صبحدم دردکشان نقب به میخانه زدند
بوسه بر یاد لبت بر لب پیمانه زدند
زاهدان سبحه به کف عازم آن بزم شدند
رقم نقل چو بر سبحه صد دانه زدند
صوفیان را دهن از ورد سحر بربستند
بس که بر صومعه ها نعره مستانه زدند
بود مرغان اولی اجنحه را روی به عشق
لیکن آن شعله به بال و پر پروانه زدند
گر به شاهان نرسد نقد محبت چه عجب
علم دولت این گنج به ویرانه زدند
آشنا را کف راحت که نهادند به دل
دست رد بود که بر سینه بیگانه زدند
شرح احوال پریشانی ما ریخت فرو
چون سر زلف پریشان تو را شانه زدند
ساغر داد بر ارباب خرد پیمودند
سنگ بیداد به جام من دیوانه زدند
جامیا گوش فروبند ز افسانه دهر
که همه خواب درین عشوه ده افسانه زدند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای عاشقان و زاهدان در میخانه و عشق میپردازد. صبح زود، عاشقان به سمت میخانه رفته و با یاد لب محبوبشان بر دست پیمانه بوسه میزنند. زاهدان نیز با سبحه در دست، به آن بزم میروند، اما صدای نعرههای مستانه در صومعهها به گوش میرسد. شعر اشاره میکند که حتی اگر عشق به شاهان نرسد، باز هم از این عشق در ویرانهها خبری خواهد بود. همچنین به عمق احوال پریشانی عاشقان و شادمانی ناشی از نوشیدنیهای خاص اشاره میکند و در نهایت به این نکته میرسد که همه این ماجراها در نهایت خواب و افسانهای بیش نیستند.
هوش مصنوعی: در صبح زود، کسانی که در درد و رنج بودند، به سمت میخانه رفتند و به یاد لبهای تو، بوسهای بر لب پیمانه شراب زدند.
هوش مصنوعی: بندگان زاهد با تسبیح به سوی آن مجلس پرنور رفتند، همانطور که اگر تسبیحی را به هزار دانه بشماریم، در اینجا نیز نقل و حدیثی به تعداد زیاد بیان شد.
هوش مصنوعی: صوفیان به خاطر ناله و فریادهای شادمانهاشان در خانقاهها، از گفتن ذکر و دعای خود باز ماندهاند.
هوش مصنوعی: پرندگان اولیه با عشق به پرواز درآوری، اما آن شعلهای که به بال و پر پروانه میزند، باعث آسیب آنها میشود.
هوش مصنوعی: اگر محبت و عشق به شاهان و قدرتمندان نرسد، چه تعجبی دارد اگر علم و دانش در حکومت، این گنج ارزشمند را در ویرانهها و نابودی قرار دادهاند.
هوش مصنوعی: کسی که به قلبش راحتی و آرامش بخشیدهاند، از او انتظار ندارند که به راحتی به دیگری که ناآشناست محبت کند. این نشان میدهد که محبت و آرامش واقعی باید میان آشنایان و نزدیکان برقرار باشد.
هوش مصنوعی: حال و روز پریشانی ما مانند موهایی در هم ریخته است که وقتی شانه میزنند، به نظم در میآید.
هوش مصنوعی: کاسه شراب را به دست صاحبنظران دادند و آنها راه پرپیچوخمی را در برابر من پیش گرفتند و به خاطر دیوانگیام به من مشدد دیوانگی و ظلم را چشاندند.
هوش مصنوعی: ای جام، به داستانهای دنیا گوش نده! زیرا همه این داستانها خواب و خیالند و فقط برای فریب و فریبندگی ساخته شدهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش مرغان چمن نعرهٔ مستانه زدند
آتشی در دل شوریدهٔ دیوانه زدند
زاهدان خیمهٔ عشرت سوی میخانه زدند
خیز کز باد صبا زلف سمن شانه زدند
دوش دیدم که ملایک دَرِ میخانه زدند
گِلِ آدم بِسِرشتَند و به پیمانه زدند
ساکنانِ حرمِ سِتْر و عِفافِ ملکوت
با منِ راهنشین بادهٔ مستانه زدند
آسمان بارِ امانت نتوانست کشید
[...]
عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدند
آتشی بود که اندر دل دیوانه زدند
در تمنای تو عشاق ز پای افتاده
مست گشتند و ز مستی کف مستانه زدند
عکس ساقی چو درین باده صافی افتاد
[...]
صبح رندان صبوحی در میخانه زدند
در خرابات مغان ساغر مستانه زدند
می رنگین به خم عشق که بد مالامال
دوره کرده قدح و جام به پیمانه زدند
رازهایی که شنیدن نتوانست ملک
[...]
سالکانی که قدم در ره جانانه زدند
پشت پا بر فلک از همت مردانه زدند
مستی از شیشه و پیمانه خالی کردند
ساده لوحان که در کعبه و بتخانه زدند
فلک بی سر و پا حلقه بیرون درست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.