گنجور

غزل شمارهٔ ۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

شکرفروش که عمرش دراز باد چرا

تفقدی نکند طوطی شکرخا را

غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل

که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را

به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر

به بند و دام نگیرند مرغ دانا را

ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست

سهی قدان سیه چشم ماه سیما را

چو با حبیب نشینی و باده پیمایی

به یاد دار محبان بادپیما را

جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب

که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را

در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ

سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » کوی باده فروشان – اجرای خصوصی شجریان، عبادی، ناهید، شریف، یاحقی و محجوبی

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » غرور گل – اجرای خصوصی شجریان، موسوی و عبادی به تاریخ ۷ دی ۶۱

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » کلاس درس محمدرضا شجریان با ایرج بسطامی

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

مصرع اول بیت هفتم از آن سعدی است:
«جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب
که مهربانی از آن طبع و خو نمی‌آید»
غزل ۲۹۰

علیرضا موسوی نوشته:

کار آشنایان همه لطف است و به لطف حتی هنگامی که از محنت محبت می نالند کلام آنها به لطف واگویه می شود صبا به لطف بگو… این شبیه همان تعبیری است که قرآن کریم از قول زکریا نقل می کند: اذ نادی ربه نداء خفیا

مهدی نوشته:

در بیت سوم طبق انطباق با نسخه حافظ به سعی سایه و همچنین از لحاظ وزنی حرف «ت» در کلمه «حسنت» اضافه میباشد و به صورت زیر صحیح است:
غرور حسن اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را

ملیحه رجائی نوشته:

غزال رعنا = استعاره از محبوب زیبا
شکر فروش = استعاره از یار شیرین لب
طوطی شکرخا = استعاره از شاعر شیرین سخن
مگر = همانا
شیدا = شیفته
عندلیب = بلبل
عندلیب شیدا = استعاره از عاشق سرگشته
رنگ آشنایی = شیوه دوستی و مهر
سهی قدان = راست قامتان
باده پیمایی = باده خوری
وضع = قانون
معنی بیت ۱: ای صبا با مهر و محبت به آن محبوب زیبا بگو که ما را آواره و سریه کوه و بیابان از عشق خود کرده ای.
معنی بیت ۲ : دلبر نوشین لب و شکردهان که زندگی او دراز باد چرا از طوطی گویای خود، این شاعر شیرین سخن دلجویی نمی کند و با مهر و محبت از حال او نمی پرسد.

شادان کیوان نوشته:

یکی از زیبایی های غزلیات خواجه بکار بردن واژه ها و کلمات مشابه و همسان در گویش یا نگارش اما با معانی مختلف و گاه متضاد است.
بکار بردن “باده پیما” در مصراع اول و “باد پیما” در مصراع دوم بیت ششم که با هم فقط یک حرف ناقابل “ه” فرق دارنداز این کونه صنایع است که باده پیما کسی است متمکن که میتواند باده را به فراوانی و وفور بیاشامد و باد پیما بی چیزی است که جز باد که مفت است و بی مقدار به کف ندارد.

رضا ببری نوشته:

در بیت چهارم اگر یک علامت ساکن روی حرف آخر واژه «صید» بگذارید، از اشتباه خوانده شدنش جلوگیری کرده‌اید.

حمید نوشته:

جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
که “خال “مهر و وفا نیست روی زیبا را

علیرضا نوشته:

در بیت اول این غزل خواجه شیدایی و غم و بیقراری و حیرانی را به نحو احسن به منصه ظهور میرساند

علیرضا نوشته:

آه در بیت دوم نیز به کنایه معشوق را مدیون عشق خود میداند و کاملا رندانه معشوق را تهدید میکند که معشوقی تو با عاشقی من معنی پیدا کرده..

محمد امیر سیاوش حقیقی نوشته:

بیت چهارم به زیرکی و نابی بی نظیری ، بیان اخلاق مداری را در حافظ می نمایاند. و اینکه با روش اخلاقی و لطافت روحی می توانی از اندیشه های عارفان وارسته بهره برد.

محمد امیر سیاوش حقیقی نوشته:

پرسش در مصراع : که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را ، به معنای احوال پرسی و سراغ گرفتن است

رضا ببری نوشته:

در بسیاری از نسخ خطی، بیت چهارم اینطور ثبت شده است:
به حُسنِ خلق توان کرد صیدْ اهل نظر
به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را
که وزن روانتری هم دارد.
همچنین در نسخه‌های قدیمی‌تر در بیت آخر بجای «سرود» واژه «سماع» به کار رفته و تعداد نسخه هایی که از این واژه استفاده کرده اند بیشتر است. لذا می‌توان گفت که در متن اصلی شعر حافظ واژه «سماع» به کار رفته است. کلمه «سرود» بعدها توسط نسخه برداران وارد شده است.

شادان کیوان نوشته:

درمورد حاشیه جناب آقای رضا ببری باید عرض کنم “حسنٍ خلق” یک واژه مرکب است که به همان خُلقٍ نیکو اشاره دارد و بس. اما در ترکیب “خلق و لطف” همانگونه که در متن غزل آمده، علاوه بر خلق ( که افاده به حسن خلق دارد)، واژه لطف هم آورده شده که به شمول بیشتر مفهومی بیت کمک میکند

امین کیخا نوشته:

به به شادان جان خوش باز امدی ! کناره نویسی های زیباست را خوانده ام . درود

امین کیخا نوشته:

بس که ذوق زدم اشتباه نوشتم ببین چقدر خوش امدی ؟

مرتضی نوشته:

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن است

چنگیز گهرویی نوشته:

اقای شادان .باده پیما معنی متمکن نمیدهد .پیما به معنی .پیمودن و طی کردن میباشد و به صورت پسوند با اسم میاید بدان معنی متفاوت میدهد باده پیما یعنی کسی که باده میپیماید یا باده میکشد یا باده میریزد یا باده پیمانه میکند باد پیما کنایه از کسی که از چیزی محروم است و به قول شما باد که مفت وموجود است میخورد ./. صوفی( پیاله پیما )حافظ قرابه پرهیز ./. ای کوته استینان تا کی دراز دستی .واز این نمونه هواپیما و…

بیداد نوشته:

به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر
به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد آر حریفان بادپیما را

بیداد نوشته:

در بیت سوم ((ت)) در حسنت اضافه بوده و بیت ۴ و ۵ طبق تصحیح دکتر قمشه ای به صورت زیر میباشد
به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر
به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
بیاد آر رفیقان بادپیما را

ایرج نوشته:

چرا این غزل
“دل می‌رود ز دستم، صاحب دلان، خدا را! دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی نشستگانیم، ای باد شُرطه، برخیز! باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون، افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل، خوش خواند دوش بلبل هاتَ الصبوح هبوا، یا ایها السکارا!
ای صاحب کرامت! شکرانه سلامت روزی تفقدی کن، درویش بی‌نوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است: «با دوستان مروت، با دشمنان مدارا»
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ‌وَش که صوفی اُم الخبائِثَش خواند اشهی لَنا و احلی، مِن قُبلة العُذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی، قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
ترکان پارسی‌گو بخشندگان عمرند ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می‌آلود ای شیخ پاکدامن، معذور دار گدا را”
سانسور شده؟

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
بیت چهارم من را به داستان حضرت سلیمان وسبا برد
در واقع منطق کارا تر از قدرت است خلق نیکو خلق را شکار کند:
.
.
.
به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر

به بند و دام نگیرند مرغ دانا را

رهگذر نوشته:

سلام،
چرا شعر بعدیتون(کشتی شکستگانیم…) فیلتر شده، در تاریخ۹۵/۲/۲۵، شمس الحق شما به فریاد برس?

شمس الحق نوشته:

راست میگویی رهگذر جان ، غزل شماره ۵ حافظ مدتهاست که فیلتر است و دوستان عزیز قبلاً هم اشاره کرده اند ، [کامنت شماره ۲۰ از آقای ایرج] که خوشبختانه کل غزل را تایپ فرموده اند ، اگر دوستان ایرادی نمی بینند ، استفاده شود .

سیدمحمد نوشته:

جناب استاد ، به جدمان قسم که سانسور نشده ، این هم کپی از خود ِ گنجور :

غزل شمارهٔ ۵

حافظ
حافظ » غزلیات

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
۱۱۲ حاشیه هم بر آن نوشته اند
زنده باشید

شمس الحق نوشته:

سخن سانسور نیست جناب سید ، گویا نوعی مشکل فنی در کار است که تنها بعضی اشخاص [ از جمله خود حقیر که هم اینک مجدد امتحان کردم و نشد] قادر به مشاهده این غزل نیستند ، مشابه این وضع در سابق برای رباعیات خیام بود که اخیراً رفع شد و این هم انشاءالله می شود . ببخشید عرض سلام و ادب به آخر افتاد !!

عارف نوشته:

شمس الحق حالمان چونه ؟

گمنام نوشته:

عارف جان،
نیابتا عرض میکنم، بهتر ازین نمی شود!!

حسین آزاد نوشته:

استاد شجریان

در اجرایی خصوصی با استاد عبادی و استاد موسوی شش بیت از این کار را خواندند

باسپاس

محمدطهماسبی دهنو نوشته:

سلام دارم خدمت ساتید عزیز
در بیت ششم، نزدیک ترین مقصود از “بادپیما”، چ، “سواران باد” هستش و به نظر این بنده، منظور حافظ، به یاد آوردن دوستان از دنیا رفته در زمان مستی و هم نشینی با حبیب (راز و نیاز با حضرت محبوب) هستش.
در روزگار حافظ، روح رو از جنس “بو” یا “رائحه” میدونستند
به اشارت های فراوان که در ابیات حافظ در ارتباط با این دو موضوع و “زلف یار” آمده دقت کنیم خیلی بهتره

محمدطهماسبی دهنو نوشته:

در بیت آخر سرود زهره منظور دو مطلب میتونه باشه
یکی اینکه زهره الهه زیبایی هستش و اون شعرهای حافظ رو در آسمان با موسیقی میخونه
و دیگه اینکه زهره ستاره ی عشق و زیبایی هستش و اشاره به زهره ای داره که در روی زمین هاروت و ماروت فرشتگان الهی رو فریب داد تا مرتکب زنا بشن و اون در آسمان شعرهای حافظ را میخونه و چون عیسی بنابر روایات به آسمان عروج کرده و در آسمان چهارمه بنابر این با شعرهای حافظ توسط زهره اگر عیسی به رقص بیاد عجب نیستش
یعنی تعجب‌آور نیست‌ اگر با شعر و سرود حافظ‌، زهره‌ در آسمان‌ به‌ سماع‌ و مسیح‌ به‌ رقص‌ بیاد (فلک‌ زهره‌ که‌ فلک‌ سومه پایین‌ فلک‌ خورشیده که‌ فلک‌ چهارمه
و به‌ قول‌ قدما، مسیح‌ در فلک‌ چهارم‌ قرار داره
شعر حافظ‌ که‌ زهره‌ اون رو میخونه، آن‌چنان‌ جنجالی برانگیخته‌ که‌ در فلکی بالاتر، مسیح‌ رو در فلک‌ِ آفتاب‌ به‌ رقص‌ و پای‌کوبی‌ وا میداره 

محمدطهماسبی دهنو نوشته:

نوع‌ غزل‌: عاشقانه‌ است‌. محور عمودی‌ ابیات‌ کاملاً به‌ هم‌ مربوط‌ است‌ و در تمام‌ غزل‌، تصاویری‌ از رابطه‌ نابرابر عاشق‌ و معشوق‌ به‌ چشم‌ می‌خورد. حافظ‌ در این‌ غزل‌ برتری‌ و عزّت‌ معشوق‌ را مورد تأکید قرار می‌دهد و به‌ طنز از او گله‌ می‌کند و می‌نالد. به‌ نظر حافظ‌، محبوب‌ غزالی‌ست‌ که‌ عاشق‌ خویش‌ را سرگشته‌ کوه‌ و بیابان‌ ساخته‌ است‌، شکرفروشی‌ست‌ که‌ به‌ طوطی‌ شیرین‌سخن‌ خویش‌ (: حافظ‌) لطف‌ نمی‌کند (از سر مهر با او سخن‌ نمی‌گوید و تلخ‌گفتار است‌) معشوق‌، گل‌ مغروری‌ست‌ که‌ به‌ عندلیب‌ خود (: حافظ‌ که‌ دایم‌ در وصف‌ او در حال‌ سخنوری‌ست‌) بی‌توجّه‌ است‌، باده‌پیمایی‌ست‌ که‌ دور از عاشق‌ با هر کسی‌ که‌ دوست‌ دارد، به‌ بزم‌ می‌نشیند ولی‌ از عاشق‌ بی‌نصیب‌ خود (: حافظ‌) یاد نمی‌کند، سهی‌ قد سیاه‌ چشم‌ و ماه‌رویی‌ست‌ که‌ در او هیچ‌ اثری‌ از دوستی‌ و محبت‌ نیست‌، امّا این‌ تنها عیب‌ او!! نیز از آن‌ جهت‌ است‌ که‌ در سرشت‌ وی‌، مهر و وفا نهاده‌ نشده‌ است‌. معشوق‌ با آن‌ که‌، عاشق‌ او حافظ‌ شیرین‌سخن‌ است‌ که‌ سرود او زهره‌ را به‌ نوازندگی‌ و مسیح‌ را در آسمان‌ چهارم‌ به‌ رقص‌ و شادمانی‌، برمی‌انگیزد، به‌ او توجهی‌ نشان‌ نمی‌دهد و او را آواره‌ کوه‌ و بیابان‌ می‌سازد و چون‌ عاشق‌ هیچ‌ هم‌دمی‌ ندارد از نسیم‌ می‌خواهد تا از سر مهر و محبّت‌ و با لطف‌ و آرامی‌، شکوه‌ و ناله‌های‌ او را به‌ گوش‌ معشوق‌ برساند

محمدطهماسبی دهنو نوشته:

ویژگی‌های‌ غزل‌: در این‌ غزل‌، کامل‌ترین‌ تصاویر برای معشوق‌ ارائه‌ شده‌ که‌ عبارتند از: غزال‌ رعنا (که‌ با آن‌ که‌ خود گریزپاست‌ امّا عاشق‌ خود را آواره‌ ی کوه‌ و صحرا کرده‌ )
. شکرفروش‌، گل‌ مغرور، صیّاد، باده‌پیمای‌ بزم‌نشین‌، سهی‌ قد، سیه‌چشم‌ ماه‌ سیما و بی‌مهر و وفایی‌ صاحب‌روی‌ زیبا
در مقابل‌ عاشق‌ نیز دارای‌ تصاویری است = سر به‌ کوه‌ و بیابان‌ نهاده‌، طوطی‌ شکرخا، عندلیب‌ شیدا، اهل‌ نظر، مرغ‌ دانا، محبّ بادپیما، کسی‌ که‌ زهره‌ را به‌ سماع‌ و مسیح‌ را به‌ رقص‌ درمی‌آورد، ولی‌ کلامش‌ در معشوق‌ بی‌اثر است‌ و همه‌ این‌ اوصاف‌ وصف‌ حال‌ خود حافظ‌ است‌. این‌ غزل‌ عاشقانه‌ یکی‌ از بهترین‌ غزل‌های‌ تصویری‌ حافظ‌ است‌.

محمدطهماسبی دهنو نوشته:

معنای لغات
صبا: نسیم ملایمی که در اوایل بهار و پاییز از جانب شمال و مشرق به هنگام صبح می وزد.
لطف: نرمی و مهربانی.
غزال: بچه آهو.
رعنا: گلی که یک روی آن قرمز و روی دیگرش زرد باشد (گل رعنا زیبا) و نیز به معنی زن ساده و نوباوه و کم تجربه.
غزال رعنا: (استعاره) محبوب نوجوان و خوش اندام.
شکر فروش: فروشنده شکر (استعاره) معشوق و محبوب.
تفقّد: دلجویی.
شکرخا: شکر جونده، طوطئی که شکر را نرم کرده و می خورد (شکّرشکن)
غرور: غفلت، فریفتگی.
شیدا: دیوانه، بی عقل، شوریده.
عندلیب شیدا: (استعاره) بلبل بیدل و سرگشته.
خُلق: خوی (استعاره) اخلاق خوش.
اهل نظر: افراد آگاه وصاحب نظر
رنگ: اثری است که در چشم در نتیجه طول موج انوار منعکس شده از اجسام احساس می شود و رنگهای مختلف، از انوار مختلف با طول موج مختلف در ته چشم حس می شود.
رنگ آشنایی: (استعاره) نشانه آشنایی و روش الفت.
سهی قد: بلند بالا.
حبیب: دوست.
باده پیمودن: باده نوشیدن.
بادپیما: (استعاره) هرزه پو، بیهوده کار، کوشش بی حاصل، بی سرانجام.
وضع: قرار دادن چیزی را به جای خود، و در لغت، قرار دادن لفظ در برابر معنی، و در اینجا به معنای رَویَه و روش.
مسیحا: در زبان سریانی به مسیح، مسیحا می گویند

بهار نوشته:

با سلام. از اینکه امکان گفتگو و بحث حرفه ای در تفسیر اشعار رو برای ما حافظ خوانان غیر حرفه ای فراهم کردید، کمال تشکر رو دارم. در مورد تفسیر کاملا معتقدم که ” درست” وجود نداره چون این ویژگی شعر حافظ که هر کس بِنَا به احوالات خودش میتونه برداشت در خور رو داشته باشه. اما پیرامون معنی کلمات به نظر ، این تفاسیر جایی ندارند. از دوستان ادیب خواهش میکنم اگر ممکنه در بحث هایی که پیرامون معانی پیش میاد با ذکر منابع جواب درست رو بنویسند که ما هم استفاده کنیم. مثلا در مورد “بادپیما” من متوجه نشدم کدوم معنی درست است؟ با تشکر

رضا نوشته:

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را
صبا: نسیم ملایمی که معروف به پیک عاشقان شده است. ازسمتِ بارگاهِ معشوق می وزد،و عطرو بویِ یار رابه مشام جان عاشقان رسانده وآنهارا سرمست می سازد. عاشقان نیز بااودردِ دل می کنند وازاومی خواهند که واگویه های آنان رابه معشوق برساند.
غزالِ رعنا: استعاره ازیارزیباروی ودلبردلستان
معنی بیت: ای بادصبا به نرمی ولطف ومحبّت، بامعشوق زیباروی ما بگو که عاشقانت به سبب عشقورزی به تو،ازفرط شیدایی وبی قراری سربه کوه وبیابان نهاده وسرگردان شده اند.(شاید دلش به رحم آید ودر حقّ ِ عاشقانش لطف وکرامت نماید،توجّه معشوق به حال عاشق،والاترین لطفیست که اوراسرمست وکامروامی سازد. عاشق ازمعشوق چیزی جزاین نمی طلبد.)
صبازمنزل جانان گذردریغ مدار
وزوبه عاشق بی دل خبر دریغ مدار

شکرفروش که عمرش دراز باد چرا؟
تَفقُّدی نکند طوطی ِ شکرخا را
شکرفروش: استعاره ازیار شیرین سخن ونوشین لب
تفقُّد: دلجویی،احوال پرسی از روی لطف
طوطی ِ شکرخا: استعاره ازخود شاعر که شعرهای چون شکر شیرین می سراید.
معنی بیت:
شاعرازبادصبا می خواهد که ازقول او به معشوق بگوید:
آن یارزیبا ی نوشین لب وشیرین گفتار که عمرش طولانی باد،پیش ازاین ماراموردِ لطف وعنایت قرارمی داد وازتوّجه ِ اووسخنان شیرینی که می زد طبع شعری مرا شکوفامی نمود،چرادیگرازما مثل سابق دلجویی نمی کند ومارا مشمول لطف وعنایت خویش قرارنمی دهد؟
پیش ازاینت بیش ازاین اندیشه ی عشّاق بود
مهرورزیّ توباماشهره ی آفاق بود.
غرور حُسنت اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را؟
درادامه ی سخن:
ازقول من به یار بگو:
ای گل(ای معشوق) مگر غرور وکِبروناز مانع ازاین شد که دیگر ازاحوالاتِ بلبلِ شیداو عاشق جویانمی شوی وچنین به اوبی توجّهی می کنی؟
چنانکه می بینیم گلایه وشکایتِ حافظ نیزمنحصربفرد وسرشار ازاظهارعشق ومحبّت است. اودر عاشقی سنگ تمام گذاشته وبه معشوق کمتر ازگل نمی گوید.!
لافِ عشق وگِله ازیارزِهی لاف دروغ
عشقبازانِ چنین مستحقِ هجرانند.
به خُلق و لطف توان کرد صیدِ اهل ِ نظر
به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
خُلق: اخلاق
اهل نظر: نظربازان،اهل دلان، کسانی که اهل ذوقند ودریک نظرکردن به زیبائیهای معشوق، دل ودین ازدست داده وشیدایی پیشه می سازند.
اهل نظردوعالم بایک نظرببازند
عشق است وداوِ اوّل برنقدجان توان زد.
همچنان روی سخن بابادِ صباست تا واگویه ها ودردِ دل حافظ رابه معشوق برساند.
معنی بیت: ازقول ما بگو: ماعاشق پیشه واهل نظریم، نقطه ضعفِ این دسته ازآدمیان،دریافتِ لطف وعنایت واخلاق ومهربانیست. به کوچکترین لطف وعنایتی مامطیع وبنده می شویم. نیازی نیست برای اسیرکردنِ وبه بندکشیدن ماطرح ونقشه بریزی که ما خود به اختیار وازروی اشتیاق،سر دربندِ اسارت تومی نهیم. چنانکه مرغ دانا را به دام ودانه نمی توان به بندانداخت، برای به بندکشیدن ِ ما نیزکافیست که ازکمندِ محبّت استفاده کنی.
حافظ دراینجا با رندی،خودرا
صدمُلکِ دل به نیم نظرمی توان خرید
خوبان دراین معامله تقصیرمی کنند.
ندانم از چه سبب رنگِ آشنایی نیست
سَهی قدان ِ سیه چشم ِ ماه سیما را
سهی قدان: سروقامتان ِ رعنا
معنی بیت:
نمی دانم که چه سِرّیست! سروقامتان وسیاه چشمانِ رعنا وماه رخسار،اغلب ازآشنایی و نزدیک شدنِ باعشّاقِ خود پرهیزمی کنند.آنهابه جای آشناشدن باعاشقان خویش، دوری می جویند وغریبی می کنند.
دیدم وآن چشم ِدل سیه که توداری
جانبِ هیچ آشنا نگاه ندارد
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار مُحبّان بادپیما را
حبیب: معشوق
باده پیمایی: باده نوشی
محبّان: دوستداران وعاشقان
محبّان ِبادپیما: عاشقانی که دسترسی ندارند وبادبه دست هستند. دستشان خالیست.
به بادِ صبا که به خلوتگاهِ معشوق دسترسی داردمی فرماید:
وقتی که معشوق مشغول باده نوشسیت وتودرآنجاحضورداری وسعادتِ هم پیاله شدن بااوراپیدا می کنی ،به شکرانه ی این نعمت،ازمانیز یادکن که به معشوق دسترسی نداریم و دستانمان کوتاهست وازوصال محرومیم .
حافظ ازدولتِ عشق توسلیمانی شد
یعنی ازوصل تواَش نیست بجزبادبه دست!
جز این قَدَر نتوان گفت در جمال توعیب
که وَضع ِ مهر و وفا نیست روی زیبا را
وضع: قائده وقانون
درشمایل وشخصیّتِ توهیچ نقصی وجودندارد جزآنکه به قانون ِ وفاداری رازیرپا می گذاری وباعاشقان خویش نامهربانی می کنی.
درآن شمایلِ مطبوع هیچ نتوان گفت
جزاین قدر که رقیبانِ تندخوداری
در آسمان نه عجب گر به گفته ی حافظ
سرودِ زُهره به رقص آورد مسیحا را
زُهره که آوازه خوان چرخ فلک است درآسمان ازغزلیّات حافظ می خواند وتعجّبی نیست اگر ازتاثیراشعارحافظ، مسیح به وجدآید وازوجدوشعف برقصد!
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد
که شعرحافظ شیرین سخن ترانه ی توست

کانال رسمی گنجور در تلگرام