گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند

دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم

گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند

این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست

شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی

و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست

کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده

تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد

شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حسین کاظمیان » در پناه یادها » تصنیف پادشه خوبان

محمدرضا شجریان » سرود مهر » تصنیف قدیمی "ای سلسله مو"

سید خلیل عالی نژاد » ثنای علی » پادشه خوبان

محسن کرامتی » ۱۸۶ تصنیف قدیمی ۱ » بیات اصفهان ۱

امید نعمتی » حرمان » مجنون خیابان ها

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید عدنان اسلامی نوشته:

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد، پایاب شکیبایی
حافظ
سلام، این شعر از آن اشعاری است که تقریبا بیشتر مردم با آن آشنایی دارند، البته حتم دارم که شما از آن گروه هستید که شعر را به صورت صحیح می‌خوانید ولی عده‌ای مصرع آخر آن را اینگونه می‌خوانند:
کز دست بخواهد شد، پایان شکیبایی
در صورتی که پایاب (به معنی محل کم عمق آب) صحیح است. حتما تو دریا شنا کردید اگر از ساحل دور شوید به جایی می رسید که دیگر پایتان به زمین نمی‌رسد، در آنجا پایاب تمام شده است و تا جایی که پایتان به زمین برسد، پایاب نامیده می‌شود. البته پایاب معنای مقاومت و ایستادگی هم می‌دهد. فکر می‌کنم حالا اگر با این تفسیر یک بار دیگر شعر را مرور کنیم بهتر متوجه منظور خواجه حافظ شیراز می‌شویم.
سید عدنان اسلامی

👆☹

امین کیخا نوشته:

برای ضعیف لغت غامی را در متون خراسانی اورده اند در شعری امده
غامی هامی وامی که یعنی ضعیف و گیج و درمانده هر سه لغت در فرهنگ اسدی توسی هم امده است

👆☹

ناهید نوشته:

ببخشید اون بیتی که نوشتید “ای یاد توام درمان در بستر ناکامی”، درستش “ای یاد توام درمان در بستر بیماری” نیست؟

👆☹

حبیب نوشته:

با تشکر از سید عدنان عزیز که توضیحات کاملی فرمودند.
گمان از تشنگی بردم که دریا تا کمر باشد / چو پایابم برفت اکنون بدانستم که دریایی (سعدی)

👆☹

علی نوشته:

رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی : شاهد هم به معنای ناظر و هم به معنای زیبارو میباشد که این کلمه ایهامی زیبا در شعر ایجاد میکند. ناظری که همه جا هست (خدا) و زیبا رویی که همجا هست (زن بدکار )

👆☹

م.ر.الف نوشته:

چیزی که بر یک جا قرار نگیرد. (آنندراج ). هر چه بر یک حال نماند: دل هرجایی . طبع هرجایی . هر کس یا هر چیزی که تلون حال دارد و هر دم به سویی روی آورد

👆☹

کسرا نوشته:

کمتر کسی رو میتونید توو ایران و حتی سایر کشورهای فارسی زبا پیدا کنید که این شعر اللخصوص بیت آغازینش را از بر نباشد… خیلی خیلی زیباست…

👆☹

امید نوشته:

اه ای دل مسکینم حزن است به فراوانی
تا پرده کند ای دل ان خسرو شعبانی
ای دل شنو از دیده این دیده فرسوده
مشتاق رخ جامه از یوسف کنعانی

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن‌شناس نئی …………. خطا اینجاست

دلبرا: ۲۱ نسخه (۸۱۳، ۸۲۵، ۸۴۳ و ۱۸ نسخۀ دیگر) خانلری، عیوضی

دلبر: ۴ نسخه (۸۰۱، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۴۹) اشتباه کتابت

جان من: ۱ نسخه (۸۲۷) قزوینی، نیساری، سایه، خرمشاهی

دکتر عیوضی گفته است (نقل به مضمون): “ضبط “دلبرا” طنزی در خود دارد که در ضبط “جان من” نیست. مخاطب حافظ سخن‌نشناس است و حافظ او را به استهزاء “دلبرا” می‌خواند.”
۲۷ نسخه غزل ۲۶ را دارند. از نسخ کاملِ کهنِ مورّخ، نسخه‌های مورخ ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۲ و ۸۲۴ خود غزل را ندارند. لازم به ذکر است که بیش از دو سوم نسخ، دو مصرع بیت نخست را جا به جا دارند. به صورت فوق بیت مستند است به ۷ نسخه (۸۱۳، ۸۲۷ و ۵ نسخۀ دیگر) به ترتیب عکس، مستند است به ۱۹ نسخه (۸۰۱، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۵، ۸۴۳ و ۱۴ نسخۀ دیگر) به شکل زیر:

سخن‌شناس نئی دلبرا خطا اینجاست
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
************************************
************************************

👆☹

روفیا نوشته:

دایم گل این بستان شاداب نمی ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
خوب است بدانیم که فرصت ها از دست می روند و هماره قادر به جبران مافات نخواهیم بود،
این غزل زیبای شکسپیر را با ترجمه پارسی اش می آورم تا ببینید او نیز به نیکی حافظ پی برده بود که:
فی التاخیر آفات…
O Mistress mine where are you roaming?
O stay and hear, your true love’s coming,
That can sing both high and low.
Trip no further pretty sweeting.
Journeys end in lovers’ meeting,
Every wise man’s son doth know.

What is love, ’tis not hereafter,
Present mirth, hath present laughter:
What’s to come, is still unsure.
In delay there lies no plenty,
Then come kiss me sweet and twenty:
Youth’s a stuff will not endure.
ای بت من ، کجا می خرامی ؟
صبر کن اندکی تا بیایم !
عاشق صادقم ، رخ مگردان !
نغمه ها در مدحت بخوانم
بعد از این راه هجران رها کن .
ای دلارام شیرین و طناز ،
وصل عشاق ختم سفرهاست ؛
عاقلان جمله دانند این راز .
عشق کالای نقد جهان است ،
خنده کن تا دلت شادمان است .
راز فردا زچشمت نهان است .
در تأمل هزاران زیان است .
ای نگارین بت بیست ساله ؛
چون جوانی گلی بی دوام است ،
(خیز و پر کن برایم پیاله )

👆☹

روفیا نوشته:

What’s to come is still unsure
راز فردا ز چشمت نهان است

👆☹

روفیا نوشته:

In delay there lies no plenty
در تامل هزاران زیان است
و فی اتاخیر آفات…

👆☹

روفیا نوشته:

Youth’s a stuff will not endure
چون جوانی گلی بی دوام است
دایم گل این بستان شاداب نمی ماند

👆☹

روفیا نوشته:

Then come kiss me sweet and twenty
ای نگارین بت بیست ساله خیز و پر کن برایم پیاله

👆☹

روفیا نوشته:

دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

👆☹

روفیا نوشته:

البته نگاران هشیار باشند مبادا گوهر وجود خود را صرف اینکه در رهگذر باد است نثار بی مایگان کنند!

👆☹

کامدین نوشته:

صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
لطفا دوستان معنی این بیت را درج کنند . با سپاس.

👆☹

مهناز ، س نوشته:

کامدین گرامی
صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
این بیت دنباله ی بیت قبل است
دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
با باد گله می کند و در جواب می شنود که صد باد صبا در زلف یار گرفتارند و در زنجیرند و در پیچش آن در رقصند ،
تو نیز معشوق خود را بشناس و خیال بی هوده از سر به در کن که حریف این معشوق نخواهی شد.
باد پیمایی به مانای کار عبث و بی هوده کردن است
مانا باشید

👆☹

ایرج نوشته:

سلام ؛ ۳
شاهد هر جایی
شاهد یعنی ناظر و هر جایی یعنی چشمی که در هر لحظه می بیند و گوشی که در هر آن می شنود , الله سمیع بصیر .
شاهد هر جایی = ای کسی که در هر روزنه ای هستی و به تماشای همه چیز توانایی من چرا نمی بینم تور ا ؛ ای ماشایی ترین

👆☹

آرمیتاژ نوشته:

بیت «در دایره قسمت ما نقطه …» در یک نسخه چاپی این طور دیدم:

در دایره قسمت ما نقطه «پرگاریم»
«فرض» آن چه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی.

بیت یاد شده کاملاً مهندسی است و مناسبت هم دارد. زیرا در مصرع اول اشاره دارد به:
مکان هندسی جمیع نقاطی که از یک نقطه به نام «مرکز» به یک فاصله باشند.

در مصرع دوم نیز به اصول اثبات هندسی با واژگان «فرض» و «حکم» اشاره کرده است.

👆☹

منصور خضری نوشته:

به نظر میرسه حافظ این غزل رو در اواخر عمرشون سرودن و حزن و اندوه زیادی در عمق ابیات مشاهده میشه . و در همه وصف در این غزل اشاره به سرنوشت میکنه .

👆☹

بابک چندم نوشته:

هنوز سیزده نشده حملات شروع شد؟
ایکاش که تا سیزدهم یعنى فردا تمامى نحسیات رخت بربندند…

👆☹

7 نوشته:

هر چه میکشیم از این دریای مدیترانه و ناحیه معتدل خزری است از بس باران زد و علفهای آبدار سر بر آوردند

👆☹

حسین نوشته:

روفیا بانوی گرامی
مثل اینکه یه خراسانی دیگر پیدا شده
کجایی لیام جان

👆☹

نادر.. نوشته:

وفایی عزیز
این انتظار می رود که “وفا” و پایداری در دوستی را از شما دوست گرانقدر بیاموزیم ..
خواهش من از شما آشنایی بیشتر با اندیشه های این دوست ارجمندمان و مطالعه نوشته های ایشان است - راستش را بخواهید چند ماه پیش، پس از خواندن اتفاقیِ یکی از نوشته های زیبای ایشان علاقه مند به مطالعه حاشیه ها شدم و چه سعادتی که “آشنایان” بسیاری یافتم و “گنجی نهان” در دل گنجهای گنجور گران سنج- .
دوست من، در آخر به شما اطمینان می دهم تنها کسی که از روی خودنمایی در گنجور حاشیه می نویسد، “نادر..” است و لا غیر ..

👆☹

روفیا نوشته:

وفایی جان که گفت این ترجمه از من است؟
من گفتم؟!
این ترجمه از آن استاد حسین الهی قمشه ای است که همواره تلاش در باز کردن دری برای گفتگوی تمدن ها داشته است،
ایشان همواره خاطرنشان کرده اند که format اندیشه بشری در فراخنای زمان و مکان تفاوت بنیادی نداشته است و این باور برایم خوشایند و دلپذیر بوده است، این که شکسپیر و حافظ دو نابغه ادبی تاریخ بشری به موضوع واحدی اشاره می کنند بر احتمال صحت مطلب می افزاید و نوید می دهد که ما آدم ها «می توانیم» همدیگر را از پس حجاب های زمانی و مکانی بفهمیم و از هم بیاموزیم.
چه حیف است که ما دو همزبان همدیگر را نفهمیم…

👆☹

روفیا نوشته:

و اما درباره گرسنگی و احتیاج!
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و این ها به زکاتم دادند…
چه کسی میل به خودنمایی ندارد؟
چه کسی هرگز گرسنه نمی شود؟
دخترکی در میهمانی ای دست در لوازم آرایش مادر برد و پس از خودآرایی به میانه جمع دوید و گفت « منو ببینید »!
استادی در جمع حضور داشت و گفت این کاریست که همه ما می کنیم خود را به چهره مطلوب نزدیک میکنیم، سپس عرضه می کنیم، به دنبال خریدار می گردیم، ارزان هم نمی فروشیم، به کسی می فروشیم که بهایش را بداند و بپردازد، چه اشکالی دارد؟!
سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
چو گل از غنچه بیرون آی یعنی خودت را بنمایان مگر نه؟
لیک نخست زیبا شو سپس خودی بنما…

👆☹

علی نوشته:

نظر شخصی:
یکی از نکته های زیبایی که تو این شعر دیدم و لذت بردم در بیت ششم بود
بنظرم خیلی قشنگ بود اما کسی بهش توجه نداشت
حافظ میگه رخساره به کس ننمود ان شاهد هرجایی
اگه شاهد ما هرجاییه پس چ جوری به کسی رخ نشون نمیده؟؟؟؟
چون صفت هرجایی مناسب حال کسیه که خودشو باهمه رفیق.میکنه پس باید به همه رخ نشون بده اما شاهدی که حافظ ازش صحبت میکنه همه جا هست همه رو میبینه ولی کسی با اون نیست و کسی اونو نمیبینه
یکی از قشنگ ترین متناقض.نماهایی بود که دیده بودم
وقتی این غزل.و میخونم یاد امام زمان می افتم

👆☹

محسن سعیدزاده نوشته:

حافظ: غزل شماره ۷۱

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
با توجه به مفهومی که حافظ از زهد نشان میدهد,(ودرابیاتی ازغزلیات او با صفت :خشکی وبی انعطافی, وریا, خودبینی,بدخوئی,عجب..یاد میشود)ظاهرپرستی صفت یا آفت زهد است؛زاهد ظاهرپرست است,همه زهاد ظاهرپرستند واستثناندارد.اگر کسی زهد داشت وظاهرپرستی نداشت, او زاهد خوانده نمیشود.

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
کسی که به استواری راه خویش, باور دارد؛ ازراه به در نمیشود .زاهد چون فقیه برظاهر میتند واستواری ندارد ولذا کژمیرود.یکی از کژیهای او درشت گویئ درحق رندخراباتی است.سالک راه که به استقامت خود وراه خویش ایمان دارد این برخوردهارا خیر میبیند واهل شکایت نیست.حافظ دراینجا روایتی ازتفاوت زاهد وعارف ونوع برخورد این دو نگارش داده است .به قو خودش اهل گله ورنجش خاطر نیست:
(وفاکنیم وملامت کشیم وخوش باشیم—که درطریقت ماکافری است رنجیدن).
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
شطرنج رندان مهره شاه ندارد.معلوم نیست دربازی شطرنج رندان چه رخ دهد؟هرچه باشد ما مهره پیاده را میرانیم.(بیدک معرب :پیادک؛ باید به صورت حالی وصفتی خوانده شود ونه اسمی وبه صورت نکره عرب!)کنایه ازاینکه :مازابازی روزگار خوفی نداریم.چیزی برای باختن دردست ما نیست.چیزی شبیه این بیت یانزدیک به این ممون: (درویش رانباشد برگ سرای سلطان—مائیم وکهنه دلقی کاتش درآن توان زد)
چیست این سقف بلند ساده ی بسیارنقش
زین معما, هیچ دانا در جهان آگاه نیست
سقف آسمان سرنوشت وبخت وتقدیر و..ساده وبلند است, اما پرنقش ونگار ورمزآلود هم هست ؛واین خود معمائی است که کسی نتوانسته رازش رابگشاید.زیر این سقف فقط تسلیم وسکوت:( دردایره قسمت ما نقطه تسلیم ایم – لطف؟آنچه تو اندیشی؛ حکم؟ آنچه تو فرمائی؛)
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
خطاب به خدا میپرسدکه توآیااز سر استغنا واز روی قدرت,نسبت به درد ورنج مردم نظر نمیکنی؟برای تو که قدرت مطلق داری وابدا نیازمند خلق خود نیستی,اصلا درد وآه وناله مفهومی دارد, آیا؟این همه زخم هست وکسی را حتی مجالی آهی نیست!آیاازدل مردم خبرداری؟
صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب
کاندر این طغرا نشان حسبة لله نیست
این بیت در توضیح بیت پیشین است .ازفرط بی اعتنائی که ازروی قدرت واستغنا ی او هست,انگار که نمیداند برما چه میگذرد؟
ما که همیشه گفتیم “حسبی الله” ولی درعمل نشانی از این ادعا ندیدیم!
هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
درگاه خدا,حاجب ندارد؛دربان ندارد؛کبرونازی برای ورود به درگاه او دیده نمیشود.هرکس بخواهد بدان درگاه میرود, وهرکس هرچه دلش خواست میگوید وکسی اورا مانع نمیشود.
بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود
خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست
اما هرکسی برمبنای کر وعم خودش ؛خویش را محروم میکند؛ولذا نمیتواند بدان درگاه روکند .چراکه رفتن به آنجاع یکرنگی میخواهد وخودفروشان دورنگ وصدرنگ,ازدرگاه او محروم اند.
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بنابراین علت را باید درخویش بجوییم ونه درخدا.سایه اوبرسر همه ما هست؛قامت ناساز ما مردم اما لایق بهره مندی نیست.حافظ,انگار آنهمه پرسش را اززبان خودفروشان مطرح کرده بود.
بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
مردم بنده خدا نیستند؛بنده شیخ و…هستند واین بندگی خلق را,عبادت خدا میپندارند.مشک این است.با این همه که علت درخود این زاهدان وعابدان و.. هست, ازخدا گله دارند!
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست
مشرب حافظ ونوع نگرش او اما, چون که عالی ومتعالی است,برصدر نشسته است.چرا که دربند مال وجاه نبوده است. وزندانیان مال وجاه اما درذیل این دایره(بل که بیرون ازآن) قرارگرفته اند ورفعت معنوی نصیب آنان نشده ودرذلت روحی اند .

👆☹

میم هه نوشته:

دو بیت اول این غزل رو آقای علیرضا افتخاری در آلبوم نیلوفرانه تصنیف معروف یارا یارا خطاب به امام زمان خوانده‌اند که به نظرم بهترین اجرای این دوبیت است که به طور کامل حس آن را منتقل می‌کند. متاسفانه در سایت بیپتونز این آلبوم نبود که لینک را درج کنم.

👆☹

داریوش نوشته:

من این شعر رو بسیار مناسب زمان خودمون میبینم، خسته از ریا و دور رویی و تزویر و دین زدگی.. و چشم به راه یک ناجی. ضمنا زیباترین تصنیف رو خانم هایده خوندن که واقعا حق شعر رو ادا میکنن با زیبایی صداشون.

👆☹

حامدس نوشته:

سلام
مصرع شعر باید اینطور باشد: در دایره قسمت ما نقطه ی پرگاریم
طبق نسخه ی قدسی و طبق کتاب جمال آفتاب علامه طباطبایی

در ضمن باید عرض کنم حافظ از عرفای بزرگ هست و نه فقط یک شاعر
کسی میتونه اشعار ایشون رو معنی کنه و حقیقتش رو بگه که به مقام حافظ رسیده باشه. مثل علامه طباطبایی که در کتاب جمال آفتاب اشعار رو توضیح دادن

سلام و رحمت بر روح فانی حافظ

👆☹

محمدرضا نوشته:

سلام
پایاب یعنی دستمزد و اجر و ثواب

👆☹

فرخ نوشته:

@۷:
@ حامد س.:
منظور احتمالا از فانی، funny هست که یعنی بامزه و سرگرم کننده. حامد فکر کرده اینا جوک بوده که میخونده تو دیوان حافظ.

👆☹

فرخ نوشته:

@علی :
@ ایرج:
شاهد از اون وجه “هرجایی” ست که در دلِ همۀ عشاقش حضور داره = همۀ شهرعاشقش هستن از شدت زیبایی اما عشقِ کسی رو نپذیرفته هنوز.

👆☹

فرخ نوشته:

@ آرمیتاژ:
ظاهرا شما هم مثه من علاقمند هندسه هستی ولی منظور اینجا اینه که عاشق، در بندِ سرنوشت اسیره. نقطه ای هست از همه طرف محصور در دایرۀ تقدیر .

👆☹

شاملو نوشته:

سلام این شعر را شهرام ناظری هم به زیبایی خوانده

👆☹

نِیِستان نوشته:

درود بی‌ پایان بر جناب “فرید حامد”
با این خوانش درست و زیبا و دلنشین ❤

شاد و پیروز باشید ✌

👆☹

أمین نوشته:

این شعر زیبا توسط الماس شرق ( احمد ظاهر ) خوانده شده

👆☹

نادر.. نوشته:

ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی…

👆☹

پائیز نوشته:

این شعر را هنرمند محبوب أفغانستان احمد ظاهر که مقلب به الماس شرق و سلطان موسیقی است بسیار زیبا خوانده پائیزی از تاجکستان

👆☹

روفیا نوشته:

درود
امروز سفر یکی از مددجویان به انتها رسید.
شش ماه پیش وقتی به دیدارش رفتم به دلیل سرطان سینه عمل جراحی mastectomy انجام داده بود و ضعیف و نحیف در بستر بود.
به دلیل درآمد کم قادر به پرداخت هزینه جراحی پلاستیک و کشیدن پوست روی عضو از دست رفته نبود و با سینه بدون پوست روزگار می گذراند.
پانسمان یک روز در میان به صورت خصوصی اجتناب ناپذیر بود و هزینه های شیمی درمانی و… چند برابر حقوق بازنشستگی نابهنگامش بود. امروز به واژه دریاب را بار دیگر اندیشیدم.
دریاب!
چه خوب بود که دوستان و عزیزان و خویشاوندان از آمریکا و انگلیس و ایران عزیز ایشان را دریافتند پیش از آنکه خیلی دیر شود.
از روزی که این فعالیت را شروع کردم فهمیدم چقدر آدم عاشق زیاد است! از دخترک معلولی با کمک ماهانه بسیار کوچک تا معلم بازنشسته و مهاجرانی که در آن سوی مرزها دل در گرو مهر وطن و هم وطن دارند!
دست کم خوشحالم که به یاری همراهان کمی از رنج و وحشت ناشی از احساس تنهایی اش در این جهان پر راز و رمز کاستم.
دایم گل این بستان شاداب نمی ماند….
دریاب….

👆☹

نادر.. نوشته:

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست…

درود روفیا جان.. درود

👆☹

روفیا نوشته:

درود نادر جان درود
این واژه دریافتن گویی یک تفاوت با واژه فهمیدن دارد.
دریاب در بطن خود گویی به پدیده زمان اشاره می کند و هشدار می دهد که تا ابد وقت نداری برای فهم این موضوع.
مانند واژه درک کردن است.
یادم می آید در کتاب های دینی(که نابردن ذکرشان اولی) وقتی می خواستند بگویند کسی در زمان امام زمان زندگی می کند می گفتند امام را درک می کند!
گویا درک کردن یا دریافتن یک پدیده زمان دار است و وجودش با زمان در هم تنیده شده است.
گرچه هیچ پدیده ای تا جایی که می دانم از عنصر زمان مستقل نیست، ولی خود مصدر دریافتن بیش از مصدر فهمیدن تاکید بر گذر زمان و از دست رفتن فرصت ها دارد.

👆☹

روفیا نوشته:

پوزش می خواهم.
گویی وقتی به کسی می گوییم کسی یا چیزی را دریاب بر اولویت فهمیدن آن کس یا چیز بر چیزهای دیگر تاکید داریم.
ولی وقتی می گوییم بفهم اینگونه نیست!

👆☹

نادر.. نوشته:

بله روفیا جان
“درک به هنگام” و در پی اش “واکنش نشان دادن” را نهفته دارد..

👆☹

مهرشاد نوشته:

باعث افسوس است که نام بانو هایده را در میان خوانندگان قرار نداده اید!

👆☹

m.m نوشته:

در بیت پنجم دور از تو هم به معنی از تو دور باد هست و هم به معنی دوری تو باعث رنج من شده است

👆☹

قنبریان نوشته:

دیشب گله زلفش با باد همی کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا اینجا با سلسله میرقصند
این است حریف ای دل تا باد نیمایی
حضرت حافظ از قطع ارتباط یار با خود گلایه میکند که پاسخ میشنود که در اشتباه است و این اندیشه از ذهن سوداگر اوست وگر نه الان صدها باد صبا پیغام های معشوق را با عشاق رد و بدل میکنند و در حال ارتباط هستند و این خصلت حریف یا حضرت دوست است که با کسی قطع ارتباط نکند مگر آنکه از طرف مقابل باشد پس بیهوده مگوی.
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی
خداوندا شایسته است به چه کس بگویم این مطلب را که در این جهان آن عروس هزار داماد چهره اصلی خود را به هیچ یک از فریب خوردگان این جهان نشان نداد تا بدانند در پس آن چهره زیبا چگونه اهریمنی نهفته است و در اینجا حضرت حافظ جذابیت های ظاهری و دنیوی را به این به ظاهر زیبا روی که هر بار دامی برای انسانی مهیا میکند ولی در نهایت به هیچ کدام وفا نمیکند تشبیه کرده است.
در پناه حق باشید

👆☹

حمید سجادی نوشته:

عزیزان دقت داشته باشید که “شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است”.بنابر این از ابیاتش به راحتی نگذرید.من رو یکی از ابیات این شعر تمرکز کردم و هی مزه مزه اش کردم تا آخر به لذتش رسیدم و واقعا اشک تو چشمام جمع شد از عظمت روحی حافظ.
“یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود ،آن شاهد هر جایی”
****
****
تا ده بیست دقیقه اول ذهن میره سمت چی؟
“گویی حافظ داره از معشوقه اش گلایه میکند که چرا فراری است از وی و در انتها هم یک ریچار و توهین بسیار زشت حواله طرف میکند”.
اولین و مهم ترین نکته و پرسش این هست که اگه رخساره به کس ننموده،از کجا دیده که زیبا روی و شاهده؟
دوم اینکه چطور میشه رخساره به کس ننمایه،کسی که هر جاییه! (اگه دشنام و گله ای باشه از معشوق و شاعر مودب ما میخواسته حرص درونیش رو با توهین زشت و قبیح “هر جایی” خالی کنه - که همچین چیزی از حافظ بسیار بعیده.چرا که در ابیات قبلی داره با خواهش و تمنا صحبت میکنه در خلوتش با معشوق).
سوم اینکه طرف شاهده!یعنی لا اقل مذکره(شاهد به معنی مرد زیبا روی)،بنابر این معنی نداره این لفظ “هر جایی” در موردش به کار گرفته بشه.
بنابر این میشه نتیجه گرفت ک معنی این بیت با چیزی که لا اقل تا ده دقیقه اول به ذهن مخاطب میرسه،از زمین تا آسمون فرق داره.چیزی که ابتدائا به ذهن متبادر میشه این هست که شاعر داره پیش خداوند از معشوقش گله ای میکنه که چرا از من فرار میکنه و در نهایت هم برای اینکه حرص درونیش خالی بشه،بهش توهین میکنه و بهش میگه “هر جایی”!!!
اما
نکته آخر:ممکنه منظور از شاهد،زیباروی نباشه و منظور مشاهده کننده باشه!یعنی اونی که همه رو داره می بینه،پشت پرده است و رخساره به کس نمی نمایه!و اصلا پیش خدا هم گله ای نمیکنه از بابت معشوقش!بلکه گله اش بابت این است که این منظور را نمی تواند به کسی برساند،چرا که سریع اذهان به سمت معنی منفی و اولیه و دم دستی بیت متمایل میشه!یعنی هر کی میخونه سریع ذهنش میره سمت معنی بد و حافظ از این بابت گلایه منده که خدایا چرا حرف منو نمیفهمند مردم؟؟
این فرد شاهد که به کسی رخساره ننموده ی هر جایی کیست؟
این فرد قطعا معشوقه اش نیست و حتی خداوند هم نیست،چون در مصرع اول حافظ داره پیش خدا در موردش صحبت میکنه
پس کیست؟؟
از ابیات قبل چه می توان استنباط کرد؟
دقیقا در بیت قبل چی می فرماید؟
مشتاقی و مهجوری،دور از تو چنانم کرد…
و یا در ابیات قبل تر:
+ای پادشه خوبان،داد از غم تنهایی….
+دایم گل این بستان شاداب نمی ماند،در یاب ضعیفان را در وقت توانایی (در وقت جوانی)
+ای درد توام درمان در بستر ناکامی
این شاهد هر جایی کیست؟؟؟؟

👆☹

قنبریان نوشته:

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
پادشاه خوبان اصل خدایی انسانه که خواجه دور ماندن از آن را عین غربت و تنهایی دانسته و از آن فغان میکند .براستی اوقاتی که انسان از اصل خود جدا می افتد چقدر احساس تنهایی و انزوا میکند حتی اگر تمامی امکانات تفریحی و سرگرمی های این جهانی را در اختیار داشته باشد و مصداق آن هم افسردگی و خود کشی های بسیار حتی در بین انسان هایی ست که هیچگونه کمبود مادی که عموماً مردم به دنبالش هستند را نداشته اند .
در مصرع دوم میفرماید پس از آنکه انسان از خدا و اصل خدایی خود دور ماند، دل انسان که در اینجا مرکز هم هویت شدگی با چیز های این جهانی ست جانی دوباره گرفته و امیدوار به سلطه دوباره بر عقل اصلی انسان میشود .پس ای اصل و ذات خدایی من ، زمان آن است که باز گردی . به امید وصل مدام هرچند که خواجه میفرماید میسر نمیشود و شاهان کم التفاوت به حال گدا کنند . در پناه حق باشید

👆☹

محمد صادق مظلومیان نوشته:

صد باد صبا اینجا با سلسله می رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مرحوم آیت الله العظمی نجابت(اعلی الله مقامه) این بیت را در وصف حضرت ولیعصر (عجّل الله تعالی فرجه) می دانستند و می فرمودند:
مقصود از کلمه “اینجا” ساحت مقدّس ولی امر و صاحب الزمان است که سر سلسله و قطب همه سلاسل اهل معنا در هر عصر و زمان هستند.
ما هر جور که روز بچرخد با آن می چرخیم و می رقصیم؛ امّا آن بزرگوار وجود غیر مقیّد است و این طور نیست؛ زمان با آن بزرگوار می رقصد؛
مکان با آن بزرگوار می رقصد؛
و در توضیح صد باد صبا می فرمودند: یعنی حرکات محترمین که یک مقداری چیز می فهمند, اینها تمامش به برکت حضرت ولی عصر (عجّل الله تعالی فرجه) است.
و در توضیح مصرع دوم می فرمودند: تا چیزی فهمیدی, نگویی من با فهم شده ام, به تعبیر دیگر معرفت را به “تراجمه وحی الله و معادن حکمه الله و محالّ معرفه الله” در زیارت جامعه نسبت دهید, نه به خودتان.
حجت الاسلام و المسلمین دکتر شیخ سعید رحیمیان
میزان حق
غرقست جانم بر درت در بوی مشک و عنبرت
ای صد هزاران مرحمت بر روی خوبت دایما

ماییم مست و سرگران فارغ ز کار دیگران
عالم اگر برهم رود عشق تو را بادا بقا

عشق تو کف برهم زند صد عالم دیگر کند
صد قرن نو پیدا شود بیرون ز افلاک و خلا
مولانا(در مورد حضرت آقا حجت بن الحسن علیه الاسلام)
@Ayatollahnejabat

👆☹

مهدی ابراهیمی نوشته:

(ای) (پادشهِ خوبان) (داد) از غمِ تنهایی
دل بی‌تو به‌جان آمد (وقت‌است) که (باز) {(آ)یی}
“حافظ”
شکار و شکارچی به خوبی می‌دانند که در فصلِ پرواز از کجاها که نمی‌خورند.
به تیرماه و چله ی تابستان به پروازِ شان در می‌آورند.
گُرسَنه و سَبُک‌بال در طاقِ آسمانِ نیلوفری، قصدِ شان بماند.
————-
در آن هنگام و هنگامه دستِ قضایی به کمین و کمان بر نگران‌ی افزون می‌گردد.
————-
پرندگانی و برندگانی؛
در آن صحنه و بازی، به بازیگران و نظّارگان، یک تا با چشمانی دوتا افزون می گردد.
————-
از آن جا که زمینیان بختِ شان به آس‌مان بند است، ترفندی که به روزِ مبادا به آستینِ جان پنهان بود از گلو و زیرِ زبان به داد و فریاد بیرون می‌زند تا  شش‌دانگِ حواسِ آن بازِ شکاری بهم ریزد، گهگاهی این داد و بیداد به سوتی پیوندست تا بختِ خود و آن شکاری بهم ریزند.
————-
و آن شاهِ آسمان نیز در خمَ ش فنون‌ها دارد.
چشمِ تو ز بهرِ دلربایی
در کردنِ سَحر ذوفنون باد”
————-
به گمانم این( ای) در پادشهِ خوبان، ایی عمود‌پرواز باشد، آن جا که از غمِ تنهایی، عینِ کبوتر‌بازان سر به آسمان بُرده و داد ی به راستایِ شاه و بل که ماهِ شان می‌کشند، تا جانِ آن دلِ به جان آمده را، از بی توئی، پیش‌کشِ آن بازِ شکاری کنند.
————-
باز کبوتر‌بازان می‌دانند که دلِ آن شکار  چگونه می‌تپد در شوقِ تیرماه ز دستِ آن شکار و شکارچی! و البته آن شاه‌وشِ ماه‌رُخِ زهره‌جبین نیز چه خون‌ریز می داند.
وقت است که باز آیی”
و در این جاست که شاهکارِ آن نازنین عیان می‌گردد‌. آی و آیی که به آ پیوندی متناقض دارد، و سو و رویَ ش به زمین است.
گهگاهی آی و آه کبوتر‌بازان بشنوید.
باز آی”
کو عشوه‌ای ز ابرویِ همچون هلالِ تو
“حافظ”

👆☹

رضا ساقی نوشته:

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی توبه جان آمد وقت است که بازآیی
این غزل زیبا وعاشقانه جزومعروف ترین غزل های حضرت حافظ است. چنانکه پیشترنیزگفته شده عاشقانه ترین وعاطفی ترین غزلهای حافظ که با زبانی عارفانه وبامضامین عرفانی سروده شده اند اغلب تحت تاثیر رابطه ی احساسی وعاطفی حافظ باشاه شجاع خوش سیما شکل گرفته اند. این غزل نغز وزیبا وخوش آهنگ نیز، سرریزاحساسات وعواطف درونی شاعر شیرین سخن نسبت به آن شاه شیرین حرکات می باشد که دل عاشق پیشه ی شاعررامجذوب زیبائیهای خویش نموده وسالهای سال دربندعشق گرفتارساخته بود.
معنی بیت: ای پادشاه زیبارویان وای سلطان خوبان ونیکان، فریاد وداد وبیداد ازاندوه تنهایی، جان ِدل عاشق من در فراق توبرلب رسیده،وقت آن است که بازگردی وبی تابی دلِ بیقرارمرا فرو بنشانی.
سینه مالامال درداست ای دریغامرهنی
دل زتنهایی به جان آمد خداراهمدمی
دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند
دریاب ضعیفان را دروقت توانایی
“بستان” یا بوستان دراینجا استعاره اززندگانی وعمرآدمی و”گل” نیزاستعاره ازجوانیست. همچنین “ضعیفان” کنایه ازعاشقان و”توانایی” کنایه ازشوروحال جوانی وحُسن وجمال وزیبائیست
دریاب: التفات کن، به فریاد برس
معنی بیت: ای حبیب، دربوستان عمر آدمی، گل جوانی همیشه شاداب وباطراوت نمی ماند (خواهی نخواهی به زودی گل جوانی دربستان عمرپژمرده می شود) فرصت راغنیمت شماردرحالی که ازشوروحال جوانی وجمال وزیبایی برخوردارهستی به عاشقان ودلدادگان خویش التفات کن وبه فریادشان برس.
چودرروی زمین باشی توانایی غنیمت دان
که دوران ناتوانی ها بسی زیرزمین دارد
دیشب گله ی زلفش با باد همی‌کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
غلطی: اشتباه می کنی
فکرت سودایی: فکرجنون آمیز،دوست داشتن بیش ازحد که تامرزجنون پیش رفته باشد.
معنی بیت: دیشب ازتطاول زلف معشوق وازاینکه زلفش دل مرابه بند وزنجیر کشیده، با باد درد دل می کردم باد در پاسخ گفت: تودراشتباهی ازاین اندیشه ی اشتباه بیرون آی ( توکه درویش ناتوانی بیشنیستی چگونه اززلف پادشاهی چون اوگله می کنی؟!) ادامه ی سخن باد دربیت بعدی…..
صدبادصبا این جا باسلسله می‌رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
سلسله: زنجیر، زنجیرزلف
با سلسله می رقصند: درحالی که بسته ی زنجیرزلف هستند ازخوشحالی باپای بسته به زنجیرمی رقصند
حریف: رفیقِ هم پیاله و رفیق رقص و پایکوبی.
باد پیمودن: کار بیهوده وبی معنی کردن
معنی بیت: صدبادصبا به زنجیرزلف معشوق به بندکشیده شده اند لیکن درعین اسارت ازشادی وشعف می رقصند توگله وشکایت می کنی؟! باید ازاینکه درزنجیرزلف معشوق گرفتارهستی شاکرباشی نه شاکی! آری حریفِ عشق باید مثل بادصبا باشد ای عزیز هشدار راه ورسم درست عاشقی بیاموزتازحماتت بیهوده به باد نرود.
نکته ی حافظانه ی این بیت دراین است که به رغم آنکه باد رابه هیچ بند وزنجیری نمی توان اسیروگرفتارساخت امّا می بینیم که قدرت زنجیرزلف معشوق،ازعهده ی این محال برآمده وصدها باد رابه بندکشیده وبادها ی گرفتارشده نیزازاین اسارت شادمان هستند.
لاف عشق وگله ازیار زهی لافِ دروغ
عشقبازان چنین مستحق هجرانند.
مشتاقی ومَهجوری دورازتوچنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
مَهجوری: دوری وجدایی
“دورازتو” ایهام دارد:۱- درفراق تو۲-دور از جان توباد
پایاب: ۱- تاب وتوان، ۲- قسمت کم‌عمق رودخانه، دریا، تالاب؛ قسمتی از بستر رود که عمقش کم باشد و پا به کف آن برسد. بامعنای دوم ،شکیبایی بصورت پنهانی به دریایی تشبیه شده است شاعر درحال حاضردرقسمت کم عمق دریا ونزدیک ساحل قراردارد می فرماید : به زودی ازشدّت بی تابی، پایم ازکف دریا جداشده وامواج طوفان مراباخود خواهد برد.
معنی بیت: اشتیاق وعطشِ دیدار واندوهِ فراق ودوری، (دورازجانت) مرا چنان بی تاب وبی قرارنموده که به همین زودی تاب وتوان پایداری ازدست داده وکارم تمام خواهد شد.
صبراست مراچاره ی هجران تولیکن
چون صبرتوان کردکه مقدورنماندست
یارب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
به که شاید گفت: به چه کسی می شودگفت
“شاهد” غالباً به زیباروی مردگفته می شود.
“رخساره به کس ننمود” مبالغه وغلوّهست تا با “هرجایی” تضادایجاد شود. حافظ خوش ذوق دراین بیت با نشاندنِ “هرجایی” و”رخساره به کس ننمودن” درکنارهم، تضادی خیال انگیزخَلق کرده است تضادی که مورد علاقه ی شخصی حافظ است ودرسراسر دیوان گهربارش مشهود وملموس می باشد.
“رخساره به کس ننمود” کنایه ازاینکه به کسی روی خوش نشان نمی دهد،اجازه نمی دهدهیچ عاشقی به حریم خلوتگاه او نزدیک گردد.
“هرجایی” دراینجا به معنای امروزی (دشنام )نیست بلکه به معنای این است که درهمه جا حضورمعنوی دارد،منظور نظرهمگان هست همگان درمورد اوسخن می گویند.
خدارحمت کند حافظ عزیز را که این بیت رابا”یارب” آغازنموده است وگرنه آسمان وریسمان به هم بافانی که باهدف خاصّی! ازتمام اشعارحافظ برداشت عرفانی می نمایندقطعاً “شاهدهرجایی” رابه معنای خداوند که همه جاناظرو حاضر است درنظرگرفته وازآن چماقی برای اثبات وبه کرسی نشاندن سایر ادّعاهای واهی خویش می ساختند.
معنی بیت: خداوندا من این نکته ی عجیب وغریب راباچه کسی درمیان بگذارم که معشوق من دردل همگان جا گرفته، منظور نظرعموم واقع شده وتمام مردم ازاوسخن می گویند لیکن بااین حال به هیچکس روی خوش نشان نمی دهد وکسی توفیق راهیابی به حریم خلوتگاه اوراپیدانمی کند!
زمام دل به کسی داده ام من درویش
که نیستش به کس ازتاج وتخت پروایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
چمن گل: باغ گل
رنگ: صفا و طراوت و شادابی
“ششماد” استعاره ازقامت ساقیست.
خرامان کن: بانازوادابیا
معنی بیت: ای ساقی باغ گل بدون رخسارزیبا وقامت رعنای تورنگ ورویی ندارد با ناز واَدا بیا وباآن شمشادقامتت باغ رابیارای.
شمشادخرامان کن وآهنگ گلستان کن
تاسروبیاموزد ازقدّ تودلجویی
ای درد تواَم درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
معنی بیت: ای حبیب که درد تو برای من دربسترشکست وناکامی نوشداروی جانبخش است وای آنکه یاد تو بهترمونس وغمخوار من درگوشه ی تنهاییست.
ازمن جدامشوکه تواَم نوردیده ای
آرام جان ومونس قلب رمیده ای
در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
دایره ی قسمت:تقدیر وسرنوشت به دایره تشبیه شده است
نقطه ی تسلیم: نقطه ی مرکز دایره که ازهمه سو محاصره شده وراه گریز ندارد.
معنی بیت: ای محبوب وای معشوق من، ماعاشقان تو،همانند نقطه ی مرکزدایره که ازهمه سواحاطه شده است دردایره ی عشق توافتاده وازهمه سومحصور شده ایم این سرنوشت وتقدیرماست وراه گریزی نیست برای ماهرآنچه که تو صلاح بدانی همان سعادت ولطف و خوشبختیست حاکم تو هستی هرچه دوست داری حکم بفرما.
عاشقان رابرسرخودحُکم نیست
هرچه فرمان توباشدآن کنند
فکرخود ورای خود درعالم رندی نیست
کفراست دراین مذهب خودبینی وخودرایی
“دراین مذهب” اشاره به طریق عشق است.
معنی بیت: درعالم رندی ودرطریق عشقبازی، رندِ عاشق ،برای خودکامگی نمی اندیشد خودبینی،خودپرستی وخودخواهی دراین طریق به منزله ی کفرورزیست هرچه هست برای دوست وبرای رضایت خاطراوست.
تافضل وعقل بینی بی معرفت نشینی
یک نکته ات بگویم خودرامبین که رستی
زین دایره ی مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
“دایره ی مینا” کنایه از چرخ فلک و آسمان نیلی رنگ
ساغر مینایی: جام شرابی که میناکاری شده باشد.
معنی بیت: ازناکامی ونامرادی ازدست چرخ فلک به ستوه آمده وجگرم خون شده است ساغرمینایی را به من ده تا باشراب خودراتسکین داده واین مشکل راحل کنم.
خورده ام تیرفلک باده بده تاسرمست
عقده دربندکمرترکش جوزافکنم
جرعه ی جام براین تخت روان افشانم
غلغل چنگ دراین گنبد مینافکنم
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

شد: رفت
معنی بیت: ای حافظ خوشحال و شاد باش که دوران هجران سپری شد بوی خوش وصال به مشام می آید ای عاشق شیدا وشیفته‌،شادمانی اَت خجسته ومیمون باد.
حکایت شب هجران فروگذاشته بِه
به شکرآنکه برافکند پرده روزوصال

👆☹

برگ بی برگی نوشته:

با سپاس از دوست گنجوری ما جناب آقای رضا ساقی که این ابیات را به خوبی معنا نمودند ولی نکته ای که در رابطه با غزلیات لسان الغیب مورد کم لطفی واقع شده این است که صرفاً با معنی کردن این ابیات امکان درک اندیشه های عارفانه حافظ وجود نداشته و یا بسیار دشوار مینماید و به همین دلیل نیازمند تفسیر توسط پژوهشگران وحافظ شناسان میباشد و با مطالعه آثار و تفسیر های مختلف از این بزرگواران قطعاً شناخت بهتری نسبت به آثار بزرگان ادب فارسی بدست خواهیم آورد و دیگر اینکه درک و برداشت شخصی خود را فصل الخطاب و مطلق دانستن و نظر سایرین را واهی انگاشتن خلاف نظر بزرگان مینماید چنانچه میفرماید هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من و دقیقاً به همین دلیل حافظ میفرماید به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم / که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد
دلیل راه قطعاً بزرگانی مانند حافظ و مولانا و عطار و سایر عرفا در زمان های دور و نزدیک هستند که هر کدام با زبان خاص خود با ما سخن می گویند اما تاکید همه آن بزرگان روی یک مطلب مهم میباشد و آن چگونه زیستن انسان است .
موفق و در پناه حق باشید

👆☹

برگ بی برگی نوشته:

فکر خود و رای خود ، در عالم رند ی نیست
کفر است در این مذهب ، خود بینی و خود رایی

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام