گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود

رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی

جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست

و آتش چهره بدین کار برافروخته بود

گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم

که نهانش نظری با من دلسوخته بود

کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل

در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت

الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ

یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » جان عشاق و گنبد مینا » تصنیف "جان عشاق"

محمدرضا شجریان » یاد ایام » ساز و آواز شور

شهرام شعرباف » این خرقه بیانداز » رسم عاشق کشی

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد حسین اشراقی نوشته:

در بیت پنجم “در رهش مشعله” درست است.

پاسخ: نقل تصحیح قزوینی-غنی مطابق متن است، نقل شما احتمالاً از منبع دیگری است.

👆☹

مصطفی علیزاده نوشته:

سلام

واج آرایی زیبای این بیت را دوست دارم

رسم عاشق کشی و شیوه ی شهر آشوبی …

👆☹

مهرزاد شایان نوشته:

وزن غزل نادرست است

وزن صحیح:
فاعلاتن ، فعلاتن ، فعلاتن ،‌ فعلات
بحر رمل مثمن مخبون مقصور

منبع شما چه بوده؟

👆☹

مجید نوشته:

درود بر شما فرهیختگان ایزان زمین
این غزل ناب را استاد شجریان عزیز در دودستگاه اجرا نموده اند که با شنیدن آن به ایرانی بودن خود می بالیم

👆☹

سعید مزروعیان نوشته:

ناصر بخارایی غزلی مشابه دارد”
میگذشت وزحیا چهره برافروخته بود
ای بسا خانه که از آتش او سوخته بود”

👆☹

اکبر قاسمی نوشته:

بیت آخر به نظر میآید مصرع درست اینگونه باشد:
گفت و خوش بش برو خرقه بسوزان حافظ

👆☹

امین کیخا نوشته:

ناسره بمعنی نا خالص و قلب بکار رفته و گیراست

👆☹

امید مقدسی نوشته:

این شعرو استاد شجریان جقدر زیبا اجرا کردن
پیشنهاد میکنم حتما گوش کنید

👆☹

امین کیخا نوشته:

سرخی گونه و روی به اتش مانسته شده است . مانروی ان سوزانی و شورانگیزی

👆☹

حسین جهانگیریان نوشته:

سلام
«دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
لله الله که تلف کرد و که اندوخته بود»

حافظ در بسیاری موارد با حسن استفاده از اشتراکات اشک خونبار و خون دل، ایده ای ناب را در اشعارش بکارگرفته و این دو را یکسان دانسته است.

اشکم احرام طواف حرمت می‌بندد
گر چه از خون دل ریش دمی طاهر نیست

می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم

از دیده خون دل همه بر روی ما رود
بر روی ما ز دیده چه گویم چه‌ها رود

که دیده آب شد از شوق خاک آن درگاه
به یاد شخص نزارم که غرق خون دل است

….

بنظر من در این بیت اوج هنرنمایی های او بر محور این ایده ، به نمایش درآمده.

👆☹

حسین نوشته:

من و خیلی های دیگه هنوز نفهمیدیم چرا این “عرفا” انقدر خدا را به شکل یه دختر خوشکل میدیدن و میستایند ؟؟ مثلا اگر به این بیت دقت کنید :

عود است زیر دامن یا گل در آستینت

یا مشک در گریبان بنمای تا چه داری

سعدی از خدا طلب می کند که دامن و آستین خود را بالا بزند و گریبان خود را هم باز کند ! ! !
آخر این طرز صحبت کردن یعنی چه ؟ ؟ ؟

👆☹

merce نوشته:

با درود
دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
به نظر میرسد اشکالی درین غزل هست که من سر در نمی آورم، لطفاً راهنمایی کنید
مصرع اول بیت اول با مصرع دوم بیت سوم به برافروخته بود ختم شدند ، ولی مصرع دوم بیت پنجم چرا باید به برافروخته بود ختم شود ؟ این از حافظ بعیداست . با احترام
مرسده

👆☹

حمیدرضا اسدیون نوشته:

با سلام به دوستان. فکر می‌کنم میشه در مورد این بیت: دل بسی خون بکف آورد. .. این طور تعبیر کرد که منظور از دل و دیده امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) باشه و در مورد اندوختن خون ماجرای صلح و قیام آن دو بزرگواران باشه. .البته خوشحال میشم نظر دیگران رو هم بدونم!

👆☹

محمدجواداحمدی نوشته:

به نظر من شاه بیت این غزل (کفر زلفش ره….)میباشد که جهان آفرینش را توصیف میکند که ظلمات وتاریکی آن میتواند انسان را به گمراهی بکشاند ولی این اختران و کهکشانها هستند که چراغ هدایت او به درک عظمت آفرینش می شوند……….

👆☹

فرهاد نوشته:

“کفر زلفش …” کفر در زبان عربی به معنی پوشیدن و پوشش است. حافظ در اینجا استعاره ای زیبا و چند بعدی بکار بدره است!

👆☹

مجتبی نوشته:

آقای حسین، عرفا خدا رو به شکل دختر خوشکل نمیدیدن. این شما هستین که سعی دارین اشعار عاشقانه رو به خدا نسبت بدین.

حمیدرضا اسدیون: قضیه رو خیلی پیچیده کردین، فک کنم منظور حافظ خیلی روشن تر از این حرفاست.

👆☹

کمال نوشته:

فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال،شمادنبال کسی میگردید
که به حرف دلتان گوش کندوباحرفهای،
خودمرهمی برزخم دلت بگذاردوباید،،،،،
اعتمادکامل به طرف مقابلت داشته ،،،،،،
باشید،اخیرااحساس می کنی که ،،،،،،،،،،،
سختی هایت بیشترشده است ،امااین،،
شرایط پایدارنمی باشد.سختی های،،،،،،
ظاهری شمارامیسازدوآینده بهتررادر،،،،
مقابل شماپایدارمیکند.

👆☹

سجاد نوشته:

http://drsoroush.com/fa/%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%BA%D8%B2%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D8%AD%D8%B3%D9%86%D8%8C-%D8%AD%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D8%B9%D8%B4%D9%82/
لینک بالا تفسیر دکتر عبدالکریم سروش از این غزل است گوش فرا دهید.

👆☹

علی عباسی نوشته:

دربیت پنجم ظاهرا ضبط “در رهش”درست ترست از ظبط نسخه غنی-قزوینی….چرا که مشعل را نه از پی که از پیش رو ارند تا روندگان ره گم نکنند{چونان ما}….

👆☹

محمد ملکی نوشته:

بنظر من درپیش مشعلی از چهره بر افروخته بود صحیح است . چون وقتی مشعل میسوزد در پشت سرش سیاهی دوده را بجا میگذارد و این در حالیست که در پیش در جهت حرکت در اثر تماس شدید هوا و اکسیژن مشعل بشدت سوخته و بسفیدی میگراید . در حالیکه دوده های پشت سر مشعل سیاهی زا بوده و گمراه کننده هستند .
کفر زلفش ره دین میزد در حقیقت تشبیه زلف دراز به دوده های بجا مانده از سوختن مشعل است و سفیدی چهره تشبیه صورت سفید به افروخته سوختن مشعل است

👆☹

شمس الحق نوشته:

ایراد خانم مرسده وارد است که بواقع تکرار قافیه [برافروخته بود] در بیت سوم و پنجم است ، کسی نظری ندارد ؟ اما برغم آن بنظر حقیر یکی از زیباترین اشعار حافظ است .

👆☹

شمس الحق نوشته:

فرهاد خان کَفر به فتح کاف است که به عربی معنی پوشش می دهد نه کُفر .

👆☹

گمنام نوشته:

دوستان،
برافروخته در بیت نخست صفت رخساره است
رخساره برافروخته.
در بیت های سوم و پنجم به گمانم اندک تفاوت مانایی موجود است . در بیت سوم به روشنی از آتش چهره سخن گفته است، و در پنجمین مشعلی از چهره. و البته همواره مانا در نهان سراینده است!

👆☹

sana نوشته:

سمانه
حالا با اسم گمنام ظهور کردی؟
خجالت بکش دختر
یه ذره حیا

👆☹

گمنام نوشته:

جناب شمس،
یکی از معانی کفر( با صدای پیش ) پوشاندن نعمت خداوند است ، و چه نعمتی برتر و بالاتر از چهره یار؟؟

👆☹

شمس الحق نوشته:

جناب گمنام آنچه دهخدا فرمود ” انکار کردن و پوشاندن نعمت خداوند است” از آن گذشته چه کس و چه چیز مانع مکشوف گشتن چهرۀ یار حضرتعالی است ؟

👆☹

گمنام نوشته:

جناب شمس،
اشاره من به دیدگاه فرهاد و استعاره خواجه بود ،
نه اینکه کسی یا چیزی ” مانع مکشوف گشتن” چهره یار من و شما شُود .

👆☹

گمنام نوشته:

سانا؟ سنا؟ سنه ؟
نمیدانم چگونه بخوانم نام سرکار را، که بی پروا به سمانه میتازید!! بی گمان بر او رشک میبرید
شرم کنید . شرم ( در این مورد) چیزبدی نیست.

👆☹

سید محمد نوشته:

گمنام گرامی
درود بر شما
نوشتید : برافروخته در بیت نخست صفت رخساره است
و این با آنچه که من در مدرسه خوانده ام مغایر است
چون بر افروخته به نظر ” قید حالت “ می آید تا صفت
با شما موافقم اگر ” رخساره ی بر افروخته ء تعبیر کنید ، ولی اگر معشوق عمل بر افروختن رخسار را انجام داده باشد ، شاید قید را بتوان در موردش به کار برد
تفاوت مانایی این کلمه را نیز در ابیات مختلف نمی توانم تشخیص بدهم ، لطف کنید اگر توضیحی بدهید ممنونم
با پوزش
زنده باشید

👆☹

گمنام نوشته:

آ سید ممد گرامی،

دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود،
” رخساره برافروخته ” آمدن دلدار را توصیف میکند و همانگونه که فرمودید قید حالت است از برای فعل آمدن
و بر افروخته صفت رخسار یار.
ا ما اینکه خود، چهره بر افروخته بوده است یا از سوختن دل غمزده عاشق، از روی خشم چهره گلگون کرده بوده است ، یا از شادی خشنودی چنانکه رسم عاشق کشان است، وجان آنان سپند رخ خویش میکند، خویش و خداوند آگاهتر است
بیت بعدی سردر گمی می آورد ، چه گویا نهانی نظری با عاشق دلسوخته داشته است!
ومصداق غزل استاد سخن:
عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
مجنون ، از آستانه لیلا ، کجا رود
……..
ای آشنای کوی محبت ! صبور باش !
بیداد نیکوان ، همه بر آشنا رود
باری ، سخن به درازا کشید ، اندک تفاوت مانایی در کار سپند سوزان آتش چهره است و آنجا که رهزن دل و دین به کار شب روی، مشعلی فروزان از چهره
شاد و تندرست بادی.

👆☹

امین افشار نوشته:

کسی هست آیا خون گریه کردن معشوق را بهتر از این با واژگان شرح دهد که جادوی بی نظیر کلک حافظ کرده است؟؟؟ الله الله که اگر چنین گریسته باشی خواهی دانست…

دل بسی خون به کف آورد… ولی دیده بریخت

الله الله!!! که تلف کرد و که اندوخته بود…

👆☹

مهیار نوشته:

آقای مهرزاد شایان سلام.
وزن شعر میشه فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

👆☹

مهیار نوشته:

ببخشید
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

👆☹

زلف پریشان نوشته:

گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود پیشنهاد میشه این شعر زیبا رو با صدای استاد شجریان در آلبوم جان عشاق گوش کنید عالی با ارکستر اجرا شده این به نظر من جان مایه تمام اشعار حافظ هست بنده گناهی میکنه و خدا هم اون رو مجازات میکنه ولی این کار رو برای عادل بودنش میکنه نه از روی جبار بودن و آخر بنده خطا کار بعداز دیدن جزا به بهشت میره در حدیث هست که حتی شیطان هم بهشت میره میپرسن چرا میگه بخاطر حب علی چون علی (ع)رو دوست داره با اینکه میری جهنم ولی بدون خدا دوستت داره قشنگ نیست

👆☹

سینا خطاب به مجتبی, حسین, و .... نوشته:

عشق مجازی به حقیقت قوی است
جذبه صورت کشش معنوی است (مولانا)

👆☹

بامداد نوشته:

در پاسخ خانم مرسده باید عرض شود که حضرت حافظ از صنعت ردالقافیه استفاده نموده اند و شاعر آنجا که می خواهد توانش را به رخ بکشد از این صنعت استفاده می کند

👆☹

مهناز ، س نوشته:

بامداد خان
گویا شما مانای ردالقافیه را اشتباه متوجه شدید
اگر قافیه ی مصراع اول فقط یکبار در آخر بیت دیگر تکرار شود آنرا ردالقافیه گویند ، در غزل معمول آنست که این عمل یکبار انجام شود ، درین غزل ، کلمه ی ” بر افروخته “ سه بار تکرار شده ، و معمول نیست.
مانا باشید

👆☹

سامان نوشته:

در دیوان کهنه حافظ بکوشش ایرج افشار که بنده دارم، بیت کفر زلفش ره دین… وجود ندارد. ضمناً بیت ٤ قبل از بیت ٣ آمده و بجای “جان عشاق سپند رخ خود می دانست”، آمده “دل عشاق سپند غم خود می دانست”.

👆☹

Ane نوشته:

سلام‌دوستان. بنظر شما در بیت: دل بسی خون ب کف اورد…) چه ارایه ای موجود است؟؟؟ ایا کنایه و لف ونشر نمیتواند باشد؟؟!!!؟؟ ممنون میشم اگر دوستان نظریات‌خودشون رو درین باره بگن.

👆☹

درسا نوشته:

خانم مرسده
بنده نظری ک درباره ی ابهام شما در قافیه ی مصراع اول و مصراع ششم دارم این است که شما اینجا صرفا ظاهر فعل را نگاه نکنید و بیشتر روی معنی تمرکز کنید.
در مصراع اول برافروخته درواقع به نظرم مسندی برای فعل ساده ی “است” می باشد و یعنی چهره اش برافروخته و به معنای “سرخ و گلگونه شدن” رخسار میباشد؛
درحالتیکه در مصرع ششم برافروختن به معنای “آتش زدن” و “روشن کردن” که بیشتر این معنی را مشاهده میکنیم میباشد.
به هرحال باز هم میتوانید به دهخدا مراجعه کرده و ذهن خود را بازتر کرده و خود بیندیشید چراکه در این ورطه هیچ محدودیتی نیست و این نظر حقیر ۱۸ساله ای بیش نیست که گفتم درمیان بگذارم.

👆☹

درسا نوشته:

Ane:
لف و نشر؟
اینجا بنظرم میگه هرچی دل خون بدست آورد و دل خون کرد از دیده به عنوان اشک جاری شد و فکر کنم به جای خود به کار رفته است.

👆☹

درسا نوشته:

ane
میدونی درواقع داره میگه تاوانشو داد
مثه اینکه هرچی اندوخته باشی از کفت بره به هر شکلی حالا

👆☹

حسین ، ۱ نوشته:

درسا جان
منظور مرسده بانو را اشتباه متوجه شده ای
ایشان نظرشان بر تکرار ” بر افروخته بود“ در دو مصرع
بیت سوم و پنجم است که هم معناست ، و ابهامی بجاست.
چهره ای چون آتش
چهره ای چون مشعل
زنده باشی

👆☹

درسا نوشته:

آهان فهمیدم
خو اونکه قافیه شه دیگه :/

👆☹

فرخ نوشته:

در پِیَش=(در اینجا) “و سوای آن قضیه”

👆☹

همایون نوشته:

با احترام به ساحت بلند شعر و ادب ایران زمین
ردالقافیه بمعنای بازگرداندن قافیه, اصطلاحی است در ادبیات که قافیه ی مصرع اول مطلع غزل یا قصیده در بیت دوم نیز می آید و این اصطلاح زمانی صادق است که از قافیه ی مد نظر تنها یک معنی انتظار برود. مثال:
چنان ز عشق تو از حال خویش بیخبرم 
که رو نتابم اگر تیغ می زنی به سرم 
چنان به یاد تو فارغ شدم ز هر دو جهان 
که از وجود خود و هرچه هست بیخبرم .
اما در اینجا که “برافروخته بود” سه بار آمده است, نه توجیه ردالقافیه منطقی است نه جایی برای واعجا گفتن، چرا که “برافروخته بود” هر بار یک مفهوم خاص دارد و اگر معنی ابیات را درست بدانیم, متوجه خواهیم شد که “برافروخته بود” تکراری نیست. گاهی چهره از شرم, گاهی از خشم و گاهی از زیبایی برافروخته می شود.
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود(شرم)
آتش چهره بدین کار برافروخته بود (خشم)
در پیش مشعلی از چهره برافروخته بود(زیبایی)
پایدار باشید.

👆☹

همایون نوشته:

اصلاح کنم!
نه جایی برای “واعجبا” گفتن!

👆☹

محمد نوشته:

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

👆☹

محسن نوشته:

در یک غزل مثنوی زیبا از حامد عسکری که برای زلزله بم سروده مصراع اول این شعر رو تضمین زیبایی کرده که خواندنش خالی از لطف نیست:
بنویسید که با عطر وضو آوردند
نعش دلدار مرا لای پتو آوردند
زلف ها گرچه پر از خاک و لبش گرچه کبود
“دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود”

👆☹

حمید علیزاده نوشته:

این شعر در برنامه گلهای رنگارنگ توسط جمال وفایی اجرا شده است.ترانه آمد اما در نگاهش..از الهه در ابتدای برنامه بدون شماره فوق اجرا شده است.

👆☹

یغما نوشته:

معانی لغات (۲۱۱ )

دوش:دیشب.

برافروخته:هیجان زده ، گلرنگ و قرمز ، روشن و پرتو افکن، آتشناک ، آرایش کرده وزیبا.

رخساره برافروخته : چهره قرمز و گلرنگ ، چهره روشن ونورانی.

تا کجا: معلوم نیست کجا، نمی دانم دیگرکجا، باید دید کجا.

شیوه: طریقه وروش.

شهر آشوب: کسی که شهررا به آشوب بکشاند، شهر درهم ریز ، فتنه وآشوب گر.

جامه یی بود که برقامت او دوخته بود:به مانند لباسی که برای قامت او دوخته شده باشد بود، در عهده وتوانایی او بود

.سپند: دانه اسفند که برا رفع چشم زخم در آتش می افکنند.

زار: خوار.

زارت بِکُشم :تورا به سختی بکشم ، با رنج و عذاب و خفت تورا بکشم.

نهان : پنهان.

کُفر زلف: ( اضافه تشبیهی ) سیاهی زلف ، زلف کافر کیش و سیاه دل .

سنگین دل: سخت دل و بی رحم .

مشعلی از چهره: چراغی از نور رخساره .

ره دین می زد: راه را بردین می بست راه دین و ایمان را قطع میکرد ، دین را به یغما می برد.

الله الله: شبه جمله برای بیان حالت شگفتی ، جای شگفتی است.

زر ناسره: سکّه طلای تقلّبی .

خرقه بسوزان: خرقه را از سر بیرون بیار و بسوزان. قلب شناسی:.. ۱) شناختن سکه تقلبی ، ۲) شناختن مافی الضمیر.

معانی ابیات غزل(۲۱۱)

(۱) دیشب با چهر ه یی گلگون و آرایش کرده می خرامید . نمی دانم با ر دیگر کجا دل گرفتار و غمدیده یی را به اتش کشیده بود. (۲) راه و رسم کشتن عاشقان و طریقه آشوبگری ، گویی به مانند جامه یی بود که برای قامت دوخته بود. (۳ )جان عاشقان را ( برای دفع چشم زخم ) به مانند دانه های اسفند برای چهره گلگون آتشناک خود می خواست و به همین منظور آتش رخساره خود را شعله ور ساخته بود. (۴) هر چند می گفتکه تو را ، به خواری و زاری خواهم کشت اما از چشمانش می خواندم که با من رنجیده ، نظر عنایت و مدارا دارد. (۵) زلف کافر کیش او رهزن راه دین و ایمان بود وآن سنگدل در فرار راه او از چهره خود چراغی افروخته بود. (۶) دل خون زیادی اندوخت ولی چشم به صورت خونابه اشک فرو ریخت . شگفتا که چه کسی در گرد آوری کوشیدو چه کسی به هدر داد! (۷) دوست رابرای مال دنیا از دست مده ، زیرا آنکه یوسف را به چند پول سیاه فروخت سود چندانی نکرد . (۸) گفت و چه خوش گفت که ای حافظ برو خرقه ریایی خود را در آتش انداز خدایا این قلب شناسی را از چه کسی فرا گرفته بود.

شرح ابیات غزل(۲۱۱)

وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات

بحر غزل: رمل مثمن مخبون مقصور

*

ناصر بخارایی : می گذشت و زحیا چهره برافروخته بود ای بسا خانه که از آتش او سوخته بود

این غزل در پوشش مضامین عاشقانه ، زمانی سروده شده است که شاه شجاع تصمیم به تغییر رویه و حفظ شعائر دینی می گیرد و ایهامات و تعابیر آن چنین بر می آید که با حافظ رفتاری سرد و سردی سنگین داشته است. شاعر در چهار بیت اول غزل در لباس تعریف محبوب ، شیوه ، سر سختی و بی اعتنایی ودل شکنی اورا شرح می دهد در بیت پنجم می فرماید : هر چند می گفت کهتو را با خواری و خفت هر چه بیشتر از خود خواهم راند اما من در چشمانش می دیدم که دلش با من هنوز بر سر مهر است و او تظاهر به خشونت مصلحتی دارد . در واقع نیز چنین بود و شاه شجاع و تورانشاه هر دو قلباً حافظ ، این دوست قدیمی خود را دوست می داشتند اما مصلحت زمان اقتضا کرده بودکه او و امثال او به صورت ظاهر از دربار فاصله گرفته و دور باشند و این تدبیر را حافظ به فراست دریافته و در اینجا بازگو کرده است . شاعر پس از گلایه از نمک نشناسی شاه شجاع در بیت هفتم در لباس اندرزو خطاب به شاه می فرماید : برای خاطر امور دنیایی ، دوست یکرنگ و خاص خود را از دست مدهو یهودا برادر حضرت یوسف هم که این کار کرد سود چندانی نبرد و این تلمیحی است به آیه شریفه ۲۰ سوره یوسف : وَ شَرَوهُ بِثَمَنٍ بِخٍس دَراهِمَ مَعدُودَهٍ وَ کانُوا فیهِ مِنَ الزّاهِدینَ۲۰ ( او را به بهای اندک به چند درهم فروختند در آن از بی رغبتان ). شاعر در پایان غزل به مطلبی اشارت دارد که جا دارد دربارة ان تأمل شود. از فحوای مضمون بیت مقطع چنین بر می آید که شاه شجاع به حافظ گفته که برو و این خرقه ریایی خو د را از سر به در آر و بسوزان . از این گفته چنین بر می آید کا حافظ برای توجیه عقاید و رفتار خود ، خویشتن را در سلک عارفان و دراویش ( احتمالاً ) وانمود می کرده است ، به این معنا که هر چند مقام معرفت او اجل از ورود به دارد ودسته های مختلف بوده است اما مردم اورا در ردیف خرقه پوشان و صوفیان به حساب می آورده اند. در مصراع دوم حافظ به حساب می آورده اند . در مصراع دوم حافظ می فرماید خدایا این قلب شناسی را شاه شجاع از چه کسی آموخته بود که تشخیص داد که این تظاهر من به صوفی گری امری است ظاهری و مصلحتی نه از روی عقیده . و این می رساند که حافظ هیچ دارو دسته یی وابسته نبوده و باطناً مرید کسی نبوده و مراد شخصی نداشته و خود قائم بالذات عارفی وارسته بوده که اعمال و رفتارش به فرقه ملامتیه نزدیک بوده است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام