گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی
 

غزال زر ز فلک در مقام ما افتد

که چون تو آهوی وحشی به دام ما افتد

به روز وصل تو جمشید نوشد آب خضر

اگر به ساغرش از درد جام ما افتد

مراد چرخ شود فوت اگر پس عمری

ز دور جام مرادی به کام ما افتد

ز روز هجر بتر تیره شد به ما شب غم

چه شد که پرتو آن مه بشام ما افتد

خرام آن مه اگر ز اوج رفعتست چسان

به دست دامنش از اهتمام ما افتد؟

ز باده ای که خوری با حیات و جان با هم

چو بوی آنقدح اندر مشام ما افتد

چو نام رفت ز ما فانیا چه سود اکنون

ازانکه قرعه دولت بنام ما افتد؟