گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۴

 
حافظ شیرازی
حافظ » غزلیات
 

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت

با من راه نشین باده مستانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعهٔ کار به نام من دیوانه زدند

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد

صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع

آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

نوید کرمانشاهی » حافظ به روایت دیگر » گِل آدم

حامد بهداد » هزار هیچ » صوفیان رقص‌کنان اسپاتیفای

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ به خط سلطانعلی مشهدی با تصاویر حاشیهٔ افزوده در دورهٔ گورکانی هند » تصویر 67 دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 68 دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر 65 کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر 119 دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر 106 دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران » تصویر 254 نادر لنجانی - حافظ

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حجت در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۰۹ نوشته:

در بیت چهارم " جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بس است " صحیح است.
در بیت پنجم " حوریان رقص کنان ساغر شکرانه زدند " صحیح می باشد.
---
پاسخ: با تشکر، نقل شما احتمالاً از نسخ متفرقه است.

 

حامد کهن دل در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۹، ساعت ۱۷:۰۰ نوشته:

بیت زیر هم در برخی نسخ موجود است:
ما به صد خرمن پندار ز ره چون نرویم
چون ره آدم خاکی به یکی دانه زدند

 

هستی اسدی در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۵۱ نوشته:

سلام دوستان. خداوند هنگامی که خواست برای خود بر روی زمین خلیفة الله بگمارد از آسمان و باد و آب خواست تا این امر مهم را برعهده بگیرند ولی آنها از زیر بار این مهم شانه خالی کردند چرا که این کار وظیفه بسیار سنگینی بود. تنها خاک بود که این مسولیت سنگین را قبول کرد و تمام ما انسانها از خاک بوجود آمدیم. و حافظ اشاره به این موضوع کرده. چه خوب میشه اگه مدیر سایت برای دوستان در ارتباط با اشعار توضیح کوتاهی بگذارند. بسیا سایت خوبی دارید. با سپاس.

 

کاطم هاشمی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۰۶:۱۰ نوشته:

باسلام به دوستان گرام منظور شاعر دراین شعر عشق خدا به انسان است یعنی وقتی که ذات حق این پیشنهاد را حتی به آسمان که پهناور ترین عرصه گیتی است نمود او این مسولیت بزر گ را قبول نکرد زیرا ولایت حدا در گیتی بس کار ی عظیم است پس قرعه بنام اشرف مخلوقات گیتی که خود توسط خاک وآب بصورت گل در پیمانه ی یک اندازه درست شده بود افتاد واین عشق عظیم را پذیرفت.

 

Omed Rahi در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱ آبان ۱۳۹۲، ساعت ۰۴:۲۳ نوشته:

با سلام.
من از آنانیکه در اشعار عرفای اسلام دست میزنند و بعضی کلمات را تحریف میکنند شکایت دارم. تا کنون من بسیاری از دانشمندان ایرانی ملاحظه کرده ام که بعضی اشعار را که خود قابلیت درکش را ندارند، تحریف میکنند تا به زعم خود شان قابل فهم شود. مثلاً درین شعر حافظ.
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعۀ کار بنام من دیوانه زدند.
این قرعۀ کار نیست، صد ها سال است که در کتاب اشعار حافظ قرعۀ فال بوده ولی حالا چرا اینرا تغیر داده اید. چگونه جرأت میکنید؟ اگر یهود و عیسوی ها در کتب خود تحریف کردند، پس اینگونه ایرانی ها هم کم از یهود و عیسوی نیستند زیرا اگر دست شان میرسید قرآن را نیز تحریف میکردند. کلام حافظ تفسیر قرآن است، همچو مثنوی معنوی مولوی... از خدا کمی شرم و ترس داشته باشید. روز محشر نزد خداوند چه جواب خواهید داد؟

 

ش. خسروی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۸ نوشته:

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

کچلی کو ز ره میکده باز مانده بود
بگرفتند و سرش را برس و شانه زدند

 

reza در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۴۷ نوشته:

منظور از اینکه آسمان بارامانت نتوانست کشید قرعه ....
اینه که عشق رو به آسمان دادن ونتوانست امانتداری اونو تحمل کنه و عشق رو به انسان دادن وانسان تنها موجودیه عشق رودرکمیکنه که همین بیت آسمان بار.... رو توی سوره احزاب آیه 72 هم هست

 

مریم کوچکی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۹ نوشته:

سلام ،
بیت آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه کار بنام من دیوانه زدند. از این آیه قرآن است .
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولا (احزاب72) ما این امانت را بر آسمانها و زمین و کوه‏ها عرضه داشتیم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند. انسان آن امانت بر دوش گرفت، که او ستمکار و نادان بود.
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند : مربوط به قولی از پیامبر است که گفته امت من هفتاد و دو ملت یا فرقه می شوند .
با تشکر.

 

reza در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۴۶ نوشته:

خانم مریم شعر معلوم ومشخصه چرابه حرف پیامبر ربطش میدین
قدیم به جنگ جهانی میگفتن جنگ 72 ملت .میگه دلیل جنگ اینها این بود که حقیقت زندگی رو هدف آفرینش رو ندیدن من نمیدونم چه ارتباطی به حرف پیامبرداره

 

اکبر موحد در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۴۵ نوشته:

در بعضی نسخه ها چنین نیز نوشته شده است:
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال به نام من دیوانه زدند

 

در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۱۰ نوشته:

تیمور لنگ در فتح شیراز از حافظ در مورد این شعر بازخواست می کند. که تو گفته ای ساکنان اسمان با تو شراب خورده اند. البته حافظ جواب زیبایی داده است.....

 

در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۶ نوشته:

آن کس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آن کس که بداند و نداند که بداند
آگاه نمایید که بس خفته نماند
آن کس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آن کس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آنکس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند

 

behzad در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۲۵ نوشته:

با سلام و احترام
مصرع دوم بیت آخر رو به این شکل هم دیدم
تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند

 

علیرضا در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۱ نوشته:

سردرگمی حافظ همراه با کلام شیوایش در این شعر هویداست.هنوز شاید قدری ناراحت و پریشان است که عشق الهی را برگردن انسان انداخته اند.همانطور که در اولین بیت دیوانش میخوانیم:
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها / که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
بااینکه که سعدی از او پیشین تر است و نزدیک تر به دوران عرفان هست کمتر چنین غصه هایی در کلامش دیده می شود و با همت تمام در راستای سخن زمینی تلاش میکند(در اکثر موارد)
نکته دیگر بیت آخر این شعر هست که بر خلاف گذشتگان،حافظ و سعدی به جنگ با ریا کاری های تصوف پرداخته و مثلا از زبان تواضع دوری میکند.همین بیت آخر شعر و یا جایی دیگر که میفرماید:
همات حافظ و انفاس سحر خیزان است/که زبند غم ایام نجاتن دادند
و یا سعدی که میگوید:
قیامت میکنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن/ مسلم نیست طوطی را در ایامت شکر خایی
تفاوت ادبیات در صد سال بین قرن 6و7 از زمین تا آسمان شد!!!

 

بهرام مشهور در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۴ نوشته:

امید دارم بیت ماقبل آخر را درست مرقوم بفرمائید ، بدینگونه :
آتش آن نیست که از شعلۀ آن خندد شمع
آتش آن است که بر خرمن پروانه زدند
توضیح آن نیز ساده است :
نخست : در کتاب هایی که تا قبل از 1370 چاپ می شده بدینگونه نوشته می شده است .
دوّم : "او" ضمیر انسانی سوّم شخص مفرد است و برای اشاره به آتش که انسان نیست ، آن بکار می رود اگرچه با آن ِ ابتدای مصرع تکراری شود
سوّم اینکه آتش را "بر" چیزی می زنند و نه "در" چیزی

 

سروش در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۵۴ نوشته:

بسیار عالی و زیبا...
مخصوصا وقتی استاد علیرضا آذر این شعر رو ادغام با اشعار بسیار بسیار زیباشون دکلمه کردن...
عالی

 

جاوید مدرس (رافض) در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۵ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۶ نوشته:

............ که میان من و او صلح افتاد
......... رقص‌کنان ساغر شُکرانه زدند
*
شُکر آن‌ را: 21 نسخه (792، 813 آیاصوفیا، 814- 813، 813 موزۀ سالار جنگ هند، 816، 818، 821، 823، 825، 843 و 11 متأخر یا بی‌تاریخ - در یک نسخه "آن را" به "ایزد" تغییر داده شده است.)خانلری، نیساری، عیوضی، سایه
شُکرِ ایزد: 21 نسخه (801، 803، 819، 822، 824، 827خلخالی، 827 کمبریج، 836 و 13 نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی، خرمشاهی
**
حوریان: 38 نسخه (792، 801، 803، 813 آیا صوفیا، 813 سالار جنگ، 816، 818، 819، 821، 822، 823، 824، 825 ، 827 کمبریج، 836، 843 و 22 نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، نیساری، عیوضی
صوفیان: 3 نسخه (827 خلخالی و 2 نسخۀ بسیار متأخّر: 893، 874؟) قزوینی، سایه، خرمشاهی
قدسیان: 1 نسخه (814- 813)
44 نسخه غزل 179 را دارند و بیت فوق در دو نسخه یکی مورّخ 849 و دیگری بی‌تاریخ از نیمۀ اول قرن نهم وجود ندارد. گفته شده است که در مصرع اول وزن دو ضبط مورد مناقشه یکسان است اما با تفسیر و تأویل متن و با توجه به اینکه غزل اشاره به خلقت انسان دارد و ایزد به صورت ضمیر اشارۀ "او" آمده نیازی به ذکر آغازین آن نیست و باز به همان دلیل "حوریان" بر "صوفیان" برتری دارد که اقدم و اکثر قریب به اتفاق نسخه‌ها نیز تأیید می‌کنند و ضبط "قدسیان" نیز پشتیبان آن است.
**********************************
**********************************

 

کوروش ایرانی اصل در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۸ نوشته:

درود بر بزرگواران و اساتید....

آسمان بار امانت نتوانست کشید.....
قرعه کار به نام من دیوانه زدند.....
از تفسیر قصه ی خلقت و افسانه ی آفرینشِ، این بیت، ک مختصِ علم همان دوران است؛ اگر اجالتن بگذریم؛ منظور شاعر یحتمل اینست ک؛ جنسِ آسمان و دیگر اجسام و مقولات مشابه، آنچنان نبود و نیست ک انسان وار بتوانند امانت عشق رو پذیرا باشند... لاجرم، سنگینیِ بار این مسئولیت خطیر، ک اراده و انتخاب انسانی، در آن دخیل هستند، بر عهده ی آدمیان میباشد... تا اخلاقیات را در زندگی، برای سایر پدید آمدگان، جاری سازند...
سپاس از دوستان...
****************************

 

محمد در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۳۷ نوشته:

عرض مخصوص خدمت دوستان
امکانش هست در مورد " چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند " بیشتر تأمل کنید؟

 

سامان در ‫۵ سال قبل، جمعه ۱۱ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۳۳ نوشته:

اینکه بیایم حافظ را به نفع و سود خود تفسیر کنیم، کاری بس جاهلانه است. حافظ و مولوی، فی الواقع، همانند دانیال نبی و نبی هایی هستند که برای ادیان قبل آمدند. بهمین خاطر است که سخنان حافظ با سخنان قرآن و احادیث ،در حقیقت، هیچ تفاوت و تضادی ندارد و صرفاً دارای نوعی رمز گشایی و بیان حقیقت امر است. اینکه همه سخنان حافظ را ،بدین منظور که ثابت کنیم حافظ مرتد نبوده، با آیات قرآن و احادیث تطابق می دهیم ولی به بیت 4 که برسیم بگوییم که سخن حافظ از هفتاد و دو ملت، هفتاد و دو ملت در جهان است، کاریست از روی غرض. بایستی به این حقیقت واحد برسیم که هفتاد و دو فرقه اصلی در اسلام، هر کدام مدعی دانستن حقیقت هستند و بر سر آن چه جنگ ها که نکردند و نمی کنند. و در واقع حافظ این را مطرح می کند که چگونه هرکدام از حقیقت دور ماندند. بهتر است قبل از اینکه حافظ می خوانیم تعصب را در گوشه ای دفن کنیم و ببینیم حافظ چه چیزی از زبان روح القدس برایمان به ارمغان می آورد.

 

محسن ایلام در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۰۱ نوشته:

دوستان با عرض پوزش ...
قرعه کار صحیح تر است
یا قرعه کار ؟

 

سیدعلی ساقی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۴۹ نوشته:

دوش دیــدم کـه مـلایـک در مـیـخـانـه زدنـــــد
گِــل آدم بـسـرشـتـنـد و بـه پـیـمـانـه زدنـــــد
غزل پیرامونِ مشاهداتِ شاعرازعالمِ مکاشفه ای هست که "شب گذشته" برایش رخ داده است.
مکاشفه نوعی سفردرعالم روحانیست.شاعر از طریق این سفرِمعنوی سعی درکشفِ مجهولات دارد. بعضی گویند مکاشفه عبارتست از حضورِ دل در شواهدِ مشاهدات و علامتِ مکاشفه حیرت در کنه وذاتِ عظمتِ خداوند است . به عبارتی روشن تر: توضیحِ آنچه را که در خواب برعارف دست دهد رویای صادقه گویند و آنچه در بیداری دست دهد مکاشفه نامند .
شبِ گذشته شاعردریک مکاشفه مشاهده کرده که فرشتگان واردِمیخانه یِ عشق ومحّبت شده و خمیرمایه ی آدم راازخاک وگِلِ زمینی درست کرده وبه قالبِ آدمیّت ریختند. "به پیمانه زدند" به معنیِ این است که به قالب زدند ،ظرفی که برای اندازه گیری به کار می رود.گل راسرشته وسپس به قالبِ آدمی زدند....

تصویرروشنی اززمانِ خلقتِ آدمیان است.خلقتی که ازهمان ابتدا درمیخانه صورت پذیرفته است."درمیخانه زدند"و"به پیمانه زدند"بارهایِ معناییِ خاصی دارند.گِلی که درحال وهوایِ میخانه سرشته شده و به پیمانه زده شده، روشن است که چگونه ویژگیهایی خواهدداشت. موجودی سرمست که دلش با محبّت سرشته شده است.
منظورازواژه یِ میخانه همان "زمین" است یعنی ملائک به زمین فرود آمده اند وازخاکِ زمین یاجهانِ خاکی برداشته وآن رادرمیکده یِ محبّتِ الهی سرشته وبه قالب ریخته اند.
«پیمانه زدن» به معنیِ شراب نوشیدن وجام به جام زدن نیزهست اما دراینجا قالب زدن است. باتوّجه به واژه یِ "میخانه" درمصرع اول و"پیمانه زدن" درمصرع دوم ،معلوم می شودکه سرشتِ آدمی با طعمِ گوارایِ باده ی عشق ومحبّت الهی آمیخته وخلق شده است.چرا؟ برای اینکه این موجود، جانشینِ خدادرروی زمین خواهدبودومسئولیتی سنگین خواهدداشت بایدره توشه ای داشته باشد....
اگرانسانِ امروزی کنجکاوانه به دنبالِ مستی وباده گساری می رود می خواهدبه اصلِ سرشتِ خویش نزدیک گردد. درسرشت وذاتِ انسان یک نوع سرمستی بصورت نهفته وجودداردوانسان سعی داردبه هروسیله ای که شده به آن دست یابدلیکن به اشتباه به مستی هایِ دیگری که دروغین بوده ومایه ی بدبختی هستندروی می آورد.
بردرِمیخانه ی عشق ای ملک تسبیح گوی
کاندرآنجا طینتِ آدم مخمّر می کنند
سـاکـنـان حـرم سـتـر و عـفـاف مـلـکـــــــــوت
بـا مـن راه‌نـشـیـن بـاده‌ی مـسـتـانـه زدنــــــد
فرشتگان وملایک همان سـاکـنـان حـرمِ سـتـر و عـفـافِ مـلـکـــــــــوت هستندکه ازذوقِ سرمستی،باحافظِ راه نشین(بی خانمان وسرگردان) باده یِ مستانه زده اندواین اتفّاقیست که دراِمتدادِ خلقت رخ داده است.
حرم : داخل سرایِ کبریاییِ خداوند
ستر : پرده ، حجاب
عفاف " پاکدامنی ، پرهیزکاری
ملکوت : عالم روحانی ، عرش و محضرِ الهی
آسـمـان بـار امـانـت نـتـوانـسـت کـشـیــــــــد
قـرعـه‌ی کـار بـه نـام مـن دیـوانــه زدنــــــــــد
ملاحظه می گرددکه چگونه ارتباطِ عمودی وافقیِ بیت های غزل برقرارشده و معنایِ کاملن یکدست وقابلِ فهم حاصل می شود.
برایِ درکِ عمیقِ شأنِ نزولِ این غزل لازمست یادآوری شودکه حافظ گرچه بواسطه یِ قرارگرفتن دریک منطقه یِ جغرافیایی ِ خاص، مدّتی درعنفوانِ جوانی درپیِ یافتنِ حقیقت به گروهایِ مذهبی ،صوفیگری ودرویشی پیوسته است ،لیکن پس ازکسبِ آگاهی واندوختنِ علم ودانش وآشنایی بامذاهب ومسالکِ گوناگون،اندک اندک باعشق آشناشده وجهان بینیِ خاصی پیداکرده وطریقِ دیگری درپیش گرفته است. حافظ ِ مسلمان که حافظ ِقرآن نیزبوده مدتی دوشادوشِ فقها وعلمایِ معاصرِخویش درجاده یِ زندگانی آرام آرام به پیش می رفتندتااینکه برسرِدوراهیِ "عقل وعشق" بینِ حافظ وفقهایِ متعصّب شکاف وجدایی افتاد و آنهانه تنهااز همدیگر جدا شدند،بلکه درمسیرِتقابل بایکدیگرنیزقرار گرفتند. فقهابرایِ نزدیک شدن به خداوندبا استنادبه دلایلِ خویش، راهِ عقل ومذهب راانتخاب کرده وبه پیش رفتند، اماحافظ را هوایِ دیگری درسرافتادو راهِ عشق رابرگزید.اوبا تماشایِ زیبایی هایِ زندگی، پی به زیبایی هایِ خیال انگیزِ خالقِ زیبایی هابرد وشیدایی پیشه کرد.
حافظ تمامِ دانش واندوخته هایِ مذهبی وغیرمذهبی رابه کناری نهاده وعاشقی رابه عنوانِ تنهاراه رستگاری، جایگزین ِ فرقه گرایی ساخت.
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که درسِ عشق دردفترنگنجد.
من نخواهم کردترکِ لعلِ یاروجام می
زاهدان معذورداریدم که اینم مذهب است.
حافظ به کلّی متحوّل ومتاعِ جدیدووالاتری بنام عشق پیداکرده است.تمام همّ وغم اوعشق است ودیگرهیچ.
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگرگوش به تزویر کنم
گویی درنظرگاهِ حافظ مسایلِ خیال انگیزِ عاطفی ؛ عشقبازی ، ابرازِمهرو محبت،تجربه ی ِ شورآفرین رازونیازِ عاشقانه و سوزو گدازِنظربازی ،نسبت به فرقه گرایی و حواشی ِ آن، ازاهمیت ویژه ای برخورداربوده وآنقدرارزش داشته است که حافظ باپردازش وبرجسته ساختنِ لطایف وظرایفِ عشق و دلدادگی ، مکتبی نو بنانهاده وبدینگونه سایرِفرقه هایِ رایج را درسایه فروبرده است.
من همان دم که وضوساختم ازچشمه ی عشق
چارتکبیرزدم یکسره برهرچه که هست
ماقصه ی سکندر ودارنخوانده ایم
ازمابجزحکایت مهرو وفا مپرس
بسیاری ازفقها بویژه فقهایِ متعصّب ،انتخابِ حافظ رابرنتابیده واورابه کفرورزی متهم نمودند.اما عجیب اینکه حافظ ازعقایدِخویش تاآخرین لحظه دست برنداشت ودراغلبِ اشعاری که می سروده فضایی خلق می نموده که بتوانداندیشه هایِ خویش را و متاعی که بدان دست پیداکرده ترویج نماید.این غزل نیز درراستایِ برجسته سازیِ عشق درمقابلِ عقل ومصلحت گرایی سروده شده است.
معنی بیت:آسمان وعرش نشینان به سببِ آنکه ظرفیتِ پذیرشِ عشق رانداشتندنتوانستنداین امانتِ الهی راتحمل نمایند( بار امانت : کنایه از بارِ معرفتِ الهی وشناختِ صفاتِ خداوندی و همانا عشق است ، بار تکلیف ، بارِسنگین ومسؤلیتِ جانشینیِ خداوند)بنابراین، این کارِبسیارسخت وطاقت فرسا نصیبِ من دیوانه‌یِ عاشق گردید.
فرشته عشق نداندکه چیست ای ساقی
بخواه جامِ گلابی به خاکِ آدم ریز
جـنـگ هـفـتـاد و دو ملـت هـمـه را عـذر بـنـه
چـون نـدیـدنـد حـقـیـقـت ره افـسـانـه زدنـــد
منظوراز"هفتادو ملت" همه یِ فرقه هایِ دینی و مذهبیست ، که باکمترین علم ودانش،ادعاهای بزرگی درسردارندوهرکدام خودشان راحق ودیگران را باطل می پندارند درحالی که همگی راهِ حق راگم کرده ودربادیه هایِ وَهم وگمان و خرافات سرگردانند وچه افسانه هایِ دروغین ویاوه هایی که درموردِ خداوخلقت آدمی و...... می بافند.ازنظرگاهِ حافظ عشق تنهاحقیقتِ زندگی می باشدوآنهاکه این حقیقت رانمی دانندمعذورهستند.
منع اَم مکن زعشق ِوی ای مُفتیِ زمان
معذوردارمت که تو او را ندیده ای
شـکـر ایـزد کـه مـیــان مـن و او صـلـح افـتـاد
صـوفـیـان رقص کنـان سـاغـر شـکـرانـه زدنـد
باتوّجه به بیتِ قبلی واینکه همه ی فرقه ها ادّعادارندکه برایِ خدامی جنگندحافظ خدارا سپاس می گوید که باپیداکردنِ عشق به صلح وآرامش رسیده ودیگرنیازی به جنگ وجدل نیست.چراکه درجهان بینیِ عشق،اساسن جنگ وجدل وجودندارد.هرچه هست حکایتِ مهرورزی وعشق ورزی ومحبت است.بادوستان مروّت است وبادشمنان مدارا.
ناصح به طعنه گفت بروترکِ عشق کن
محتاج جنگ نیست برادرنمی کنم
بنابراین ازاین که بین حافظ وخدا عشق جاری شده حمدوثناگفته ومی گوید صوفیان رقص کنان ساغرشکرانه زدند.منظورازصوفیان همان ساکنانِ حرمِ ستروعفاف وملکوتیان هستندکه دربیتِ پیشین، باحافظِ راه نشین باده یِ مستانه زده بودند.
حافظ باروشن بینی وجهان بینیِ خاصی که پیداکرده خودرادرصلح وصفاوآرامش می بینددرحالی که تمامِ فرقه ها درجنگ وجدلی خونین گرفتارهستند.
آتش آن نیست که از شعله‌ی او خندد شمع
آتـش آن اسـت کـه بــر خـرمـن پـروانـه زدنــد
حافظ که عینکِ عشق بردیدگان دارد همه چیز رااززاویه یِ عشق می بیند.حتاآتشی که زبانه‌یِ فروزان آن باعث افروختنِ شمع می شودازنگاهِ حافظ آتش نیست. آتشِ حقیقی آتشِ عشق است که هستیِ پروانه‌ ( عاشق ) را خاکستر می کند . حافظ عاشق است وآتش درنظرگاهِ اوهمان عشقی هست که درجان ودلِ پروانه شعله ور است واورابه شوق وامی داردتابتواندآتش راباآغوشِ بازپذیراباشدوبه وصال نایل گردد. آتشِ عشق وسوزِدلِ پروانه یِ عاشق پیشه؛ بسیارسوزنده تر واثربخش ترازهرآتش است تاآنجاکه حتادلِ شمع رانیزمی سوزاند.
سوزِدل بین که زبس آتش اشکم چون شمع
دوش برمن زسرِمهر چو پروانه بسوخت.
بگشای تربتم رابعدازوفات وبنگر
کزآتش درونم دود ازکفن برآید
کـس چو حافظ نـگشـاد از رخ اندیـشه نقاب
تـا سـر زلـف سـخـن را بـه قـلـم شـانه زدند
باتوّجه به اینکه حافظ دراین چندبیت، جهان بینیِ وسیع خودراباهنرنمایی درصنعتِ ایهام وآرایه وطنز وطعنه و.... به زیبایی مطرح نموده است،مدّعیست وبحق نیزچنین است که تاکنون از زمانی که شعر به وجود آمده ، هیچکس وهیچ شاعری نتوانسته به این ظرافت و شیوایی از رویِ اندیشه وافکارِخویش پرده بردارد ومشاهدات ودریافت های ِخودراازعالمِ مکاشفه، به رشته ی نظم درآوردو عَلَم سخنوری برافرازد.سخن دراینجابه زلف تشبیه شده است وشاعر با قلم خویش آن راشانه می زند .
شعرحافظ همه بیت الغزلِ معرفت است
آفرین برنفسِ دلکش ولطفِ سخنش

 

Mir Seyed Sepehr در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۵۵ نوشته:

Ya Hagh
Ya Mashoogh, Man az eshgh e to nemitavanam harf bezanam
https://www.youtube.com/watch?v=k0gh1vKSkBQ

 

عرفان در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۴۰ نوشته:

پراندوه که به دلیل عدم اطلاعات کافی بیت جنگ هفتاد و دو ملت... رو بد برداشت میکنند
اولا حدیث از پیامبر که امت من بعد از من به "هفتاد و سه فرقه" تقسیم میشود و تنها یک فرقه ، فرقه ناجیه است و اهل بهشت است یعنی هفتاد و دو فرقه دیگر تو درو دیوارند و به ره افسانه میزنند
دوما در این شعر جناب حافظ خود را اهل فرقه ناجیه میداند
آسمان بار امانت تنوانست کشید**قرعه کار به نام من دیوانه زدند
سوما پس بعضی عزیزان که به این شعر استدلال میکنند در جهت افسانه بودن و... از اساس حرفشان باطل است
چون جناب حافظ در این شعر خود را امانت دار و اهل فرقه ناجیه میداند به این نکته که واقف شوید تمام معنای شعر برایتان خواه ناخواه هویدا میشود

 

علی عبدی در ‫۴ سال قبل، سه شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۳ نوشته:

شکر ایزد که میان من و او صــلح افتاد * "عرشیان" رقص کنان ساغر شکرانه زدند. باز گویی بیت دوم است
***گویا دامن پروانه بوده نسخه نویس عوض کرده

 

هفتاد وسه ملت در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۳ نوشته:

در کتابی که من پیش رو دارم (قزوینی-غنی به کوشش ناهید فرشادمهر 1388) در توضیح بیت:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
آمده که: "از هفتاد وسه فرقه اسلامی(!)، هفتاد و دوتای آنها در حال جنگ هستند. ستیز آنها را از نادانیشان بِدان و عذرشان را بپذیرزیرا چون راه راستین را نمی دانستند به خرافات روی آورده اند" !!!
واضح هست که این تفسیر از ناهید فرشاد مهر نیست و کار پرتقال فروش است.

 

سید مهدی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۸ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۵ نوشته:

ره افسانه(غیر آلبومی)
استاد علیرضا افتخاری
مرحوم استاد تاجبخش
@ostad_alireza_eftekhari

 

تراژدی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۰۹ نوشته:

«جنگ هفتاد و دو ملت "همه" را عذر بنه... چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند...» «"همه" را٬ "همه" را٬ "همه"...»

 

جاوید مدرس (رافض) در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۳ نوشته:

******************************
شرح غزل شماره 184 حافظ
*****************************
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
(رمل مثمن مخبون محذوف)
******************************
1- دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
***‏
معانی لغات:
دوش: دیشب ، شب پیش ، شب گذشته.
دیدم: به چشم دل دیدم ، بادیده بصیرت در حال بیداری و مکاشفه در یافتم ، دانستم .
ملایک: جمع ملک ، فرشتگان ، کرّوبیان .
میخانه محلی که در آنجا شراب تهیه و توزیع می شود و در اینجا منظور میخانه عشق است یعنی محلی که در آنجا شراب عشق تهیه می شود حافظ در جای دیگر می فرماید :
بر در میخانه عشق ای ملک تکبیر گوی کاندر آنجا طینت آدم مخمر می کنند .
و منظور از میخانه عشق کره زمین است .
بسرشتند : خمیر کردند ، به صورت همگن و خمیری در آوردند .
پیمانه : ظرفی که برای اندازه گیری به کار می رود
به پیمانه زدند : قالب زدند ، در پیمانه ریختند .
***
معنی معمول: دوشینه دیدم ( دریافتم ) که فرشتگان ، به میخانه عشق در روی زمین سرزده و از خاک گِل آدم را خمیر کرده ودر قالب پیمانه ریختند
**********************************
2- ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند
***‏
معانی لغات:
حرم : محوطه داخل مکانهای مقدس ، درون سرای .
سَتر : ( مصدر ) پرده ، حجاب ، پوشیده از چشم ، مستور ، پنهان
عفاف: خود نگهدار از ارتکاب به حرام ، جایگاهی که در آن مرتکب گناه نتوان شد.
ملکوت: مُلک ، و اصطلاحاً به مقام ملائکه گفته می شود.
راه نشین : بی خانمان و بی جا ومکان.
مستانه: مانند مستان.
***‏
معنی معمول: ( آنگاه) فرشتگان، این ساکنان عفیف سراپرده عفاف ، با متن خاکی بی خانمان باده معرفت الهی نوشیدند .
**********************************
3- آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
***‏
معانی لغات:
بارِامانت : بار معرفت و شناخت صفات خالق متعال
من دیوانه : من عاشق ، منی که در میخانه عشق گل وجودم سرشته شد.
***‏
معنی معمول: آسمان ( آسمانیان) از کشیدن بار عشق و معرفت آفریننده و یکتا سَر باز زدند ( سر انجام ) قرعه به نام من سراپا عاشق دیوانه اصابت کرد.
**********************************
4- جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
***‏
معانی لغات:
هفتادو دو ملت : فرقه های هفتاد وسه گانه اسلام که هفتاد و فرقه آن گمراهند.
حقیقت: ظهور ذات حق بی حجاب تَعینات ( فرهنگ فارسی معین ) .
ره افسانه زدند : به دنبال افسانه سازی و سخنان باطل رفتند ( حسینعلی هروی ) .
***‏
معنی معمول: هفتاد دو فرقه را با همه اختلافهایشان معذور دار ، زیرا آنها که از دیدن و دریافتن حق و حقیقت محروم مانده ، ناچار به افسانه سازی پرداخته و به راه باطل رفتند
**********************************
5- شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
***‏‏
معنی معمول: سپاس خدای را که ( من خارج از هفتاد وفرقه بودم و ) میان من ومعشوق صلح و تفاهم بر قرار شد و به شکرانه این توفیق ÷وریان رقص کنان باده شادی نوشیدند .
**********************************
6- آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
***‏
معانی لغات:
از شعله او خندند شمع :از شعله آن شمع برافروخته و روشن شود .
خرمن پروانه: خرمن وجود پروانه ، خرمن هستی پروانه .
***
معنی معمول: آن شعله یی که با آن شمع افروخته وخندان می شود آتش نیست . آتش واقعی آن عشق سوزنده یی استکه در خرمن هستی پروانه زدند .
**********************************
7- کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
****
معنی معمول: از آن زمان که با شانه قلم به ارایش و شانه زنی زلف سخن پرداخته اند تا به امروز هیچ کس چون حافظ پرده از چهره اندیشه بر نگرفته است
**********************************
تهیه تدوین:جاوید مدرس (رافض)
**********************************
نظری بر: شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
حافظ عارفی شب زنده دارو سحر خیز بودکه از ساعات با برکت سحر، حین قرائت قرآن به مطالعه و غور و بررسی آیات الهی و تفکر در راز آفرینش می پرداخته است.آنگاه روزی فرا رسیده که این شاعر عارف دریافتهای ذهنی خود را که از راه ریاضت و تفکر و اشراق تحصیل کرده با معلوماتی که از کتب عارفان سلف کسب نموده در هم بیامیزد و از آن غزلی بسازد که به قول خودش :
کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
اجمالاً شاعر در بیت اول ، خلقت انسان را با اتکاء به آیات قرآن ، از گِل یعنی ، مواد و عناصر موجود در خاک میخانه زمین می داند که توسط فرشتگان (به امر الهی ) به هنگام فرا رسیدن زمان مناسب تکوین می گردد و حال آنکه خلقت خود ملایک از نور است. خداوند در سوره الرحمن آیات 14 و5 می فرماید: خَلَقَ الاِنسانَ مَن صَلصالٍ کَالفَخار 14 وَ خَلَقَ الجانَّ مِن مارِجٍ مِن نار15 ( انسان را از گل خشکیده مانند سفال پخته و جن و ملک را از شعله بی دوددی از آتش آفرید .
در سوره سجده آیه 7و 8 می فرماید: اَلَّذی اَحسَنَ کُلُّ شَییءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَاَ خَلَقَ الاِنسانِ مَن طینٍ7 ثُمَّجَعَلَ نَسلَهُ مِن سُلالَه مِن ماءٍ مَهینٍ8 ( آن که نیکو ساخت هر چیزی را آفرید و انسان را نخست از گل آفرید™پس قرار داد نسل او را از نطفه خلاصه شده آّب قلیل ™ پس از اینکه حافظ می فرماید ملایک در میخانه زدند و گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند مقصودش از میخانه، کره زمین است که با مواد و عناصر متشکله آن چنان متنوع و مستعد و آب ظرفیت است که می توان از آن خلقتی بوجود آورد که بر خلاف خلقت فرشتگان، صاحب جسم بوده و استعداد تحمل بار عشق الهی و تکامل تدریجی ودر نتیجه تجسس مبدأ آفرینش را داشته باشد و ما می دانیم که خلقت سلول اولیه که دارای قو ه حیاتی بود نخست در رروی زمین در آب ایجاد و با مرور زمان و تکامل تدریجی ، موجودات دیگر آفریده شدند تا اینکه نوبت به آدم رسید. وهمچنین می دانیم که سلسله حیات در نباتات و جانواران به مو جب سرشت ثابت است و بر عکس در انسان بر پایه سرشت و ژن مستعد تکامل قرار گرفته است . به عبارت دیگر فلان نوع گیاه یا جانور از هزاران سال قبل تا به امروز به حکم طبیعت و نهادی که استعداد تحول را ندارند همچنان به صورت نسخه اولیه تکثیر می شوند و حال آنکه انسان با نوار زمان هر چه به جلو می رود استعداد نهفته او قابلیت این را دارد که هر روز از روز قبل بیشتر بفهمد و بیشتر ترقی کند و به همین دلیل است که حافظ می فرماید :
بردر میخانه عشق ای ملک تکبیر گوی کاندر آنجا طینت آدم مخمر می کنند
و این دو کلمه میخانه عشق با ر سنگینی را به دوش می کشد ونمودار آن خاصیت اعجاز آمیزی است که منحصر به سرشت انسان است که او را حتی یک مرحله بالاتر از فرشتگان قرار داده است و این سرشت مجزا و متفاوت از سرشت سایر مخلوقات اعم از زمینی یا سماوی است واستعداد آن را دارد که تا حریم خالق خود نزدیک شود و سعدی در اثبات قدرت خالق متعال در بیت زیر یک مثال زمینی می زند :
عجب نیست گر از طین به در کند گل و نسرین همان که صورت آدم کند سلاله طین را
شاعر دربیت دوم غزل مطلبی تازه را عنوان می کند می فر ماید : دوش دیدم که ساکنان حرم ملکوت آسمانها با من سر راه انتظار نشینی که هنوز راه درازی را در پیش دارم و از سلاله همان کسی هستم که روزی گِل او را سر شتند و در قالب هستی ریختند، هم پیاله شده وباده مستانه زدند . زیرا آنها به خوبی می دانستند که این انسان خاکی ، واجد استعدادهای ذاتی است که النهایه در راه معرفت حق تعالی آز آنها پیشی خوهد گرفت و هر نسل که بگذرد از تنسل سلف برتری خواهذدجست و با چنین شناختی بود که همه ملایک آسمان مرا به رسمیت شناختند. شاعر آنگاه در بیت سوم رمز وجود خویش و سبب برتری خود را واضح تر بیان می کند. اووتحت تأثیر مفاد آیه شریفه 72 سوره احزاب که حق جل و علا می فرماید : (اِنا عَرَضنَا الاَمانَهَ عَلَی السَّمواتِ وَالارضِ وَ الجِبالِ فَاَبَینَ اَن یَحمِلنَها وَ اَشفقَنَ مِنها وَ حَمَلَهَا الِانسانُ اِنَّه کانَ ظَلوماً جَهُولاً ( بدرستی که امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردم، پس از اینکه آن را بردارند اِبا نمودند و ترسیدن از آن را برداشت و حقا که آو ناآگاهی است که در حقخود ظلم کرد). آنچه را باید در یابد دریافته و پی به عظمت و بزرگی و شایستگی خود برده و معنای عبارت ظلوماً جهولا را در کلمه دیوانه گنجانیده است و با زبانی ساده و بلیغ می گوید آسمانها و اهل آسمان از آنجایی که قادر به برداشتن این بار امانت عشق به معرفت الهی نبودند از حمل آن سرباز زدند و در نتیجه آن را برداشتند ، مشیت الهی بر این قرار گرفت و تا خلقتی تازه بیافرینند و چنین بود که قرعه فال به نام من دیوانه ( دیوانه عاشق و با جرأت )زدند . حافظ در واقع در این سه بیت اول غزل ، همه حرفها زده و تمام کرده است آنگاه روی سخن را به مردمان عوام الناس کالانعام که پاره یی از آنها با علم ابجدی خویش ادّعاهای زیادی دارند کرده در بیت چهارم می گوید : همه افرادی که در هفتاد و دو فرقه دین با یکدیگر در نزاع و پیکار بوده و هر یک خود را ذیحق و دیگران را بر باطل می شناسند از آنجایی که پی به وجو د حقیقت محض نبر ده اند چنین در پندار و افسانه غوطه ور شده اند و تو آنها را معذوردار کهگمراهند. سپس در بیت پنجم سپاس خدای را به جای می آورد که او از این دسته هفتادو ملت گمراه و پیش پا بین نیست و میان او وپیامبر طریق صلح وصفا برقرار است و به افتخار همین امتیاز او ، صوفیان عارف در حالت رقص و سماع ساغر شکرانه زدند.
سپس در بیت صورت کنایه به مدعیان ومتولیان شریعت و متعصبین پیش پا بین ، حالت خود را با آنها مقایسه کرده و می گوید آنچه شمع دل شمارا روشن کرده نور معرفت نیست و نور معرفت آن است که د خرمن وجود پروانه زده شد و اورا با سوختن کامل خود منبع اصلی نور ملحق شد. شاعر در مقطع کلام از اینکه این همه مطالب عرفانی را در چند بیت و در کمال فصاحت و بلاغت گنجانیده است از حاصل کار خود راضی و به سرودن چنین اشعار و گشئودن نقاب از چهره واندیشه مطمئن خویش افتخار می کند . در پایان برای درک هر چه بیشتر ارزش این غزل و هنر آفرینش آن، ذکر این نکته ضرورت دارد که آنچه را حافظ در این غزل از تفسیر آیات قرآن و تشریح خلقت انسان بیان نموده ما حصل کلیه برداشتهای علما و عرفا از آیات قرآنی و کتب سران صوفیه می باشد.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

 

رضا در ‫۳ سال قبل، جمعه ۲۲ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۰ نوشته:

در برخی متون بیت دوم به این شکل آمده "ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من خاک نشین باده مستانه زدند" که به نظر صحیح تر می رسد (مقایسه عالم ملکوت با عالم خاکی)

 

احمدی فقیه در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۱ نوشته:

سلام و درود
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
اشاره به آیه 72 احزاب:
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ ۖ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ﴿احزاب/72﴾
آری، امانت و بارِ تکلیف الاهی را بر آسمانِ بی‌کران و زمین و کوه‌ها عرضه نمودیم که زیر بارِ آن نرفتند و با فروتنی از آن بیمناک شدند، درحالی‌که آدمی‌زاده آن را بر دوش کشید، همانا آدمی درین رهگذر بسی ستمپیشگی را با نادانی پی گرفته است!

 

اشکان شیرازی در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۷ نوشته:

دانشکده ما کتاب ادبیات مخصوص به خودش دارد بعضی از کلمات دتخل کتاب با اونکه شما نوشتید فرق دارد

 

بنده در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۷ نوشته:

با سلام
شرح این غزل توسط دکتر ابراهیمی دینانی در برنامه معرفت:
قسمت اول:
https://www.aparat.com/v/olPuG
قسمت دوم:
https://www.aparat.com/v/c3zJX
قسمت سوم:
https://www.aparat.com/v/ygkVF
قسمت چهارم:
https://www.aparat.com/v/DT6vX

 

دکتر محمدداودی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۱۲ نوشته:

بادرود... شکرایزدکه میان من واوصلح افتاد......
این بیت شاید اشاره به خشم خدابه ادم پس ازنافرمانی ورانده شدن اوازبهشت باشدکه درتفسیرهای عرفانی قران ذکرشده که انسان سالهامدام گریه وازخدا طلب مغفرت میکرده تااینکه خدااورابخشیده وبه پیغمبری مبعوث کردودرحقیقت بین خداوادم صلح بر قرار وباعث خوشحالی ساکنان ملکوت شد آمدن این بیت بلافاصله دردنباله بیت مربوط به افرینش انسان میتواندتاحدزیادی مؤیداین تفکرباشد.
درموردبیت آتش ان نیست....‌
دراینجامقایسه ای بین عشق بین فرستگان وادم نسبت به خداست فرشتگان فارغ ازهردغدغه ای دائمآوشادان درحال نیایش هستندودرحقیقت آتش این عشق به خدابه آتشی تشبیه شده که شمع راروشن وبه اصطلاح شعراخندان میکند.درحالیکه عشق انسان به خدا باسوزوگدازبوده وشعله اش همانطورکه پرپروانه رامیسوزاندتمام وجودانسانراشعله ور میسازد تاچه قبول افتدوچه درنظرآید

 

معلم زیست شناسی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۹ نوشته:

با سلام و آرزوی بهروزی و سلامتی برای همراهان گرامی؛
توضیحی درباره پیام یکی از مخاطبین:
سلولهای عصبی توان تقسیم و زایش را ندارند؛ ولی حدودا در مدت هر هفت سال مواد تشکیل دهنده این سلولها با مواد جدید جایگزین می شوند..
یعنی به تدریج مواد و مولکولهای ساختاری سلول، تجدید و با مولکولهای قدیمی جایگزین می شوند.

 

محسن همت پور در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۲۱ نوشته:

با سلام خدمت همه بزرگواران
به طور خلاصه و مفید حافظ را در این شعر اینگونه یافتم که منظورش و هدفش بیان این نکته است انسان میوه ممنوعه ای که خورده میوه آگاهی بوده و خودش رو از قیمومیت خداروند رهانیده و آسمان تحمل همچین باری رو نداشته و به زمین میاد و زمینی میشه انسان

 

مجید در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۹ نوشته:

در عجز بیت اول پیمانه زدن که معنای اندازه گیری افاده می کند اشاره دارد به آیه " الذی خلق فسوی والذی قدر فهدی " و مربوط به هدایت تقدیری نوع بشر می باشد.

 

علی در ‫۱ سال قبل، دو شنبه ۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۲ نوشته:

بیت سوم را لطفاً تصحیح نماید:
قرعۀ کار بنام من دیوانه زدند.

 

نامی در ‫۱ سال قبل، چهار شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۴۹ نوشته:

"ابراهیم گلستان در کتابی که سالها پیش نوشته است و اکنون در دست چاپ دارد، می گوید که حافظ هم در غزلی پرآوازه وجود انسان را مقدم بر آفرینش می داند. حافظ هشیار رند حکایت خلقت را جور دیگه ای گفته. آوردتش در محیط شخصی معمولیش... گفته دیشب فرشته ها اومدن توی میکده، در زدن اومدن تو... و با شراب گل آدم را خمیر کردند. اندازه را هم با جام گرفتند... در ابتدای کار خلقتیم. آدم هنوز آفریده نیست. دارند میسازنش اونجا. حافظ، ولی اونجاست. شاهد همون لحظه شروع آفرینش آدم.
ر.ک. به ابراهیم گلستان، برخوردها در زمانه برخورد، هنوز چاپ نشده، صص 44-42"
به نقل از کتاب " انسان گرایی در سعدی" نوشته ی عباس میلانی و مریم میرزاده. صفحه22

 

Haidari در ‫۹ ماه قبل، دو شنبه ۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۸ نوشته:

با سلام و خسته نباشید!
سایت بسیار جالبی دارید.
راجع به این غزل بیت سومش برام جالب بود که بر اساس یه آیه از قرآنه :
آسمان بار امانت نتوانست کشید /قرعه ی فال به نام من ِ دیوانه زدند
این بیت برگرفته از آیه ی 73 سوره احزاب و بدین مضمون است:
إِنَّا عَرضْنَا الاَمانَةَ عَلی السَّمَـاواتِ والأرْضِ وَالْجِبَالِ فَأبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَها واشْفَقْنَ مِنْهَا وحَملهَا الإِنْسَـانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُوماً جَهُولاً ( = ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم، اما از تحملش سر باز زدند و از آن ترسیدند. اما انسان آن را حمل کرد که همانا ستمگر و جاهل بود.). که خب راجع به این امانت حرف ها زیاده ولی من یه حدیث از امام صادق علیه السلام شنیدم که منظور ازین امانته ولایت امام علی علیه السلام هستش که خب با توجه به بیت بعدی غزل احتمال اینکه منظور حافظ هم همین بوده زیاده!.
با حرمت
حیدری

 

صاد در ‫۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۲ نوشته:

جناب آقای امید راهی
تند نروید
در بسیاری از نسخ خطی، مانند صفحه آبی رنگی که زیر همین مطلب قابل مشاهده است از واژه کار به جای فال استفاده شده است.
با تشکر

 

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۷ ماه قبل، یک شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۵۸ نوشته:

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ملا احمد نراقی در کتاب خزائن خود می گوید: بدان که به اصطلاح اهل عرفان «میخانه» را بر سه چیز اطلاق کنند: اول، عالم فیض و نور مطلق و جامعیّت أسماء و صفات که می معرفت از آنجا افاضه می شود. دوم، مقام عشق و محبت که بادۀ الهی و شوق از آنجا می رسد. سوم، نفس عارف که مجمع انوار معرفت و مملو از بادۀ محبت است. و معنی آن است که دیدم ملائک در عالم فیض و انوار گشودند یا در مقام عشق، و گل آدم را سرشته پیمانه ساختند و از آن میکده پر کردند و پیمانۀ آن خمخانه ساختند.
غرض بیان شرافت انسان است که قابل فیض و محبت است یا معنی آن است که دیدم ملائک را بر در میخانه که متوسل به آدم شدند و شراب محبّت به پیمانۀ انسانی نوشیدند و از آن پیمانه ساختند و باده نوشیدند. یا معنی آن که دیدم ملائک را متوسل به میخانه - که نفس ناطق انسانی است - شدند و پیمانه از گل آدم ساختند. یا معنی آن که دیدم به تعظیم و تکریم به عالم نفس انسان آمده و طینت آدم را ساخته و بدن او را پرداخته، نفس ناطقه را به آن مرتبط نمودند. [خزائن، ملا احمد نراقی: ص 507.]

 

دیوانه در ‫۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۱ نوشته:

سلام این فال در عید نوروز برای من باز شد من که بیماری اعصاب و روان داشتم فکر کردم که پستی سمتی بمن داده خواهند داد طی یک سری فعالیت در کمال نا باوری کار یه بازنشستگی پزشکی من با سی روز حقوق رسید روحت شاد حافظ که کلامت چنین صادق است

 

افشین در ‫۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۹ نوشته:

عارفانی همچون مولانا وحافظ به مرحله عین الیقین رسیده اند و اجازه دارند بخشی از مشاهداتشان را برای کمک به سالکین دیگر آشکار نمایند هرچند اجازه افشای بسباری از اسرار عالم غیب را ندارند و بارها به این ممنوعیت و حفظ اسرار الهی اشاره کرده اند. حال ما میخواهیم عظمت بی نهایت مشاهدات ایشان را تبدیل به چیزی در قالب کلمات محدود بکنم تا برای ذهن ناتوانمان قابل درک باشد
حافظ نکته پرداز بی بدیلیست ومیگوید چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند نمی گوید چون نشنیدند حقیقت یا چون نجستند حقیقت. مذاهب و مکاتب فلسفی متفاوتند اما حقیقت واحد هست و به این حقیت نمیتوان رسید مگر در عالم مشاهده و در عالم مشاهده بر او آشکار شده جسم خاکی انسان همچون پیمانه یی هست که روح الهی همچون می ربانی در آن نهان گشته است.

 

برگ بی برگی در ‫۱ ماه قبل، پنج شنبه ۶ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۴ نوشته:

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع 

آتش آنست که  بر خرمن  پروانه  زند 

نظرات و حاشیه های  بسیار جالب  بزرگواران ، کمک شایانی به درک این غزل عرشی به بنده کمترین نمود . برداشت نگارنده از بیت فوق : 

شمع در اینجا نماد انسانهای کاملی مانند عطار ، مولانا  ، حافظ و سایر عرفای  بزرگ  است که شمع نورانی وجودشان روشنگر راه سالکان  و عاشقان کوی حضرت معشوق میباشد . آتش درد آگاهانه برای زدودن دلبستگی  های دنیوی برای بزرگان به منزله شوخی ست و آنها از چنین مراحلی  مدتهاست که بسلامت عبور کرده اند ، پس آنها  از این آتش با روی باز و با لب  خندان استقبال می‌کنند ، حضرت ابراهیم  چنین آنش عظیمی را گلستان و رستگاری  محض دیده ، از آن با انبساط  خاطر گذر میکند . در مصرع دوم پروانه ، انسانهایی هستند که عاشقانه گرد شمع وجود بزرگان میچرخند تا از برکات نور آنها به فیض رسند ، پس اگر آتش و حرارت نور شمع روشنی بخش اولیا و بزرگان که برگرفته از آن نور واحد است ، خرمن هستی این عاشقان را بسوزاند  به نحوی که هیچگونه  تعلق خاطری به جهان ماده برای آنان باقی نماند ،  پس در اینصورت آن آتش ، خاصیت واقعی  خود را به نمایش می‌گذارد.  

 

محسن در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۸ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۵ نوشته:

استاد مهدی نوریان این غزل را خیلی خوب شرح کرده‌اند:

https://shaareh.ir/jamejahannama7/

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.