر جناب حافظ منظور از دوتایی بزن به احتمال بسیار زیاد همان ساز تنبور است و همچنین تایی بزن نیز احتمالا ساز تار است

فرهاد نوشته:

مثنوی ساقی نامه یکی از زیباترین و پرشورترین شعرهای حافظ است. در ٢٧ بیت اول ١٢ بار درخواست می و شراب میکند و بارها با ترکیبهای بدیعی از منزلت آن میگوید. شراب میخواهد تا چون شیری بر فلک شود و دم دستگاه این دنیای نابکار را بر هم زند: بیا ساقی آن آب اندیشه سوز، که گر شیر نوشد شود بیشه سوز، بده تا روم بر فلک شیرگیر، به هم برزنم دام این گرگ پیر!
همینطور از نکات مهم دیگر این مثنوی، ابراز علاقه حافظ به تاریخ ایران باستان است … پرویز (خسرو پرویز) و باربد به عنوان بزرگانی معرفی میکند که باید باخواندن شعر و موسیقی روانشان را شاد کرد (نمیگوید صلوات بفرستید تا روان ارباب دین شاد کنید) روان بزرگان ز خود شاد کن، ز پرویز و از باربد یاد کن.

محسن شمس نوشته:

به یکتایی او دو تایی‌ بزن

لطفا اصلاح کنید

ناشناس نوشته:

تشکر

فرهاد پیرمرد نوشته:

دوستان لطفا معنی (در اینجا چرا تخته‌بند تنم) را مرقوم فرمایند آیا تخته بندد صحیح تر نیست ؟ با شپاس

شمس الحق نوشته:

با سلام
خیر دوست محترم ، تصور نمیکنم اینجا فعلی در کار باشد که بتوان گفت تخته بندد تنم .
دهخدا معنی تخته بند را پارچه ای میداند که با قطعه چوبی به عضو شکسته شده می بندند و
تخته بندِ تنم اشاره به این معنی دارد که کل بدن یا جسم و نتش به اینجا بسته شده و معنی مصرع بنظر حقیر احتمالاً اینست که :
چرا در اینجا بمانم .
گاهست که گفته میشود فلانی اگر به فلان شهر برود ، پاگیر میشود و میماند، اینجا هم ای بسا که مراد شاعر این باشد ، تا نظر صاحبنظران و حافظ پژوهان چه باشد .

جواد نوشته:

با سلام
یک بیت مونده به آخر مصرع دوم اشتباه تایپ شده و درستش اینه :
تو خون صراحی به ساغر بریز
که به جای کلمه به حرف واو تایپ شده
تشکر از سایت بسیار عالیتون

رضا نوشته:

سلامی چو…

بیا ساقی آن می که عکسش زجام یعنی چه ؟

بیا نادرست و بیار ساقی صحیح است .

قبول فرمایید یا تصورکنید ساقی شربت می آورد.

امیر نوشته:

شاید در بیت
مغنی ملولم دوتایی بزن
به یکتایی او کتایی بزن

دوتایی بزن یعنی شروع به نواختن کن
کتایی بزن یعنی یکه تایی بنواز در شان یکتا

شاید برداشت من اشتباه ترین نظر باشه

مهری نوشته:

تا به حال بر خلاف همه ی دوستان گمانم برین بوده و هست که منظور حافظ در
مغنی ملولم دوتایی بزن
به یکتایی او که تایی بزن
اینست که مطربا دلم گرفته دوتاری بزن و ترا به خدا یک آهنگی سازکن
که تایی درین جا معنی یک میدهد که منظور یک آهنگ است
بااحترام
مهری

ایزدجو نوشته:

نظر مهری بانو
در مورد معنی
مغنی ملولم دوتایی بزن
به یکتایی او که تایی بزن
از همه نظرات درست تر مینماید
زیرا ” تا “ به معنی یک است و مغنی نیز کارش با آهنگ و نواست ، تایی بزن یعنی یک نوایی ساز کن
آفرین بر شما بانوی فرهیخته

محمد نوشته:

به نظر من در ابیاتی که آمده است کلمه«بیا» درست است زیرا میتوانیم به طور مثال دوبیت اول را این گونه معنا کنیم : «ساقی بیا وآن می را که حال می آورد و کرامت می افزاید و کمال می آورد را بهمن بده که بس بیدل شده ام و نیز حالی و کمالی نیز به دست نیاورده ام.»

هیوا اشرف نژاد نوشته:

با سلام
بنده فکر می کنم با توجه به بار معنایی این شعر “بیار” صحیح تر باشد و با درنظر گرفتن اینکه در این شعر اصولا زیاد تناسب وزنی رعایت نشده می توان به نوعی این اشکال را نادیده گرفت.

رضا نوشته:

اصلا نباید روی کلمه”بیا” بحث شود چون کاملا درست است. اگر به بیت دوم مراجعه فرمایید کلمه “بده” به همون “بیا” بر میگردد و منظور حضرت حافظ اینست که” ساقی بیا و آن می را بده که حال آورد و…….

فرهاد نوشته:

این هم فایل صوتی این مثنوی زیبا و پر بار برای همه عزیزانی که از مرحله “بیا” و “بیار” و “تایی” و “تاری” فرا تر رفته اند:

http://www.radiocp.com/?p=262&item=saghi_nameh

حماسه ایرانی نوشته:

با سلام به دوستان حاشیه نویس فقط می خواستم یک نکته را گوشزد کنم فارغ از اینکه بیا بهتر است یا بده. گویا دوستان فراموش کرده اند که این مثنوی از حافظ است که ۷ قرن پیش می زیسته است و اگر قرار باشد هر کسی با هر بضاعتی که دارد بخواهد قلم تصحیح در اشعار او بردارد، درست یا غلط فرقی نمی کند، در هزار سال دیگر چه اثری از این اشعار باقی خواهد ماند. شاملو یکبار این کار را کرد و صد البته اشتباه هم کرد، نمونه آن غزل زیبای صلاح (با کسره ی ح) و منِ خراب کجا) که او به صلاحکار تغییر داد. به هر حال در تاریخ ادبیات مدعیان زیادی بوده اند که اشعار شاعران بزرگ را مطابق میل خود تغییر می داده اند و یا اشعار خود را به نام آنها دستنویس می کرده اند. اکنون یکی از کارهای مهم استادان این رشته این است که تشخیص بدهند که کدام اشعار از کدام شاعر نیست. فکر می کنم همین برای سردرگمی مصرف کنندگان شعر کلاسیک کافی باشد. پس بهتر است ما هم منتظر شویم که استاد شفیعی کدکن ای پیدا شود و روی ساقی نام کار کند.

سیاوش مرتضوی نوشته:

همون طور که دوست دیگری هم گفته، اول من فکر کردم که «بیار» ساقی آن می که حال آورد، معنی درست تری داره، اما قافیه رو بهم می زنه، بعد گفتم شاید «بده» ساقی آن می که حال آورد، احتمالا درست باشه، اما آخرش متوجه شدم که همین صورت درسته و بیت اول و دوم موقول المعانی هستن. در واقع به این صورت هست: «بیا ساقی. آن می که حال آورد، کرامت فزاید، کمال آورد، به من ده که بس بی دل افتاده ام.» ایول!

مهرداد نوشته:

درود بیکران
نخست باید ساقی یار همیشگی بیاید سپس شراب دهد ما در دستور زبان چندین حذف داریم که یکی از حذف ها حذف یکی از افعال است که ارزش پایین تری نسبت به فعل دیگر دارد . آمدن نسبت به دادن ِ چون می حافظ دو نمونه است یکی آن که ساقی برایش می آورد و دیگر آنکه در خانه دارد (سر خوش آمد یار و جامی در کنار طاق بود ) پس آمدن او شرط نخست است تا او نیاید می در مجلس به گردش نمیاید.
بنابر این ای ساقی بیا و آن میی که با خود داری که دارای حسن حال خوش آوردن است را به من ده .

ابراهیم واشقانی فراهانی نوشته:

سلام
بیا در اول ابیات، درست است و بیتهایی که با بیا شروع می‌شوند، موقوف به بیت بعدی هستند مثلا
بیا ساقی و آن می را …..به من ده که بس بیدل افتاده ام

حمید سامانی نوشته:

بیا ساقی آن می که حال آورد یک جمله کاملاً اشتباه و بی معناست

متأسفانه در این شعر حافظ دخل و تصرف و دستکاریهای ناهنجاری شده بخصوص اینکه از بیا به جای بده یا بیار (بیاور) استفاده شده

با “بیا” جمله معنای درستی به خود نمیدهد و ترکیب جمله را ضعیف و بی معنا میسازد

به هر شکل هم که به “بیا” فکر کنیم و حتی اگر به عنوان استعاره در نظر بگیریم هیچ چیز نزدیکی پیدا نمیشود که آن را با باقی جمله معنا دار کند

حمید سامانى نوشته:

کاربران محترم گنجور
چند ساعت پیش نظرى در رابطه با این شعر ارسال کردم لطفا منتشر نکنید تغییر نظر داده ام
نطر جدید را مجددا وارد میکنم
سپاس
حمید سامانى

حمید سامانى نوشته:

در رابطه با نظرات دیگر دوستان، ابیاتی که با “بیا ساقی” شروع میشوند صحیح هستند و بایستی در خوانش این ابیات دقت کرد
بعد از بیا ساقی بایستی مکث کوتاهی کرد و لحن خوانش بیت را با حالت اشاره مشخص کرد، برای نشان دادن این مطلب و خوانش درست میتوان از علامت مکث (ویرگول) استفاده کرد

مثال:

علی، آن خانه کوچک با قیمت مناسب
که گفتی اگر هر کس بخرد سود میکند
نشانی آن را بده بروم ببینم

بیا ساقی، آن آب اندیشه‌ سوز
که گر شیر نوشد شود بیشه‌ سوز
بده تا روم بر فلک شیر گیر
به هم بر زنم دام این گرگ پیر

با گفتن “بیا ساقی” ابتدا شاعر ساقی را میخواند (صدا میکند) و در ادامه با اشاره به منظورش (بر فرض در مثال بالا به آب اندیشه سوز که همان می است اشاره میکند که در مصراع بعدی آن را توضیح داده که چه خاصیتی دارد) و سپس در بیت بعدی آن را طلب میکند (بده) که با آن چه خواهد کرد

اما اگر مصراع بدون مکث خوانده شود و در روش خواندن لحن و اشاره مشخص نشود و به بیت مکمل و متمم بعدی توجه نکند جمله (مصراع) بی معنا به نظر می آید به همین دلیل عده ای از دوستان سردرگم شده اند و متوجه منظور شاعر نیستند و فکر میکنند که به جای بیا بایستی از “بیار” و یا “بده” استفاده کرد که به خود معنی بگیرد

امیدوارم با این توضیح رفع ابهام آن عده از دوستان دوستدار حافظ و ادب شده باشد

خرم روزگار نوشته:

شیره را خورد و گفت شیرین است!

کامبیز نوشته:

با سلام
توضیحی در رابطه دوتا وتا
در سنت موسیقی ایران از عهد عتیق ساز های زخمه ای را به تعداد سیم‌های انها نامگذاری میکردند تار ، دو تار ، سه تار که. این سنت در یونان نیز از ایرانی‌ها گرفته در کتب انها ترجمه شده : مونو کرد(تار)٬ دیکردون(دوتار) تری گردون ( سه تار )
و کامل ترین ان ها طبق نظر کتب گذشتگان ۳تار بوده است،
البته در طی زمان تعداد سیم ها تغییر در بعضی سازها تغییر کرده ولی نام های قدیم باقی مانده اند
بطور مثال تار اکنون در عمل سه تار است که البته شش تاری است که هر دو سیم با ها هم به یک صدا کوک میشوند
دوتار هنوز در خراسان وجود دارد
سه تار نیز سه تا تک تاری بوده که همین اواخر درویشی سیم باس ان را دوتیای کرده که قویتر صدا دهد و این سیم در نزد اهل به نام همین درویش نامیده میشود.

قابل ذکر است که از عهد باستان تا قرون وسطی فواصل موسیقی را بر روی تار (تک سیم ) محاسبه و پرده بندی میکردند که نت های موسیقی تعیین میشدند و در اصل شروع وپیدایش موسیقی بر روی تک تار بوده سازه ها ونغمات ودستگاها وجود خود را مدیون تک تار هستند
شاید حافظ که قطعا با موسیقی اشنا بوده (همانطور که در همین قسمت از شعر از کلمات فنی موسیقی استفاده کرده ) نظری به تکتار داشته

شهریار نوشته:

چرا تخلص خواجه شیراز(حافظ)در ابیات فوق دیده نمیشود؟البته دوستان اشاره داشتند که این متن تمام غزل نیست که همین میتواند پاسخ سوال من باشد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام