احمدرضا نظری چروده
تاریخ پیوستن: ۳۰م دی ۱۴۰۰
| آمار مشارکتها: | |
|---|---|
حاشیهها: |
۷۱ |
احمدرضا نظری چروده در ۲۶ روز قبل، شنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۴:
این رباعی خیام درواقع درپاسخی مقدر داده شده است. مثلا کسی از خیام درباره عمر وکوتاهی زندگی یا هرچی دیگر سوالی پرسیده، واو در جواب پرسش گفته بنگر ز صبا دامن گل چاک شده... درخوانش به اینباید توجه کرد
احمدرضا نظری چروده در ۲۷ روز قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۶:
ویرایش این رباعی:
یک جُرعه میِ کُهَن ز مُلکی نو به
وَز هر چه نه مِی، طریقِ بیرون شو به
دَر دَست به از تخت فریدون صد بار
خشتِ سَرِ خُم زِ مُلکِ کیخسرو به
قبلا عرض کردم که کسانی که درخوانش می گویند "وَز هر چه نه مِی طریقِ،
به نظر اشتباه می خوانند والبته به همه آنها احترام ویژه قایل هستم وبرخی همکار ودوست نیز هستند.
با چندتن ازاساتید دانشگاه مشورت کردم واین خوانش فوق را می پسندم.
اما #معنای_رباعی
یک جرعه می از یک قلمروپادشاهی بهتر است
ازهرچیزی که جز می باشد، راه بهتر این است که ازآن صرف نظر کنی وبیرون شوی، راه درستی نخواهدبود. این راه خیام است.
خیام باده را یکی ازپدیده های مهم عالم هستی می داند که شگفتی آفرین است هم ازحیث مجازی، هم عرفانی. البته در دوره خیام نگرش عرفانی نسبت به پدیده ها وجود نداشت ویا اندک میبود.
بیت دوم
در دست یک جرعه شراب ویا اگریک جام شراب داشته باشی که تو را ازاین قیود آزاد کند وسرمست نماید، ازملک کیخسرو بهتراست.
حتی فراتر ازآن خشت مالیده شده برسرخم (که مانع نفوذ هوا به داخل خم می گردد) از ملک فریدون بهتر است اما چرا گفته خشت سرخم ارجح است به پادشاهی فریدون؟ چون خشت اگر نمیبود، می وصهبایی هم وجود نداشت.
احمدرضا نظری چروده در ۲۹ روز قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۶:
آقای پور زارع خواندند دُردست، یعنی دردی شراب وته مانده آن.
اگر به فرض این خوانش را درست بدانیم باید آن را به شکل پرسشی بخوانیم. عرض کردم به فرض.
به این شکل
دُردست؟ به از تخت فریدون صد بار
خشتِ سَرِ خُم زِ مُلکِ کیخسرو به
یعنی اگرشراب دردی باشد،باز از تخت فریدون صدباربهتر است چه برسد به شراب صاف
پس ازنظر منِ خیام خشت سرخم ازپادشاهی یا ملک کیخسرو بهتراست این دیدگاه خیام است..
این خوانشی که من عرض کردم به شکل پرسشی میتواند قابل پذیرش باشد،هرچندخوانش اولی هم قابل دفاع است یعنی خوانش آنهایی که خواندند در دست=یعنی جام دردست گرفته
دکترچروده استادیاردانشگاه
احمدرضا نظری چروده در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰ - در مذمت بخیلی گوید:
دراین قطعه ناصرخسرو، به شیوه قرآن استعاره عنادیه یا استهزا یا استعاره تهکمیه به کار برده است. فبشرهم بعذاب الیم. بشارت دادن به عذاب دردناک
خواجه ودیگ خواجه ازگوشت دوشیزه بودن یعنی تهی از گوشت واین نهایت بخیلی وهمچنین خواجه درهنگام خوردن غذا مور را آرزو بر دل می گذارد
احمدرضا نظری چروده در ۲ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ بلند اقبال » دیوان اشعار » مثنویات » بخش سوم » بخش ۲۸ - حکایت:
یکی را خوش آید ز صوت هزار
یکی را سرو آرد بانگ سار
مصراع دوم بین ناقص است
به گمان من باید چنین باشد
یکی را سرو آورد بانگ سار
یعنی یکی هم ازصدای آواز سار شادمان ومسرور می شود یا حظ می برد.
گنجور لطفا به جای آرد=آورد ثبت شود.
سُرو با وجد وحال وشادمانی باشد مثل سرود ونغمه
احمدرضا نظری چروده در ۳ ماه قبل، جمعه ۲۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۲۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۵۳:
خوانش اولین نفر یعنی جناب حمبدرضامحمدی اشکال جزیی داشت وشاید به نظر خودش بتواند توجیه کند.استعداد، بی تربیت
که باید استعدادبی تربیت می خواند
بی تربیت صفت جانشین موصوف است
یعنی پروراندن انسان تربیت ناپذیر افسوس خوردن است
احمدرضا نظری چروده در ۳ ماه قبل، جمعه ۲۸ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۱۲ در پاسخ به سامان دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۵۳:
شما ازکجا می دانید که سعدی تورات را نخوانده است؟ سعدی همه کتب ادیان را خوانده است وچه بسا از تعالیم عیسی وموسی ودیگران سود برده است.
احمدرضا نظری چروده در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
سعدی! چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو»
ای بیبصر! من میروم، او میکشد قلاب را
البته دراین بیت سعدی معنایی نهفته است که هیچ کدام ازعزیزان به آن اشاره نکرده است.
ماهیگیری را فرض کنید که نمی خواهد ماهی به قلاب او گیرکند واین معامله فقط بین عاشق ومعشوق انجام میشود.بهترین عاشق آن کسی است که اگر معشوق صدها بار او را پس زند باز او به دنبال معشوق باشد.
پس این قرائت ازشعر مصراع دوم نباید استفهامی باشد.
ای سعدی وقتی جورمعشوق می کشی دیگر به وصالش نیندیش. نزدیک او مرو که خوارت می کند.
سعدی می گوید ای نفهم! عشق همین جایگاهش ارزشمند است من خواهم رفت هرچند او قلاب را بکشد تا من صیدش نشوم.
دراین صورت باید قرائت شعر به صورت تعجبی باشد.می گوید نزدیک او دیگر مرو،
سعدی، من می روم! نه او قلاب را می کشد.
قرائت دیگر پرسشی باید باشد
من هرگز نمی روم وظاهرا نمی خواهم بروم ولی او مرا صید کرده وبا قلاب عشقش شکار کرده است. اختیاری ازخودندارم.
ضمنا سعدی پیش ازاین جور را برشوق ترجیح داده است
شوق است درجدایی وجور است درنظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
احمدرضا نظری چروده در ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۳ در پاسخ به مِهتی دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳:
با عرض ادب اگر لطف بفرمایید تصحیح یا ویرایش کنید شیخ اجل
عجل به معنای عجله کننده است واجل به معنای جلیل القدر وبزرگوار پس شیخ اجل درست است.
احمدرضا نظری چروده در ۵ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۳۲ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱۲:
یکی از مهترین وشاید بی باک ترین انتقادهای سیف فرغانی به حکام مغولی که بر تخت کیانی ملک ایران نشستند وعده ای ازهموطنان به طمع به دست آوردن مال ومنال ومقام ومنزلت با ظالمان به مردم ایران دست همکاری دادند. البته بسیاری ازدانشمندان ورجال بزرگ عصر درکنارآنها ماندند ونگذاشتند که ازحدود خود فراتر روند وبه آنان آموختند که چگونه با مردم ایران رفتار کنند. درپی همین تاثیرشگرف بود که مغولان به کلی متغییرشدند ومنشهای بزرگی وپرنسیب ایرانی را آموختند
ای هشت خُلد را به یکی نان فروخته
وز بهر راحت تن خود جان فروخته
نزد تو خاکسار چو دین را نبوده آب
تو دوزخی، بهشت به یک نان فروخته
نان تو آتش است و بدینش خریدهای
ای تو ز بخل آب به مهمان فروخته
ای از برای نعمت دنیا چو اهل کفر
اسلام ترک کرده و ایمان فروخته
ای تو به گاو، تخت فریدون گذاشته
وی تو به دیو، ملک سلیمان فروخته
ای خانهٔ دلت به هوا و هوس گرو
وی جان جبرئیل به شیطان فروخته
ای تو زمام عقل سپرده به حرص و آز
انگشتریِ ملک به دیوان فروخته
ای خوی نیک کرده به اخلاق بد بَدل
وی برگ گل به خار مغیلان فروخته
ای بهر نان و جامه ز دین بینوا شده
بهر سراب چشمهٔ حیوان فروخته
ای غَمر خشکمغز که از بهر بوی خوش
جاروب تر خریده و ریحان فروخته
تو مست غفلتی و به اسم شراب ناب
شیطان کمیز خر به تو سکران فروخته
احمدرضا نظری چروده در ۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۴ در پاسخ به مهمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:
با ازنظر سبکی به جای به بکار می رفته است.
درنمازم خم ابروی تو با یاد آمد یعنی به یاد آمد.
احمدرضا نظری چروده در ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵۸:
دوستی و دشمنی بسا خلق صائب آفتاب است
از جدل آسوده شد هر کس ز مهر و کین گذشت
گنجور لطفا مصراع نخست بیت فوق را به شکل زیرتصحیح کنید.
دوستی ودشمنی با خلق صائب آفت است
احمدرضا نظری چروده در ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۸۵:
سرگردان باید سرگران باشد. گنجور تصحیح نماید.
سرگران یعنی سرسنگین ومغرورانه رفتار کردن.
با خاکسار خویش چنین سرگردان مباش
از آفتاب فیض به دیوار میرسد
تصحیح
با خاکسارخویش چنین سرگران مباش
ازآفتاب فیض به دیوار می رسد.
احمدرضا نظری چروده در ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۴۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۳:
که مهمان به چرم خر اندر که دوخت
که بازار کین کهن برفروخت
هوش مصنوعی: مهمان به دقت و با دلالت بر تاریخ و فراموشیها در زندگی ما، در حالی که زنجیرهای گذشته را میسازد و یادآور رنجها و غمهای کهن است، انباشت احساسات و تجربیات را به یاد میآورد.
من پیش ازاین هم گفتم ونوشتم که هوش مصنوعی درکی درست ازواژگان ومعنای ابیات شاهنامه ندارد وحتی یک بیت از۶۰هزار بیت یا۵۰ هزاربیت شاهنامه را درست معنی نکرده است.
اما معنای درست این بیت.
چون برانوش به شاپورنامه نوشت که ازکین دست بردارد وآشتی جوید وفرستاده نامه راپیش شاپورآورد وپادشاه جواب سخن برانوش تازه قیصر شده را می دهد.
میگوید چه کسی میهمان را درچرم خردوخت وزندانی کرد.همان کاری که قیصربا شاپورکرده بود وبازارکینه کهن را رونق داد.یعنی قیصرکه باید ازشاپور که میهمان او بود پذیرایی می کردنه اینکه اورا به چرم خربدوزد وکینه خود را ایرانیان بستاند.
احمدرضا نظری چروده در ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۳:
تو گرد بخردی خیز پیش من آی
خود و فیلسوفان پاکیزه رای
متاسفانه غلطهای تایپی وغیرتایپی بسیاری درنسخه شاهنامه مسکو هست. تصحیح مصراع اول
توگر بخردی، خیز، پیش من آی
خود و فیلسوفان پاکیزه رای
احمدرضا نظری چروده در ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۲:
بدانگه که شاه اردوان را بکشت
ز خون وی آورد گیتی به مشت
هوش مصنوعی: زمانی که شاه اردوان را کشتند، بهسبب خون او، جهان را در دست گرفتند.
بدان فر و اورند شاه اردشیر
شده شادمان مرد برنا و پیر
هوش مصنوعی: بدان که شاه اردشیر با زیبایی و شکوه خود، مردان جوان و پیر را شاد و خوشحال کرده است.
معنی درس: ازبنده
ازشکوه وجلال تخت پادشاهی وفرمانروایی اردشیربابکان همه مردم خوشحال گشتند.
# که بنوشت بیدادی اردوان
ز داد وی آبادتر شد جهان
هوش مصنوعی: اردوان، با ظلم و ستمی که اعمال کرد، باعث شد که جهان به گونهای آبادتر و بهتر شود.
معنی هوش مصنوعی ازبن نادرست واشتباه است
معنای درست بیت:
چرا مردمان خوشحال شدند؟ برای آنکه اردشیر طوماری ازظلم وستم اردوان را افشا کرد برای مردم و جهان(کشور)ازعدل وداد اردشیر آبادشد.
بقیه معانی را شما قیاس بگیرید.
# چنو کشته شد دخترش را بخواست
بدان تا بگوید که گنجش کجاست
هوش مصنوعی: دخترش را به قتل رساندند تا بگوید گنج کجاست.
معنای درست:
وقتی اردوان کشته شد، اردشیر با دختر اردوان ازدواج کرد نه اینکه دختر اردوان را کشت.
# دو فرزند او شد به هندوستان
به هر نیک و بد گشته همداستان
هوش مصنوعی: دو فرزند او به هندوستان رفتند و در هر خوب و بدی، همنظری و هماهنگی پیدا کردند.
# دو ایدر به زندان شاه اندرون
دو دیده پر از آب و دل پر ز خون
هوش مصنوعی: در درون زندان شاه، دو نفر با چشمانی اشکآلود و دلی پر از درد و اندوه بسر میبرند.
# به هندوستان بود مهتر پسر
که بهمن بدی نام آن نامور
هوش مصنوعی: پسر یک رئیس به هندوستان رفت و بهمن، آن شخصیت معروف، را نام میبرد.
# فرستادهای جست با رای و هوش
جوانی که دارد به گفتار گوش
هوش مصنوعی: پیامبری به سوی ما فرستاده شده است که با عقل و درک جوانی که دارد به سخنان توجه میکند.
# چو از پادشاهی ندید ایچ بهر
بدو داد ناگه یکی پاره زهر
هوش مصنوعی: وقتی هیچ سودی از پادشاهی به او نرسید، ناگهان ناخواسته دچار خسارت شد.
# بدو گفت رو پیش خواهر بگوی
که از دشمن این مهربانی مجوی
هوش مصنوعی: به او بگو که به
احمدرضا نظری چروده در ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۲:
درود بردست اندرکاران وگردانندگان گنجینه سترگ گنجور.
گنجور خدماتی بس شگفت به هم میهنان عزیز درنشر گنجینه های ادبی ارایه داده است ولذا من خود را مدیون این کار ستوار بشکوه
می دانم وشایسته سپاسگزاری است.
اما اگراندکی تامل واحیانا ازنقد تندمن تحمل بفرمایید، باید عرض کنم که معانی وتفسیری درذیل هوش مصنوعی ارایه کرده اید، ازبن وریشه وساختار غلط واشتباه است والقصه بسیاردردناک است که این چنین متون فارسی را درنازل ترین درجه معنی وتفسیر برنهاده است.
شما هیچ راهی جز حذف این اپلیکیشن هوش مصنوعی ندارید. روندگان مبتدی شعرونظم ونثر فارسی هرگژ نمی تواند سره ازناسره تشخیص دهند ولذا این معانی را درست پنداشته وراه ادب فارسی را به کلی به انحراف طی می کنند. سپاس
احمدرضا نظری چروده در ۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۴۲ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » شکفتن لاله و قدح:
زیغال شکوفاندن: بشکفان فعل متعدی است درحالی که شکفت برای لاله ظاهرا لازم است. یعنی لاله درباغ شکفته شد وتو نیز قدح شراب را بشکفان. یعنی با خوردن شراب شادئ کن تا چون گل لاله شکفته شوی.
احمدرضا نظری چروده در ۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۳۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۶ - حکایت دانشمند:
بنده محترمانه به گردانندگان گنجور عرض می کنم برای اینکه عقل وخرد انسانی را نادیده نگیریم ومتون ادب فارسی را اینگونه خوار وذلیل نکنیم، مصلحت آن است که معانی تماما غلط واشتباه هوش مصنوعی را ازذیل گنجور حذف نمایند.هوش مصنوعی حتی یک بیت ازاشعارفردوسی وسعدی ومولانا را که من دیده ام، درست معنا نکرده است. شما چه اصراری دارید که بر ترویج آشفته گویی هوش مصنوعی.
همین اولین بیت این داستان نادرست معنی کرده است.
فقیهی کهن جامهٔ تنگدست
در ایوان قاضی به صف بر نشست
هوش مصنوعی: فقیهی با لباس کهنه و فقیرانه در صفی که در ایوان قاضی تشکیل شده بود، نشسته است.
به صف برنشستن را قرارگرفتن درصف معنی کرده است و فکر کرده دانش آموزان را به صف کرده اند.حتی هوش مصنوعی نمی داند که این کهن جامه تنگدست خود سعدی است. سپاسگزار میشوم که هوش مصنوعی را به کلی ازذیل گنجور حذف نمایید. تااینکه زحمات چندین دهه شما کم بها نگردد.سپاس
احمدرضا نظری چروده در ۱۵ روز قبل، سهشنبه ۹ دی ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۲۹ - وصف گلابی: